فهرست کتاب


در کوی بی نشانها

مصطفی کرمی نژاد

جریان ملاقات حضرت آیت الله انصاری همدانی (قدس سره)

با آیت الله میرزا علی قاضی تبریزی طباطبائی (قدس سره)

جناب استاد کریم محمود حقیقی نقل می کردند که: آنچه از ملاقات آیت الله نجابت با آیت الله انصاری (قدس سره) دست داده بنده از آیت الله نجابت پرسیدم فرمودند: من در خدمت آیت الله قاضی بودم و در ایام طلبگی در نجف، و زیر نظر ایشان، روزی که چندان هم به رحلت آن بزرگوار نمانده بود پرسیدم آقا ما بعد از شما به که مراجعه کنیم؟ فرمودند: تنها کسی را که می شناسم مردی است در همدان به آیت الله شیخ محمد جواد انصاری، سپس فرمودند: او تنها کسی است که مستقیما توحید را از خدا گرفته است. سپس فرمودند: وقتی او به نجف آمده بود و می خواست به دیدن من بیاید من همانطور که در اطاق نشسته بودم دیدم او قصد منزل ما را کرده است و به راه افتاده است و با او شخصی همراه بود که من ملاقات آن شخص همراه را در آن روز کراهت داشتم و گفتم: برگرد برگرد و آنها هم برگشتند و دیگر هم او را ندیدم. آیت الله نجابت افزودند: وقتی آیت الله قاضی رحلت کردند چند روز بعد من به عزم دیدار آقای انصاری از نجف به همدان آمدم وقتی آن بزرگوار را یافتم، ایشان تا مدتی استنکاف می کرد با اصرار من به ایشان پرده را، کنار زدند و فرمودند: تا این تاریخ هیچکس مرا نمی شناخت ولی خداوند نخواست که بیش از پنهان بمانم، آیت الله نجابت فرمودند که: من داستان آمدن ایشان را به نجف و علت عدم دیدارشان را با آقای قاضی پرسیدم، فرمودند: من چند روزی که در نجف بودم روزی با فلانی می خواستم به خدمت ایشان بروم در راه که می رفتم از قلبم صدایی شنیدم که: برگرد برگرد و من هم برگشتم و دیگر هم ایشان را ملاقات نکردم، گفتم: این قصه را آقای قاضی هم به من گفته اند، آقای انصاری آن روز دانستند که عدم ملاقات مربوط به فرد همراه بوده است.
باری آقای نجابت حدود یک ماه آنجا می ماند و اضافه کردند که آقای انصاری فرمودند: برو و درسهایت بپرداز و من به نجف برگشتم و عجیب این بود که در بین طلاب شایعه شده بود که من به چهله نشینی نشسته بودم.

مقام لقاء الله

یکی از شاگردان آیت الله انصاری (قدس سره) نقل می کرد در سفر اول که التهابی فراوان داشتم و جوان هم بودم به روی پای حضرت آیت الله انصاری (قدس سره) افتادم و گریه زیادی کردم و تمنا کردم که آقا دستوری بفرمائید که من هم آدم بشوم، ایشان بعد از آنکه دست روی قلبم گذاشت و دعایی خواندند که با دعای ایشان آرامش نسبی یافتم، فرمودند: دقت کن بالاترین مقامی که برای انسان در قرآن ذکر شده مقام لقاء الله است و خداوند شرط وصول بدین مقام را دو شرط می داند، در این بخش از آیه منگر: فمن کان یرجولقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرک بعباده ربه احدا(16).
یک شرط، عمل صالح و شرط دیگر پاک گردان قلب از شرک است. سپس افزودند که من در هنگامی که در نجف بودم در بین طلاب شناگر قابلی بودم، یک روز با طلاب شرط بستیم که بتوانیم علیه جریان رودخانه شنا کنیم لباسها را کندیم و خود را به آب زدیم دوستانم را چند کیلومتر آب با خود برد و اما بنده که مدتی با امواج آب ستیز داشتم و تصور می کردم چندین کیلومتر علیه جریان آب شنا کرده ام وقتی از فرط خستگی بیرون آمدم دیدم همانجا هستم که لباسها را کنده ام بعد از ذکر این مطلب فرمودند: شما اگر بتوانید در این عصر (منظور عصر پهلوی ستمگر می باشد) همین حالی که دارید نگهدارید و خراب نشوید خدای تعالی درها را به سوی شما باز می کند، بعدها بنده فهمیدم که دستور ایشان هم چندان آسان نیست، انجام عمل کاری آسان ولی بیرون آمدن از شرک کاری بس دشوار است.

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها - که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید - ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

حافظ
جناب عمده الاخیار حاج حسن شرکت(17) می فرمودند که: استاد الهی آیت الله انصاری (قدس سره) تمام مقصد خود را در سیر و سلوک، رسیده به مقام قرب الهی می دانست و از غیر خدا در هر دو جهان چشم پوشید تا اینکه به بالاترین مقامات ممکن رسید. مکرر در جلسات می فرمود که: برنامه خداپرستی برای آدم کردن است نه اینکه بخواهند چیزی نشان بدهند و خواب صادق و مکاشفه و طی الارض و کارهای خارق العاده و اخبار از ضمائر را ملاک پیشرفت نمی دانستند(18) و می فرمودند: اگر کسی صاحب طی الارض شد حتی اگر دارای موت اختیاری هم شد دلیل قرب نیست بلکه میزان را درک توحید و در قرب الهی خلاصه می کرد.