فهرست کتاب


ارباب امانت (اخلاق اداری در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

نقش ایمان به حقیقت هستی و باورهای دینی در اخلاق اداری

در اندیشه توحیدی امیر مؤمنان علی علیه السلام ایمان به حقیقت هستی و باورهای دینی در اصلاح اخلاق اداری نقشی مبنایی دارد؛ و از این رو آن حضرت در فرمانهای حکومتی و دستورالعملهای اداری خود، بر یاد حق و یاد معاد تأکید می فرماید و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را با توجه بخشیدن به حاضر و ناظر حقیقی و یاد آوردن حسابرسی دقیق الهی به پایبندی به اصول اخلاق اداری فرا می خواند. آن که به خدای متعال ایمان دارد و خود را در محضر او می بیند، بی گمان پایبند آداب اخلاقی و رفتار انسانی می گردد. آن که معاد را باور دارد و حساب و کتاب دقیق الهی را برکردار و رفتار خود حاکم می داند، بی گمان به آنچه از او صادر می شود، توجهی دقیق می نماید که حسابرسی آن عالم را از حسابرسی های این عالم به مراتب سخت تر می داند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در آغاز عهدنامه مالک اشتر با یاد آور باورهای والای ایمانی مالک را در کارگزاری راه می نماید تا اخلاق اداری بر مبنایی اساسی در او جلوه نماید:
أمره بتقوی الله، و ایثار طاعته، و اتباع ما أمر به فی کتابه: من فرائضه و سننه، التی لا یسعد أحد الا باتباعها، و لا یشقی الا مع جحودها و اضاعتها، و أن ینصر الله سبحانه بقلبه و یده و لسانه؛ فانه، جل اسمه، قد تکفل بنصر من نصره، و اعزاز من أعزه. و أمره أن یکسر نفسه من الشهوات، و یزعها عند الجمحات، فان النفس أماره بالسوء، الا ما رحم الله.(40)
او را فرمان می دهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها، و پیروی آنچه در کتاب خود فرمود، از واجب و سنتها که کسی جز با پیروی آن راه نیکبختی را نپیمود، و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن بدبخت نبود، و اینکه خدای سبحان را یاری کند به دل و دست و زبان، زیرا خداوند که بزرگ است نام او یاری هر که او را یار باشد پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است. و او را می فرماید تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد، و هنگام سرکشیها به فرمایش آرد که همانا نفس به بدی وا می دارد، جز که خدا رحمت آرد.
همچنین امیر مؤمنان علی علیه السلام وقتی مالک را به رفتاری سراسر رحمت و محبت و گذشت با مردان فرمان نمی دهد، او را متوجه حاکمیت الهی بر همه چیز می کند و اینکه دور شدن از اخلاق انسانی به منزله اعلام نبرد با حقیقت هستی است که نتیجه آن روشن و کیفر آن بیرون از توان احدی است. آن حضرت می فرماید:
و أشعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم، فانهم صنفان: اما أخ لک فی الدین، أو نظیر لک فی الخلق، یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یؤتی علی أیدیهم فی العمد و الخطاء، فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی أن یعطیک الله من عفوه و صفحه، فانک فوقهم، و والی الامر علیک فوقک، و الله فوق من ولاک! و قد استکفاک أمرهم و ابتلاک بهم. و لا تنصبن نفسک لحرب الله، فانه لا ید لک بنقمته، و لا غنی بک عن عفوه و رحمته.(41)
قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان و دوستی ورزیدن با آنان و مهربانی کردن به همگان؛ و همچون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری! زیرا مردمان دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند، و دسته دیگر در آفرینش با تو همانندند؛ گناهی از ایشان سر می زند، یا علتهایی بر آنان عارض می شود، یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان می رود. پس به خطاهایشان منگر، و از گناهانشان درگذر، چنانکه دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید، چه تو برتر آنانی، و آن که بر تو سر پرستی دارد از تو برتر است، و خدا از آن که تو را سرپرستی داد بالاتر؛ و او سامان دادن کارشان را از تو خواست و آنان را وسیله آزمایش تو ساخت؛ و خود را آماده جنگ با خدا مکن که کیفر او را نتوانی برتافت، و در بخشش و آمرزش از او بی نیازی نخواهی یافت.
امام علی علیه السلام بر مبنای اصلاح رابطه آدمی با حقیقت هستی و دریافتی واقعی از جایگاه انسان در نظام بیکران هستی، کارگزاران خود را به اخلاق انسانی در اداره امور سوق می دهد، چنانکه در اوایل عهدنامه مالک اشتر بدو می فرماید:
و اذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک أبهه أو مخیله، فانظر الی عظم ملک الله فوقک، و قدرته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک.(42)
و اگر قدرتی که از آن برخورداری، نخوتی در تو پدید آورد و خود را بزرگ شمردی، بزرگی حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر، که چیست، و قدرتی را که بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نیست.
امیر مؤمنان علی علیه السلام پیوسته کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را به یاد حق و یاد معاد توجه می داد تا در اداره امور کاملا انسانی عمل نمایند و دست تطاول نگشایند و به سرکشی و تندی گرفتار نیایند و آن حضرت در پایان عهدنامه مالک اشتر بدو چنین یادآوری می نماید:
و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه أسوه، و التغابی عما تغنی به مما قد وضح للعیون، فانه ماخوذ منک لغیرک. و عما قلیل تنکشف عنک أغطیه الامور، و ینتصف منک للمظلوم. املک حمیه أنفک، و سوره حدک، و سطوه یدک، و غرب لسانک، و احترس من کل ذلک بکف البادره، و تأخیر السطوه، حتی یسکن غضبک فتملک الاختبار: و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثر همومک بذکر المعاد الی ربک.(43)
و بپرهیز از آنکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره مردم در آن یکسان است؛ و بپرهیز از غفلت در آنچه بدان توجه باید، و در دیده ها نمایان است. چه آن را که گرفته ای از تو برای دیگری ستده است، و به زودی پرده کارها از پیش دیده ات گرفته، و داد از تو بستانند و به ستمدیده رسانند. به هنگام خشم خویشتندار باش و تندی سرکشی میار و دست قهر پیش مدار و تیزی زبان بگذار، و از این جمله خوداری کن، با سخن ناسنجیده بر زبان نیاوردن، و در قهر تأخیر کردن، تا خشمت آرام شود و عنان اختیار به دستت آید، و چنین قدرتی بر خود نیابی جز که فراوان به یاد آری که در راه بازگشت به سوی کردگاری.
امیر مؤمنان علی علیه السلام بصراحت رفتار و کردار مبتنی بر اخلاق اداری را بر یاد معاد بنیان می کند و به مالک سفارش می نماید که بازگشت به سوی پروردگار را بسیار به یاد آرد تا بتواند بدرستی عمل نماید و از بی انصافی و ستمگری، و از تندی و سرکشی خود را به دور نگه دارد.
اگر آدمی خود را رفتنی ببیند و بداند که برای همه امور خویش باید پاسخگوی پروردگاری قادر و قهار باشد، این باور بشدت در رفتار و کردار اداری او تأثیر می گذارد؛ به بیان امام علی علیه السلام:
لو رأی العبد الاجل و مصیره، لابغض الامل و غروره.(44)
اگر بنده اجل و پایان آن را می دید، با آرزو و فریب دادن آن دشمنی می ورزید.
انسان که خود را دائمی ببیند و اسیر آرزوهای پست دنیای شود، بی گمان به سوی تعدی و حرمت شکنی، و تجاوز و چپاولگری میان می نماید:
من أطال الامل، أساء العمل(45)
آن که آرزو را دراز کرد، کردار را نابساز کرد.
پیشوای پرواپیشگان، علی علیه السلام با یاد آوردن این امور، عاملی بازدارنده را در آدمی بیدار می کند تا بدین سبب انسان گام در تباهی و مرزشکنی و نافرمانی ننهد:
احذ أن یراک الله عند معصیته، و یفقدک عند طاعته، فتکون من الخاسرین؛ و اذا قویت فقو علی طاعه الله، و اذا ضعفت فاضف عن معصیته الله(46)
بترس که خدایت در معصیت خود بیند و در طاعت خویش نیابد و از زیانکاران باشی. پس اگر نیرومند شدی نیرویت را در طاعت خدا بگمار! و اگر ناتوان گشتی، ناتوانی ات را در نافرمانی او به کار دار.
قرار گرفتن در مصدر امور، در هر مرتبه ای، انسان را در معرض تباهی در رفتار و کردار قرار می دهد:
من ملک استاثر.(47)
هر که بر ملک دست یافت، تنها خود را دید و از دیگران رو بتافت.
من نال استطال.(48)
آن که به نوایی رسید، خود را از دیگران برتر دید.
آنچه در این میان از مهمترین عوامل نگه دارنده آدمی است، پایبندی به اصول اخلاقی به تبع یادآوری پیوسته حقیقت هستی و بازگشتنگاه ابدی است. اگر انسان معاد را باور داشته باشد، برای آنجا بدترین نوشته را که رفتار نادرست و کردار ناراست است، برنمی دارد:
بئس الزاد الی المعاد العدوان علی العباد(49)
ستم راندن بر بندگان، بدترین توشه است برای آن جهان.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در فرمانهای حکومتی و دستورالعملهای اداری خود مکرر بدین امر پرداخته است که این خود بیانگر نقش اساسی ای است که اینان به حقیقت هستی و باورهای دینی در اخلاق اداری دارد، چنانکه حضرت در یکی از فرمانهای حکومتی خود چنین آورده است:
أمر بتقوی الله فی سرائر أمره و خفیات عمله، حیث لا شهید غیره، و لا وکیل دونه. و أمره ألا یعمل بشی ء من طاعه الله فیما ظهر فیخالف الی غیره فیما أسر. و من لم یختلف سره و علانیته، و فعله و مقالته، فقد أدی الامانه، أخلص العباده. و أمره ألا یجبههم و لا یعضههم، و لا یرغب عنهم تفضلا بالاماره علیهم، فانهم الاخوان فی الدین، و الاعوان علی استخراج الحقوق... و انا موفوک حقک، فوفهم حقوقهم، و الا تفعل فانک من أکثر الناس خصوما یوم القیامه(50)
او را می فرماید که از خدا بترس در کارهای نهانش و کرده های پنهانش، آنجا که جز خدا کسی نگرنده نیست و جز او راه برنده. و او را می فرماید تا آشکار را اطاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد. و آن کس که نهان و آشکار، و کردار و گفتار او دو گونه نبود، امانت را گزارده و عبادت را خالص به جا آورده. و او را می فرماید که زیردستان خود را نرنجاند و دروغگویشان نخواند، و به خاطر زمامدار بودن روی از ایشان برنگرداند، که آنان در دین برادرانند و یاور، و در به دست آوردن حقوق مسلمانان مددکار... ما حق تو را به تمام می پردازیم، پس باید حقوق آنان را تمام به آنان برسانی وگرنه روز رستاخیز دارای بیشترین خصمانی.
بنابراین در اندیشه و سیره اداری امیر مؤمنان علی علیه السلام پایبندی به اخلاق اداری مهمترین جایگاه را دارد که بدون آن نظام اداری سامانی انسانی نخواهد یافت.

ارباب امانت

بخش اول