فهرست کتاب


در کوی بی نشانها

مصطفی کرمی نژاد

فصل دوم

آغاز تحول درونی

و الذین جاهد و افینالنهد ینهم سبلنا
عنکبوت/69
آیت الحق و العرفان آیت الله انصاری همدانی (قدس سره) آغاز تحول درونی خود و شروع سیر و سلوک خود را چنین بیان فرموده اند: من به تشویق علمای همدان به دیار قم رهسپار شدم و تا آن زمان به طور کلی با عرفان و سیر و سلوک مخالف بودم و مقصود شرع را همان ظواهری که دستور داده شده می دانستم تا اینکه برایم اتفاقی پیش آمد؛ یک روز در همان سن جوانی که به همدان رفته بود به من اطلاع دادند که شخص وارسته ای به همدان آمده و عده زیادی را شیفتعه خود کرده من به مجلس آن شخص رفتم و دیدم عده ای از سرشناسها و روحانیون همدان گرد آن شخص را گرفته اند و او هم در وسط ساکت نشسته بود، پیش خود فکر کردم گرچه اینها افرادی بزرگی هستند و دارای تحصیلات عالیه ای می باشند و اما این تکلیف شرعی من می باشد که آنان را ارشاد کنم و تکلیف خود را ادا کردم و شروع به ارشاد آن جمع نموده نزدیک به دو ساعت با آنها صحبت کردم و به کلی منکر عرفان و سیر و سلوک الی الله به صورتی که عرفا می گفتند گشتم، پس از سکوت من مشاهده کردم که آن ولی الهی سر به زیر انداخته و با کسی سخن نمی گوید بعد از مدتی سر بلند نمود و با دید عمیقی به من نگریست و گفت: عن قریب است که تو خود آتشی به سوختگان عالم خواهی زد(3).
من متوجه گفتار وی نشدم ولی تحول عظیمی در باطن خود احساس کردم برخاستم و از میان جمع بیرون آمدم در حالی که احساس می کردم که تمام بدنم را حرارت فراگرفته است، عصر بود که به منزل رسیدم و شدت حرارت روبه از دیار گذارد. اوائل مغرب نماز مغرب و عشاء را خواندم و بدون خوردن غذائی به بستر خواب رفتم، نمیه های شب بیدار شدم و در حال خواب و بیداری دیدم که گوینده ای به من گوید:
العارف فینا کالبدر بین النجوم و کالجبرئیل بین الملائکه(4). به خود نگرستیم دیدم دیگر آن حال و هوی و اشتیاقی که به درس داشتم در من نمانده است. کم کم احساس کردم که نیاز به چیز دیگری دارم تا اینکه مجددا به قم می آمد. در قم شروع به حاشیه زدن بر کتاب شریف عروه الوثقی کردم تا یک شب با خود فکر کردم که چه نیازی به حاشیه من نیست و از ادامه کار منصرف شدم. در همان شب این خواب را دیدم در عالم رویا یک حوض بسیار بزرگ با رنگهای مختلفی دیدم که دور آن حوض پر از کاسه های بزرگی بود که بر آنها اسماء خداوند و از جمله این آیه شریفه: ذلک فضل الله یوتیه من یشاء(5) نوشته شده بود وقتی من به نزدیک آن حوض رسیدم جامی لبریز از آب حوض کرده و به من نوشاندند که از خواب پریدم و تحولی عظیم در خود احساس کردم و آنچنان جذبات عالم علوی و نسیم نفحات قدسیه الهی بر قلب من نواخته شده(6) بود که قرار را از من ربوده، وجود خود را شعله ای از آتش دیدم، از آن به بعد به این طرف و آن طرف زیاد مراجعه کردم که شاید دستم به ولی کامل برسد و از وی بهره گیری نمایم. در آن زمان عالم نحریر و ولی الهی آیت الله العظمی شیخ جواد ملکی تبریزی (قدس سره) رحلت کرده بودند و هر چه نزد شاگردانش رجوع می کردم عطش من فرو نمی نشست تا اینکه خود را تنها و بیچاره و مضطر دیدم سر به بیابانها و کوههای اطراف قم گذاشتم، صبحها می رفتم و عصرها برمی گشتم تا اینکه پس از چهل الی پنجاه روز تضرع و توسل زیاد به ساحت مقدس معصومین (علیهم السلام) وقتی اضطرار و بیچارگیم به حد اوج خود رسید و یکسره خواب و خوراک را از من ربود ناگهان پرده ها از جلوی چشم من برداشته شد و نسیم جانبخش رحمت از حریم قدس الهی وزیدن گرفت و لطف الهی شامل حالم گردید و مقصد خود را در وجود مقدس خاتم الانبیاء حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یافتم و متوجه شدم در این زمینه وجود خاتم الانبیاء دستگیری می نماید از آن زمان به بعد مرتبا به ساحت مقدس آن حضرت متوسل می شدم و از حضرت بهره گیری فراوان می نمودم(7).
این آغاز حرکت آیت الله انصاری همدانی (قدس سره) بود که از همان ابتدا به خود حقایق وصل شد. در اصطلاح به این گونه عرفا مجذوب سالک می گویند(8). آیت الله انصاری (قدس سره) در مسیر سیر و سلوک عمده را بنابر تصریح خود بدون استاد طی کرده است و در ابتدای مسیر تنها برای مدتی کوتاه از بعضی اولیاء وارسته استفاده برده که یکی از آنها همان انسان وارسته ای بود که آتش اولیه را به قلب ایشان افکند بعدها با انسان وارسته ای دیگر به نام حاج ملا آقاجان زنجانی معروف به مجنون که بعدها به عتیق معروف شدند برخورد می کند آن انسان وارسته که در زنجان ایشان را ملاقات می کند خطاب به آیت الله انصاری (قدس سره) می فرماید: به ما دستور رسیده که به شما اعلام کنیم که باید مقداری از راه را با ما بیائید.
یکی از شاگردان آیت الله انصاری (قدس سره) در این باره چنین نقل می کند: زمانی که به قم آمدم آتشی از عشق الهی در درون خود احساس می کردم در کتابی به نام مفتاح الجنان به دعای نادعلینا مظهر العجائب... برخورد کردو شبانه روز این دعا را بر زبان جاری می کردم و همواره از خدا می خواستم که دست مرا در دست ولی کاملی قرار دهد تا اینکه در حدود سن بیست سالگی در یک کتاب خطی در مورد ختم سوره مبارکه یس به مطلبی برخورد نمودم که برای برآوردن حوئج مفید است به مدت چهل روز این سوره مبارکه را در وقت خاصی که ذکر شده بود با حضور قلب و اخلاص کامل می خواندم، در روز چهلم از مدرسه فیضیه که در آنجا حجره داشتم به طرف دارالشفاء نزد حاج میرزا حسن مصطفوی که در آنجا در حجره ساکن بودند رفتیم تا برایم یک مباحثه کفایه بگذارد از ایشان درخواست یک بحث کفایه کردم ایشان شروع به موعظه کردند که کفایه الان در فصل تابستان که حوزه تعطیل است به چه دردت می خورد بهتر است در این ایام فراغت به دنبال کسب مسائل معنوی باشی، من گفتم: اگر کسی را می شناسی که به من معرفی کنی به سخنت ادامه بده ولی اگر نمی شناسی آتش درون مرا شعله ورتر نکن، ولی ایشان توجهی نکردند و به سخنان خود ادامه دادند و من ناراحت شدم و سخن ایشان را قطع کردم بعد جناب حاج میرزا حسن فرمود: علت اینکه من در این رابطه با شما صحبت کردم این بود که قبل از اینکه من در این رابطه با شما صحبت کردم این بود که قبل از اینکه شما بیایید من داخل حجره خوابیده بودم و در عالم رویا ائمه معصومین (علیهم السلام) را دیدم که دور تا دور حجره نشسته و این آیه را تلاوت می کنند: یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی(9) که ناگهان دیدم شما از درب حجره وارد شدید و آن بزرگوار اشاره به شما کردند و فرمودند: یخرج الحی من المصیب که شما در این وقت درب زدی و من از خواب بیدار شدم دانستم که شما دنبال گمشده ای هستی، اما آن ولی کاملی که شما به دنبالش هستی در همدان است به نام آیت الله انصاری همدانی.
از دوستان همدانی آدرس گرفتم ابتدا می خواستم به مشهد مقدس بروم ولی استخاره بد آمد، وقتی برای همدان استخاره زدم این آیه شریفه درآمد سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا(10)... فهمیدم که بسیار خوب است پس با چند نفر از دوستان طلبه از جمله شهید محراب آیت الله مدنی رهسپار همدان شدیم از آنجا به سمت مسجد پیغمبر که ایشان نماز ظهر و عصر را در آنجا اقامه می کردند رفتیم و نماز خود را به ایشان اقتدا کردیم. در نماز متوجه شدم که ایشان انسان عادی نیست و گویی مشافهتا با خداوند تکلم می کند بعد از نماز با ایشان به منزلش رهسپار شدیم. ایشان وقتی حرکت می کرد گویی مظهر حب الله حرکت می کرد و یکپارچه آتش عشق الهی بود. چند روزی در خدمتش بودیم که متوجه شدم ایشان دوستی دارد به نام حاج ملا آقاجان که ده روز دیگر قرار است به همدان بیاید دوستان من به قم مراجعت کردند ولی من که تازه مقصود خود را یافته بودم منتظر آمدن آن مرد الهی شدم وقتی حاج ملا آقاجان آمدند، در منزل آیت الله انصاری (قدس سره) برای چند روزی به منبر رفتند. بعد از چند روز قرار شد آیت الله انصاری (قدس سره) به اتفاق حاج ملا آقاجان به زنجان برود من با اصرار زیاد تمنا کردم که در این سفر مرا همراه خود ببرند، و به اتفاق سه نفری به زنجان رفتیم و من و آیت الله انصاری (قدس سره) که بیست سال از من بزرگتر و مجتهد مسلم بود یک حجره در یکی از مدارس علمیه زنجان گرفتیم و حاج ملا آقاجان به منزلش رفتند در این مدت من از انفاس گرم آیت الله انصاری (قدس سره) بسیار بهره ها بردم در یکی از روزها که من و آیت الله انصاری (قدس سره) و حاج ملا آقاجان سه نفری یکی از روستاها می رفتیم به بالای یکی از تپه ها که رسیدیم حاج ملا آقاجان رو به آیت الله انصاری (قدس سره) کردند و فرمودند: اکنون ماموریت من با شما تمام شد اکنون ادامه راه با خودت است و سپس اضافه کردند که اکنون فرزند دو ساله ات محمد در همدان از پشت بام افتاد و در دم جان داد ولی وظیفه تو تسلیم کامل است و اگر از این مساله ناراحت شوی از مقاومت سقوط می کنی و اکنون میل با خودت است می توانی برگردی و می توانی به سمت روستا با ما همراه باشی. که بعد از این مسافرت آیت الله انصاری (قدس سره) به همدان برگشتند.
آیت الله انصاری (قدس سره) برای رسیدن به مقامات بالای سیر و سلوک زحمات طاقت فرسایی کشیدند، سالهای متوالی زیاحدی تمام ایام سال را به جز روزهای حرام و مکروه روزه می گرفتند و نحوه شب زنده داری ایشان بدینگونه بود که ابتدای شب می خوابیدند و بعد از دو ساعت استراحت برمی خاستند و وضو می ساختند و به نافله مشغول می شدند بعد از خواندن چند رکعت نافله و قرائت قرآن سپس می خوابیدند و مجددا بعد از مقدار کمی استراحت برمی خاستند و پس از وضو به نافله و قرائت قرآن می پرداختند، آنگاه دوباره به استراحت می پرداختند و قریب یک ساعت به اذان صبح بیدار می شدند و تا صبح به نوافل، قرائت قرآن، ذکر، مناجات، توسل، تفکر و سجده های طولانی می پرداختند. آیت الله انصاری (قدس سره) می فرمودند که: بیابانهای اطراف مسجد جمکران بسیار پربرک است و خود استفاده های شایانی از این بیابانها اطراف مسجد جمکران بسیار پر برکت است و خود استفاده های شایانی از این بیابانها برده ام. این مرد الهی، اعتکافهای زیادی در مسجد جمکران داشتند و بهره های خود را از این مسجد می گرفتند، ایشان توصیه زیاد به توسل به ساحت مقدس معصومین (علیهم السلام) در زیر آسمان داشتند و خود از این راه به مقاصد بزرگش رسیده بودند. ایشان در نامه های و دستور العملهایی که به دوستان و طالبان معرفت داشتند توسل به ساحت مقدس اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را برای رسیدن به مقامات روحانی توصیه می نمودند. آیت الله انصاری (قدس سره) نقل فرمودند که: در همان اوائل سیر و سلوک بود که مرحوم پدرم را در خواب دیدم که دو تا تسبیح به من دادند و تسبیحها منقش بودند، بعد که بیدار شوم از قرآن استخاره بازکردم تا تعبیر خوابم را بدانم، این آیه شریفه آمد: یسبحون الیل و النهار لایفترون(11). از آیه شریفه فهمیدم که بدون سستی باید شب و روز به سوی مقصد در حرکت باشم. حضرت آیت الله صدرالدین حائری شیرازی می فرمودند: من خیلی جستجو کردم که بدانم استاد کامل ایشان در این راه چه کسی بوده وقتی از خود آقا سوال کرده فرمودند: این انتباه الهی بود که شامل حالم شامل(12).

فصل سوم