نکته های ناب:جلد سوم:گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان و دانشگاهیان (سال 1383 - 1368)

تدوین و تنظیم حسن قدوسی زاده‏‏

42 سلطه فرهنگی، اقتصادی و علمی، ابزارهای استکبار جهانی برای حفظ سلطه بر ملت ها:

عمده موضوع هایی که قدرت های سلطه گر در نظام سلطه جهانی برای حفظ این رابطه سلطه گر و سلطه پذیر رویش تکیه می کنند، سه موضوع است: سلطه فرهنگی، سلطه اقتصادی، سلطه علمی. لازمه اش هم این است که نگذارند آن طرف سلطه پذیر یا آن کسی که سلطه بر او تحمیل شده، در این سه زمینه به استقلال و به خود باوری و به پیشرفت برسد؛ نه در زمینه مسائل فرهنگی؛ شامل ایمان و اعتقاد فرهنگی به معنای خاص، ارزش ها و هدف ها و جهت گیری ها؛ نه در زمینه اقتصادی، و نه در زمینه علمی.
کشورهای تحت سلطه هرگز یک اقتصاد درست و حسابی نداشته اند. گاهی یک رونق ظاهری داشته اند، که می بیند در بعضی از کشورهای تحت سلطه رونق ظاهری دارند؛ اما ساخت اقتصادی خراب است؛ یعنی اگر یک شیر را رویشان ببندند؛ یک حساب را مسدود کنند، یا تصرف اقتصادی کنند، همه چیز فرو خواهد ریخت و نابود خواهند شد.
شما دیدید که یک سرمایه دار توانست چند کشور آسیای جنوب شرقی را در مدت دو سه ماه به ورشکستگی برساند؛ آن هم دو سه کشوری که توسعه نسبتا خوب و رونق اقتصادی داشتند. رئیس یکی از همین کشورها در همان روزها به مناسبتی به تهران آمده بود و با بنده ملاقات کرد و گفت همین قدر به شما بگویم که ما در یک شب به کلی فقیر شدیم! یک سرمایه دار آمریکایی، یهودی مثل نخی که به یکباره می کشند و یک بنا؛ بنای عروسکی، روی هم می ریزد، عمل کرد و یک نخ را کشید و همه چیز را به هم ریخت.
آمریکایی ها آن جایی که لازم داشتند، پنجاه، شصت میلیارد تزریق کردند - پنجاه میلیارد به یکی، سی میلیارد به یکی دیگر - اما آن جایی که لازم نداشته باشند، تزریق نمی کنند و آن کشور را به خاک سیاه می نشانند. البته تزریق کردن یعنی این که دوباره همان ساخت عروسکی را به شکل دیگری برپا کنند.
به هر حال، نمی گذارند اقتصاد این کشورها استحکام پیدا کند.
در رابطه با فرهنگ کشورهای تحت سلطه، اولین کاری که سلطه گران می کنند - که از قدیم مرسوم بوده است - این است که فرهنگ این کشورها را؛ زبانشان، ارزش هایشان، سنت ها و ایمانشان را با تحقیر، با فشار، باز زور، و در مواقعی به زور شمشیر و در آوردن چشم - که در تاریخ مواردی از آن را داریم - نابود می کردند و نمی گذاشتند که مردم به زبان خودشان تکلم کنند؛ برای این که زبان وارداتی را قبول کنند.
وقتی انگلیس ها به شبه قاره هند آمدند، زبان فارسی را که زبان دیوانی رایج بود، نگذاشتند پا بر جا بماند و با گلوله و با فشار گفتند که حق ندارید فارسی حرف بزنید؛ فارسی را منسوخ کردند؛ انگلیسی را به جایش آوردند. در دوره حکومت سیاه پهلوی ها هم باورهای مذهبی و عمومی و نیرو بخش به جامعه؛ ایمان و اعتقادات، را از مردم به تدریج بیرون کشاندند و غیرت زدایی و ایمان زدایی کردند.
یکی از موضوع هایی که نمی گذارند در کشورهای زیر سلطه رشد کند و به شدت مانع آن می شوند، مسئله علم است؛ چون می دانند علم ابزار قدرت است. خود غربی ها با علم به قدرت رسیدند؛ این یکی از پدیده های تاریخ بود. البته علم بین شرق و غرب دست به دست گشته و برای مدتی هم آن ها در جهالت بودند. در همان دوره قرون وسطا، که خودشان توصیف می کنند، در این طرف دنیا وقت شکوفایی علم بوده است؛ اما به مجردی که آن ها به علم رسیدند، از علم به صورت یک ابزار برای اقتدا و کسب ثروت و گسترش سلطه سیاسی و جذب ثروت ملت ها و تولید ثروت برای خودشان استفاده کردند و از آن ثروت باز تولید علم کردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان استفاده کردند و از آن ثروت باز تولید علم کردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند. آن ها می دانند که علم چقدر در قدرت بخشیدن به یک ملت و به یک کشور، تاثیر دارد، لذاست که اگر بخواهند نظام سلطه؛ یعنی رابطه سلطه گر و سلطه پذیر باقی بماند و حاکم بر نظم جهانی باشد، باید نگذارند آن بخشی که آن ها مایلند سلطه پذیر باشند، دارای علم شوند؛ این یک استراتژی است که برو برگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنیا بر همین منوال است؛ لذا باید برای کسب و علم و تحقیق جهاد کرد؛ باید کار کرد(45).

43. پلورالیزم فرهنگی یکی دیگر از مکاید استکبار برای تسلط بر ملت ها:

مسئله ای که برای نظام به اصطلاح لیبرال دمکراسی - که نه لیبرال است، نه دمکراسی؛ یعنی نظام استکبار و استثمار جهانی - و کمپانی های صهیونیستی و همپیمانان و همراهانشان مطرح است، هیچ چیز نیست جز این که بتوانند از مراکز قدرت خودشان، کاملا انحصار طلبانه و تمامت خواهانه، کنترل همه مراکز اساسی منافع جهانی را در اختیار داشته باشند... .
در زمینه مسائل مربوط به خودشان، در زمینه فرهنگ غربی، در زمینه فرهنگ هایی که زمینه ساز استعمار بوده، اجازه کوچک ترین خدشه و مناقشه ای در سطح بین المللی به هیچ کس نمی دهند؛ اما از شما می خواهند که در فرهنگ و باورها و عواطف و اصول خودتان معتقد به تکثر و چند قرائتی باشید؛ اجازه بدهید در ایمان و فکر و فرهنگ و پایه های مستحکم اصولی شما هر کس طبق برداشت خودش حرف بزند و اظهار نظر کند؛ اما نسبت به خودشان چنین چیزی را اجازه نمی دهند! هیچ کس در سطح دنیا اجازه ندارد نسبت به منافع امریکا نگاه چند قرائتی داشته باشد... .
یعنی برای خودشان پایه های اصولی فرهنگی و فکری را تعریف می کنند؛ به هیچ کس هم در دنیا اجازه نمی دهند که در این پایه ها مناقشه و خدشه ای بکند و حرف مخالفی بزند؛ اما پایه های فکری شما و اصول و مبانی و ارزش ها و دلبستگی های مستحکم و اثبات شده فکری اسلامی را مورد مناقشه قرار می دهند و اگر بگویید چرا، اعتراض می کنند؛ چند قرائتی است؛ این یک قرائت است، آن هم یک قرائت است؛ لذا به پلورالیزم فرهنگی معتقد می شوند! اگر بگویید چرا، شما را به دگم بودن و تحجرگرایی متهم می کنند که چرا شما با پلورالیزم فرهنگی مخالفند؛ در حالی که خودشان در زمینه تعریف منافع و مفاهیمی که این که منافع بر آن مبتنی است، به هیچ وجه معتقد به پلورالیزم نیستند و آن را قبول نمی کنند! این هاست؟بایستی جوان مسلمان و جوان دانشجو، از سر آگاهی نسبت به این اهداف و مطامع فکر کند، تصمیم بگیرد، حرف بزند و اقدام بکند.
عده ای به عنوان حرف نو، همان حرف ها را به فارسی بر می گردانند و درباره اش حرف می زنند و مقاله می نویسند و همه ارزش های یک انقلاب و پایه های مستحکم فکری یک ملت را مورد خدشه و مناقشه قرار می دهند؛ در حالی که این ها حرف نو نیست؛ این ها حرف های شناخته شده است؛ منشا این حرف ها و انگیزه گویندگانشان هم معلوم است. آن کسانی که این فکر و فرهنگ را تولید کرده اند، برای همین مقصود بوده است که بر ملت ها و کشورها و فرهنگ های دیگران مسلط بشوند؛ آیا این درست است که ما بیاییم حرف آن ها را ترجمه و تکرار کنیم(46)؟!

44. هدف استکبار غارت منابع کشورها است:

یک ملت، با ارتباط با دولتی که اهداف استکباری دارد، هیچ خیر و هیچ سودی نمی برد. الان ببینید؛ کشورهایی که با امریکا ارتباط دارند کشورهای گوناگونی که در آسیا و آفریقا و سایر جاها هستند بسته به قدرت خودشان؛ اگر قدرت علمی بالایی داشتند، اگر در آن ها قدرت پیشرفت دانش و تکنولوژی و استقلال وجود داشته باشد، به همان اندازه می توانند مقاومت کنند. اگر در درون خودشان نتوانسته باشند یک بنای شامخ به وجود بیاورند، آن قدرت استکباری امریکا نه فقط به آن ها سودی نمی رساند، بلکه از آن ها بهره می برد؛ به آن ها ضربه هم می زند؛ آن ها را به بازار فروش محصولات خود چه محصولات نظامی، و چه محصولات بی ارزش دیگر بدل می کند؛ منابع آن ها را غارت می کند و در همه امور آن ها هم دخالت می کند؛ این، هدف استکبار است(47).