فهرست کتاب


در کوی بی نشانها

مصطفی کرمی نژاد

پیشنهاد طی الارض به فرزند آیت الله انصاری (قدس سره)

فرزند آیت الله انصاری (قدس سره) حاج احمد آقا نقل می کردند که در حدود سال 1324 یا 1325 هجری شمسی در همدان با مرد وارسته ای به نام سید علی کاشف آشنا شدم ایشان درویش نبود ولی برای اینکه شناخته نشود در کسوت درویشی درآمده بود ایشان اصلیتش از سبزوار ولی بزرگ شده هندوستان بود، ما همدیگر را در همدان ملاقات کردیم و ملاقاتهای ما بدینگونه بود که وقتی من اراده ملاقات او را می کردم در دلم الهام می شد که ایشان در کجا هستند و به دیدار او می رفتم و هر وقت ایشان می خواست مرا دیدار کند به ذهنم می رسید که ایشان می خواهد در فلان نقطه مرا دیدار کند، یک بار ایشان به من فرمود: اگر پدرت اجازه دهد من شما را با طی الارض به مکه و مسجد مدینه ببرم. حاج احمد اضافه کردند من آرزو داشتم هم مکه بروم و هم از نزدیک طی الارض را ببینم ولی وقتی به خدمت پدرم عرض کردم، ایشان شدیدا مخالفت کردند و فرمودند: درست نیست و اضافه کردند اگر از طریق شرع بروی بهترش نصیب شما می شود. بعدها آیت الله انصاری (قدس سره) به شاگردانش می فرمود: نخواستم احمد از کسی که در کسوت درویشی است چنین چیزی ببیند چون توجهش به آنان جلب می شد ولی اگر آن شخص در این کسوت نبود اجازه می دادم. این خاطره را عموم شاگردان آیت الله انصاری (قدس سره) نقل می کردند. جناب احمد آقا اضافه فرمودند که: مرحوم پدرم یکبار فرمود که: این سید علی کاشف را نزد من بیاور. ولی من هر چه به این سید پیشنهاد می کردم قبول نمی کرد و می گفت پدرت خیلی قوی است خواهد گفت اینها امور بچه گانه است و همه را از دست من خواهد گرفت ولی من به این امور دلم خوش است و نمی توانم از آنها دل بکنم. آیت الله انصاری (قدس سره) مکرر می فرموده اند که: دراویش با ریاضت، نفس خود را قوی می کنند و این غلط است بلکه نفس را تزکیه کرد قد افلح من زکها(23).
آیت الله انصاری (قدس سره) به سه شخصیت مهم احترام فوق العاده ای قائل بودند، یکی به مرحوم سید علی ابن طاووس و دوم به مرحوم حافظ و سوم به مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی.
باری داب و روش تربیت ایشان همدان راه و شیوه مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی بود. یعنی التزام کامل به شرع اسلام و اینکه سالک تنها از طریق شرع است که می تواند به جایی برسد، حاصل حرفش این بود که بدون عمل به احکام شرع، سالک راه به جائی نمی برد. آیت الله انصاری (قدس سره) می فرمودند که: تعبیت کامل از علماء شریعت اولین قدم سالک است و خطر مهمی که سالک در این مسیر دارد بدبینی به علماء شریعت است. ایشان خود بسیار ملتزم و متعبد به شرع بودند، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، تمام مستحبات و پرهیز از مکروهات را در حد توان انجام می دادند، همیشه دائم الوضوء بودند که اگر نیمه شب چند بار از خواب بیدار می شد، چشمها را نمی بست بلکه برمی خواست و مجددا وضو می ساخت و سپس به بستر می رفت. و تقیدش به شرع چنان بود که در سخنانش به جای عبارات عرفا و دراویش از واژه ها و اصطلاحات حدیث و اخبار استفاده می کرد. آیت الله انصاری (قدس سره) هیچ وقت کسی را که کار نمی کرد و سرباز جامعه بود به سلک شاگردان خود راه نمی داد چون می فرمود: در روایت چنین شخصی لعن شده است(24). در سفر و حضر نماز را مقید بود که اول وقت بخوانند و به تمام این موارد دستور می دادند و تاکید داشتند اگر نوافل یومیه و شبانه ترک شد حتما قضای آن بجای آورده شود.

روش ایشان برای تازه واردها

اشخاصی که خدمت ایشان می رسیدند و از آقا درخواست دستور می کردند ایشان می فرمودند: قبل از هر چیز، تکلیف خود را با خلق خدا پاک کنید و حتی افرادی می آمدند که خود بعضی از امور یادشان رفته بود آقا می فرمودند: این کارها یادتان رفته، بروید آنها را درست کنید. بعد از تصفیه حساب با خلق، می فرمودند: حسابهای خود را که با پروردگار داشته اید و ناقص بوده اند، آنها را هم درست کنید، از قبیل نماز، روزه، وجوهات، حج و... سپس وقتی افراد از این دو مرحله رد می شدند که البته خود شدیدا مراقبت می کردند و فراموش شده ها را به خاطر آنها می آوردند و مرحله به مرحله آنها را پیش می بردند، در سومین مرحله با شناختی که از درون اشخاص داشت افراد را به پاک کردن درون وا می داشت مثلا به یکی می گفت: شما مرض بخل را دارید آن را با رفتن به قبرستان و نظر به قبرها اصلاح کن و اگر کسی گرفتار تهمت، دروغ و... بود می گفتند اینها را درست کنید و اگر کسی کوتاهی می کرد می فرمود: شما در دستور ما کوتاهی کردید و بعد از اینکه افراد، از این قبیل مشکلات شستشو داده می شدند و پاک و منزه می شدند جهت ارتقاء آنان با توجه به اختلاف افراد در اینکه آیا مظهر صفات جلال هستند یا صفات جمال که همه به تشخیص خودشان بود، دستورهای دیگری از قبیل تهجد، خلوت گزیدن، با قرآن مانوس بودن با حضور قلب و توجه به معانی قرآن، توسل به ائمه (علیهم السلام) و از این قبیل دستورات می دادند و از عجائب اینکه ترقی یا شکست دوستانش را هر روز به آنان تذکر می دادند و مانند مادر مهربانی که از فرزندان خود دقیقا مراقبت می کند، از حالات درونی آنان مراقبت می کرد.
خواننده گرامی توجه کند که اگر ذکری در این کتاب دیدند که به بعضی از افراد فرموده است خاص ارتقاء آن فرد است و چه بسا خواندن آن تاثیر کافی را برای کسی که شرائط آن فرد را ندارد نداشته باشد همانند داروئی که طبیب برای فرد خاص تجویز می کند که چه بسا برای افراد دیگر ضرر داشته باشد ولی ذکرهای عام برای همه مفید است.
شاگردانش را از اینکه توجه به مشاهدات و مکاشفات کنند و به آنها اکتفا کنند شدیدا نهی می فرمود و دل بستن به این امور را از دامهای ابلیس لعین می دانست و می فرمود: مکاشفات و خوابهای صادق برای سالک حالات هستند و باید از ریاضت و مراقبت دست برندارد تا این حالات تبدیل به مقامات شود، در این باره تشبیه جالبی می فرمودند و مثل به حوضی می زدند که خاک و گلش ته نشین شود، درست است که آب صاف شده ولی به مجرد پاگذاشتنن در آن دوباره گل آلود می شود. حالات را مانند آبی می دانستند که گل آن، ته نشین شده و از بین نرفته است و شیطان ممکن است با پای گذاشتنن به حریم قلب آدمی آن را آلوده کند پس بر سالک است که با جهد و تلاش تمام آثار آلودگی را از قلب پاک کند و مغرور به مکاشفات نشود. و هنگامی که به مقامات رسید آن وقت است که جزء مخلصین می گردد که از دست برد شیطان در امان می ماند:
الا عبادک منهم المخلصین(25).
یکی از سران دراویش خدمت آقا می رسند که شهید محراب آیت الله دستغیب (رحمه الله علیه) هم حضور داشته اند و اصرار می کنند که آقا به ایشان دستور العملی بدهند، آقا می فرماید: طریق همان طریق محمد و آل محمد (علیهم السلام) است که در احادیث شریف ذکر شده است و من چیزی از خودم اضافه نمی کنم ولی وقتی جناب درویش خیلی اصرار کردند آقا فرمودند: لعنت خدا بر من، اگر چیزی را از خودم اضافه کنم من فقط یک جمله می گویم که اگر انسان خودش را اصلاح کند و غل و غش نداشته باشد و طریقه اهل بیت عصمت (علیهم السلام) را بگیرد، و در این راه به یکی از اولیاء خدا وصل بشود زودتر به نتیجه می رسد، عمده کار دست خودت می باشد.

گر تو سنگ صخره و مرمر شوی - چون به صاحب دلی رسی گوهر شوی

مولوی
عمده اذکار و دستوراتی که آقا به دوستانش سفارش می کرد از متن قرآن و روایات و ادعیه ای بود که به وسیله ائمه هدی (علیهم السلام) به دست ما رسیده است. یکی از شاگردانش می فرمود که: در اوائل کار، آقا به من دستور دادند که هر روز با توجه تام و حضور قلب این آیه شریفه را صد و ده مرتبه تکرار کنم والهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم(26) به یکی دیگر از شاگردانش طبق وضعیت حالش دستور می دهند که: شما فقط ذکرت تعقیبات مختصه نماز صبح باشد، و ایشان می فرمودند تا زمانی که اینها را می خواندم وضعیتم روش و خوب بود. یکی از شاگردانش فرمودند: به ایشان نامه ای نوشتم و دستور العملی خواستم، آقا در جواب فقط مرقوم فرمودند: نماز شب بخوان و تقوی داشته باش امرت ان شاء الله درست می شود. یکی دیگر از شاگردانش فرمودند که: به آیت الله انصاری (قدس سره) عرض کردم در خدمت شما حال ما دگرگون می شود بفرمائید برای دوام حال چکار کنم؟ فرمودند: ذکر یاحی یا قیوم را مرتب تکرار کن عرض کردم چه تعداد؟ فرمودند: اندازه نمی خواهدد، هر چه می توانید بیشتر بگویید. یکی از شاگردان ابشان نقل می کردند که: روزی حضرت آیت الله انصاری (قدس سره) به من فرمود: این ذکر را زیاد بگو و تعداد هم نمی خواهد یا خیر حبیب و محبوب. بعد از مدتی به من فرمود که: آیا در مورد من فکر کرده ای؟ برو و در این باره فکر کن و بنده هم به حجره ای در مدرسه آخوند رفتم و مشغول فکر در این باره شدم که ناگهان متوجه شدم حالت تجرد برای من حاصل شده و خودم را در آسمانها دیدم و از مشاهده آثار عظمت و جلال و جمال خداوند لذتی بزرگ می بردم، همین طور که در آسمانها گردش می کردم به محض اینکه به گوشه حجره نگاه کردم و جسم خود را دیدم روحم در جسد جای جای گرفت و فهمیدم انسان اگر ذره ای به من خودش توجه کند سقوط می کند. همچنین این شاگرد نقل می کردند که: روزی با ایشان به بیابان رفتیم آقا مشغول تهیه غذا شدند و من هم در کنار تپه ای رفتم و به سجده افتادم و با تمام وجود ذکر یونسیه را تلاوت می کردم: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین(27) حضرت آیت الله انصاری (قدس سره) به طور کلی به جز در موارد محدودی رویه اش ذکر دادن نبود بلکه ایشان از درون افراد را تحت تاثیر قرار می داد و آنها را حرکت می داد، در هفته دو نوع جلسه داشتند یک نوع جلسات خصوصی در آن جمع می شدند و یک جلسه عمومی داشتند که یکشنبه ها در منزل عبد صالح خدا جنا آقای حاج غلامحسین سبزواری که از تجار محترم و معروف همدان بودند برگزار می شد که تعداد بیشتری از جمله کسبه هم شرکت می کردند در جلسات عمومی ابتداء قدری قرآن تلاوت می شد و سپس آیت الله انصاری (قدس سره) صحبت می فرمودند و بعد از آن مرثیه سرایی و مداحی می شد.
بیشتر آقا از کتاب مصباح الشریعه و یا ارشاد القلوب دیلمی و خزینه الجواهر آیت الله نهاوندی مطالبی نقل می کردند، صحبتهای او غالبا پیرامون احوالات اولیاء خدا و چگونگی تحولات روحی آنان بود. اما در جلسات خصوصی بیشتر با سکوت می گذشت، قدری قرآن تلاوت می شد و آقا کم صحبت می کردند و آیت الله انصاری (قدس سره) از درون افراد را ملتهب می کردند و حرکت می دادند آیت الله فهری به نقل دوستانش می فرمود: سکوت بود اما بهشت بود. آیت الله حاج صدرالدین حائری شیرازی می فرمودند: مجلس ایشان، مجلسی بود روحانی و گاهی مجلس ساعتها با سکوت می گذشت، ولی سکوت، سکوت آموزنده بود، هر کس در حد خودش در آن مجلس بهره می گرفت. تذکرات ایشان جذاب بود و فوق العاده موثر، چه در جلسات عمومی و چه در جلسات خصوصی.
همه شاگردان ایشان اظهار می کردند که وقتی از جلسه ایشان بیرون می آمدیم حالت التهاب عجیبی داشتیم و عبادات را دیگر به عنوان تکلیف نمی دانستیم بلکه با حالت عشق و التهاب و شوق عجیبی انجام می دادیم. جناب حجت الاسلام و المسلمین سید صادق طهرانی فرزند علامه سید محمد حسین طهرانی اظهار می داشتند که: وقتی حضرت آیت الله انصاری (قدس سره) به تهران تشریف آورده بودند و به منزل دامادشان مهندس تناوش در باغ صبا، رفته بودند هر شب آنجا جلسه بود و مرحوم والدم علامه طهرانی مرا با اینکه شش سال بیشتر نداشتم با خود می برد، آنقدر آن جلسات با حرارت و گرم و پر از صفا بود، با اینکه بچه خردسالی بودم ولی وقتی از جلسه به منزل برمی گشتم دقیقه شماری می کردم که فردا شب زودتر برسد و با پدرم در آن جلسه شرکت کنیم از بس که آیت الله انصاری (قدس سره) نفس گرمی داشتند. جذبه الهی به قلبش نهاده شده بود و همین جذبه را با یک نگاه به دیگران می زد.

دستور خواستن آیت الله العظمی