نکته های ناب:جلد سوم:گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان و دانشگاهیان (سال 1383 - 1368)

نویسنده : تدوین و تنظیم:حسن قدوسی زاده

60. تامل و ژرف اندیشی در سه حادثه ای که روز 13 آبان رخ داده، سیر حرکت استکبار را در کشور ما آشکار می کند:

سه حادثه مهم در مثل سیزده آبان اتفاق افتاده است، هر سه و مجموع آن ها با هم در خود تامل و تعمق و ژرف بینی است. اگر دقت کنید هر کدام از این سه حادثه، یک چهره از استکبار را نشان می دهد؛ یک چهره از مردمی را که در مقابل استکباراند نشان می دهند. ترکیب این چهره ها، یک حقیقت سیاسی مهم را روشن می کند.
حادثه اول، حادثه تبعید امام در سال 1343 است. قضیه این گونه بود که امریکایی ها قانون کاپیتولاسیون را در ایران به کرسی نشاندند. معنای کاپیتولاسیون این است که امریکایی ها یا افراد وابسته به هر قدرت بیگانه مسلطی در هر کشور دیگر، اگر جنایتی کردند، دستگاه قضایی آن کشور حق ندارد جنایت آن ها را رسیدگی کند و محاکمه نماید و حکم صادر کند!
آن روز بیش از دویست هزار نفر امریکایی در مشاغل مختلف در ایران حضور داشتند. معنای این قانون که در مجلس وابسته فاسد آن روز به دستور دربار وابسته فاسد تصویب شده بود این بو که اگر از این دویست هزار، یا سیصد هزار نفر امریکایی ساکن ایران، که حقوق های کلانی می گرفتند و در همه امور کشو دخالت می کردند، یک نفر آن ها جنایتی مرتکب شد قتلی کرد، دزدی یی کرد، هر کاری کرد دادگستری و دستگاه قضایی ایران حق ندارد به آن ها بگوید بالای چشمتان ابرو است؛ بایستی قضاوت درباره آن زیر نظر امریکایی ها انجام بشود! این، یکی از قوانین ذلت بار برای همه ملت هایی بود که به آن تن دادند؛ اما امام تسلیم نشدند و مقاومت کردند. فریاد امام در قم، در میان طلاب علوم دینی بلند شد و این قانون را تقبیح کردند؛ رژیم وابسته هم عکس العمل نشان داد؛ امام را گرفت و به ترکیه تبعید کرد.
این مربوط به چه شرایطی است؟ این مربوط به آن شرایطی است که دولت آمریکا با دولت ایران کمال دوستی و همبستگی را دارد؛ با هم منافع مشترک دارند و آمریکا در ایران حضور قدرت آمریکا در کشور ما، یکی از نشانه ها و ثمراتش همین قضیه است.
قضیه دوم، قضیه سیزدهم آبان سال 57 است. دوران شور و اعتلای مبارزات ضد رژیم و ضد آمریکایی در ایران است؛ این باز یک چهره دیگر را نشان می دهد. در چنین روزی، دستگاه های وابسته به رژیم - که همه یا بسیاری از آن ها تربیت شده و دستور گرفته از آمریکایی ها بودند - حتی به دانش آموزان ترحم نکردند.
در این حادثه، ده ها دانش آموز کشته شدند. البته همیشه می کشتند، همیشه بر روی مردم فشار می آوردند؛ اما این طور یکجا در شهر تهران این تعداد دانش آموز به خاک و خون کشیده بشوند، این هم یک چهره دیگر استکبار است. این مربوط به کجاست؟ این مربوط به آن جایی است که مبارزات ملت با آن استکبار زیاده طلب و فزونی خواه بالا می گیرد؛ در چنین شرایطی، استکبار دیگر به هیچ چیز رحم نمی کند، علی رغم همه شعارهای انسان دوستی و مردم دوستی و طرفداری از جوانان، حتی با دانش آموز هم که سرو کار می افتد، ده ها دانش آموز را به قتل می رساند!
قضیه سوم، چهره دیگری است؛ مربوط به آن وقتی است که همین ملت - که سال های متمادی آن ظلم ها و آن تحقیرها و آن دخالت ها و آن غارتگری ها را تحمل کرده است - حالا به پیروزی رسیده است. در دوران پیروزی این ملت، آمریکا به زاویه رانده شده است؛ اما این جا هم دسگاه جاسوسی آمریکا از تلاش باز نمی ماند و حرکاتی انجام می دهد که مردم و امام را دچار سوءظن شدید نسبت به سفارت آمریکا می کنند و جوانانی از میان دانشجویان، در چنین روزی، از راهپیمایی روز سیزدهم آبان استفاده می کنند و سفارت آمریکا را تسخیر می کنند.
جوانان دانشجو به آنجا رفتند و اسناد و مدارک را جمع آوری کردند و ده ها جلد کتاب - در حدود هفتاد جلد یا شاید هم بیشتر - منتشر کردند که این کتاب ها نشان دهنده ارتباط سفارت آمریکا با عناصر وابسته خودشان در داخل کشور ما - بعضی مربوط به قبل از انقلاب، بعضی هم مربوط به بعد از انقلاب - بود. بعضی از آن ها حتی در دولت موقت آن روز انقلاب هم منصب و مقام داشتند؛ یعنی آمریکایی ها دست بر نداشته بودند!
بنابراین، سه چهره از استکبار در روز سیزدهم آبانماه دیده می شود: یکی در دوران اوج اقتدار امریکا در ایران که کاپیتولاسیون را به وجود می آورد و مقاومت امام را، که مظهر مقاومت ملت ایران بود، و پاسخ دادند - به همراه دارد. قضیه دوم در هنگامی است که اوج مبارزات همین ملت با استکبار است - که نشان دهنده خوی درندگی استکبار است - که حتی دانش آموز و نوجوان را به خاک و خون می کشد.
قضیه سوم هم مربوط به وقتی است که این ملت بعد از سال ها اسارت توانسته است روی پاید خود بایستد؛ انقلابش پیروز شده است؛ دولت تشکیل داده است؛ اما آن ها جاسوسی می کنند! این جا ملت مقتدرانه وارد میدان می شود و ماجرای سفارت آمریکا اتفاق می افتد؛ این ها سه رمز و سه نماد بودند. اگر این سه قضیه را بر روی هم جمع کنید، به طور کلی چهره استکبار، چهره مردم مظلوم، سرنوشت استکبار و سیر حرکت استکباری در کشور ما شناسایی می شود(64).

61. برای ملت ایران، هر روز، روز مبارزه با استکبار است:

روز سیزده آبان، روز مبارزه با استکبار معین شده است؛ اما عزیزان من! شما بدانید که برای ملت ایران، هر روز، روز مبارزه با استکبار، و همه جا سنگر مبارزه با استکبار است. کلاس درس هم سنگر است، کارگاه هم سنگر است، مزرعه هم سنگر است. کار دولتی و علمی و تحقیقی هم سنگر است. هر کسی هر کاری برای پیشرفت این کشور می کند، یک حرکت اساسی برای استقلال این کشور می کند، مشتی بر دهان امریکا و همه زورگویان عالم است(65).

62. شعار مرگ بر آمریکا باید به عنوان پرچم و مشعل حفظ شود:

ملت ایران، شعار مبارزه با استکبار را، باید به عنوان پرچم و مشعلی حفظ کند. چرا؟ چون اگر این غم بر افراشته حفظ نشود و این شعار، افسرده و گم بشود، راه ملت گم خواهد شد. استدلال واضحی هم دارد. چون دشمنی آن دشمن، آشکار است و برای اهل بصیرت، مخفی نیست و دشمن آشکار هم، با وجود این که دشمنیش آشکار است، شیوه هایی برای فریب دارد. غالب ملت هایی که فریب خوردند و دولت هایی که اشتباه کردند، از این جا اشتباه کردند که روش های دشمن را درست نشناختند. اگر ما روش های دشمن را نشناختیم و مبارزه با دشمنی که می خواهد ما را نابود کند، به فراموشی سپردیم، بدیهی است که راهی را خواهیم رفت که دشمن می پسندد؛ یعنی راه نابودی، راه ویرانی، راه فساد.
پس، مبارزه با استکبار، یک شعار همیشگی است. منتها مطلب اساسی این است که یک ملت هوشمند، همیشه برخورد با شعارها را درست انتخاب می کند. یک وقت، انسان فقط شعاری را دائما بر زبان جاری و تکرار می کند؛ این کار زیادی نیست. یک وقت، شعار را می شکافد، در آن تعمق می کند و بر اساس آن، کار انجام می دهد؛ این درست است.
در شعار مبارزه با استکبار که امروز گفتم تجسم استکبار، دولت متجاوز امریکاست. خود امریکایی ها و دولتمردان امریکایی، از اول انقلاب تا حالا، راه هایی را طی کردند، برای این که این شعار را از فضای کشور ایران بزدایند. چرا؟ چون تا این شعار وجود دارد، تا ذهن مردم از مرگ بر امریکا پر است، تسلط دوباره امریکا بر این کشور و منابع آن، ممکن نیست.
پس، تا وقتی که فضای کشور، از ضدیت با دولت متجاوز امریکا به صورت تبیین شده پر بادش، امریکا قاعدتا دیگر راهی به این کشور ندارد. نه می توانند در سیاست این کشور دخالت کنند، نه به منابع اقتصادی این کشور تسلط پیدا کنند و نه حضور فرهنگی در این جا داشته باشند. اگر بخواهند به این کشور برگردند، راهش این است که اول، این شعار را حذف کنند؛ اول دشمنی ملت ایران با نظام سلطه و با سلطه گر و به طور مشخص، با امریکای مستکبر را از بین ببرند... شعار مبارزه با استکبار، یک شعار زنده است. بر خلاف آنچه که خود مستکبران تبلیغ کرده اند، مبارزه با استکبار، هم ممکن است، هم دارای آینده است و هم امروز برای ملت ایران، یک فریضه می باشد(66).