فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

حقوق متقابل؛ حقوق و حدود

دریافت این امر که حقوق بر اساس جعل الهی کاملا دوسویه است و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری و مردمان از حقوقی دو طرفه برخوردارند، از مبانی مهم در شکل گیری اخلاق اداری مطلوب است. انتظار سلوک اخلاقی و رفتار انسانی از کسانی که برای خود حق قائلند و برای دیگران حقی قائل نیستند، انتظاری نابجاست. تا انسان به این بینش دست نیابد که هر حقی برای او حاصل می شود، نظیر و مانند آن برای دیگران به وجود می آید، به رفتاری سالم و درست دست نمی یابد.
اخلاق اداری در بستر حقوق شناسی، آن هم قائل بودن به حقوق متقابل سامان می یابد. از این روست که امیر مؤمنان علی علیه السلام بر تبیین حقوق متقابل بسیار تأکید کرده و آن را از محورهای آموزه های خود قرار داده است.
اگر انسان برای خود حقی قائل باشد و برای دیگران حقی نظیر و مانند آن قائل نباشد، بی گمان به خودکامگی کشیده می شود و در این امر نیز خود را محق و دیگران را محکوم می داند، ولی اگر حق را امری دوسویه بداند، هرگز چنین نمی کند. اینکه کسی حق فرمان دادن داشته باشد، ولی برای دیگران حق بازخواست قائل نباشد، او را به خودکامگی و سرکشی راه می برد. اینکه کسی گمان کند حق باید و نباید دارد، ولی حقی برای دیگران در توضیح خواستن قائل نباشد، او را به گردنکشی و خودکامگی وامی دارد.
اگر قرار باشد حقی یکطرفه وجود داشته باشد، فقط برای خداوند است و لا غیر؛ اما خدای متعال از آنجا که حقوق را دو طرفه قرار داده است، حتی درباره خودش - که هیچه موجودی را بر او حقی نیست - به بیان حقوق دوسویه پرداخته و حقوق انسانها را با خود دوسویی معرفی فرموده است تا روشن باشد که هیچ حق یک سویه ای در عالم ملک و ملکوت نیست و حق یک سویه وجود خارجی ندارد و اگر آدمیان برای خود حق یک سویه قائل شدند، از سر خودکامگی و ستمگری است.
در اندیشه علی علیه السلام مبنای حقوق متقابل جعل الهی است و برای هیچ کس حقوقی حاصل نمی شود، مگر اینکه برایش حدودی پیدا می شود، و حقوق و حدود ملازم همند. در منظر امام علی علیه السلام اعتقاد به این امر که حقوق متقابل است و هر جا حقی به وجود آید، تکلیفی هست، و هر جا حقوق رخ نماید، حدود همراهش چهره می گشاید، ناشی از عتقاد به خداوند و ناشی از اصل توحید است. امام علیه السلام در خطبه ای والا در این باره فرموده است:
أما بعد، فقد جعل الله لی علیکم حقا بولایه أمرکم، و لکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم. فالحق أوسع الاشیاء فی التواصف، و أضیقها فی التناصف. لا یجری لاحد الا جری علیه، و لا یجری علیه الا جری له. و لو کان لاحد أن یجری له و لا یجری علیه، لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده، و لعدله فی کل ما جرت علیه صروف قضائه، ولکنه سبحانه جعل حقه علی العباد أن یطیعوه، و جعل جزاءهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه، و توسعا بما هو من المزید أهله.(106)
اما بعد، همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داده، چون سرپرستی شما را به عهده ام نهاده، و شما را نیز حق است بر من، همانند حق من که شما راست بر گردن. پس حق فراختر چیزهاست که وصف آن گویند، و مجال آن تنگ، اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند. کسی را حقی نیست جز که بر او نیز حقی است، و بر او حقی نیست جز آنکه او را حقی بر دیگری است. و اگر کسی را حقی بود که حقی بر او نبود، خدای سبحان است نه دیگری از آفریدگان، زیرا او را توانایی بر بندگان است، و عدالت او نمایان است در هر چیز که قضای او بر آن روان است، و دگرگونیها در آن نمایان. لیکن خدا حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده و پاداش آنان را در طاعت، دو چندان یا بیشتر نهاده، از در بخشندگی او راست، و افزون دهی که وی را سزاست.
بنابراین درک حقوق متقابل بر اساس جعل الهی، و دریافت اینکه حقوق و حدود، و حق و تکلیف ملازم یکدیگرند از مهمترین مبانی اخلاق اداری است. اگر حقوق این گونه دیده نشود و یک سویه و یک جانبه مطرح گردد، ظهور تباهیهای اخلاقی و رفتاری امری اجتناب ناپذیر است.
نمی توان به کسی حقوقی واگذاشت ولی برای او حدودی قائل نشد و از او تکالیفی نخواست. حق و تکلیف، و حقوق و حدود کاملا دو طرفه اند و هر جا حقی هست، حدی هست؛ هر جا حقی داده می شود، تکلیفی هم بار می شود.
اگر در نظام اداری کسی - در هر مرتبه ای - خود را واجد حق بداند و آن را یکسویه پندارد، از مناسبات و رفتار انسانی با دیگران بیرون می رود و خود را مسلط و مالک و منطق می پندارد، و همین توهم و پندار نادرست منشأ گرفتاریها و مایه تباهیهاست.
اگر هر کس - در هر مرتبه - حقوق و حدود خود را بشناسد و دریابد چه تکالیفی بر عهده او ست و چه انتظاراتی از اوست و چه حقوقی از آن اوست، به تناسب این دریافت، رفتارش سامان می یابد، زیرا اگر انسان احساس کند که تکلیفی ندارد و مطلق العنان و آزاد از قیود و مرزها و برتر از ضوابط و قوانین است، به اخلاقی خودکامه فرو می غلطد. اگر انسان احساس کند که دیگران تکالیفی به عهده دارند و باید ضوابطی را پاس بدراند، ولی او به دلایلی آزاد است و در قبال تکالیفی که بر عهده دیگران است، تکالیف متقابلی بر عهده ندارد، از مرزهای اخلاقی فراتر می رود. هر چه انسان دریافت صحیح تر و عمیق تری نسبت به حقوق متقابل، و حقوق و حدود داشته باشد، تکلیف شناس تر می شود و پایبندی او به اخلاق و رعایت حریمها بیشتر می گردد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در آموزه های خود وجوه مختلف حقوق را یاد آور شده است تا با دریافتی درست از اقسام حقوق بتوان به سوی پاسداری حقق گام برداشت و به سلوکی حقوق مدارانه دست یافت که بدان اشاره می شود.

حقوق خدا

از آنجا که مبنای اولی و اصلی حقوق، جعل الهی است، و هر حقی بدین حق اولی و اصلی باز می گردد، اطاعت خدا بنیان همه امور است. از این منظر همه چیز نعمت الهی است و خدا را در آن حقی است که باید ادا شود. به تعبیر امیر بیان، علی علیه السلام:
ان لله فی کل نعمه حقا، فمن أداه زاده منها، و من قصر عنه، خاطر بزوال نعمته.(107)
خدا را در نعمتی حقی است، هر که آن حق را از عهده برون کند، نعمت را بر او افزون کند، و آن که در آن کوتاهی روا دارد، خود را در خطر از دست دادن نعمت گزارد.
با چنین نگرشی امیر مؤمنان علی علیه السلام مردمان را به پرواپیشگی و پرهیزگاری و مرزبانی فراخوانده و آن را حق خدا بر انسانها بر شمرده که با ادای آن حقی متقابل برای انسانها فراهم می شود:
عباد الله! أوصیکم بتقوی الله، فانها حق الله علیکم، و الموجبه علی الله حقکم؛ و أن تستعینوا بها علی الله: فان التقوی فی الیوم الحرز و الجنه، و فی غد الطریق الی الجنه. مسلکها واضح، و سالکها رابح، و مستودعها حافظ. لم تبرح عارضه نفسها علی الامم الماضین منکم و الغابرین، لحاجتهم الیها غدا، اذا أعاد الله ما أبدی، و أخذ ما أعطی، و سأل عما أسدی.(108)
بندگان خدا! شما را سفارش می کنم به پرهیزگاری و ترس از خدا، که پرهیزگاری حق خداست بر شما، و موجب حق شما شود بر خدا؛ و اینکه از خد یاری خواهید در پرهیزگاری، و از پرهیزگاری یاری جویید در گزاردن حق حضرت باری، که پرهیزگاری امروز سپر و پناهگاه است، و فردا بهشت را راه است. راه آن آشکار است و رونده راه سودبردار، و امانتدار آن، نیکو نگهدار. پرهیزگاری پیوسته خود را نموده است بر مردمان، چه گذشتگان و چه ماندگان، به خاطر نیاز آنان در فردا بدان. روزی که خدا آنچه را آشکار کرد بازگرداند، و آنچه داد بستاند، و در آنچه بخشید مؤاخذت راند.
پایبندی به این حق الهی یعنی پرواپیشگی، مهمترین ضمانت در تحقق اخلاق اداری است. بدون پرواپیشگی و پرهیزگاری واقعی هیچ قانون و مقرراتی از ضمانت حقیقی در عرصه عمل برخوردار نیست. وجود قوانین و مقررات لازمه زندگی اجتماعی و مناسبات صحیح انسانی است، اما باید قوه و نیرویی در خود مردم باشد که به سبب آن حدود و مرزها محترم شمرده شود و پایبندی واقعی به قوانین و مقررات تحقق یابد و این همان تقوای الهی است و انسان بدین وسیله می تواند در جهت ادای حقوق خداوند گام بردارد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در ابتدای عهدنامه مالک اشتر این حق اساسی را بدو یادآوری می نماید و می فرماید:
أمر بتقوی الله، و ایثار طاعته، و اتباع ما أمر به فی کتابه: من فرائضه و سننه، التی لا یسعد أحد الا باتباعها، و لا یشقی الا مع جحودها و اضاعتها، و أن ینصر الله سبحانه بقلبه و یده و لسانه؛ فانه، جل اسمه، قد تکفل بنصر من نصره، و اعزاز من أعزه. و أمره أن یکسر نفسه من الشهوات، و یزعها عند الجمحات، فان النفس أماره بالسوء، الا مارحم الله.(109)
او را فرمان می دهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها، و پیروی آنچه در کتاب خود فرمود، از واجب و سنتها که کسی جز با پیروی آن راه نیکبختی را نپیمود، و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن بدبخت نبود، و اینکه خدای سبحان را یاری کند به دل و دست و زبان، زیرا خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یار باشد پذیرفته است و عزت بخشی هر که را او عزیز دارد برعهده گرفته است. و او را می فرماید تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد، و هنگام سرکشیها به فرمانش آرد که همانا نفس به بدی وامی دارد، جز که خدا رحمت آرد.
همچنین آن حضرت در یکی از فرمانهای حکومتی خود می فرماید:
أمر بتقوی الله فی سرائر أمره و خفیات عمله، حیث لا شهید لا شهید غیره، و لا وکیل دونه.(110)
او را فرمان می دهد که از خدا بترسد در کارهای نهانش و کرده های پنهانش، آنجا که جز خدا کسی نگرنده نیست و جز او راه برنده.
بنابراین مهمترین حق الهی در نظام اداری پرواپیشگی و خداترسی است. البته خداترسی بدین معنا نیست که ذات اقدس اله موجب ترس و وحشت است، زیرا او کمال مطلق و مهر و رحمت و عشق مطلق است، و خداترسی، ترس از عدالت دقیق الهی است و ترس از عدالت او نیز نه از نفس عدالت است، بلکه ترس از عدالت الهی، ترس از خود رفتار و کردار خود است؛ یعنی انسان به سبب خطاکاری و مرزشکنی های قبلی خود از عدالت دقیق الهی بترسد و یا بیم این را داشته باشد که در آینده از حد خود تجاوز نماید و حقوق و حدودی را زیر پا بگذارد، و چنین ترسی موجب خود نگهداری و پرواپیشگی آدمی می شود؛(111) و البته بنده باید در عین چنین بیمی به نیکی و بخشندگی و یاری خداوند امید داشته باشد و در اعتدال بیم و امید سلوک نماید،(112) چنانکه در ضمن زیارت امام رضا علیه السلام از قول امام جواد علیه السلام این گونه با خدا سخن گفته می شود:
جللت أن یخاف منک الا العدل و ان یرجی منک الا الاحسان و الفضل، فامنن علی بما أو جبته فضلک، و لا تخذلنی بما یحکم به عدلک.(113)
خدایا! منزهی تو از اینکه از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت، و از اینکه از تو جز امید نیکی بخشندگی توان داشت؛ پس (ای خدا)، بر من منت گذار به آنچه مقتضای فضل و کرم تو است و (به سبب اعمال من) به حکم عدالتت مرا خوار مگردان.
در منظر امام علی علیه السلام پروای الهی پیشه کردن و اطاعت خدا را بر هم چیز مقدم داشتن مهمترین مبنای اصلاح رفتار آدمی است، چنانکه آن حضرت فرموده است:
فانی أوصیکم بتقوی الله الذی ابتدأ خلقکم، و الیه یکون معادکم، و به نجاح طلبتکم، و الیه منتهی رغبتکم، و نحوه قصد سبیلکم و الیه مرامی مفزعکم، فان تقوی الله دواء داء قلوبکم، و بصر عمی أفئدتکم و شفاء مرض أجسادکم، و صلاح فساد صدورکم، و طهور دنس أنفسکم، و جلاء عشا أبصارکم، و أمن عزع جاشکم، و ضیاء سواد ظلمتکم. فاجعلوا طاعه الله شعارا دون دثارکم، و دخیلا دون شعارکم، و لطیفا بین أضلاعکم، و أمیرا فوق أمورکم، و منهلا لحین ورودکم، و شفیعا لدرک طلبتکم، و جنه لیوم فزعکم، و مصابیح لبطون قبورکم، و سکنا لطول وحشتکم، و نفسا لکرب مواطنکم. فان طاعه الله حرز من متالف مکتنفه، و مخاوف متوقعه، و أوار نیران موقده. فمن أخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها، و احلولت له الامور بعد مرارتها، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها، و أسهلت له الصعاب بعد انصابها، و هطلت علیه الکرامه بعد قحوطها، و تحدبت علیه الرحمه بعد نفورها، و تفجرت علیه النعم بعد نضوبها، و وبلت علیه البرکه بعد ارذاذها. فاتقوا الله الذی نفعکم بموعظته، و وعظکم برسالته، و امتن علیکم بنعمته. فعبدوا أنفسکم لعبادته، و اخرجوا الیه من حق طاعته.(114)
شما را به ترس از خدایی که آفرینشتان را آغاز کرد سفارش می کنم. خدایی که بازگشتنتان به اوست، و بر آمدن نیازهایتان با اوست، و نهایت رغبتتان به درگاه اوست. مقصد راهتان به پیشگاه او منتهی شود، و پناهگاهتان سایه رحمت او بود. ترس از خدا، داروی دلهایتان، و موجب بینایی درونهای کورتان، و درمان بیماری کالبدهایتان، و زداینده فساد سینه هایتان، و پاک کننده جهانهایتان، و روشنی بخش تاریکی دیده هایتان، و ایمنی بخش بیم و هراس دلهایتان، و نورانی بخش تاریکی نادانی تان است. پس فرمانبرداری خدا را پوشش جان خود کنید، نه رویه کار سازید که برای دیدن مردمان کنید. و به درون فرمانبردار باشید نه در برون، چنانکه فرمانبرداری خدا میان پهلوها و پشت شما بود (بسان پی و رگ و خون)؛ و بر سر همه کارهایتان فرمانبرداری خدا را امیر نمایید و آبشخورش سازید که بدان در می آیید. و فرمانبرداری خدا را چراغی سازید برای درون گورهایتان، و آرامشی به هنگام وحشت دراز و بیم تنهایی تان، و زداینده غم در منزلهای این جهانتان که همانان فرمانبرداری خدا پناه از مهلکه های نهان است و از ترسگاهها که بیم افتادن در آن است، و از گرمی آتشها که سخت سوزان است. پس آن که به تقوا کوشد، سختیها از او روی پوشد از آن پس که نزدیک می نمود؛ و کار بر وی شیرین شود، از آن پس که تلخ می بود؛ و موجهای انباشته بلا از او بگشاید، و آنچه سخت بود برای او آسان نماید؛ باران پیوسته مکرمت از پس باز ایستادن بر او ببارد، و رحمت رویگردان بدو روی آرد؛ چشمه نعمت برای وی روان گردد، و نم نم باران برکت، درشت قطره شود و بر او ریزان. پس بترسید از خدایی که شما را از موعظت خود بهره مند ساخت، و با فرستادن پیامبرانش پند داد، و با نعمت خود رشته منت به گردنتان انداخت. پس خود را با پرستش او خوار دارید و حق طاعتش را بگزارید.
فرمانبرداری خدا و پرواپیشگی حقوقی است الهی بر گردن آدمی که هر حق دیگری باید تابع این حق باشد؛ و هر اطاعتی از مخلوق مشروط به این شرط است که نافرمانی خالق در آن نباشد و این قاعده مبنای اولی اخلاق اداری است. امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
لا طاعه لمخلوق فی معصیته الخالق.(115)
فرمانبرداری مخلوق در نافرمانی خالق روا نیست.
با ادای حقوق خداوند است که سایر حقوق بدرستی ادا می شود که در منظر امام علی علیه السلام مبنای اصلاح روابط انسانی، اصلاح رابطه انسان با خداوند است:
من أصلح ما بینه و بین الله أصلح الله مابینه و بین الناس.(116)
آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد، خدا میان او و مردم را به صلاح آرد.
پس آدمی با شناخت حقوق الهی و اداری آن - در حد توان خود - به اصلاح سایر حقوق بر مبنایی رحمانی راه می یابد و از این روست که امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر مؤکدا بر اسلاح رابطه کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری با خداوند اصرار می نماید و می فرماید:
و اجعل لنفسک فیما بینک و بین الله أفضل تلک المواقیت و أجزل تلک الاقسام و ان کانت کلها لله اذا صلحت فیها النیه و سلمت منها الرعیه. ولیکن فی خاصه ما تخلص به لله دینک اقامه فرائضه التی هی له خاصه، فأعط الله من بدنک فی لیلک و نهارک، و وف ما تقربت به الی الله من ذلک کاملا غیر مثلوم و لا منقوص بالغا من بدنک ما بلغ.(117)
نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار برای آنچه میان تو و خداست، هر چند همه کارها در همه وقت برای خداست، اگر نیت درست باشد و مردم را از آن آسایش بود. و باید در اقامه فرائضی که خاص خداوند است، نیت خویش خالص گردانی و در اوقاتی باشد که بدان اختصاص دارد. پس در بخشی از شبانه روز، تن خود را خاص پرستش خدا گردان و آنچه را به خدا نزدیکت کند بدرستی به انجام رسان، بی هیچ کاهش و نقصان، هر چند تو را دشوار آید و تنت بفرساید.
امام علیه السلام این گونه به اصلاح رابطه کارگزاران خود با خدا سفارش می فرماید، زیرا آن که پایبند حقوق الهی گردد، در پاسداری دیگر حقوق با همه وجود تلاش می نماید. البته هر چند که ادای حقوق الهی به طور بایسته و شایسته امری ناممکن است، اما با چنین مبنایی می توان در جهت برپا داشتن سایر حقوق بدرستی گام برداشت و آن که در راه ادای حقوق مردمان تلاش می نماید، در مسیر ادای حقوق الهی حرکت کرده است. زیرا هر حقی به حقوق الهی بازگشت می کند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای که به وجوه و جوانب مختلف حقوق پرداخته چنین فرموده است:
فلیس أحد - و ان اشتد علی رضی الله حرصه، و طال ف العمل اجتهاده - ببالغ حقیقه ما الله سبحانه أهله من الطاعه له. ولکن من واجب حقوق الله علی عباده لانصیحه بلبلغ جهدهم، و التعاون علی اقامه الحق بینهم.(118)
هیچ کس نتواند حق طاعت خدا را چنانکه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضای او حریص باشد، و در کار بندگی کوشش بسیار به عمل آرد. لیکن از جمله حقهای خدا بر بندگان، یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است، و در برپا داشتن حق میان خود، یاری یکدیگر نمودن.

حقوق خود

از مهمترین حقوق آدمی بر خودش این است که شکر وجود خود گزارد و خود را هدر ندهد و در کار، استعدادهای خود را شکوفا کند و پیوسته رو به کمال سیر نماید و نظام اداری برای کارگزاران و کارکنان، بستر شدنی به سوی چنین امری است و آن که در محیط کار حق وجود خود را ادا می کند و بدرستی کار می نماید و استعدادهایش را شکوفا می سازد حقوق خویش را پاس داشته است. آگاهی آدمی از ارزشهای وجود خویش و استعدهای درونی خود زمینه ای است اساسی برای تلاش در تربیت و تقویت و فعلیت بخشیدن به آنها و بهره برداری درست از وجود و توان خود در جهت کمال مطلوب. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
العالم من عرف قدره، و کفی بالمرء جهلا ألا یعرف قدره.(119)
دانا کسی است که قدر خود را بشناسد؛ و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد.
حرمت انسان به این است که مرتبت خویش بشناسد و در راه شکوفا کردن خود گام بردارد و در حوزه کار خویش مرزبانی نماید و پای از حق فراتر ننهد؛ و این از حقوق اساسی آدمی برگردن خویشتن است. به بیان امام علی علیه السلام:
من تعدی الحق ضاق مذهبه، و من اقتصر علی قدره کان أبقی له، و أوثق سبب أخذت به سبب بینک و بین الله.(120)
هر که پای او حق برون نهد، راه بر او تنگ شود، و هر که اندازه خود بداند، حرمتش باقی ماند، و استوارترین رشته ای که تو راست رشته ای است که میان تو و خداست.
حفظ کرامت انسانی خود و دور نگه داشتن خویش از پستی از جمله حقوق اساسی آدمی بر خویشتن است که هیچ جایگزینی ندارد؛ و از این جهت است که کسی نباید در مسیر زندگی و کار و برای رسیدن به اهداف خود کرامت انسانی خویش را زیر پا بگذارد، چنانکه امیر بیان، علی علیه السلام فرموده است:
أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا.(121)
نفس خود را از هر پستی گرامی بدار، هر چند تو را بدانچه خواهانی رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار می نهی، هرگز به تو برنگرداند.
هر چه آدمی آگاهی بهتری به حقوق داشته باشد و هر چه پایبندی بیشتری در عرصه علم به حقوق نشان دهد، از کمال والاتری بهره مند می شود و به ضمانت جدی تری در تأمین سلامت زندگی این جهانی و سعادت زندگی آن جهانی دست می یابد.
و لیصبر نفسه علی الحقوق و النوائب ابتغاء الثواب، فان فوزا بهذه الخصال شرف مکارم الدنیا و درک فضائل الاخره.(122)
باید که آدمی به انگیزه ثواب الهی در رعایت حقوق و تاب آوردن بر سختیهای آن، خود را به شکیبایی وادارد، که به دست آوردن این خصلتها مکرمتهای این جهان را داشتن است و فضیلتهای آن جهان را یافتن.