فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

حقوق شناسی

شناخت حقوق و توجه به حقوق متقابل و محور قرار گرفتن حقوق بنیان اخلاق اداری است. تا زمانی که اشخاص به حقهای گوناگون واقف نشوند و رعایت آن حقوق را محور رفتار خود قرار ندهند، اخلاق اداری از تکیه گاهی محکم برخوردار نخواهد شد. بسیاری از ستمگریها و بی عدالتیها و رفتارهای غیر اخلاقی از نشناختن حقوق یکدیگر و عدم پایبندی به حقوق برمی خیزد. بنابراین از مهمترین عوامل اصلاح رفتارها و کردارها حقوق شناسی است. اگر انسان به حقوق خود و دیگران آشنا باشد، جایگاه خود و دیگران را بدرستی می شناسد و حد و مرزهای متقابل را در می یابد و همین دریافت زمینه اصلاح اخلاق را فراهم می نماید.
اگر مدار ناسبات و روابط انسانی بر حقوق شناسی و پایبندی به حقوق قرار گیرد و همه چیز تابع حقوق گردد، صورتی از اخلاق اداری جلوه می نماید که کارآترین صورتهاست؛ و اخلاق اداری ضمانت جدی در عمل می یابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از به دست گرفتن حکومت بسیار تلاش کرد که نظام اداری و دیگر امور را تابع حقوق مداری نماید و همه چیز را بر این اساس سامان دهد و اخلاق اداری را پیرو حقوق شناسی سازد. امام علی علیه السلام به این امر چنان اهمیت می داد و آن را اساسی می دانست که وقتی خوارج سر به مخالفت برداشته و نادرست ترین اخلاق و رفتار را از خود بروز دادند و جامعه را به آشوب کشیدند، امام علیه السلام تلاش کرد تا آنان را با حقوقشان آشنا سازد و با تبیین حد و مرزهای برخاسته از حقوق، آنان را به رفتاری در چارچوب قانون بکشاند، چنانکه خطاب به ایشان فرمود:
أما ان لکم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا: لا نمنعکم مساجد الله أن تذکروا فیها اسمه، و لا نمنعکم الفی ء مادامت أیدیکم مع أیدینا، و لا نقاتلکم حتی تبدؤونا.(93)
بدانید که شما نزد ما سه حق دارید که تا هنگامی که همراه ما هستید آنها را از شما باز نمی گیریم: شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان می آورید منع نمی کنیم، و شما را از درآمد عمومی و غنائم تا زمانی که دستتان در جنگ همراه ماست محروم نمی سازیم، و تا جنگ را با ما آغاز نکرده اید با شما نمی جنگیم.
و نیز در باره آنان و حقوق سیاسی و اجتماعی شان فرمود:
فان تکلموا حججناهم، و ان سکتوا عممناهم.(94)
اگر لب به اعتراض بگشایند، ما با منطق با آنان گفتگو می کنیم، و اگر لب فرو بندند، ما با آنان حرفی نداریم.
امیرمؤنان علی علیه السلام چنان حقوق مداری را پاس می داشت که مخالفتهای خوارج را تا زمانی که به حقوق مردمان تجاوز نکردند و دست جنایت از آستین بیرون نیاوردند، تحمل کرد و دشنامهای آنان به خود و بالاتر از آن را دلیلی بر محدود کردن آنان و قطع کردن حقوقشان ندید.(95) خوارج زبان به تکفیر امام علی علیه السلام گشودند، اما آن حضرت بر اساس حقوق مداری با آنان رفتار کرد و اخلاق انسانی را در والاترین مرتبه اش جلوه بخشید. البته این رفتار امام علیه السلام با خوارج بخشی از آنان را نرم نمود و از دایره کسانی که در مقابل حضرت ایستادند و شمشیر کشیدند، بیرون برد.(96)
پاس داشتن حقوق انسانها و ادای حق آنان که از ادای حق گریزانند، در بسیاری از موارد تأثیر مثبت دارد و آن گریزندگان از ادای حقوق را رام می نماید. در سخنان امیر بیان، علی علیه السلام چنین وارد شده است:
من قضی حق من لا یقضی حقه فقد عبده.(97)
آن که حق کسی را گزارد که حقش را به جا نیارد، (در حقیقت) او را بنده خود نماید.
کسی که در حقوق مداری بدین مرتبه رسیده باشد که حتی نسبت به آن که حق او را به جا نمی آورد، پایبند به حقوق می ماند و حق وی را آن طور که باید می گزارد، او را در بند خویش می آورد؛(98) و اخلاق مبتنی بر حقوق مداری را جلوه می دهد؛ و امیر مؤمنان علی علیه السلام خود نمونه اعلای چنین اخلاقی بود. امام علی علیه السلام به دنبال آن بود که نظام اداری وی، نظامی حقوق مدار باشد و در آن بیش از هر چیز حقوق مردمان مطرح باشد. روایت شده است که آن حضرت ابوالاسود دؤلی(99) را به عنوان قاضی منصوب کرد و پس از مدتی او را عزل نمود. ابوالاسود به امام علیه السلام عرض کرد که به چه دلیل مرا عزل نموده ای؟ من نه خیانتی کرده ام و نه دست به جنایتی آلوده ام! امام علیه السلام به او فرمود:
انی رأیت کلامک یعلو کلام خصمک.(100)
(به این دلیل تو را عزل نمودم که) دریافتم (به هنگام سخن گفتن در دادگاه) صدایت را از صدای مراجعه کننده بلندتر می کنی!
شگفتا که پاسداری از حقوق انسانی در سیره علوی تا بدین اندازه محترم و معتبر است که اگر قاضی صدای خود را از صدای طرفین دعوا بلندتر کند و حقوق انسانی را آن گونه که باید پاس ندارد، عزل می گردد!
با این حساب، کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری چگونه باید با مردمان رفتار کنند و با چه شیوه ای ارباب رجوع را خدمت نمایند و تا چه اندازه حقوق همگان را پاس دارند؟
پاسداری از حقوق همگان در راه و رسم امیر مؤمنان علی علیه السلام تا بدانجاست که آن حضرت قاضی ای بلند پایه و شخصیتی والا مقام چون ابوالاسود دؤلی را به خاطر کوتاهی در پاسداری حقوق مردمان عزل می نماید. حقوق مداری در مکتب اخلاقی امام علی علیه السلام این گونه معنا می شود.
خدمتگزای مردمان از بالاترین نعمتهای الهی است که باید حق این نعمت بدرستی ادا شود و در آن هیچ کوتاهی روانگردد، و این جز با حقوق مداری میسر نمی شود؛ و این نعمت نیز چون هر نعمت دیگری با ادا نشدن و یا کوتاهی در ادای حق آن، از دست می رود. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
ان لله فی کل نعمه حقا، فمن أداه زاده منها، و من قصر عنه، خاطر بزوال نعمته.(101)
خدا را در هر نعمتی حقی است، هر که آن حق را از عهده برون کند، نعمت را بر او افزون کند، و آن که در آن کوتاهی روا دارد، خود را در خطر از دست دادن نعمت گزارد.
بر این مبنا هر چیز نعمتی است و هر نعمتی را حقی است الهی که باید آن آن حق را شناخت و بدرستی ادا کرد.

مبنای اولی و اصلی حقوق

مبنای اولی و اصلی حقوق در منظر امام علی علیه السلام جعل الهی است، و هر حقی به جعلی الهی بازگشت می کند، زیرا تنها اوست که مالک علی الاطلاق است و همه چیز از اوست و پاس داشتن حقوق- هر حقی که باشد- پاس داشتن حقی الهی است و زیر پاگذاشتن حقوق- هر حقی که باشد- بی حرمتی به حقی الهی است. بر این مبنا رعایت حقوق مردمان، رعایت حقوق الهی است. امیر مؤمنان علی علیه السلام در آغاز خلافت خود خطبه ای ایراد نموده است که در آن این گونه مبنای اولیه حقوق را تبیین می فرماید:
ان الله تعالی أنزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر. فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض، أدوها الی الله تؤدکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، و أحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها. فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده الا بالحق. و لا یحل أذی المسلم الا بما یجب. بادروا أمر العامه و خاصه أحدکم و هو الموت، فان الناس أمامکم، و ان الساعه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر بأولکم آخرکم. اتقوا الله فی عباده و بلاده، فانکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم. أطیعوا الله و لا تعصوه، و اذا رأیتم الخیر فخذوا به، و اذا رأیتم الشر فأعرضوا عنه.(102)
همانا خدای متعال کتابی راهنما را نازل فرموده و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجبها! واجبها! آنرا برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت میرساند.خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده؛ پس مسلمان کسی است که مسلمان از دست و زیان او آزاری نبیند جز آنکه برای حق بود؛ و گزند مسلمان روانیست جز در آنچه واجب شود. بر چیزی پیشی گیرید که همگانتان را فراگیر است- مرگ- که یک یک شما از آن ناگزیر است. همانا مردم پیش روی شمایند- و مرگ آنان بر شما آشکار- و مرگ از پس، شما را می خواند- و شما در چنگال آن گرفتار-. سبکبار باشید تا برسید، که پیش رفتگان بر پایند و پس ماندگان را می پایند. خدا را! واپایید در حق شهرهای او و بندگان، که شما مسئولید حتی از سرزمینها و چارپایان. اگر خیری دیدید آن را دریابید، و اگر شری دیدید روی از آن بتابید.
در دیدگاه امام علی علیه السلام حقوق افراد با اخلاص و توحید در مبنا پیوند خورده است، و حرمت انسان ملسلمان از همه حرمتهای الهی بالاتر و برتر است، و از این رو کسی می تواند بدرستی حرمتهای الهی را پاس بدارد که به نیگویی حرمت انسان را پاس بدارد. پس باید حقوق الهی و حقوق انسانی برخاسته از آن را بدرستی شناخت و به نیکویی پاس داشت و در این جهت چشم یاری و توفیق نیز باید به خداوند دوخت:
الحمد لله الناشر الخلق فضله، و الباسط فیهم بالجود یده. نحمده فی جمیع أموره. و نستعینه علی رعایه حقوقه.(103)
سپاس خدای را که احسان فراوانش را بر آفریدگان گسترده است، و دست او به بخشش بر ایشان گشاده. او را در همه آنچه کند سپاس می گوییم، و از او در نگاهداشت حق وی یاری می جوییم.
اجعلو ما افترض الله علیکم من طلبکم، و اسألوه من أداء حقه ما سألکم.(104)
آنچه را خدا بر شما واجب کرده مطلوب خود شمارید، و توفیق گزاردن حقی را که از شما خواسته، هم از او چشم دارید.
ان لکم نهایه فانتهوا الی نهایتکم. و ان لکم علما فاهتدوا بعلمکم. و ان للاسلام غایه فانتهوا الی غایته. و اخرجوا الی الله بما افترض علیکم من حقه، و بین لکم من وظائفه.(105)
شما را پایانی است، خود را بدان برسانید. برای شما نشانه ای است، آن را راهنمای خود دانید. اسلام را مقصدی است، تا بدان مقصد برانید! از عهده حق خدا برآیید، با گزاردن آنچه بر شما واجب داشته، و انجام دادن وظیفتها که بیان کرده و بر شما نگاشته.
بر اساس جعل الهی حقوق در همه عرصه ها متقابل است و هیچ کس دارای حقوق یکطرفه نیست و هر کس در هر مرتبه ای که باشد رابطه حقوقی اش با دیگران کاملا دوسویه است.

حقوق متقابل؛ حقوق و حدود

دریافت این امر که حقوق بر اساس جعل الهی کاملا دوسویه است و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری و مردمان از حقوقی دو طرفه برخوردارند، از مبانی مهم در شکل گیری اخلاق اداری مطلوب است. انتظار سلوک اخلاقی و رفتار انسانی از کسانی که برای خود حق قائلند و برای دیگران حقی قائل نیستند، انتظاری نابجاست. تا انسان به این بینش دست نیابد که هر حقی برای او حاصل می شود، نظیر و مانند آن برای دیگران به وجود می آید، به رفتاری سالم و درست دست نمی یابد.
اخلاق اداری در بستر حقوق شناسی، آن هم قائل بودن به حقوق متقابل سامان می یابد. از این روست که امیر مؤمنان علی علیه السلام بر تبیین حقوق متقابل بسیار تأکید کرده و آن را از محورهای آموزه های خود قرار داده است.
اگر انسان برای خود حقی قائل باشد و برای دیگران حقی نظیر و مانند آن قائل نباشد، بی گمان به خودکامگی کشیده می شود و در این امر نیز خود را محق و دیگران را محکوم می داند، ولی اگر حق را امری دوسویه بداند، هرگز چنین نمی کند. اینکه کسی حق فرمان دادن داشته باشد، ولی برای دیگران حق بازخواست قائل نباشد، او را به خودکامگی و سرکشی راه می برد. اینکه کسی گمان کند حق باید و نباید دارد، ولی حقی برای دیگران در توضیح خواستن قائل نباشد، او را به گردنکشی و خودکامگی وامی دارد.
اگر قرار باشد حقی یکطرفه وجود داشته باشد، فقط برای خداوند است و لا غیر؛ اما خدای متعال از آنجا که حقوق را دو طرفه قرار داده است، حتی درباره خودش - که هیچه موجودی را بر او حقی نیست - به بیان حقوق دوسویه پرداخته و حقوق انسانها را با خود دوسویی معرفی فرموده است تا روشن باشد که هیچ حق یک سویه ای در عالم ملک و ملکوت نیست و حق یک سویه وجود خارجی ندارد و اگر آدمیان برای خود حق یک سویه قائل شدند، از سر خودکامگی و ستمگری است.
در اندیشه علی علیه السلام مبنای حقوق متقابل جعل الهی است و برای هیچ کس حقوقی حاصل نمی شود، مگر اینکه برایش حدودی پیدا می شود، و حقوق و حدود ملازم همند. در منظر امام علی علیه السلام اعتقاد به این امر که حقوق متقابل است و هر جا حقی به وجود آید، تکلیفی هست، و هر جا حقوق رخ نماید، حدود همراهش چهره می گشاید، ناشی از عتقاد به خداوند و ناشی از اصل توحید است. امام علیه السلام در خطبه ای والا در این باره فرموده است:
أما بعد، فقد جعل الله لی علیکم حقا بولایه أمرکم، و لکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم. فالحق أوسع الاشیاء فی التواصف، و أضیقها فی التناصف. لا یجری لاحد الا جری علیه، و لا یجری علیه الا جری له. و لو کان لاحد أن یجری له و لا یجری علیه، لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده، و لعدله فی کل ما جرت علیه صروف قضائه، ولکنه سبحانه جعل حقه علی العباد أن یطیعوه، و جعل جزاءهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه، و توسعا بما هو من المزید أهله.(106)
اما بعد، همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داده، چون سرپرستی شما را به عهده ام نهاده، و شما را نیز حق است بر من، همانند حق من که شما راست بر گردن. پس حق فراختر چیزهاست که وصف آن گویند، و مجال آن تنگ، اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند. کسی را حقی نیست جز که بر او نیز حقی است، و بر او حقی نیست جز آنکه او را حقی بر دیگری است. و اگر کسی را حقی بود که حقی بر او نبود، خدای سبحان است نه دیگری از آفریدگان، زیرا او را توانایی بر بندگان است، و عدالت او نمایان است در هر چیز که قضای او بر آن روان است، و دگرگونیها در آن نمایان. لیکن خدا حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده و پاداش آنان را در طاعت، دو چندان یا بیشتر نهاده، از در بخشندگی او راست، و افزون دهی که وی را سزاست.
بنابراین درک حقوق متقابل بر اساس جعل الهی، و دریافت اینکه حقوق و حدود، و حق و تکلیف ملازم یکدیگرند از مهمترین مبانی اخلاق اداری است. اگر حقوق این گونه دیده نشود و یک سویه و یک جانبه مطرح گردد، ظهور تباهیهای اخلاقی و رفتاری امری اجتناب ناپذیر است.
نمی توان به کسی حقوقی واگذاشت ولی برای او حدودی قائل نشد و از او تکالیفی نخواست. حق و تکلیف، و حقوق و حدود کاملا دو طرفه اند و هر جا حقی هست، حدی هست؛ هر جا حقی داده می شود، تکلیفی هم بار می شود.
اگر در نظام اداری کسی - در هر مرتبه ای - خود را واجد حق بداند و آن را یکسویه پندارد، از مناسبات و رفتار انسانی با دیگران بیرون می رود و خود را مسلط و مالک و منطق می پندارد، و همین توهم و پندار نادرست منشأ گرفتاریها و مایه تباهیهاست.
اگر هر کس - در هر مرتبه - حقوق و حدود خود را بشناسد و دریابد چه تکالیفی بر عهده او ست و چه انتظاراتی از اوست و چه حقوقی از آن اوست، به تناسب این دریافت، رفتارش سامان می یابد، زیرا اگر انسان احساس کند که تکلیفی ندارد و مطلق العنان و آزاد از قیود و مرزها و برتر از ضوابط و قوانین است، به اخلاقی خودکامه فرو می غلطد. اگر انسان احساس کند که دیگران تکالیفی به عهده دارند و باید ضوابطی را پاس بدراند، ولی او به دلایلی آزاد است و در قبال تکالیفی که بر عهده دیگران است، تکالیف متقابلی بر عهده ندارد، از مرزهای اخلاقی فراتر می رود. هر چه انسان دریافت صحیح تر و عمیق تری نسبت به حقوق متقابل، و حقوق و حدود داشته باشد، تکلیف شناس تر می شود و پایبندی او به اخلاق و رعایت حریمها بیشتر می گردد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در آموزه های خود وجوه مختلف حقوق را یاد آور شده است تا با دریافتی درست از اقسام حقوق بتوان به سوی پاسداری حقق گام برداشت و به سلوکی حقوق مدارانه دست یافت که بدان اشاره می شود.