نکته های ناب:جلد سوم:گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان و دانشگاهیان (سال 1383 - 1368)

تدوین و تنظیم حسن قدوسی زاده‏‏

25. مقایسه نسل سوم انقلاب در ایران، فرانسه و شوروی:

یکی از حرف هایی که امروز محور جنگ روانی دشمن است که لازم است آن را بگویم این است که می گویند نسل سوم انقلاب از ایده های انقلاب جدا شده است! بعد به دنبالش یک فلسفه هم می گذارند مثل همه فلسفه های قلابی و دروغین و جعلی که فقط برای توجیه یک حرف دروغ و غلط درست می کنند تا کسی جرات نکند بگوید این حرف غلط است؛ می گویند این حرف متکی به یک فلسفه است؛ آن فلسفه چیست؟ آن فلسفه این است که همواره در همه انقلاب ها، نسل سوم از آن انقلاب رو برگردانده اند! حرف دروغ، حرف غلط، حرف چرند! کدام انقلاب ها را می گویید؟
در سال 1789 در فرانسه انقلاب شده؛ اما نه نسل سوم، نه نسل دوم، بلکه همان نسل اول از انقلاب برگشتند! بعد از چهار، پنج سال، یک حرکت علیه انقلابیون اول به وجود آوردند و سه، چهار سال قدرت را قبضه کردند؛ باز بعد از چهار، پنج سال علیه آن ها فعالیت شد؛ به سال 1802 که رسید، آن چنان ماهیت این انقلاب دگرگون شده بود که کسی مثل ناپلئون توانست بیاید و تاج پادشاهی را روی سرش بگذارد! یعنی کشوری که علیه سلطنت مبارزه کرده بود و لویی شانزدهم را زیر گیوتین گذاشته بود، بعد از ده، دوازده سال وضعش به گونه ای شد که ناپلئون بناپارت آمد و تاج شاهی را بر سرش گذاشت و خودش را امپراتور نامید و سال ها هم در آن کشور حکومت کرد؛ بعد هم تا نزدیک به هشتاد، نود سال رژیم های سلطنتی البته سلطنت های گوناگون و سلسله های مختلف در فرانسه پابرجا بود، که دائم ا در حال جنگ و ابتذال و فساد بودند! آن انقلاب به نسل سوم که هیچ، به نسل دوم هم نرسید؛ چون پایه های انقلاب، پایه های سستی بود. امروز بعد از گذشت دو قرن، بعضی ها در جمهوری اسلامی خجالت نمی کشند؛ می آیند ایده هایی که در زمان خودش یک انقلاب را نتوانسته بود به سامان برساند، با تیتر درشت به انقلابیون ایران تقدیم می کنند؛ انقلابیونی که توانسته اند عظیم ترین انقلاب را با پایه های مستحکم به وجود بیاورند و سال های متمادی آن را در مقابل طوفان ها حفظ کنند.
انقلاب اکتبر شوروی هم به نسل سوم نرسید. هنوز شش، هفت سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که استالینیسم سر کار آمد؛ استالینی سر کار آمد که امروز در دنیا هر کس را بخواهند به گردن کلفتی و زور گویی و ظلم و بی ملاحظگی و دوری از انسانیت متهم کنند، به استالین تشبیه می کنند! درست هم هست؛ استالین واقعا مظهر این صفات بد بود. حکومت به اصطلاح کارگری، که برای طبقات ضعیف تشکیل شده بود، به حکومتی استبداد مطلق فردی تبدیل شد! استالین حتی به حزب کمونیست هم که در نظام شوروی همه کاره بود، اجازه نمی داد که در زمینه هایی تصمیم گیری کند.
با آن وضعیت خشن و عظیم، استالین یک حکومت مطلقه سی و چند ساله را ادامه داد؛ هیچ کس هم جرات نداشت اعتراض کند. شاید شما ماجرای آن تبعیدهای عجیب را شنیده باشید. اولین کتابی که بعد از فروپاشی حکومت شوروی در تشریح اوضاع اختناق آمیز دوران اتحاد جماهیر شوروی منتشر شوروی در تشریح اوضاع اختناق آمیز دوران اتحاد جماهیر شوروی منتشر شد، یک رمان است که الان اسمش یادم نیست دو جلدش به فارس ترجمه شده که من آن را خوانده ام؛ خیلی هم قشنگ نوشته و اوضاع آن زمان را تشریح کرده است؛ این تازه مربوط به اوضاع بعد از استالین است که وضعیت کاملا فرق کرد، اما روش آن استبداد باقی ماند. بنابراین مسئله نسل دوم و سوم و این حرف ها نبود؛ همان اوایل کار، همه چیز از دست رفته بود.
این کدام فلسفه است، با کدام انقلاب تطبیق شده و در کجا تجربه شده که نسل های سوم انقلاب، از انقلاب بر می گردند؟ نخیر، این بسته به این است که ایده آن انقلاب چه باشد. اگر ایده های یک انقلاب بتواند نسل دوم و سوم و دهم را به خاطر اصالت و صحت خود قانع کند، آن انقلاب عمر ابدی خواهد داشت. ایده های انقلاب اسلامی، ایده هایی هستند که عمر ابد دارند.
عدالتخواهی هیچ وقت کهنه نمی شود؛ آزادی خواهی و استقلال خواهی هیچ وقت کهنه نمی شود؛ مبارزه با دخالت بیگانگان هیچ وقت کهنه نمی شود؛ این ها چیزهایی است که همیشه برای نسل ها جاذبه دارد. تئوریسین هاشان نشستند بافتند، ساده لوح ها هم در این جا باور کردند؛ گفتند نسل سوم انقلاب ایده ها را پس می زند و چون جاذبه انقلاب کم می شود، ما می توانیم برویم انقلاب را از دست انقلابیون خارج کنیم و به دست خودمان بگیریم! خودمان یعنی چه کسانی؟
یعنی آن کسانی که قبل از انقلاب سال ها بر این کشور مسلط بودند! من می گویم این فکر، بسیار ساده لوحانه و ابلهانه است. مطمئن باشند همان شور و هیجان و ایمان و عواطفی که در نسل جوان آن روز وجود داشت و توانست آن کار را بکند، در این نسل جوان هم موجود است. بدانند هر سنگی به سمت انقلاب پرتاب کنند، کمانه می کند و به سر روی خودشان بر می گردد. انقلاب کهنه نمی شود و آتش انقلاب آنگاه که با انبار پنبه پوسیده آن ها درگیر شود، باز هم تازه خواهد بود و خواهد سوزاند(26).

26. جوان بودن کشور، برای نظام و دشمنان نظام، فرصت بسیار خوبی است:

این روزها... که اکثریت کشور جوانند... طرفداران و عشاق و کمر بستگان نظام، باید از این خیلی استفاده کنند؛ خیلی هم قابل استفاده است - این همه جوان - چون می دانید که وقتی آدم پیر شد، سست و ناتوان می شود. البته نه همه پیرها، بعضی از پیرها هستند که از جوان ها هم سرحال تر و با نشاطتر و کاری تر و به روزترند؛ مثل امام قدس سره، واقعا همین جور بود.
لیکن به طور قاعده - یعنی اکثرا و اغلب - این جور است. جوان برای حرکت کردن، منتظر هیچ چیز نیست؛ در آن راهی که فکر می کند، جاذبه ای برایش دارد - مادی یا معنوی - باید حرکت کرد. این برای نظام، فرصت خیلی خوبی است... گاهی باید انسان به جماعتی مرتب بگوید، اصرار کند و به گوششان بخواند تا این حرکت انجام بگیرد؛ ولی جوان، این ها را ندارد. اگر ما آماده به کار باشیم، جوان نیز آماده به کار است. ما که خواستیم در راه خدا مسوولیت را بر دوش بگیریم و این سلوک را در راه خدا برای خودمان و دیگران هموار و آسان کنیم، فرصت خیلی خوبی است.
خوب، عینا همین حالت برای دشمن هم هست؛ دشمن هم نگاه می کند، می گوید عجب فرصتی! همه جوانند! اگر بتوان این ها را منحرف کرد، اگر بتوان آن ها را از حقیقت منحرف کرد، اگر بتوان از جاذبه های معنوی به سمت جاذبه های مادی سوق داد، اگر بتوان ایمانشان را به اساس این نظام، دچار اختلال کرد، خیلی دستاورد خواهیم داشت - دشمن می گوید، راست هم می گوید. پس یک پیکار و نبرد واقعی فرهنگی و سیاسی و فکری بین شما - که لشکر و عناصر انقلابید - و دشمن انقلاب هست(27).

27. همه همت جوان باید این باشد که از نظام حراست کند:

جوان، با هوشیاری و حوصله و همت جوانی اش باید در محیط کار و تحصیل و مسئولیت های آینده، همه همنشین این باشد که از نظام حراست کند. تکمیل و بر طرف کردن عیوب نظام یک حرف است؛ مقابله و نفی و همراهی با براندازان نظام دیگری است.
انسان از ته دل غمگین می شود که بشنود در یک محفل دانشگاهی، یک وقت یک عنصر به اصطلاح دانشگاهی بگوید، مرد کسی است که در کشور بماند و با این نظام مبارزه کند تا ریشه آن را خشک نماید! کسی که تلاش می کند ریشه این نظام اسلامی و الهی و مردمی را خشک کند، مرد است؟ نظامی که این همه تلاش انسانی و مردمی را راهش به کار رفته؛ نظامی که این همه جوان برای آن فداکاری کرده اند؛ نظامی که خون های این همه شهید در راهش بر زمین ریخته شده است؛ نظامی که دلسوزان این کشور، این همه سختی و ناهمواری و ناگواری را در راه استحکام آن تحمل کرده اند؛ نظامی که یک ملت بزرگ با همه وجود خود، آن را سر پا نگهداشته است؛ نظامی که در دنیا مایه عزت اسلامی و شرف و سربلندی ایران شده است؟! تلاش برای خشکاندن ریشه این نظام، مردانگی است؟! این بزرگ ترین نامردی است.
البته این پندارهای کاملا کوته نظرانه، جز از دل های معلول و معیوب صادر نمی شود. ریشه این نظام خیلی مستحکم است؛ جزو عمیق ترین ریشه هاست و دشمنی های بزرگ هم به فضل الهی نتوانسته آن را تکان دهد(28).