فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

نگاه به مردمان

اخلاق اداری مطلوب زمانی سازمان می یابد که کارکنان نظام اداری به مردمان از منظری درست بنگرند، خود را کارگزار، خزانه دار، وکیل و خدمتگزار مردمان ببینند. در این صورت است که اخلاق سازمانی مطلوب ظهور می نماید. امیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره به کارگزاران خود چنین آموزش داده است:
فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجهم، فانکم خزان الرعیه و وکلاء الامه، و سفراء الائمه. و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته.(90)
پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما رعیت را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امامان را سفیران. حاجت کسی را روا ناکرده مگذارید، و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید.
کارکنان نظام اداری زمانی بدرستی می توانند انصاف را پاس بدارند و داد مردمان را از خویش بدهند و در رفتار با آنان شکیبایی داشته باشند و با ایشان طلبکارانه برخورد ننمایند و خود را بواقع خدمتگزار آنان بداند که نگاه خود را به مردمان تصحیح نمایند و خود را وکیل و خزانه دار آنان ببینند و احساس کنند که به موکلان خود پاسخگویند و فسلفه وجودی ایشان در نظام اداری خدمتگزاری به مردمان است.
خطرناکترین آفت اخلاق سازمانی و تباه کننده ترین عامل رفتار انسانی این است که کارگزان و کارکنان نظام اداری از بالا به پایین به مردمان بنگرند، و خود را بر آنان مسلط ببینند، و در اداره امور خود را فرمانروا تصور نمایند و اراده فرمانروایی کنند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر در سفارشی شگفت و اساسی در تصحیح بینش و روش و کنش کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری نسبت به مردمان می فرماید:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا، تغتم أکلهم. فانهم صنفان: اما أخ لک فی الدین، أو نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یوتی علی أیدیهم فی العمد الخطاء، فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی أن یعطیک الله من عفوه و صفحه، فانک فوقهم، و والی الامر علیک فوقک، و الله فوق من ولاک! و قد استکفاک أمرهم، و ابتلاک بهم. و لا تنصبن نفسک لحرب الله، فانه لا ید لک بنقمته، و لا غنی بک عن عفوه رحمته. و لا تند من علی عفو، و لا تبجحن بعقوبه، و لا تسر عن الی بادره و جدت منها مندوحه، و لا تقولن انی مؤمر آمر فأطاع، فان ذلک ادغال فی القلب، و منهکه للدین، و تقرب من الغیر. و اذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک أبهه أو مخیله، فانظر الی عظم ملک الله فوقک، و قدته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک، فان ذلک یطامن الیک من طماحک، و یکف عنک من غربک، و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک!(91)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری! زیرا مردمان دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانندند. گناهی از ایشان سر می زند، یا علتهایی بر آنان عارض می شود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان می رود. به خطایشان منگر، و از گناهشان در گذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید، چه تو برتر آنانی، و آن که بر تو ولایت دارد از تو برتر است، و خدا از آن که تو را ولایت داد بالاتر، و او ساختن کارشان را از تو خواست و آنان را وسیلت آزمایش تو ساخت. و خود را آماده جنگ با خدا مکن که کیفر او نتوانی بر تافت، و در بخشش و آمرزش از او بی نیازی نخواهی یافت؛ و بر بخشش پشیمان مشو و بر کیفر شادی مکن، و به خشمی که توانی خود را از آن برهانی مشتاب. و مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از ایشان اطاعت کردن، زیرا این کار دل را سیاه و تباه سازد و دین را پژمرده و بی آبرو نماید و نعمت را زایل، و بلا و آفت را نزدیک گرداند. و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد تو خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست، که چنین نگریستن سرکشی تو را می خواباند و تیزی تو را فرو می نشاند و خرد رفته ات را به جای باز می گرداند.
اگر نگاه کارگزاران و کارکنان نظام اداری به مردمان تصحیح نشود و خود را مالک مردمان تصور نمایند، به رفتاری سبعانه گرایش می یابند و به بیان امام علیه السلام همچون جانوری درنده می شوند که خوردن اموال مردمان و دریدن حرمت ایشان را غنیمت می شمارند. امام علیه السلام تأکید می کند که کارگزاران و کارکنان نظام اداری مردمان را یا برادر دینی خود یا همسان در آفرینش با خویش ببینند و به هیچ وجه خود را برتر از آنان نینگارند، بلکه با نگاهی خدمتگزارانه قلب خود را از رحمت و دوستی و مهربانی بدیشان آکنده سازند و با بهترین اخلاق با آنان سلوک نمایند و خدمتشان کنند. مبتنی بر چنین نگاهی است که رفتار مبتنی بر اخلاق سازمانی مطلوب جلوه می یابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در نامه ای به مأموران جمع آوری زکات این نگاه اخلاقی و سلوک انسانی مبتنی بر آن را می آموزد و می فرماید:
انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له، و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه کارها، و لا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار؛ حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم، ثم تقول: عباد الله، أرسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لا خذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتودوه الی ولیه. فان قال قائل: لا، فلا تراجعه، و ان أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضه، فان کان له ماشیه أو ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان أکثرها له، فاذا أتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. و لا تنفرن بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها، و اصدع المال صدعین ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فال تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذلک حتی یبقی ما فیه وفاء لحق الله فی ماله؛ فاقبض حق الله منه. فان استقالک فأقله، ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذی صنعت أولا: حتی تأخذ حق الله فی ماله.(92)
برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا. مسلمانی را مترسان، و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای! پس آهسته و آرام سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت او میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، او راست؛ و چون به رمه رسیدی چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنان را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با خداوند آن در گرفتن حق خدا بد رفتاری مکن! پس مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده میگر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی می آید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس حق خدا را از او بگیر و اگر گمان زیان کند و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر. سپس هر دو بخش را به هم بیامیز و همچون بار نخست قسمت کن نیز، تا حق خدا را از مال او بستانی.
امام علی علیه السلام به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود می آموزد که با مردمان رفتار کرداری کاملا انسانی داشته باشند و چنین رفتاری محصول نگاهی مهرورزانه و خدمتگزارانه به همگان است.
بنابرین با تصحیح نگاه کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری به خود، به کار و مسئولیت، به مسئولان و به مردمان می توان به سوی اخلاق اداری مطلوب گام برداشت.

حقوق شناسی

شناخت حقوق و توجه به حقوق متقابل و محور قرار گرفتن حقوق بنیان اخلاق اداری است. تا زمانی که اشخاص به حقهای گوناگون واقف نشوند و رعایت آن حقوق را محور رفتار خود قرار ندهند، اخلاق اداری از تکیه گاهی محکم برخوردار نخواهد شد. بسیاری از ستمگریها و بی عدالتیها و رفتارهای غیر اخلاقی از نشناختن حقوق یکدیگر و عدم پایبندی به حقوق برمی خیزد. بنابراین از مهمترین عوامل اصلاح رفتارها و کردارها حقوق شناسی است. اگر انسان به حقوق خود و دیگران آشنا باشد، جایگاه خود و دیگران را بدرستی می شناسد و حد و مرزهای متقابل را در می یابد و همین دریافت زمینه اصلاح اخلاق را فراهم می نماید.
اگر مدار ناسبات و روابط انسانی بر حقوق شناسی و پایبندی به حقوق قرار گیرد و همه چیز تابع حقوق گردد، صورتی از اخلاق اداری جلوه می نماید که کارآترین صورتهاست؛ و اخلاق اداری ضمانت جدی در عمل می یابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از به دست گرفتن حکومت بسیار تلاش کرد که نظام اداری و دیگر امور را تابع حقوق مداری نماید و همه چیز را بر این اساس سامان دهد و اخلاق اداری را پیرو حقوق شناسی سازد. امام علی علیه السلام به این امر چنان اهمیت می داد و آن را اساسی می دانست که وقتی خوارج سر به مخالفت برداشته و نادرست ترین اخلاق و رفتار را از خود بروز دادند و جامعه را به آشوب کشیدند، امام علیه السلام تلاش کرد تا آنان را با حقوقشان آشنا سازد و با تبیین حد و مرزهای برخاسته از حقوق، آنان را به رفتاری در چارچوب قانون بکشاند، چنانکه خطاب به ایشان فرمود:
أما ان لکم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا: لا نمنعکم مساجد الله أن تذکروا فیها اسمه، و لا نمنعکم الفی ء مادامت أیدیکم مع أیدینا، و لا نقاتلکم حتی تبدؤونا.(93)
بدانید که شما نزد ما سه حق دارید که تا هنگامی که همراه ما هستید آنها را از شما باز نمی گیریم: شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان می آورید منع نمی کنیم، و شما را از درآمد عمومی و غنائم تا زمانی که دستتان در جنگ همراه ماست محروم نمی سازیم، و تا جنگ را با ما آغاز نکرده اید با شما نمی جنگیم.
و نیز در باره آنان و حقوق سیاسی و اجتماعی شان فرمود:
فان تکلموا حججناهم، و ان سکتوا عممناهم.(94)
اگر لب به اعتراض بگشایند، ما با منطق با آنان گفتگو می کنیم، و اگر لب فرو بندند، ما با آنان حرفی نداریم.
امیرمؤنان علی علیه السلام چنان حقوق مداری را پاس می داشت که مخالفتهای خوارج را تا زمانی که به حقوق مردمان تجاوز نکردند و دست جنایت از آستین بیرون نیاوردند، تحمل کرد و دشنامهای آنان به خود و بالاتر از آن را دلیلی بر محدود کردن آنان و قطع کردن حقوقشان ندید.(95) خوارج زبان به تکفیر امام علی علیه السلام گشودند، اما آن حضرت بر اساس حقوق مداری با آنان رفتار کرد و اخلاق انسانی را در والاترین مرتبه اش جلوه بخشید. البته این رفتار امام علیه السلام با خوارج بخشی از آنان را نرم نمود و از دایره کسانی که در مقابل حضرت ایستادند و شمشیر کشیدند، بیرون برد.(96)
پاس داشتن حقوق انسانها و ادای حق آنان که از ادای حق گریزانند، در بسیاری از موارد تأثیر مثبت دارد و آن گریزندگان از ادای حقوق را رام می نماید. در سخنان امیر بیان، علی علیه السلام چنین وارد شده است:
من قضی حق من لا یقضی حقه فقد عبده.(97)
آن که حق کسی را گزارد که حقش را به جا نیارد، (در حقیقت) او را بنده خود نماید.
کسی که در حقوق مداری بدین مرتبه رسیده باشد که حتی نسبت به آن که حق او را به جا نمی آورد، پایبند به حقوق می ماند و حق وی را آن طور که باید می گزارد، او را در بند خویش می آورد؛(98) و اخلاق مبتنی بر حقوق مداری را جلوه می دهد؛ و امیر مؤمنان علی علیه السلام خود نمونه اعلای چنین اخلاقی بود. امام علی علیه السلام به دنبال آن بود که نظام اداری وی، نظامی حقوق مدار باشد و در آن بیش از هر چیز حقوق مردمان مطرح باشد. روایت شده است که آن حضرت ابوالاسود دؤلی(99) را به عنوان قاضی منصوب کرد و پس از مدتی او را عزل نمود. ابوالاسود به امام علیه السلام عرض کرد که به چه دلیل مرا عزل نموده ای؟ من نه خیانتی کرده ام و نه دست به جنایتی آلوده ام! امام علیه السلام به او فرمود:
انی رأیت کلامک یعلو کلام خصمک.(100)
(به این دلیل تو را عزل نمودم که) دریافتم (به هنگام سخن گفتن در دادگاه) صدایت را از صدای مراجعه کننده بلندتر می کنی!
شگفتا که پاسداری از حقوق انسانی در سیره علوی تا بدین اندازه محترم و معتبر است که اگر قاضی صدای خود را از صدای طرفین دعوا بلندتر کند و حقوق انسانی را آن گونه که باید پاس ندارد، عزل می گردد!
با این حساب، کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری چگونه باید با مردمان رفتار کنند و با چه شیوه ای ارباب رجوع را خدمت نمایند و تا چه اندازه حقوق همگان را پاس دارند؟
پاسداری از حقوق همگان در راه و رسم امیر مؤمنان علی علیه السلام تا بدانجاست که آن حضرت قاضی ای بلند پایه و شخصیتی والا مقام چون ابوالاسود دؤلی را به خاطر کوتاهی در پاسداری حقوق مردمان عزل می نماید. حقوق مداری در مکتب اخلاقی امام علی علیه السلام این گونه معنا می شود.
خدمتگزای مردمان از بالاترین نعمتهای الهی است که باید حق این نعمت بدرستی ادا شود و در آن هیچ کوتاهی روانگردد، و این جز با حقوق مداری میسر نمی شود؛ و این نعمت نیز چون هر نعمت دیگری با ادا نشدن و یا کوتاهی در ادای حق آن، از دست می رود. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
ان لله فی کل نعمه حقا، فمن أداه زاده منها، و من قصر عنه، خاطر بزوال نعمته.(101)
خدا را در هر نعمتی حقی است، هر که آن حق را از عهده برون کند، نعمت را بر او افزون کند، و آن که در آن کوتاهی روا دارد، خود را در خطر از دست دادن نعمت گزارد.
بر این مبنا هر چیز نعمتی است و هر نعمتی را حقی است الهی که باید آن آن حق را شناخت و بدرستی ادا کرد.

مبنای اولی و اصلی حقوق

مبنای اولی و اصلی حقوق در منظر امام علی علیه السلام جعل الهی است، و هر حقی به جعلی الهی بازگشت می کند، زیرا تنها اوست که مالک علی الاطلاق است و همه چیز از اوست و پاس داشتن حقوق- هر حقی که باشد- پاس داشتن حقی الهی است و زیر پاگذاشتن حقوق- هر حقی که باشد- بی حرمتی به حقی الهی است. بر این مبنا رعایت حقوق مردمان، رعایت حقوق الهی است. امیر مؤمنان علی علیه السلام در آغاز خلافت خود خطبه ای ایراد نموده است که در آن این گونه مبنای اولیه حقوق را تبیین می فرماید:
ان الله تعالی أنزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر. فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض، أدوها الی الله تؤدکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، و أحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها، و شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها. فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده الا بالحق. و لا یحل أذی المسلم الا بما یجب. بادروا أمر العامه و خاصه أحدکم و هو الموت، فان الناس أمامکم، و ان الساعه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر بأولکم آخرکم. اتقوا الله فی عباده و بلاده، فانکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم. أطیعوا الله و لا تعصوه، و اذا رأیتم الخیر فخذوا به، و اذا رأیتم الشر فأعرضوا عنه.(102)
همانا خدای متعال کتابی راهنما را نازل فرموده و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجبها! واجبها! آنرا برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت میرساند.خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده، و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه پرستی پیوند داده؛ پس مسلمان کسی است که مسلمان از دست و زیان او آزاری نبیند جز آنکه برای حق بود؛ و گزند مسلمان روانیست جز در آنچه واجب شود. بر چیزی پیشی گیرید که همگانتان را فراگیر است- مرگ- که یک یک شما از آن ناگزیر است. همانا مردم پیش روی شمایند- و مرگ آنان بر شما آشکار- و مرگ از پس، شما را می خواند- و شما در چنگال آن گرفتار-. سبکبار باشید تا برسید، که پیش رفتگان بر پایند و پس ماندگان را می پایند. خدا را! واپایید در حق شهرهای او و بندگان، که شما مسئولید حتی از سرزمینها و چارپایان. اگر خیری دیدید آن را دریابید، و اگر شری دیدید روی از آن بتابید.
در دیدگاه امام علی علیه السلام حقوق افراد با اخلاص و توحید در مبنا پیوند خورده است، و حرمت انسان ملسلمان از همه حرمتهای الهی بالاتر و برتر است، و از این رو کسی می تواند بدرستی حرمتهای الهی را پاس بدارد که به نیگویی حرمت انسان را پاس بدارد. پس باید حقوق الهی و حقوق انسانی برخاسته از آن را بدرستی شناخت و به نیکویی پاس داشت و در این جهت چشم یاری و توفیق نیز باید به خداوند دوخت:
الحمد لله الناشر الخلق فضله، و الباسط فیهم بالجود یده. نحمده فی جمیع أموره. و نستعینه علی رعایه حقوقه.(103)
سپاس خدای را که احسان فراوانش را بر آفریدگان گسترده است، و دست او به بخشش بر ایشان گشاده. او را در همه آنچه کند سپاس می گوییم، و از او در نگاهداشت حق وی یاری می جوییم.
اجعلو ما افترض الله علیکم من طلبکم، و اسألوه من أداء حقه ما سألکم.(104)
آنچه را خدا بر شما واجب کرده مطلوب خود شمارید، و توفیق گزاردن حقی را که از شما خواسته، هم از او چشم دارید.
ان لکم نهایه فانتهوا الی نهایتکم. و ان لکم علما فاهتدوا بعلمکم. و ان للاسلام غایه فانتهوا الی غایته. و اخرجوا الی الله بما افترض علیکم من حقه، و بین لکم من وظائفه.(105)
شما را پایانی است، خود را بدان برسانید. برای شما نشانه ای است، آن را راهنمای خود دانید. اسلام را مقصدی است، تا بدان مقصد برانید! از عهده حق خدا برآیید، با گزاردن آنچه بر شما واجب داشته، و انجام دادن وظیفتها که بیان کرده و بر شما نگاشته.
بر اساس جعل الهی حقوق در همه عرصه ها متقابل است و هیچ کس دارای حقوق یکطرفه نیست و هر کس در هر مرتبه ای که باشد رابطه حقوقی اش با دیگران کاملا دوسویه است.