نکته های ناب:جلد سوم:گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان و دانشگاهیان (سال 1383 - 1368)

نویسنده : تدوین و تنظیم:حسن قدوسی زاده

24. مهم ترین نقاط ضعف و آفات مسئولان:

مهم ترین نقاط ضعفی که در زمینه مسئولان وجود دارد چند چیز است:
1. یکی مسئله سستی بینش و ایمان انقلابی و اسلامی در بعضی از مسئولان است. این ها مجذوب نسخه های سیاسی غرب هستند؛ آن هم نسخه های غلط از آب در آمده. لیبرال دمکراسی غرب که یک روز گفته می شد اوج تکامل فکر و عمل انسان است و بالاتر از آن چیزی وجود ندارد که به نظر من خود این حرف نشان کوته فکری است که آدم نقطه ای را پیدا کند و بگوید از این بالاتر ممکن نیست انسان حرکت کند؛ نه، انسان در حرکت خود بی نهایت است امروز به دست خود، خودش را رسوا کرده است.
این لیبرالیسم، همان چیزی است که امروز ماجرای افغانستان و سال هاست مسئله فلسطین را به وجود آورده است. این اومانیسم دروغین غرب همان چیزی است که پنجاه سال ملت فلسطین را ندیده می گیرد و می خواهد آن را به کلی حذف کند. از خودشان سوال نمی کنند که اصلا ملت فلسطین در دنیا وجود داشته یا دروغ است. اگر قبول دارید سرزمینی به نام فلسطین وجود دارد، پس کو آن ملت؟ خواستند یک ملت و یک نام جغرافیایی را به کلی از روی کره زمین حذف کنند.
امروز اومانیسم و لیبرالیسم و دمکراسی آن ها به اختناق و خفقانی رسیده است که حتی نمی خواهند به یک رسانه خارجی اجازه دهند که اخبار افغانستان را پخش کند! این، جریان آزاد خبر از نظر غرب است.
این نسخه، رسوا شده و غلط از آب در آمده است؛ در عین حال فلان مسئول ما که به برکت انقلاب اسلامی عزت و احترامی پیدا کرده و به خاطر اظهار طرفداری از اسلام و امام و انقلاب، ممکن است چهار نفر به او احترامی بگذارند، ناگهان طرفدار لیبرال دمکراسی غربی بشود که نقطه مقابل مردم سالاری اسلامی است! اصلا مردم سالاری اسلامی و آزادی در اسلام، آن نیست؛ یک حقیقت دیگر است... در حوزه اندیشه، قانون شکنی می کنند. حوزه اندیشه و فکر هم قوانینی دارد و باید از آن ها پیروی کرد.
اگر کسی درباره یک مبنای فکری شبهه ای دارد، قانونش این است که آن را در مراکز تخصصی و محافل علمی مطرح کند. یا باید شبهه را برطرف کرد و از ذهن خود زدود، یا اگر شبهه اشکال واقعی است، آن را به یک نظریه تبدیل کرد و ذهن های اهل علم و اهل نظر را نسبت به آن منقاد کرد. این حضرات از این قانون پیروی نمی کنند؛ شبهه ای به ذهن آن ها می آید، خودشان دچار اعتقادی می شوند و بر اثر هزار جور ابتلا و گرفتاری، پایه های ایمان عمیق قلبی شان را موریانه هویت هوس و رفاه زدگی و دنیاطلبی می جود و می خورد و شبهه دار می شوند؛ آنگاه می آیند شبهه را در افکار عمومی مطرح می کنند؛ اسمش را هم تجدید نظر می گذارند! این خیانت به افکار عمومی است.
تجدید نظر یعنی چه؟ یک وقت معنای تجدیدنظر این است که انسان از خطایی، اندیشمندانه و منصفانه بر می گردد؛ این چیز خیلی خوبی است؛ اما تجدید نظرهای سیاسی، مصلحتی و ناشی از تغییر موقعیت ها و تطمیع دشمن، تجدید نظر نیست، این ها هر هری مسلکی است.
ما در اسلام اجتهاد دائم داریم. اجتهاد دائم، یعنی انسان صاحب نظر همیشه در صدد تکمیل فکر خود است.
در راه تکامل، گاهی انسان خطایی را تصحیح می کند؛ این درست و خوب است. در طریق فکر اسلامی، صاحب نظران، اندیشمندان و انسان هایی که قدرت اجتهاد و استنباط در مبانی فکری و نظری انقلاب را دارند نه هر کسی که ادعا دارد، نه کسی که صلاحیت های علمی و فکری لازم را کسب نکرده است.
دائم باید فکر کنند و اندیشه را تکمیل نمایند؛ این چیز خوبی است.
نباید تابع حزب باد باشیم و هر روز باد به هر طرف وزید، آن گونه تصمیم بگیریم؛ یا نگاه کنیم ببینیم دشمن چه ژستی می گیرد، ما هم ژست خود را با او تطبیق کنیم؛ اگر او اخم کرد، ما چهره ترس آلود بگیریم؛ اگر او حرف تندی زد، ما چهره معذرت طلبانه به خود بگیریم؛ این که نشد.
انسان اگر زندگی سیاسی بعضی ها را از اول انقلاب تا حالا نگاه کند، می بیند ملقمه عجیبی از انواع و اقسام فکرهاست! یک روز بود که چنین آدم هایی به این اکتفا نمی کردند که در شعارها مردم فقط مرگ بر امریکا و مرگ بر شوروی بگویند؛ می گفتند باید بگوییم مرگ بر شرق و غرب! ما می گفتیم شوروی سمبل یک تفکر و یک راه غلط است؛ امریکا سمبل جنایت و ستم است؛ چه دلیلی دارد شما بگویید مرگ بر شرق و عرب؟! می گفتند شما محافظه کار و سازش طلبید! از جمله همین حضرات، الان کسانی هستند که حاضرند بروند رسما در مقابل امریکا و انگلیس عذر خواهی کنند و بگویند ما غلط کردیم، اشتباه کردیم به شما بدگویی کردیم؛ ما را ببخشید! بعضی از همین افراد، آن روز در اوایل انقلاب، روی تندی هایی بی رویه، یک نظرات عجیب و غریب اقتصادی مطرح می کردند که انسان شاخ در می آورد!
می گفتیم این ها کجایش اسلامی است، می خواستند تفکرات بسیار تند چپ سوسیالیستی را به اسم اسلام تحمیل و پیاده کنند...همان آدم ها حالا کسانی هستند که حاضرند در مقابل کمپانی دارها و سرمایه دارهای صهیونیستی فرش قرمز پهن کنند تا به ایران بیایند و سرمایه گذاری کنند! انسان از چپ ترین ایده مارکسیستی، به افراطی ترین ایده دست راستی اقتصادی متحول شود؛ اسمش را هم تجدید نظر بگذارد؛ این تجدید نظر نیست؛ این هرهری مسلکی است. آن روز افراط بود، امروز هم افراط است.
وجود این آدم های تجدید نظر طلب در برخی از دستگاه های گوناگون، اسباب زحمت و خطر است. اگر در دانشگاه باشند، ضرر می رسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر می رسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر می رسانند؛ هر جا و در هر نقطه ای باشند، ضرر می رسانند، یکی از آسیب های ما این است.
2. یک آسیب دیگر، دنیازدگی است. خیلی از آن هایی که قدرت و پست را طعمه دانستند متاسفانه دچار دنیازدگی شده ند. پنج، شش سال پیش از این، در پیامی به انجمن اسلامی دانشجویان چون آن روز چیزهایی را حس می کردم به این نکته تصریح کردم و گفتم بعضی ها باید مواظب باشند اسیر چرب و شیرین دنیا نشوند. کسی که برای خود مسئولیتی قائل است، اگر دنیازده و رفاه زده شد، کارش زار خواهد شد و کار مردم را هم زار خواهد کرد.
بعضی از مشکلات ما ناشی از ضعف بعضی از مدیریت هاست؛ به کارهای جزیی و فعالیت های سیاسی و حزبی سرگرم و مشغول می شوند.
این قدر که من در این خصوص تاکید می کنم، بعضی ها می گویند فلانی با حزب و تحزب مخالف است؛ در صورتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اولین حزب را ما درست کردیم. اگر تحزب به معنای واقعی کلمه وجود داشته باشد، من طرفدار آن هستم؛ منتها من تحزب را این نمی دانم که عده ای از داعیه داران سیاسی، به دنبال کسب قدرت، دور هم جمع شوند ده نفر، پانزده نفر، بیست نفر و با شعار و ایجاد هیجان و جذابیت های دروغین، مردم یا گروه هایی از مردم را به این طرف و آن طرف بکشانند و مرتب دعوا و اختلاف راه بیندازند و برای این که بی کار نمانند، یک مسئله کوچک را بزرگ کنند، یک چیز کم اهمیت را پر اهمیت جلوه دهند و روزها و هفته ها درباره اش بحث و تحلیل کنند؛ بر اساس آن، دوست و دشمن معین کنند؛ فلان کس، فلان طرفی است، پس دشمن است؛ فلان کس، فلان طرفی است، پس دوست است. بنده این ها را تحزب نمی دانم؛ این ها روش های غلط سیاسی است که در دنیا هم رایج است. دل ما خوش بوده است که در ایران این چیزها رایج نباشد؛ اما متاسفانه بعضی ها به این چیزها دلبستگی دارند. خیلی خوب؛ اما اگر کسی مسئولیتی را قبول کرد، چنانچه بنا شد چنین دلبستگی پیدا کند، به آن مدیریت ضربه خواهد زد... .
3. یکی دیگر از عیوب و آفت ها، عدم اتحاد کلمه است. اتحاد کلمه هم لازم است، لازم است مسئولان مواضع واحدی اتخاذ کنند؛ به خصوص در مسائل جهانی و مسائل عمده کشور. وقتی اندک اختلافی در حرف مسئولان پیدا می شود، شما می بینید رادیوهای بیگانه چگونه این ها را بزرگ و چند برابر می کنند. حتی آن جایی که اختلافی نیست، اختلاف را جعل می کنند؛ برای این که نشان دهند بین مسئولان اتحاد کلمه نیست. آن ها از جمع منسجمی که با هم کار کنند و همدل باشند، خیلی می ترسند.
خوشبختانه ترکیب قانون اساسی ما راه حل مشکلات را معین کرده؛ رهبری را به عنوان محور، در نقطه مرکزی همه مسئولان قرار داده؛ این امکان و فرصت خیلی بزرگی است تا مسئولان بتوانند با وحدت کلمه، با همدیگر کار کنند(25).

25. مقایسه نسل سوم انقلاب در ایران، فرانسه و شوروی:

یکی از حرف هایی که امروز محور جنگ روانی دشمن است که لازم است آن را بگویم این است که می گویند نسل سوم انقلاب از ایده های انقلاب جدا شده است! بعد به دنبالش یک فلسفه هم می گذارند مثل همه فلسفه های قلابی و دروغین و جعلی که فقط برای توجیه یک حرف دروغ و غلط درست می کنند تا کسی جرات نکند بگوید این حرف غلط است؛ می گویند این حرف متکی به یک فلسفه است؛ آن فلسفه چیست؟ آن فلسفه این است که همواره در همه انقلاب ها، نسل سوم از آن انقلاب رو برگردانده اند! حرف دروغ، حرف غلط، حرف چرند! کدام انقلاب ها را می گویید؟
در سال 1789 در فرانسه انقلاب شده؛ اما نه نسل سوم، نه نسل دوم، بلکه همان نسل اول از انقلاب برگشتند! بعد از چهار، پنج سال، یک حرکت علیه انقلابیون اول به وجود آوردند و سه، چهار سال قدرت را قبضه کردند؛ باز بعد از چهار، پنج سال علیه آن ها فعالیت شد؛ به سال 1802 که رسید، آن چنان ماهیت این انقلاب دگرگون شده بود که کسی مثل ناپلئون توانست بیاید و تاج پادشاهی را روی سرش بگذارد! یعنی کشوری که علیه سلطنت مبارزه کرده بود و لویی شانزدهم را زیر گیوتین گذاشته بود، بعد از ده، دوازده سال وضعش به گونه ای شد که ناپلئون بناپارت آمد و تاج شاهی را بر سرش گذاشت و خودش را امپراتور نامید و سال ها هم در آن کشور حکومت کرد؛ بعد هم تا نزدیک به هشتاد، نود سال رژیم های سلطنتی البته سلطنت های گوناگون و سلسله های مختلف در فرانسه پابرجا بود، که دائم ا در حال جنگ و ابتذال و فساد بودند! آن انقلاب به نسل سوم که هیچ، به نسل دوم هم نرسید؛ چون پایه های انقلاب، پایه های سستی بود. امروز بعد از گذشت دو قرن، بعضی ها در جمهوری اسلامی خجالت نمی کشند؛ می آیند ایده هایی که در زمان خودش یک انقلاب را نتوانسته بود به سامان برساند، با تیتر درشت به انقلابیون ایران تقدیم می کنند؛ انقلابیونی که توانسته اند عظیم ترین انقلاب را با پایه های مستحکم به وجود بیاورند و سال های متمادی آن را در مقابل طوفان ها حفظ کنند.
انقلاب اکتبر شوروی هم به نسل سوم نرسید. هنوز شش، هفت سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که استالینیسم سر کار آمد؛ استالینی سر کار آمد که امروز در دنیا هر کس را بخواهند به گردن کلفتی و زور گویی و ظلم و بی ملاحظگی و دوری از انسانیت متهم کنند، به استالین تشبیه می کنند! درست هم هست؛ استالین واقعا مظهر این صفات بد بود. حکومت به اصطلاح کارگری، که برای طبقات ضعیف تشکیل شده بود، به حکومتی استبداد مطلق فردی تبدیل شد! استالین حتی به حزب کمونیست هم که در نظام شوروی همه کاره بود، اجازه نمی داد که در زمینه هایی تصمیم گیری کند.
با آن وضعیت خشن و عظیم، استالین یک حکومت مطلقه سی و چند ساله را ادامه داد؛ هیچ کس هم جرات نداشت اعتراض کند. شاید شما ماجرای آن تبعیدهای عجیب را شنیده باشید. اولین کتابی که بعد از فروپاشی حکومت شوروی در تشریح اوضاع اختناق آمیز دوران اتحاد جماهیر شوروی منتشر شوروی در تشریح اوضاع اختناق آمیز دوران اتحاد جماهیر شوروی منتشر شد، یک رمان است که الان اسمش یادم نیست دو جلدش به فارس ترجمه شده که من آن را خوانده ام؛ خیلی هم قشنگ نوشته و اوضاع آن زمان را تشریح کرده است؛ این تازه مربوط به اوضاع بعد از استالین است که وضعیت کاملا فرق کرد، اما روش آن استبداد باقی ماند. بنابراین مسئله نسل دوم و سوم و این حرف ها نبود؛ همان اوایل کار، همه چیز از دست رفته بود.
این کدام فلسفه است، با کدام انقلاب تطبیق شده و در کجا تجربه شده که نسل های سوم انقلاب، از انقلاب بر می گردند؟ نخیر، این بسته به این است که ایده آن انقلاب چه باشد. اگر ایده های یک انقلاب بتواند نسل دوم و سوم و دهم را به خاطر اصالت و صحت خود قانع کند، آن انقلاب عمر ابدی خواهد داشت. ایده های انقلاب اسلامی، ایده هایی هستند که عمر ابد دارند.
عدالتخواهی هیچ وقت کهنه نمی شود؛ آزادی خواهی و استقلال خواهی هیچ وقت کهنه نمی شود؛ مبارزه با دخالت بیگانگان هیچ وقت کهنه نمی شود؛ این ها چیزهایی است که همیشه برای نسل ها جاذبه دارد. تئوریسین هاشان نشستند بافتند، ساده لوح ها هم در این جا باور کردند؛ گفتند نسل سوم انقلاب ایده ها را پس می زند و چون جاذبه انقلاب کم می شود، ما می توانیم برویم انقلاب را از دست انقلابیون خارج کنیم و به دست خودمان بگیریم! خودمان یعنی چه کسانی؟
یعنی آن کسانی که قبل از انقلاب سال ها بر این کشور مسلط بودند! من می گویم این فکر، بسیار ساده لوحانه و ابلهانه است. مطمئن باشند همان شور و هیجان و ایمان و عواطفی که در نسل جوان آن روز وجود داشت و توانست آن کار را بکند، در این نسل جوان هم موجود است. بدانند هر سنگی به سمت انقلاب پرتاب کنند، کمانه می کند و به سر روی خودشان بر می گردد. انقلاب کهنه نمی شود و آتش انقلاب آنگاه که با انبار پنبه پوسیده آن ها درگیر شود، باز هم تازه خواهد بود و خواهد سوزاند(26).

26. جوان بودن کشور، برای نظام و دشمنان نظام، فرصت بسیار خوبی است:

این روزها... که اکثریت کشور جوانند... طرفداران و عشاق و کمر بستگان نظام، باید از این خیلی استفاده کنند؛ خیلی هم قابل استفاده است - این همه جوان - چون می دانید که وقتی آدم پیر شد، سست و ناتوان می شود. البته نه همه پیرها، بعضی از پیرها هستند که از جوان ها هم سرحال تر و با نشاطتر و کاری تر و به روزترند؛ مثل امام قدس سره، واقعا همین جور بود.
لیکن به طور قاعده - یعنی اکثرا و اغلب - این جور است. جوان برای حرکت کردن، منتظر هیچ چیز نیست؛ در آن راهی که فکر می کند، جاذبه ای برایش دارد - مادی یا معنوی - باید حرکت کرد. این برای نظام، فرصت خیلی خوبی است... گاهی باید انسان به جماعتی مرتب بگوید، اصرار کند و به گوششان بخواند تا این حرکت انجام بگیرد؛ ولی جوان، این ها را ندارد. اگر ما آماده به کار باشیم، جوان نیز آماده به کار است. ما که خواستیم در راه خدا مسوولیت را بر دوش بگیریم و این سلوک را در راه خدا برای خودمان و دیگران هموار و آسان کنیم، فرصت خیلی خوبی است.
خوب، عینا همین حالت برای دشمن هم هست؛ دشمن هم نگاه می کند، می گوید عجب فرصتی! همه جوانند! اگر بتوان این ها را منحرف کرد، اگر بتوان آن ها را از حقیقت منحرف کرد، اگر بتوان از جاذبه های معنوی به سمت جاذبه های مادی سوق داد، اگر بتوان ایمانشان را به اساس این نظام، دچار اختلال کرد، خیلی دستاورد خواهیم داشت - دشمن می گوید، راست هم می گوید. پس یک پیکار و نبرد واقعی فرهنگی و سیاسی و فکری بین شما - که لشکر و عناصر انقلابید - و دشمن انقلاب هست(27).