فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

حقوق خود

از مهمترین حقوق آدمی بر خودش این است که شکر وجود خود گزارد و خود را هدر ندهد و در کار، استعدادهای خود را شکوفا کند و پیوسته رو به کمال سیر نماید و نظام اداری برای کارگزاران و کارکنان، بستر شدنی به سوی چنین امری است و آن که در محیط کار حق وجود خود را ادا می کند و بدرستی کار می نماید و استعدادهایش را شکوفا می سازد حقوق خویش را پاس داشته است. آگاهی آدمی از ارزشهای وجود خویش و استعدهای درونی خود زمینه ای است اساسی برای تلاش در تربیت و تقویت و فعلیت بخشیدن به آنها و بهره برداری درست از وجود و توان خود در جهت کمال مطلوب. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
العالم من عرف قدره، و کفی بالمرء جهلا ألا یعرف قدره.(119)
دانا کسی است که قدر خود را بشناسد؛ و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد.
حرمت انسان به این است که مرتبت خویش بشناسد و در راه شکوفا کردن خود گام بردارد و در حوزه کار خویش مرزبانی نماید و پای از حق فراتر ننهد؛ و این از حقوق اساسی آدمی برگردن خویشتن است. به بیان امام علی علیه السلام:
من تعدی الحق ضاق مذهبه، و من اقتصر علی قدره کان أبقی له، و أوثق سبب أخذت به سبب بینک و بین الله.(120)
هر که پای او حق برون نهد، راه بر او تنگ شود، و هر که اندازه خود بداند، حرمتش باقی ماند، و استوارترین رشته ای که تو راست رشته ای است که میان تو و خداست.
حفظ کرامت انسانی خود و دور نگه داشتن خویش از پستی از جمله حقوق اساسی آدمی بر خویشتن است که هیچ جایگزینی ندارد؛ و از این جهت است که کسی نباید در مسیر زندگی و کار و برای رسیدن به اهداف خود کرامت انسانی خویش را زیر پا بگذارد، چنانکه امیر بیان، علی علیه السلام فرموده است:
أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا.(121)
نفس خود را از هر پستی گرامی بدار، هر چند تو را بدانچه خواهانی رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار می نهی، هرگز به تو برنگرداند.
هر چه آدمی آگاهی بهتری به حقوق داشته باشد و هر چه پایبندی بیشتری در عرصه علم به حقوق نشان دهد، از کمال والاتری بهره مند می شود و به ضمانت جدی تری در تأمین سلامت زندگی این جهانی و سعادت زندگی آن جهانی دست می یابد.
و لیصبر نفسه علی الحقوق و النوائب ابتغاء الثواب، فان فوزا بهذه الخصال شرف مکارم الدنیا و درک فضائل الاخره.(122)
باید که آدمی به انگیزه ثواب الهی در رعایت حقوق و تاب آوردن بر سختیهای آن، خود را به شکیبایی وادارد، که به دست آوردن این خصلتها مکرمتهای این جهان را داشتن است و فضیلتهای آن جهان را یافتن.

حقوق کار و مسئولیت

کار و مسئولیت خود دارای حقوقی است که سلامت و قوت یک نظام اداری به ادای این حقوق بسته است. از جمله حقوق کار و مسئولیت، پاکی و عفت حاکم بر آن است و چون کار و مسئولیتی بر اساس عفت و پاکی انجام گیرد، حقی از حقوق آن ادا شده است، و چنین کاری بستر رشد و تعالی، و سودآورتر از هر کار به ظاهر سودمندی است که به دور از پاکی و عفت انجام یابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی گرانقدر فرموده است:
الحرفه مع العفه خیر من الغنی مع الفجور.(123)
کار همراه با پاکدامنی به مراتب از توانگری همراه با مرزشکنی و هرزگی ارزشمندتر و بهتر است.
و نیز فرموده است:
طوبی لمن طاب کسبه.(124)
خوشا آن که کسی پاکیزه داشته باشد.
توجه به درستی عمل و دقت در کار و خوب انجام دادن امور، حقی است برای نفس کار و مسئولیت و هر که در ادای چنین حقی کوتاهی روا دارد، باید پذیرای تبعات منفی آن در روح و روان خویش، گذشته از جوانب و نتایج دیگر، باشد. علی علیه السلام درباره چنین کوتاهی ورزی فرموده است:
من قصر فی العمل ابتلی بالهم.(125)
هر که در کار کوتاهی ورزد، دچار اندوه گردد.
در هر کار و مسئولیتی آنچه اساس است و توجه به کیفیت و دقت، و درست و خوب انجام شدن آن است و این حق کار و مسئولیت است که باید ادا شود و نوع عملکرد آدمی میزان سنجش الهی است. امیر مؤمنان علی علیه السلام در ضمن خطبه ای که سفارش به پرواپیشگی نموده، چنین فرموده است:
أراد أن یبلوکم أیکم أحسن عملا. فبادروا بأعمالکم تکونوا مع جیران الله فی داره.(126)
او خواسته است شما را بیازماید تا کار کدامیک از شما بهتر آید. پس با کردارهای خود پیشی گیرید تا در خانه خدا با همسایگان خدا باشید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در این بیان خود بدین آیه اشاره دارد که خدای متعال فرموده است:
الذی خلق الموت و الحیاه لیبلونکم أیکم أحسن عملا.(127)
آن که مرگ و زندگی را بیافرید تا شما را بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارترید.
و امام صادق علیه السلام در معنای (لیبلونکم أیکم أحسن عملا) فرموده است:
لیس یعنی أکثر عملا، ولکن أصوبکم عملا. و انما الاصابه خشیه الله و النیه الصادقه و الحسنه.(128)
مقصود عمل بیشتر نیست، بلکه مقصود عمل درست تر است. و درستی عمل همانا ترس از خدا و نیت صادق و کار نیک است.
کار و مسئولیتی که با میزانهای خداترسی و پاک نیتی و درست کرداری تحقق می پذیرد، عملی بالنده و رشدیابنده است؛ و این گونه است که حق کار و مسئولیت ادا می شود. در منظر امام علی علیه السلام کار و عمل نتیجه بخش و ماندنی است که از کیفیت درست بهره مند باشد؛ و در این صورت اندک آن نیز، بسیار است، زیرا رشد می کند و بالنده می شود، چنانکه آن حضرت فرموده است:
قد ینمی القلیل فیکثر، و یضمحل الکثیر فیذهب.(129)
گاه چیز اندک رشد می کند و بسیار می شود و گاه چیز بسیار نابود می شود و از بین می رود.
از این رو آنچه در انجام دادن و مسئولیت به عنوان حق آن باید سخت مورد توجه قرار گیرد، کیفیت کار خوب انجام دادن مسئولیت است، نه گذراندن امور به هر صورت که شد؛ و این چنین است که در اخلاق اداری باید در درجه نخست اهمیت قرار گیرد. به بیان امیر مؤمنان علی علیه السلام:
انکم الی اعراب الاعمال أحوج منکم الی اعراب الاقوال.(130)
بی گمان شما به اعراب عملها محتاج ترید تا به اعراب سخنها.
عمل اعراب گذاری شده، عملی است کیفی و عملی که خوب و درست و دقیق انجام می گیرد و بی گمان چنین عملی اندک شمرده نمی شود. امام علی علیه السلام در حکمتی والا در این باره فرموده است:
لا یقل عمل مع التقوی، و کیف یقل ما یتقبل؟(131)
هیچ کاری با تقوا اندک نیست و چگونه اندک بود آنچه پذیرفتنی است.
بالندگی کار و مسئولیت در صحت و سلامت و قوت آن است و ترفیع آدمی با این میزان صورت می پذیرد. همچنین تلاش مداوم و پیوسته و دوری از هر گونه سستی و کوتاهی حقی اساسی در حقوق کار و مسئولیت است. امام علی علیه السلام در این باره چنین توجه داده است:
من أطاع التوانی ضیع الحقوق.(132)
هر که زمام خود را به دست سستی سپارد، حقوق را خوار دارد.
بدین ترتیب حق کار و مسئولیت، تلاش مداوم و پیگیرانه و پاس داشتن کیفیت و سلامت و قوت کار و خوب انجام دادن مسئولیت و دوری از هر گونه سستی و سهل انگاری و بی توجهی در امور است.
العمل العمل، ثم النهایه النهایه، و الاستقامه الاستقامه، ثم الصبر الصبر، و الورع الورع!(133)
به کار برخیزید! به کار برخیزید! پس به پایان رسانید! به پایان رسانید! و پایدار مانید! پایدار مانید! پس شکیبایی! شکیبایی! پس پارسایی! پارسایی!
این گونه است که حق کار و مسئولیت ادا می شود و امور به نتایج مطلوب منتهی می گردد که ارزش کار و مسئولیت در چنین وضعی نمود می یابد، چنانکه از امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد شده است که فرمود:
تمام العمل استکماله.(134)
تمام شدن کار به کامل کردن آن است.
به عنوان مثال، امام علی علیه السلام در فرمانی خطاب به یاران خود در آغاز نبرد از آنان خواسته است تا حق ادوات رزمی خود را به جا آرند:
و أعطوا السیوف حقوقها.(135)
حق شمشیرها را بگذارید.
این قاعده در تمام امور حاکم است و در هر کار و مسئولیتی باید حق آن کار و مسئولیت بتمامه ادا شود تا امور به سوی مطلوب حرکت نماید.

حقوق مردمان

در نگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام حقوق مردمان بالاترین و والاترین حقوق شمرده می شود تا آنجا که امام علیه السلام حقوق و حرمت مردمان را بر خاسته از اصل توحید و پیوند یافته با آن می بیند، چنانکه می فرماید:
الفرائض الفرائض، أدوها الی الله تودکم الی الجنه ان الله حرم حراما غیر مجهول، و أحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها.(136)
واجبها! واجبها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند. خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده است.
در نظام اداری آنچه باید در رأس مناسبات و روابط و رفتارها حاکم باشد، حرمت بانی مردمان و پاسداری حقوق ایشان است. این دریافت که هر کس در هر مرتبه ای از نظام اداری در جایگاهی قرار گرفته است که بتواند پاسدار حقوق مردمان و حافظ حرمت ایشان باشد، تلقی اشاخص را در رویارویی بانعمت مسئولیت و به کارگیری آن در جهت خدمت به مردمان تصحیح می نماید؛ و در این صورت است که نظام اداری مبتنی بر اخلاق انسانی ظهور می کند و در این مسیر پایدار می ماند. به بیان امام علی علیه السلام:
ان لله عبادا یختصهم الله بالنعم لمنافع العباد فیقرها فی أیدیهم ما بذلوها، فاذا منعوها نزعها منهم ثم حولها الی غیرهم.(137)
همانا خدا را بندگانی است که آنان را به نعمتها مخصوص کند برای سودهای بندگان. پس آن نعمتها را در دست آنان وا می نهد چندان که آن را ببخشند؛ و چون از بخشش بازایستند، نعمتها را از ایشان بستاند، نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص گرداند.
در نگاه پیشوای حق مداران، علی علیه السلام رعایت حقوق مردمان و ادای آن بالاترین ارزشهاست؛ و قدر هر کس در ارزش نهادن به این امر است. شریف رضی آلوده است که میان امام علی علیه السلام و غالب بن صعصعه پدر فرزدق (شاعر بلند آوازه شیعی)(138) گفتگویی رفت، امام علیه السلام از او پرسید: ما فعلت ابلک الکثیره؟ شتران فراوانت را چه شد؟ گفت: ذعذعتها الحقوق یا أمیرمؤمنین. پرداخت حقوق پراکنده شان کرد. پس امام علیه السلام فرمود: ذلک أحمد سبلها. این بهترین راه آن است.(139)
در همه امور بهترین کار ادای حقوق به صورت تام و تمام است؛ و امیر مؤمنان علی علیه السلام مکرر به شناختن حقوق و ادای آن توجه داده است. آن حضرت در خطبه ای بیان حقوق متاقبل مردمان و زمامداران پرداخته و پس از اعلام این امر بلافاصله وجوه کلی حقوق مردمان را مطرح نموده و چنین فرموده است:
أیها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی و حق. فأما حقکم علی فالنصیحه لکم، و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمکم کیلا تجهلوا، و تأدیبکم کیما تعلموا.(140)
مردم، مرا بر شما حقی است، و شما را بر من حقی، بر من است که خیرخواهی را از شما دریغ ندارم، و حقی را که از بیت المال دارید بگزارم، و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید، و آداب آموزم تا بدانید.
امام علی علیه السلام در اینجا حقوق سیاسی، مالی، آموزشی و تربیتی را به عنوان حقوق مسلم مردمان برشمرده و در رفتار و مناسبات اداری خود، تحقق آنها را پیگیری نموده است. مردم حق دارند بدانند، بپرسند، نصیحت و خیرخواهی کنند، انتقاد نمایند، مؤاخذه کنند، استیضاح نمایند، اعتراض کنند؛ و حق دارند که با ایشان بدرستی و مهربانی و با کرامت و رحمت رفتار شود؛ و حق دارند که در خواستهایشان حبس نشود و به درستی پیگیری شود و در اسرع وقت تحقق یابد و تبعیضی روا نگردد، و حق دارند به روشهای مناسب بر همه امور نظارت کنند و...
امیر مؤمنان علی علیه السلام از ابتدای به دست گرفتن زمام امور به تبیین این حقوق پرداخت و تلاش نمود تا مردمان را با حقوقشان آشنا سازد و نظام اداری خود را به نظامی تابع حقوق مداری تبدیل نماید، چنانکه آن حضرت در نخستین خطبه حکومتی خود خطاب به مردمان فرمود:
ذمتی بما أقول رهینه و أنا به زعیم... و الله ما کتمت وشمه و لا کذبت کذبه.(141)
آنچه می گویم در عهده خویش می دانم، و خود آن را پایندانم... به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم و دروغی بر زبان نراندم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام مبنای اداره امور را بر وفاداری و پایندانی، و راستی و درستی قرار داد و این را به عنوان حقی برای مردمان اعلام نمود. صراحت و صداقت در کار از جانب کارکنان نظام اداری و گشودن میدان آگاهی و پرسشگری و خیرخواهی، و باز بودن عرصه نظارت و مشارکت از مهمترین حقوق مردمان است که در صورت برپا شدن آن نظام اداری از سلامت و قوت و کارایی و توانایی بدرستی بهره مند می شود. امام علی علیه السلام در خطبه حقوقیه خود در این باره چنین فرموده است:
فعلیکم بالتناصح فی ذلک، و حسن التعاون علیه، فلیس أحد - و ان اشتد علی رضی الله حرصه، و طال فی العمل اجتهاده - ببالغ حقیقه ما الله سبحانه أهله من الطاعه له. ولکن من واجب حقوق الله علی عباده النصیحه بمبلغ جهدهم، و التعاون علی اقامه الحق بینهم. و لیس امرؤ - و ان عظمت فی الحق منزلته، و تقدمت فی الدین فضیلته - بفوق أن یعان علی ما حمله الله من حقه. و لا امرؤ - و ان صغرته النفوس، و اقتحمته العیون - بدون أن یعین علی ذلک أو یعان علیه.(142)
پس بر شماست یکدیگر را در این باره اندرز داده، و حق همکاری را نیکو گزاردن. و هیچ کس نتواند حق طاعت خدا چنانکه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضای او حریص باشد، و در کار بندگی کوشش بسیار به عمل آرد. لیکن از جمله حقهای خدا بر بندگان یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است، و در برپا داشتن حق میان خود، یاری یکدیگر نمودن. و هیچ کس هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیشتر، بی نیاز نیست که او را در گزاردن حق خدا یاری کنند؛ و هیچ کس هر چند مردم او را خوار شمارند، و دیده ها وی را بی مقدار، خردتر از آن نیست که کسی را در آنجام دادن حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد.
هنگامی که سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام در بیان حقوق مردمان بدین جا رسید، مردی از یاران او با گفتاری دراز حضرتش را پاسخ داد، و در آن بر وی درود فراوان فرستاد، و یادآوری کرد که سخن او را شنواست و در انجام دادن فرمان او کوشاست.(143) بنابر روایت ثقه الاسلام کلینی آن مرد چنین گفت:
تو زمامدار ما و ما رعیت توایم. به برکت تو بود که خدای عزوجل ما را از خواری و زبونی بیرون آورد و به عزت بخشی تو بود که خداوند بندگانش را از کند و زنجیر رهانید و به آزادی رسانید. اکنون تو هر راهی را که می دانی برای ما برگزین و ما را بدان راه بران، و به هر گونه که می توانی رای بزن و بر طبق رای خود رفتار کن، زیرا تویی گوینده مورد تصدیق و حاکم با توفیق و پیشوای مقتدر؛ و ما به هیچ وجه نافرمانی تو را روا نشماریم، و هیچ دانشی را قابل سنجش با دانش تو ندانیم، و در این باره مقام و منزلت تو نزد ما والا و برتری و فضیلت تو در پیش ما بسی بالاست.(144)
بی گمان چنین سخنانی نزد اغلب زمامداران و حاکمان خوشایند می آید، و آن را نشانه توفیق خویش می شمارند، و از پیروی بی چون و چرای مردمان خشنود می گردند، و اینکه مردمان در برابر زمامداران هیچ حقی برای خود قائل نباشند و تنها از حقوق زمامداران شایسته بر خود سخن گویند و زبان در کام کشند و انتقاد و اعتراض نکنند و خواهان نظارت بر کار زمامداران نباشند، استقبال می کنند، اما چنین سخنانی پیشوای حقوق مداران را خوش نیامد و در پاسخ چنین جملاتی به بیان مناسبات و روابطی در نظام حکومتی و اداری پرداخت و حقوقی از حقوق مردمان را یاد آور شد که حقیقتا مایه شگفتی و آداب توفیق هر نظام حکومتی و اداری و وسیله سرافرازی ابدی است:
ان من حق من عظم جلال الله سبحانه فی نفسه، و جل موضعه من قلبه، أن یصغر عنده - لعظم ذلک - کل ما سواه، و ان أحق من کان کذلک لمن عظمت نعمه الله علیه، و لطف احسانه الیه، فانه لم تعظم نعمه الله علی أحد الا ازداد حق الله علیه عظما. و ان من أسخف حالات الولاه عند صالح الناس، أن یظن بهم حب الفخر، و یوضع أمرهم علی الکبر، و قد کرهت أن یکون جال فی ظنکم أنی أحب الاطراء، و استماع الثناء؛ و لست - بحمد الله - کذلک، و لو کنت أحب أن یقال ذلک لترکته انحاطاطا لله سبحانه عن تناول ما هو أحق به من العظمه و الکبریاء. و ربما استحلی الناس الثناء بعد البلاء، فلا تثنوا علی بجمیل ثناء، لاخراجی نفسی الی الله سبحانه و الیکم من التقیه فی حقوق لم أفرغ من أدائها، و فرائض لابد من امضائها.(145)
کسی که جلال خدا در دیده جان او بزرگ آید، و منزلتش در دل او سترگ، سزاست که به خاطر این بزرگی، هر چه جز خداست نزد او خرد نماید؛ و سزاوارتر کس بدین، آن بود که نعمت خدا بر وی بسیار باشد و او بر خوان احسان خدا ریزه خوار؛ چه نعمت خدا بر کسی بسیار نگردد، جز که به پاس آن حق وی بر او افزون شود. و در دیده مردم پارسا، زشت ترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشی شمارند، و کارهایشان را به حساب کبر و خودهواهی بگذارند؛ و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم، و خواهان ستایش شنودن. سپاس خدا را که بر چنین صفت نزادم و اگر ستایش دوست بودم آن را وامی نهادم، به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، از بزرگی و بزرگواری که تنها او سزاوار است بدان. و بسا مردم که ستایش را دوست دارند، از آن پس که در کاری کوششی آرند. لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجبها که بر گردنم باقی است ادا نمایم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام مردمان را با حقوق خویش آشنا می سازد تا بدانند مناسبات توأم با مجاملت خلافت حق مردمان است و روابط انسانی باید به دور از تکلف و تصنع، و پاک از تجبر و تحکم، و بر مبنای نصیحت و انتقاد متقابل باشد تا حقوق برپا گردد. امام علیه السلام در ادامه سخن چنین راه نمود:
فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادره و لا تخالطونی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق أن یقال له أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی، و لا آمن ذلک من فعلی، الا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی، فانما أنا و أنتم عبید مملو کون لرب لا رب غیره.(146)
پس با من چنانکه با سرکشان سخن گویند، سخن مگویید، و چونان که با تیزخویان رفتار کنند از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید، که من برتر از آن نیستم که خطا نکنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست.
در اندیشه حقوق مدارانه امام علی علیه السلام مناسبات انسانی، آن هم در چنین مرتبه ای حق مردمان است که باید بدرستی پاسداری شود و در نظام اداری به هیچ وجه کسی به سمت و سوی خودمداری و حیوان خویی میل نکند که در این صورت حقوق مردمان نادیده انگاشته می شود و براحتی زیر پا گذاشته می شود، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام در ابتدای عهدنامه مالک اشتر بدین امر خطیر توجه داده و فرموده است:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم.(147)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن با همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت بشماری.
تعبیر تغتنم أکلهم بیانگر حساسیت شگفت حفظ حرمت و حقوق مردمان است، که در منظر امام علی علیه السلام هر گونه حرمت شکنی نسبت به مردمان و نادیده گرفتن حقوق ایشان چونان دریدن آنان و خوردنشان است، و این امر تصویری از ظهور حیوانیتی است که به محض زیر پا گذاشتن حرمت و حقوق مردمان تحقق می یابد؛ حیوانیتی که اگر با عوامل درونی و بیرونی مهار نگردد، هیچ گاه روابط و مناسبات انسانی در نظام اداری جلوه نمی کند. احترام ورزی و حرمت بانی و خدمتگزاری و انصاف ورزی نسبت به مردمان حق ایشان است نه منتی بر آنان. امیر مؤمنان علی علیه السلام از این پایگاه به کارگزاران و کارکنان نظام اداری خود یادآور می شود:
فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجهم، فانکم خزان الرعیه، و وکلاء الامه، و سفراء الائمه. و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته.(148)
پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما مردمان را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امام را سفیران.
فان الوالی اذا ختلف هواه منعه ذلک کثیرا من العدل. فلیکن أمر الناس عندک فی الحق سواء؛ فانه لیس فی الجور عوض من العدل.(149)
این موارد نمونه هایی از حقوق مردمان در دیگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام است که نظام اداری باید آن را بخوبی بشناسد و پاس دارد.