فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

نگاه شناسی

مهمترین مبنا در سامان یافتن اخلاق اداری، تصحیح بینش کارکنان و بسامان آوردن نوع نگاه آنان به خودشان و مردمان و مسئولان و وظایفشان است. زمانی که نگاه انسان به خود و مردم و ما فوق خود و کار اصلاح شود و بدینها با نگاهی توحیدی و پاک از شرک بنگرد و براساس این نگاه عمل نماید، کار کردن عین خدمت کردن و عبادت نمودن و همپای لذت و شیرینی و همتای رشد و شکوفایی است.
رفتار اداری و عملکرد شغلی انسان بشدت متأثر از نوع نگاه آدمی به کار و امور اداری است؛ اینکه انسان از چه منظری به خود و دیگران در این عرصه می نگرد و کار کردن را چگونه می بیند و چه دریافتی از این امور دارد.بر اساس این دریافت است که انسان عمل می کند و عکس العمل نشان می دهد. صادرات انسان محصول واردات اوست و آنچه و در واردات انسان نقش تعیین کننده یاری می کند، نوع نگاه اوست و بینش انسان است که به همه چیز رنگ خاص خود را می زند. در یک نگاه زیبابین، همه چیز نمودی زیبا دارد؛ و در یک نگاه بدبین، همه چیز نمودی ناخوشایند می یابد. آنچه مبنای اصلی اخلاق اداری است، رسیدن به نگاهی توحیدی است که همه چیز را در مدار حق بیند و در این مدار عمل نماید.

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت - آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد(51)

اعتبار آدمی به نوع نگاه اوست که نوع رفتار او را تعیین می کند و مادام که نگاه آدمی زاویه ای درست نیابد، رفتار آدمی جهتی درست نمی یابد؛ پس باید ابتدا این مبنا مورد توجه قرار گیرد.

آدمی دید است باقی گوشت و پوست - هر چه چشمش دیده است آن چیز اوست(52)

ارزش آدمی به نوع بینش اوست و تعیین کننده ترین چیز در مناسبات زندگی نوع نگاه آدمی است. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی شگفت فرموده است:
قیمه کل امری ما یحسنه(53)
انسان را آن بهاست که در دیده اش زیباست.
شریف رضی در ذیل این سخن امیر بیان علیه السلام گوید که این سخنی است که آن را بها نتوان گذارد، و حکمتی همسنگ آن نمی توان یافت و هیچ کلمه ای را همتای آن نتوان نهاد.(54)
انسانی که خود را کریم می بیند و برای خود کرامت نفس قائل است، تن به ذلت نمی دهد و خواری گناه را نمی پذیرد. مبنای اخلاق اداری نیز همین گونه دیدن است. امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
من کرمت علیه نفسه، هانت علیه شهواته(55)
هر که خود را بزرگوار دید، شهوتهایش در دیده وی خوار گردید.
مادام که انسان به چنین نگاهی دست نیابد، اصلاح رفتارها میسر نمی گردد و مناسبات مطلوب در سازمان اداری رخ نمی نماید.
آنچه موجب سلامت نفس و حفظ آدمی از لغزشها و هلاکتگاههاست، نگاه پارسایانه انسان به دنیاست. امیر بیان، علی علیه السلام در سفارشی راهگشا فرموده است:
انظروا الی الدینا نظر الزاهدین فیها، الصادفین عنها(56)
بنگرید به دنیا! نگریستن پارسایان رویگران از آن.
دنیا محصول نگاه آلوده و نفسانی انسان به عالم است؛ دنیا آرزوهای پست انسان الست، تعلق پست به عالم است. و به بیان امام خمینی (ره):
تا انسان به آمال خودش پشت نکند، به دنیا پشت نکند، جلو نمی رود، دنیا که همان آمال آدم است. دنیای هر کس همان آمال اوست... دنیا تکذیب شده است، و عالم طبیعت تکذیب نشده است. دنیا همان است که پیش شماست. خود شما وقتی توجه به نفستان دارید، خودتان دنیایید. دنیای هر کس آن است که در خودش است. آن تکذیب شده است، اما شمس و قمر و طبیعت، هیچ تکذیب نشده است، از اینها تعریف شده است، اینها مظاهر خداست. آنچه انسان را از ساحت قدس و کمال بعید می کند، دنیاست، و آن هم پیش خود آدم است.(57)
بنابراین تا نگاه انسان به عالم اصلاح نشود، چیزی اصلاح نمی شود؛ و نگاه شناسی اساس همه امور است.
تا نگاه انسان به دنیا تصحیح نشود، رفتارها و عملکردها تصحیح نمی شود، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام به این حقیقت توجه داده و فرموده است:
من أبصربها بصرته، و من أبصر الیها أعمته(58)
آن که بدان نگریست، حقیقت را به وی نمود؛ و آن که در آن نگریست، دیده اش را بر هم دوخت.
آن که دنیا را به دیده اعتبار می نگرد، به بصیرت دست می یابد، و آن که آن را بدیده اعتماد می نگرد، بصیرت خود را از دست می دهد. مهم آن است که انسان دنیا را درست ببیند و از آن بدرستی توشه برگیرد؛ زیباییهای این عالم را ببیند، ولی بدان دلبسته نشود، از زندگی درست لذت ببرد، ولی بدان وابسته نشود. علی علیه السلام در حکمتی نورانی فرموده است:
من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من اعتبر أبصر، و من أبصر فهم، و من فهم علم(59)
آن که حساب نفس خود کرد سود برد، و آن که از آن غافل ماند زیان دید، و هر که ترسید ایمن شد، و هر که پند گرفت بینا گردید؛ و آن که بینا شد فهمید، و آن که فهمید دانش ورزید.
فرهیختگی انسان که مهمترین نقش را در اداره مطلوب امور دارد، محصول معرفت و بصیرت است و تا نگاه انسان به امور تصحیح نشود معرفت حقیقی و بصیرت نورانی حاصل نمی شود و انسان به دانایی و تربیت یافتگی (فرهیختگی) دست نمی یابد.
نگاه درست به عالم و آدم و خالق عالم و آدم، بستر ادب الهی است و چنین ادبی بهترین خاستگاه اخلاق اداری است.
وقتی خدا در اندیشه انسان بزرگ باشد، امور غیر الهی و آنچه جز برای اوست بی مقدار می نماید و انسان از حقارتها و پستیها آزاد می شود، و با همه وجود در راه هدایت مردمان، خدمت بدیشان گام برمی دارد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه متقین که صفات پرواپیشگان را بر شمرده، فرموده است:
عظم الخالق فی أنفسهم فصغر ما دونه فی أعیینهم(60)
آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست، در دیده هایشان خرد نمود.
وارستگی و پارسایی و پرواپیشگی از نوع نگاه آدمی به خود و هستی برمی خیزد و انسانی که خداوند را حاضر می بیند و عالم را محضر او می یابد و به ادب محضر و ادب حضور نایل می شود، از چنان اخلاقی بهره مند می گردد که همه تلاشهای تربیتی و رسالتهای الهی برای رسیدن بدان است.
برای اینکه نگاه کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری بسامان گردد، لازم است نگاه آنان به خود، به کار و مسئولیت، به مسئولیت، به مسئولان، و به مردمان، نگاهی مبتنی بر کرامت و عزت، بندگی و خدمتگزاری، امانتداری و خیر خواهی و...باشد.

نگاه به خود

اینکه انسان خود را چگونه ببیند و چگونه بیابد و چه جایگاهی در هستی برای خود قائل باشد، بشدت در اخلاق و رفتار او تأثیر گذار است. آن که خود را عبد می یابد و برای خویش کرامت انسانی و عزت ایمانی قائل است به گونه ای رفتار می کند؛ و آن که عبد بودن خود را از یاد می برد و برای خویش کرامت و عزت قائل نیست به گونه ای دیگر و متضاد با گونه نخست رفتار می نماید.
در اندیشه توحیدی امیر مؤمنان علی علیه السلام، کار گزاران هر دولت و کارکنان هر سازمان، پیوسته باید به یاد داشته باشند که بنده خدایند؛ و همین تلقی است که آنان را از بیماریهای روحی و رفتارهای غیر اخلاقی حفظ می نماید. امیر مؤمنان علی علیه السلام نامه های حکومتی و فرمانهای دولتی و دستورالعملهای اداری خود را با توجه دادن به این حقیقت آغاز می کرد تاکسی در منصب اداری فراموش نکند که کیست؛ آن حضرت می نوشت:
من عبد الله علی أمیر المومنین الی...(61)
از بنده خدا، علی امیر مؤمنان به...
اگر انسان فراموش کند که کیست و از بنده بودن خود غفلت نماید، سر به طغیان آورد و به گردنفرازی و گردنکشی مبتلا شود و به هلاکت سیر کند. پس باید همگان، پیوسته به یاد داشته باشند که جز بنده ای ناچیز نیستند تا منصب و مقام آنان را از صورت بندگی خارج نسازد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در اوایل عهدنامه مالک اشتر بدو چنین می نویسد:
و اذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک أبهه أو مخیله فانظر الی عظم ملک الله فوقک و قدرته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک، فان ذلک یطا من الیک من طماحک، و یکف عنک من غربک، و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک(62)
و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آرد و خود را بزرگ بشماری، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست؛ که چنین نگریستن سرکشی تو را می خواباند و تیزی تو را فرو می نشاند و خرد رفته ات را به جای باز می گرداند.
نگاه نادرست به خود، یعنی خود را صاحب قدرت دیدن و به نخوت آلوده شدن و بزرگی فروختن، آدمی را از مرز انسانیت به در می برد و او را از خرد نورانی بی بهره می سازد و گرفتار تند و تیزی و سرکشی می نماید؛ پس باید پیوسته خود را آن ببیند که هست: بنده ای از بندگان خدا که توفیق خدمتگزاری به مردمان را یافته است و نه بیش.
در نظام اداری، اگر کسی خود را بنده پروردگار و خدمتگزار مردمان نبیند، بی گمان به سوی خود کامگی میل می کند و با مردمان رابطه ای سلطه گرانه بر قرار می کند؛ چون مالکی که به ممکوک خویش بنگرد به مردمان می نگرد، و خواهان آن می شود که او را بستایند و بزرگ دارند و خدمتش نمایند. امیر مؤمنان علی علیه السلام به منظور تصحیح نگاهها و زدودن این گونه رابطه ها در سخنی والا و گویا، در عرصه پیکار صفین فرمود:
و ربما استحلی الناس الثناء بعد البلاء. فلا تثنوا علی بجمیل ثناء لاخراجی نفسی الی الله و الیکم من التقیه فی حقوق لم أفرغ من أدائها، و فرائض لابد من امضائها؛ فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، و لا تتحفظوا منی بما یبحفظ به عند أهل البادره و لا تخالطنی بالمصانعه، و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی، و لا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق أن یقال اله أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی ء، و لا آمن ذلک من فعلی، الا أن یکفنی الله من نفسی ما هو أملک به منی، فانما أنا و أنتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره؛ یملک منا ما لا نملک من أنفسنا، و أخرجنا مما کنا فیه الی ما صلحنا علیه، فأبدلنا بعد الضلاله بالهدی، و أعطانا البصیره بعد العمی.(63)
و بسا مردم که ستایش را دوست دارند، از آن پس که در کاری کوششی آرند. لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجبها که برگردنم باقی است ادا نمایم. پس بامن چنانکه با سرکشان سخن گویند، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان رفتار کنند، از من کناره مجویید، و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت باز مایستید، که من نه برتر از آنم که خطا نکنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر آنکه خدا مار در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. جز این نیست که ما و شما بندگان و مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست. او مالک ماست و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه در آن بودیم بیرون کرد و بدانچه صلاح ما در آن بود در آورد؛ به جای گمراهی رستگاری مان نصیب نمود، و به جای کوری بینایی مان عطا فرمود.
بدین ترتیب امیر مؤمنان علی علیه السلام تلاش می کند تا با تصحیح بینش مردمان و اداره کنندگان امور، اخلاق اداری را آن گونه که بایسته است سامان دهد و مناسبات و روابط مالک و مملوک، و حاکم و محکوم را بزداید. امام علیه السلام در این بیان والا می آموزد که مدیران و مردمان خود را بندگان خدا و مملوک پروردگار بدانند و در نظر و عمل جز او برای خود مالک و پروردگاری نبینند. در این صورت است که کسی بر کسی خداوندی نخواهد کرد و همه خود را بنده پروردگار قادر بی همتا خواهند دید که از آنان می خواهد که براساس روابطی انسانی با یکدیگر رفتار کنند و مرزبان حدود الهی و متخلق به اخلاق کرامتی باشند. رسالت پیام آوران الهی پیوسته این بوده است که مردمان را از بندگی غیر خدا بیرون آورند و در بندگی خدا وارد نماید که اگر جز این باشد گردنفرازی و گردنکشی و خودکامگی و سلطه گری پیوسته در روابط آدمیان ظهور خواهد داشت.
ما کان لبشر أن یؤتیه الله الکتاب و الحکم و النبوه ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله ولکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون.(64)
هیچ بشری را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری بدهد، سپس او به مردم بگوید که به جای خدا، بندگان من باشید، بلکه بگوید که خداشناسان و خداپرستان باشید بدان سبب که کتاب خدا را به دیگران می آموختید و خود به خواندن آن می پرداختید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام این حقیقت را چنین بیان کرده است:
فبعث الله محمدا- (صلی الله علیه وآله)- بالحق لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته، و من طاعه الشیطان الی طاعه.(65)
پس خداوند، محمد (ص) را بحق بر انگیخت تا بندگانش را از پرستش بتان بیرون آرد، و به عبادت او وادارد، و از پیروی شیطان برهاند، و به اطاعت خدا کشاند.
بیرون شدن از بندگی غیر خدا و خود را بنده خدا دیدن، انسان را به کرامت حقیقی می رساند و از پستی دور می سازند. اگر انسان به کرامت ذاتی خود توجه نماید، به امور حقیر تمایل نمی یابد و خود را برتر از آن می داند که تن به نادرستی سپارد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنان نورانی خود این حقیقت را مکرر بیان کرده و بر آن تأکید کرده، چنانکه فرموده است:
من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه.(66)
هر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.
من أحب المکارم اجتنب المحارم.(67)
هر که مکارم را دوست بدارد، از محارم دوری می نماید.
الکریم من تجنب المحارم و تنزه عن العیوب(68)
کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
بنابراین از مهمترین اموری که باید بدان پرداخت، حفظ و رشد کرامت کارکنان نظام اداری، و ترمیم و تقویت کرامت ایشان است که اگر کارکنان نظام اداری، خود را کریم ببینند، کریمانه رفتار می کنند و کرامت خود را با هیچ چیز معاوضه نمی نمایند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سفارشی گرانقدر به فرزندش حسن علیه السلام چنین فرموده است:
أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا(69)
نفس خود را از هر پستی گرامی دار، هر چند تو را بدانچه خواهانی رساند، چه آنچه را از خود بر سر این کار می نهی، هرگز به تو برنگرداند
انسان کریم، قدر خود را می شناسد و خود را با ارزش تر از آن می داند که تن به پستی دهد. امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده است:
ألا حر یدع هذه اللمظه لاهلها؟ انه لیس لانفسکم الا الجنه، فلا تبیعوها الا بها(70)
آیا آزاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند و برای آنان که درخورش هستند نهد؟ جانهای شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان، پس مفروشیدش جز بدان.
اگر انسان خود را با کرامت نبیند و به ارزشهای خود آگاه نباشد، از جایگاه شایسته خود تنزل می نماید و به دلیل این تنزل، به اموری تن می دهد که در شأن او نیست و خود را از کرامت انسانی دور می سازد و به خلافکاری گنهکاری دست می آلاید. امیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره فرموده است:
من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره.(71)
هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.
من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره.(72)
هر که نفسش خوار شود، از شر او ایمن مباش.
النفس الدنیه لا تنفک عن الدناءات.(73)
نفس پست از پستیها جدا نمی شود.
مرزشکنی و خودکامگی و بدرفتاری جلوه های حقارت نفس است و آن که نفسی گرامی دارد، خود را برتر از آن میداند که تن به امری پست سپارد، و هرگز خود را به پستی خلافکاری و مرزشکنی خوار نمی گرداند. از انسان با کرامت، رفتاری براساس کرمتهای اخلاقی ظهور می کند و این امر مؤثرترین وسیله در اداره امور است. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی والا فرموده است:
الکرم أعطف من الرحم.(74)
بزرگواری مهرآورتر از خویشاوندی است.
رفتار کریمانه در اداره امور و ظهور یافتن کرامتهای اخلاقی در ساحت عمل موجب پیوند دلها و پیوستگی انسانها می شود و مناسبات اداری را از تلخی و خشکی بیرون می آورد و بدان صورتی شرین و مطبوع می بخشد.
انسانی که جایگاه خود را درست بشانسد و ارزشهای خود را بداند با مردمان رفتاری انسانی می نماید و این امر راهگشای دشواریها و مشکلات است.
نگاه درست به خود، آدمی را از رفتار نادرست باز می دارد. اگر اشخاص در نظام اداری خود را بالاتر از آن بدانند که خطا کنند و خود را مصون از اشتباه ببینند، در اداره امور به خودکامگی کشیده می شوند و همه معیارهای اخلاقی را زیر پا می گذارند. امیر مؤمنان علیه السلام بر تصحیح این امر و نگاه درست به خود تأکید دارد و می آموزد که کسی در نظام اداری و در جایگاه مدیرت خود را برتر از آن نبیند که خطا نمی کند، زیرا در این صورت راه نصیحت و انتقاد و اصلاح امور بسته می شود و مدیریتی خودکامانه ظهور می کند. پیشوای موحدان علی علیه السلام حتی درباره خود چنین سخن می راند تا همگان راه درست اداره امور و سلوک با مردمان را بیاموزند، می فرماید:
فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی، و لا آمن ذلک من فعلی، الا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی.(75)
همانا من نه برتر از آنم که خطا نکنم، و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر آنکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام با این دید که انسانهای غیر معصوم در اداره امور خود را معصوم جلوه دهند، بشدت مبارزه می کرد و این نگاه به خود را مایه تباهی دین و زندگی مردمان می دانست، چنانکه در رهنمودی والا و گرانسنگ فرموده است:
احذروا علی دینکم ثلاثه:... و رجلا آتاه الله عز و جل سلطانا فزعم أن طاعته طاعه الله، و معصیته معصیه الله، و کذب لانه لا طاعه لمخلوق فی معصیه لاخالق؛ لا ینبغی للمخلوق أن یکون حبه لمعصیه الله، فلا طاعه فی معصیته، و لا طاعه لمن عصی الله. انما الطاعه لله و لرسوله و لولاه الامر؛ و انما أمر الله عز و جل بطاعه الرسول لانه معصوم مطهر، لا یأمر بمعصیته، و انما أمر بطاعه اولی الامر لانهم معصومون مطهرون لا یأمرون بمعصیته.(76)
از سه کس بر دین خودتان بترسید!... کسی که خدای عزوجل قدرتی به دست او داده باشد و او گمان کند که اطاعت او، اطاعت خداست و سرپیچی از فرمان او، سرپیچی از فرمان خداست. در حالی که چنین نیست، زیرا فرمانبرداری مخلوق در معصیت خالق جایز نیست و نباید چنین کرد، و مخلوق را نزیبد که دلبند گناه شود؛ پس نه در راه معصیت الهی باید از کسی فرمان برد و نه بر فرمان شخص گنهکار بایستی در آمد. فقط می بایست از خداوند و فرستاده اش و جانشینان او فرمان برد؛ و اینکه خداوند دستور داده است که فقط از فرمانهای پیامبر اطاعت شود، برای این است که او معصوم است و پاک، و به نافرمانی خدا دستور نمی دهد؛ و اینکه فقط به اطاعت جانشینان او امر کرده است، برای این است که آنان نیز معصومند و پاک و به نافرمانی خدا دستور نمی دهند.
انسانی که خود را مسئول و پاسخگوی کردار و رفتار خویش می بیند، بی گمان متأثر از این نگاه قرار می گیرد و به اخلاق اداری مطلوب نزدیک می شود. انسانی که خود را در گذر و رفتنی می بیند و می داند که برای همه چیز باید پاسخگو باشد و معاد را به یاد دارد، این نگاه بشدت در رفتار اداری او تأثیر می گذارد، بلکه تا انسان اهل یاد معاد نباشد، به رفتار و اخلاقی مطلوب دست نمی یابد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر او را متوجه این حقیقت نموده و چنین فرموده است:
املک حمیه أنفک، و سوره حدک، و سطوه یدک، و غرب لسانک، و احترس من کل ذلک بکف البادره، تأخیر السطوه، حتی یسکن غضبک فتملک الاختیار؛ و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثیر همومک بذکر المعاد الی ربک.(77)
به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی و سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خودداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید؛ و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
انسانی که خود را در راه بازگشت به سوی کردگار می داند و در این مسیر خود را عهده دار وکالت مردمان می بیند، اخلاقی خدمتگزارانه می یابد، و نه فرمانفرمایانه؛ رفتار و کرداری وکیلانه پیدا می کند، و نه مالکانه. اگر همه کسانی که عده دار خدمتی به مردمانند- از صدر تا ذیل- خود را وکیل مردمان ببینند، در مناسبات اداری و حکومتی به رفتار و کردار سلطه گرانه میل نمی کنند و بر خلاف تعهد وکالت خویش و بر ضد منافع موکلان عمل نمی نمایند. امیر مؤمنان علی علیه السلام چنین نگاهی را به کار گزاران و کار کنان دستگاه اداری خویش نشان داده است تا با چنین نگاهی، کارگزاری و خدمتگزاری به سامانی درست و انسانی تحول یابد:
فأنصفوا الناس من أنفسکم، و اصبروا لحوائجحم، فانکم خزان الرعیه، و وکالاء الامه، و سفراء الائمه.(78)
پس داد مردم را از خود بدهید و در بر آوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید، که شما مردمان را خزانه دارانید، و امت را وکیلان، و امامان را سفیران.
کسی که خود را این گونه ببیند، نمی تواند هر گونه که خواست عمل کند و با مردمان رفتاری حرمت شکنانه نماید و آنچه را در اختیارش است مورد تصرف قرار دهد و دست تعدی و تطاول گشاید. آن که خود را امین و وکیل و سفیر ببیند، و به رفتار و کرداری امینانه و وکیلانه و سفیرانه سوق می یابد که این گونه نگریستن تأثیری بسزا در رفتار و کردار کارگزاران و کار کنان دارد.

نگاه به کار و مسئولیت

نوع نگاه انسان به کار و مسئولیت از امور مهم و بنیانی در شکل گیری اخلاق مطلوب اداری است. کسی که کار و مسئولیت را امانت ببیند و آن را وسیله عزتمندی و سرمایه شکوفایی خویش بداند، از کارکردن احساس رضایت و خشنودی و خودشکوفایی می کند و همین مایه بهبود اخلاق و رفتار اداری او می شود. امیر مؤمنان علی علیه السلام در آموزشهای اخلاق اداریت کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری را در این جهت آموزش می داد، چنانکه در نامه ای به اشعث بن قیس، استاندار آذربایجان چنین فرموده است:
و ان عملک لیس لک بطعمه، ولکنه فی عنقک أمانه، و أنت مسترعی لمن فوقک. لیس لک أن تفتات فی رعیه، و لا تخاطر ألا بوثیقه.(79)
همانا کاری که به عهده توست، طعمه ای برایت نیست، بلکه امانتی است بر گردنت؛ و آن که تو را بدان کار گمارده، نگهبانی امانت را به عهده ات گذارده؛ و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که فرا دست توست. این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خود رأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی.
کسی که کار و مسئولیت را امانت می بیند تمام تلاش خود را می نماید تا امانتداری کند، و این گونه است که اخلاق اداری معنا می یابد. امام علی علیه السلام با بیان این امر که کار و مسئولیت امانت است به تصحیح بینش کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود پرداخته است. امام علیه السلام در نامه ای به یکی از کارگزاران خود که امانت مسئولیت را پاس نداشته و در آن خیانت روا داشته، چنین نوشته است:
أما بعد، فقد بلغنی عنک أمر ان کنت فعلته فقد أسخطت ربک و عصیت امامک و أخزیت أمانتک.(80)
از تو به من خبری رسیده است؛ اگر چنان کرده باشی پروردگار خود را خشمگین ساخته ای، و امام خویش را نافرمانی کرده ای و امانت (مسئولیت) خود را خوار و بی مقدار شمرده ای.
اگر امانت مسئولیت در دیده انسان خوار بی مقدار شمرده نشود و شخص خود را متعهد به آن بداند، دست تعدی و خیانت نمی گشاید و از مرزهای امانتداری فراتر نمی رود. بنابراین دریافت امانتدارانه از کار و مسئولیت عاملی اساسی در نوع رفتار و کردار اداری است. بر این مبنا امیر مؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر به مالک می آموزد که کسانی را به کار بگیر که روحیه امانتداری داشته باشند و به کار و مسئولیت به صورت امانت بنگرند و آن را بخوبی پاس دارند. آن حضرت چنین سفارش فرموده است:
فاعمد لاحسنهم کان فی العامه أثرا، و أعرفهم بالامانه وجها.(81)
بر آن کس اعتماد کن که میان همگان اثری نیکو نهاده و به امانت از همه شناخته تر است (و امتحان خود را داده).
انسانی که کار و مسئولیت را امانت می بیند و آن را به نیکویی پاس می دارد، فقط کار و مسئولیت را پاسداری نمی کند، بلکه حریم ارزشهای خود را نیز پاس می دارد، زیرا انسان پیش از آنکه به امانت کار و مسئولیت تعدی نماید، باید حریم ارزشهای خود را بشکند؛ و تا انسان حرمت انسانی خود را زیر پا نگذاشته باشد، نمی تواند به حریم امانت کار و مسئولیت تعدی نماید. در اندیشه امیر مؤمنان علی علیه السلام انسان با کارکردن فقط نقش اقتصادی و اجتماعی ایفا نمی کند، بلکه خود را نیز می سازد و رشد می دهد. بالطبع چنین نگاهی به کار و مسئولیت در رفتار و کردار اداری آدمی بشدت تأثیر می گذارد و کار کردن و تلاش نمودن و امان مسئولیت را بدرستی پاس داشتن خود لذت بردنی حقیقی و رشد یافتنی اساسی است. به بیان امیر مؤمنان علی علیه السلام:
طوبی لمن طاب کسبه.(82)
خوشا آن که کسبی پاکیزه داشته باشد.
نگاه درست به کار و مسئولیت و تلقی مثبت از آن نقشی تعیین کننده در اخلاق کاری آدمی دارد. کسی که به کار و مسئولیت خود نگاه منفی دارد و با آن ارتباط سازنده و شکوفا کننده برقرار نمی کند، به تلخ کامی و کج رفتاری گرفتار می آید، و کسی که به کار و مسئولیت خود نگاهی مثبت دارد و آن را وسیله یا در جهت شکوفایی خود و خدمتگزاری به دیگران و تقرب به پروردگار می بیند، به نشاط کاری و رفتاری انسانی دست می یابد. رفتار و کردار انسان تابع نگاه انسان و تلقی او از امور است و انسان فرزند کار و تخصص خویش است. به بیان امام علی علیه السلام:
الناس أبناء ما یحسنون.(83)
مردمان فرزندان تخصصهای خویش و آن چیزی هستند که نیکو می دانند.
نیکو و زیبا دیدن کار و تلقی مثبت از مسئولیت، حال و هوای زندگی انسان را مثبت و نیکو و زیبا می سازد و اساسا ارزش آدمی به آن چیزی است که آن را نیکو و زیبا می بیند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در سخنی بسیار والا فرموده است:
قیمه کل امری ما یحسنه.(84)
انسان را آن بهاست که در دیده اش زیباست.