فهرست کتاب


در کوی بی نشانها

مصطفی کرمی نژاد

مکاشفه آقا ابهری

قبر جنب آیت الله انصاری (قدس سره) را جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا معین شیرازی برای خودش خریداری می کند که بعد از مردن در آنجا دفن گردد، شبی در مجلس روضه خوانی امام حسین (علیه السلام) که در تهران، در منزل یکی از شاگردان آیت الله انصاری (قدس سره) برگزار شده بود حاج آقا ابهری که از بکائین بودند بعد از یک گریه زیاد که در این مجلس دارند، بعد از پایان جلسه به آقای حاج معین رو می کند و با حالت لبخند می گوید: حاج معین این قبری که خریده ای جای تو نیست مرا آنجا دفن می کنند و تو را در... دفن می کنند، و امسال یک امام جماعتی فوت می کند و تو را به عنوان امام جماعت می برند. و همینطور هم شد و آن سال چون امام جماعت یکی از مساجد فوت کرد حاج معین را به عنوان پیشنماز به آن مسجد بردند و پنج سال بعد از این جریان وقتی آقای ابهری فوت کردند بین دوستان صحبت شد که کجا دفن گردد، بعد تصمیم گرفته شد که در قبر آماده شده که کنار قبر آیت الله انصاری (قدس سره) است و توسط حاج آقا معین شیرازی خریداری شده، دفن گردد و حاج آقا معین هم بعد از فوت در تهران دفن گردید، رحمه الله علیهم اجمعین.

فصل هفتم

اشعاری از آیت الله انصاری (قدس سره)

حضرت آیت الله انصاری همدانی (قدس سره) علاوه بر مراتب عملی و عرفانی، صاحب قریحه ای بس نیکو بودند. از ایشان اشعاری بجای مانده است و تخلص او فانی است که همه دلالت بر التهاب درونی و سوز وگذار دارد، اینک نمونه ای از این اشعار عارفانه ذکر می گردد:

ای شک ملک ملاحت، دلبر زیبای من - قومی از غم کرده ای دلخون، بت رعنای من
از هلال ابرویت، خم کرده ای بالای من - روزگارم ساخت چشمت، ترک بی پروای من
آخر از رحمت نگر بر زردی سیمای من - در شب هجران ندارم قصه جز با موی تو
هر زمان با چشم نمناکم بیاد روزی تو - ای خوش آن ساعت گذارم افتد اندر کوی تو
گه شوم مدهوش و گه مست ای صنم از بوی تو - یا سپارم جان ز شوقت یار بی همتای من
هر دلی کز عشق رویت دلبرا دیوانه شد - در بر شمع جمالت جان او پروانه شد
جغد آسا در فراقت ساکن ویرانه شد - عاری از دنیا و دین و خویش و زبیگانه شد
حال زارش شد گواه محنت و غمهادی من - آن سر انگشت کز زلفت حمایت می کند
از عبیر نافه چینی حکایت می کند - با نسیم صبحدم از گل سعایت می کند
از پریشانی دلها بس شکایت می کند - کز امیران جهان خون شد دل زیبای من(51)
عالم همه از روی جمیلت شده پر نور - در دیده اعمی رخ زیبای تو مستور
موسی کلیمی نبود تا که ببیند - هر لحظه پدیدار تجلی تو بر طور
هر جام دلی گشت پر از ساغر مهرت - مانوس تو گردید و ز غیرت همگی دور
ما دست ز دامان جلال تو نداریم - زین درگه لطف است طلبکار تو منصور
یکباره بزن آتش غیرت به دل ای دوست - تا جز تو نماند دگری مقصد و منظور
این خانه که بیگانه در او ساخته منزل - خالص کن و دشمن همگی ساز تو مقهور
در فصل عمیم تو نگنجد که فتد دوست - در مهلکه و دشمن او خرم و مسرور
ای مهدی موعود تو را باد تحیت - پس رحمت حق و برکاتش به تو منثور
پیوسته بر آباء کرامت ز خدا باد - شایان صلوات ابدی نازل و منشور
ما دست به دامان تو لای تو داریم - بر بندگی در گه شه نامی و مشهور
ای آنکه پسندیده درگاه الهی - در یاب یکی خسته و وامانده و منفور
گر یک نظر از لطف بر این بنده نمایی - مقبول به درگاه خدا افتد و مغفور
زین در که گدا باز از او نامده محروم - امید شود سعی من شیفته مشکور
روی سیهم از کرم حضرت مولی - مستور به درگاه خدا آمد و مبرور
بنمای به فانی ز کرم یک نظر ای دوست - کان سوخته در راه تو شد کشته و مهجور