فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

نگاه به مسئولان

نوع نگاه کار کنان یک نظام اداری به مسئولان و مافوقان خود، از مسائل مهم و تعیین کننده در نوع رفتارها و اخلاق اداری است. اگر نگاه کارکنان نظام اداری به مسئولان و مافوقان خود، نگاهی مملوکانه و منقادانه باشد، نتیجه چنین نگاهی اخلاق و رفتاری بنده وار و حقارت بار، و توأم با کرنش و سازش، و همراه با چاپلوسی و ریاکاری خواهد بود؛ و اگر نگاه کارکنان نظام اداری به مسئولان و مافوقان خود نگاهی سفیرانه و خیرخواهانه باشد، نتیجه چنین نگاهی اخلاق و رفتاری کرامت بار و عزت آور، و توأم با راستی و درستی، و همراه با خیرخواهی و حقگویی خواهد بود. امیر مؤمنان علی علیه السلام تلاش می کرد؟ نوع نگاه کارکنان نظام اداری را به مسئولان و مافوقان تصحیح نماید تا اخلاق و رفتار مطلوب در نظام اداری جلوه کند. آن حضرت در ضمن خطبه ای که در صفین ایراد کرده چنین آموزش داده است:
فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادره، و لا تخالطونی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق أن یقال له أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل.(85)
پس با من چنانکه با سرکشان سخن گویند، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان رفتار کنند، از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید، و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید.
اخلاق و رفتاری که امیر مؤمنان علی علیه السلام بدان فرا می خواند، مبتنی بر نگاهی است تصحیح شده؛ اینکه زمامداران و مسئولان و مافوقان را در یک نظام اداری سالم، نباید همانند سرکشانه و تیزخویان تلقی کرد، بلکه آنان نیز خدمتگزاران مردمند. امام علیه السلام به عنوان بالاترین شخص نظام اداری، از همگان می خواهد که او را از منظری بنگرند که اسلام آموخته است و به تبع این نگاه با او رفتار نمایند. و نگاهی که این زمینه را فراهم می نماید که هر یک از کارکنان نظام اداری با مافوق خود، و بالاترین شخص، راحت و بدون تکلف و به دور از تصنع رفتار نماید، و از سازشکاری و کرنش مداری بپرهیزد، و هرگز به چاپلوسی و ریاکاری نزدیک نشود، نگاهی که این بستر را آماده می سازد که هر یک از کارکنان نظام اداری بتواند با مافوق خود، و بالاترین شخص براحتی سخن گوید و انتقاد نماید و نصیحت کند و حق و عدالت را به او بنمایاند.
چنین اخلاق و رفتاری زمانی حاصل می شود که نگاه مملوکانه و منقادانه به مافوق زدوده شود و هیچ کس در نظام اداری برای خود جایگاه الهی و مرتبه خدایی برپا نسازد و با خداوند قادر یکتا از سر ستیز در نیاید. امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر در این باره چنین یاد آور شده است:
ایاک و مساماه الله فی عظمته و التشبه و فی جبروته و فان الله یذل کل جبار، و یهین کل مختال.(86)
بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را همنبرد خوانی و در کبریا و عظمت خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار می سازد و هر خودبینی را بی مقدار.
با تعریف جایگاه درست کارکنان نظام اداری نسبت به مافوقان، بستر مناسب اخلاق اداری فراهم می شود. وقتی نگاه کارکنان به مافوقان نگاه مملوک به مالک، و بنده به خداوند نبود، اخلاق حقارت پذیرانه و چاپلوسانه به طور کامل منتفی می شود و نه مافوقان چنین انتظاری خواهند داشت و نه کارکنان به چنین اموری تن خواهند داد؛ و بالطبع نمود اخلاق سازمانی در چنین نظام اداری، اخلاقی انسانی، مبتنی بر حفظ کرامت و عزت، و خیرخواهی و حق گویی خواهد بود. امیر مؤمنان علی علیه السلام به مالک اشتر سفارش می کند که نظام اداری خود را در این جهت سیر دهد و می فرماید:
ثم لیکن آثرهم عندک أقولهم بمر الحق لک، و أقلهم مساعده فیما بکون منک مما کره الله لاولیائه، واقعا ذلک من هواک حیث وقع.(87)
و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید؛ و در آنچه کنی یا گویی و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد کمتر یاری ات کند.
کارکنان نظام اداری علوی خود را از این منظر می بینند که نمایندگان زمامداران و سفیران پیشوایانند؛ و کسی که خود را نماینده و سفیر می داند، زمانی می تواند رسالت نمایندگی و سفارت را بدرستی ادا نماید که جایگاه خود را نسبت به مافوق خود درست بشناسد و با حفظ کرامت خود و در عین عزت عمل نماید و به هیچ وجه در رابطه او با مافوقش مناسبات حقارت آمیز و ذلت بار راه نیابد. امام علیه السلام در نامه ای به مأموران جمع آوری زکات شأن آنان را چنین بیان کرده است:
فانکم سفراء الائمه(88)
شما سفیران پیشوایانند.
سفیر نماینده و پیام رسان است؛ و آن که خود را حامل رساندن پیامی بداند، رفتارش رفتار پیام رسان خواهد بود؛ رفتار رسانا. پس به رفتار خود توجه می نماید، زیرا هر حرکت او مظهر کل نظام و رساننده پیام مسئولان و مافوقان است. انسانی که خود را سفیر و رسانا ببیند، به رفتار خود توجه می نماید، و انسانی که خود را خودمحور و نارسانا ببیند، هر گونه که خواست عمل می نماید و به خودکامگی کشیده می شود. کسی که خود را نارسانا ببیند، از دو سو خود را پاسخگو می داند: پاسخگو به مافوق، و پاسخگو به مردم. در اداره امور باید از نارساناسازی پرهیز کرد، زیرا اخلاق مطلوب زمانی شکل می گیرد که اشخاص خود را رسانا ببینند و در نتیجه از خود محوری بپرهیزند؛ وگرنه به سبب ظهور خود محوری همه ناراستیها و تباهیها نیز ظهور می کند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در ضمن خطبه ای که بیان اسباب هلاکت مردمان نیز ایراد کرده، چنین فرموده است:
لا یقتصون أثر نبی، و لا یقتدون بعمل وصی، و لا یؤمنون بغیب، و لا یعفون عن عیب؛ یعملون فی الشبهات، و یسیرون فی الشهوات. المعروف فیهم ما عرفوا، و المنکر عندهم ما أنکروا؛ مفزعهم فی المعضلات الی أنفسهم، و تعویلهم فی المهمات علی آرائهم، کأن کل امری منهم امام نفسه، قد أخذ منها فیما یری بعری ثقات، و أسباب محکمات.(89)
نه پی پیامبر را می گیرند، و نه پذیرای کردار جانشینند و نه غیب را باور دارند، و نه عیب را وا می گذارند. به شبهتها کار می کنند و به راه شهوتها می روند. معروف نزدشان چیز است که شناسند و بدان خرسندند، منکر آن است که آن را نپسندند. در مشکلات خود را پناهگاه شمارند، و در گشودن مهمات رأی خویش تکیه دارند. گویی هر یک از آنان امام خویش است که در حکمی که می دهد بی تشویش است. چنان بیند که به استوارترین دستاویزها چنگ زده و محکمترین وسیلتها را به کار برده.
انسانی که در اداره امور، خود را نماینده و سفیر نمی بیند و خود را پیشوا و امام می داند، و برای خود حکومت رأی قائل است، خود را میزان نیک و بد می بیند و آنچه را که پسند او باشد، خیر می شناسد، و آنچه را که موجب ناخشنودی خود بیابد، شر معرفی می کند. روشن است که چنین وضعی به چه تباهی اخلاقی و رفتاری منجر می شود. هر کس خود را امام خویش می داند و برای خود حکومتی برپا می نماید.

نگاه به مردمان

اخلاق اداری مطلوب زمانی سازمان می یابد که کارکنان نظام اداری به مردمان از منظری درست بنگرند، خود را کارگزار، خزانه دار، وکیل و خدمتگزار مردمان ببینند. در این صورت است که اخلاق سازمانی مطلوب ظهور می نماید. امیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره به کارگزاران خود چنین آموزش داده است:
فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجهم، فانکم خزان الرعیه و وکلاء الامه، و سفراء الائمه. و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته.(90)
پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما رعیت را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امامان را سفیران. حاجت کسی را روا ناکرده مگذارید، و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید.
کارکنان نظام اداری زمانی بدرستی می توانند انصاف را پاس بدارند و داد مردمان را از خویش بدهند و در رفتار با آنان شکیبایی داشته باشند و با ایشان طلبکارانه برخورد ننمایند و خود را بواقع خدمتگزار آنان بداند که نگاه خود را به مردمان تصحیح نمایند و خود را وکیل و خزانه دار آنان ببینند و احساس کنند که به موکلان خود پاسخگویند و فسلفه وجودی ایشان در نظام اداری خدمتگزاری به مردمان است.
خطرناکترین آفت اخلاق سازمانی و تباه کننده ترین عامل رفتار انسانی این است که کارگزان و کارکنان نظام اداری از بالا به پایین به مردمان بنگرند، و خود را بر آنان مسلط ببینند، و در اداره امور خود را فرمانروا تصور نمایند و اراده فرمانروایی کنند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر در سفارشی شگفت و اساسی در تصحیح بینش و روش و کنش کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری نسبت به مردمان می فرماید:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا، تغتم أکلهم. فانهم صنفان: اما أخ لک فی الدین، أو نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یوتی علی أیدیهم فی العمد الخطاء، فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی أن یعطیک الله من عفوه و صفحه، فانک فوقهم، و والی الامر علیک فوقک، و الله فوق من ولاک! و قد استکفاک أمرهم، و ابتلاک بهم. و لا تنصبن نفسک لحرب الله، فانه لا ید لک بنقمته، و لا غنی بک عن عفوه رحمته. و لا تند من علی عفو، و لا تبجحن بعقوبه، و لا تسر عن الی بادره و جدت منها مندوحه، و لا تقولن انی مؤمر آمر فأطاع، فان ذلک ادغال فی القلب، و منهکه للدین، و تقرب من الغیر. و اذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک أبهه أو مخیله، فانظر الی عظم ملک الله فوقک، و قدته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک، فان ذلک یطامن الیک من طماحک، و یکف عنک من غربک، و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک!(91)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری! زیرا مردمان دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانندند. گناهی از ایشان سر می زند، یا علتهایی بر آنان عارض می شود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان می رود. به خطایشان منگر، و از گناهشان در گذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید، چه تو برتر آنانی، و آن که بر تو ولایت دارد از تو برتر است، و خدا از آن که تو را ولایت داد بالاتر، و او ساختن کارشان را از تو خواست و آنان را وسیلت آزمایش تو ساخت. و خود را آماده جنگ با خدا مکن که کیفر او نتوانی بر تافت، و در بخشش و آمرزش از او بی نیازی نخواهی یافت؛ و بر بخشش پشیمان مشو و بر کیفر شادی مکن، و به خشمی که توانی خود را از آن برهانی مشتاب. و مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از ایشان اطاعت کردن، زیرا این کار دل را سیاه و تباه سازد و دین را پژمرده و بی آبرو نماید و نعمت را زایل، و بلا و آفت را نزدیک گرداند. و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد تو خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست، که چنین نگریستن سرکشی تو را می خواباند و تیزی تو را فرو می نشاند و خرد رفته ات را به جای باز می گرداند.
اگر نگاه کارگزاران و کارکنان نظام اداری به مردمان تصحیح نشود و خود را مالک مردمان تصور نمایند، به رفتاری سبعانه گرایش می یابند و به بیان امام علیه السلام همچون جانوری درنده می شوند که خوردن اموال مردمان و دریدن حرمت ایشان را غنیمت می شمارند. امام علیه السلام تأکید می کند که کارگزاران و کارکنان نظام اداری مردمان را یا برادر دینی خود یا همسان در آفرینش با خویش ببینند و به هیچ وجه خود را برتر از آنان نینگارند، بلکه با نگاهی خدمتگزارانه قلب خود را از رحمت و دوستی و مهربانی بدیشان آکنده سازند و با بهترین اخلاق با آنان سلوک نمایند و خدمتشان کنند. مبتنی بر چنین نگاهی است که رفتار مبتنی بر اخلاق سازمانی مطلوب جلوه می یابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در نامه ای به مأموران جمع آوری زکات این نگاه اخلاقی و سلوک انسانی مبتنی بر آن را می آموزد و می فرماید:
انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له، و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه کارها، و لا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار؛ حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم، ثم تقول: عباد الله، أرسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لا خذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتودوه الی ولیه. فان قال قائل: لا، فلا تراجعه، و ان أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضه، فان کان له ماشیه أو ابل فلا تدخلها الا باذنه، فان أکثرها له، فاذا أتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. و لا تنفرن بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها، و اصدع المال صدعین ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فال تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذلک حتی یبقی ما فیه وفاء لحق الله فی ماله؛ فاقبض حق الله منه. فان استقالک فأقله، ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذی صنعت أولا: حتی تأخذ حق الله فی ماله.(92)
برو با ترس از خدا، که یگانه است و بی همتا. مسلمانی را مترسان، و اگر او را خوش نیاید، بر سر وی مران! و بیش از حق خدا از مال او مستان! چون به قبله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان در میای! پس آهسته و آرام سوی ایشان رو تا به میان آنان رسی و سلامشان کن و در درود گفتن کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت او میان آن در مشو که بیشتر آن رمه، او راست؛ و چون به رمه رسیدی چونان کسی به میانشان مرو که بر رمه چیرگی دارد یا خواهد که آنان را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با خداوند آن در گرفتن حق خدا بد رفتاری مکن! پس مال را دو بخش کن و خداوند مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده میگر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخش را که برداشت متعرض او مشو. پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی می آید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس حق خدا را از او بگیر و اگر گمان زیان کند و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر. سپس هر دو بخش را به هم بیامیز و همچون بار نخست قسمت کن نیز، تا حق خدا را از مال او بستانی.
امام علی علیه السلام به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود می آموزد که با مردمان رفتار کرداری کاملا انسانی داشته باشند و چنین رفتاری محصول نگاهی مهرورزانه و خدمتگزارانه به همگان است.
بنابرین با تصحیح نگاه کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری به خود، به کار و مسئولیت، به مسئولان و به مردمان می توان به سوی اخلاق اداری مطلوب گام برداشت.

حقوق شناسی

شناخت حقوق و توجه به حقوق متقابل و محور قرار گرفتن حقوق بنیان اخلاق اداری است. تا زمانی که اشخاص به حقهای گوناگون واقف نشوند و رعایت آن حقوق را محور رفتار خود قرار ندهند، اخلاق اداری از تکیه گاهی محکم برخوردار نخواهد شد. بسیاری از ستمگریها و بی عدالتیها و رفتارهای غیر اخلاقی از نشناختن حقوق یکدیگر و عدم پایبندی به حقوق برمی خیزد. بنابراین از مهمترین عوامل اصلاح رفتارها و کردارها حقوق شناسی است. اگر انسان به حقوق خود و دیگران آشنا باشد، جایگاه خود و دیگران را بدرستی می شناسد و حد و مرزهای متقابل را در می یابد و همین دریافت زمینه اصلاح اخلاق را فراهم می نماید.
اگر مدار ناسبات و روابط انسانی بر حقوق شناسی و پایبندی به حقوق قرار گیرد و همه چیز تابع حقوق گردد، صورتی از اخلاق اداری جلوه می نماید که کارآترین صورتهاست؛ و اخلاق اداری ضمانت جدی در عمل می یابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از به دست گرفتن حکومت بسیار تلاش کرد که نظام اداری و دیگر امور را تابع حقوق مداری نماید و همه چیز را بر این اساس سامان دهد و اخلاق اداری را پیرو حقوق شناسی سازد. امام علی علیه السلام به این امر چنان اهمیت می داد و آن را اساسی می دانست که وقتی خوارج سر به مخالفت برداشته و نادرست ترین اخلاق و رفتار را از خود بروز دادند و جامعه را به آشوب کشیدند، امام علیه السلام تلاش کرد تا آنان را با حقوقشان آشنا سازد و با تبیین حد و مرزهای برخاسته از حقوق، آنان را به رفتاری در چارچوب قانون بکشاند، چنانکه خطاب به ایشان فرمود:
أما ان لکم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا: لا نمنعکم مساجد الله أن تذکروا فیها اسمه، و لا نمنعکم الفی ء مادامت أیدیکم مع أیدینا، و لا نقاتلکم حتی تبدؤونا.(93)
بدانید که شما نزد ما سه حق دارید که تا هنگامی که همراه ما هستید آنها را از شما باز نمی گیریم: شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان می آورید منع نمی کنیم، و شما را از درآمد عمومی و غنائم تا زمانی که دستتان در جنگ همراه ماست محروم نمی سازیم، و تا جنگ را با ما آغاز نکرده اید با شما نمی جنگیم.
و نیز در باره آنان و حقوق سیاسی و اجتماعی شان فرمود:
فان تکلموا حججناهم، و ان سکتوا عممناهم.(94)
اگر لب به اعتراض بگشایند، ما با منطق با آنان گفتگو می کنیم، و اگر لب فرو بندند، ما با آنان حرفی نداریم.
امیرمؤنان علی علیه السلام چنان حقوق مداری را پاس می داشت که مخالفتهای خوارج را تا زمانی که به حقوق مردمان تجاوز نکردند و دست جنایت از آستین بیرون نیاوردند، تحمل کرد و دشنامهای آنان به خود و بالاتر از آن را دلیلی بر محدود کردن آنان و قطع کردن حقوقشان ندید.(95) خوارج زبان به تکفیر امام علی علیه السلام گشودند، اما آن حضرت بر اساس حقوق مداری با آنان رفتار کرد و اخلاق انسانی را در والاترین مرتبه اش جلوه بخشید. البته این رفتار امام علیه السلام با خوارج بخشی از آنان را نرم نمود و از دایره کسانی که در مقابل حضرت ایستادند و شمشیر کشیدند، بیرون برد.(96)
پاس داشتن حقوق انسانها و ادای حق آنان که از ادای حق گریزانند، در بسیاری از موارد تأثیر مثبت دارد و آن گریزندگان از ادای حقوق را رام می نماید. در سخنان امیر بیان، علی علیه السلام چنین وارد شده است:
من قضی حق من لا یقضی حقه فقد عبده.(97)
آن که حق کسی را گزارد که حقش را به جا نیارد، (در حقیقت) او را بنده خود نماید.
کسی که در حقوق مداری بدین مرتبه رسیده باشد که حتی نسبت به آن که حق او را به جا نمی آورد، پایبند به حقوق می ماند و حق وی را آن طور که باید می گزارد، او را در بند خویش می آورد؛(98) و اخلاق مبتنی بر حقوق مداری را جلوه می دهد؛ و امیر مؤمنان علی علیه السلام خود نمونه اعلای چنین اخلاقی بود. امام علی علیه السلام به دنبال آن بود که نظام اداری وی، نظامی حقوق مدار باشد و در آن بیش از هر چیز حقوق مردمان مطرح باشد. روایت شده است که آن حضرت ابوالاسود دؤلی(99) را به عنوان قاضی منصوب کرد و پس از مدتی او را عزل نمود. ابوالاسود به امام علیه السلام عرض کرد که به چه دلیل مرا عزل نموده ای؟ من نه خیانتی کرده ام و نه دست به جنایتی آلوده ام! امام علیه السلام به او فرمود:
انی رأیت کلامک یعلو کلام خصمک.(100)
(به این دلیل تو را عزل نمودم که) دریافتم (به هنگام سخن گفتن در دادگاه) صدایت را از صدای مراجعه کننده بلندتر می کنی!
شگفتا که پاسداری از حقوق انسانی در سیره علوی تا بدین اندازه محترم و معتبر است که اگر قاضی صدای خود را از صدای طرفین دعوا بلندتر کند و حقوق انسانی را آن گونه که باید پاس ندارد، عزل می گردد!
با این حساب، کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری چگونه باید با مردمان رفتار کنند و با چه شیوه ای ارباب رجوع را خدمت نمایند و تا چه اندازه حقوق همگان را پاس دارند؟
پاسداری از حقوق همگان در راه و رسم امیر مؤمنان علی علیه السلام تا بدانجاست که آن حضرت قاضی ای بلند پایه و شخصیتی والا مقام چون ابوالاسود دؤلی را به خاطر کوتاهی در پاسداری حقوق مردمان عزل می نماید. حقوق مداری در مکتب اخلاقی امام علی علیه السلام این گونه معنا می شود.
خدمتگزای مردمان از بالاترین نعمتهای الهی است که باید حق این نعمت بدرستی ادا شود و در آن هیچ کوتاهی روانگردد، و این جز با حقوق مداری میسر نمی شود؛ و این نعمت نیز چون هر نعمت دیگری با ادا نشدن و یا کوتاهی در ادای حق آن، از دست می رود. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
ان لله فی کل نعمه حقا، فمن أداه زاده منها، و من قصر عنه، خاطر بزوال نعمته.(101)
خدا را در هر نعمتی حقی است، هر که آن حق را از عهده برون کند، نعمت را بر او افزون کند، و آن که در آن کوتاهی روا دارد، خود را در خطر از دست دادن نعمت گزارد.
بر این مبنا هر چیز نعمتی است و هر نعمتی را حقی است الهی که باید آن آن حق را شناخت و بدرستی ادا کرد.