نکته های ناب:جلد سوم:گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان و دانشگاهیان (سال 1383 - 1368)

تدوین و تنظیم حسن قدوسی زاده‏‏

4. هویت جمعی و ملی مردم ایران، نظام اسلامی است:

ملیت چیست؟ یک هویت جمعی است که با بر خورداری از آن، هر کشور می تواند از همه امکانات خود برای پیشرفت و موفقیت استفاده کند. اگر این احساس هویت جمعی وجود نداشته باشد، بسیاری از مشکلات برای آن مجموعه پیش می آید و بسیاری از موفقیت ها برای آن ها حاصل نخواهد شد؛ یعنی پاره ای از موفقیت ها در یک کشور، جز با احساس هویت جمعی به دست نخواهد آمد. این هویت ملی و جمعی در کشور ما حتی از ملیت هم فراتر است. ما با این که ملیت را محترم و مقدس می شمریم و خیلی هم روی ملیت به معنای مثبت آن، نه به معنای منفی آن؛ همان چیزی که در عرف سیاسی دنیا به آن ناسیونالیسم گفته می شود تکیه می کنیم؛ اما هویت جمعی و ملی ملت ایران، نظام اسلامی است که حتی از ملیت ایرانی، کارایی و جذابیت بیشتر و حوزه تاثیر وسیعتری دارد.
اهمیت این هویت جمعی به این است که هم در مقیاس ایرانی دارای بازده و تاثیر است، هم در مقیاس اسلامی چنین تاثیری دارد، هم در مقیاس جهانی موثر است؛ یعنی چیزی که دیگر ملیت ها هیچکدام این ها را ندارند؛ یک چیز فراملی است. دایره بعضی از شعارهای فراملی، محدود است. مثلا عرب ها به هویت عربی و ناسیونالیسم یا قومیت عربی تکیه می کنند؛ اما این هویت اولا محدود در دایره عرب هاست و فراتر از آن ها را شامل نمی شود؛ ثانیا چون عربیت یک واقعیت است، حاوی و متضمن یک آرمان فراملیتی نیست که برای دیگر ملت های جهان جاذبه ای داشته باشد؛ لذا در یک کمربند محصور می ماند؛ حتی با افرادی که آن سوی مرز هستند، تعارض هم پیدا می کند؛ عرب و غیر عرب، عرب و فارس، عرب و ترک؛ چون آرمانی در آن نیست که بتواند یک دایره وسیع تر از این هویت را فرا بگیرد. اما نظام اسلامی این گونه نیست؛ نظام اسلامی، هم دارای کاربرد ملی است، هم دارای کاربرد اسلامی است، هم دارای کاربرد جهانی است؛ یعنی فرااسلامی است(5).

5. اهمیت و جلوه نظام اسلامی در ابعاد جهانی:

من در زمان ریاست جمهوری، در کنفرانس غیر متعهدها در زیمبابوه شرکت کردم. کنفرانس غیر متعهدها عمدتا در اختیار چپ ها بود. البته دولت های متمایل به غرب و امریکا هم در آن جا بودند؛ اما کارگردان عمده، یکی رابرت موگابه بود، یکی فیدل کاسترو که این ها چپ بودند و بقیه روسای جمهور چپ دنیا هم که طرفدار شوروی بودند، حضور داشتند و عمده کارگردانی در دست این ها بود. من رفتم در آن جا سخنرانی کردم.
سخنرانی من صددرصد ضد امریکایی و ضد استکباری بود. حقایق انقلاب، حقایق کشور، جرایم امریکا، جرایم علیه ملت ایران، مسائل مربوط به جنگ تحمیلی و امثال این ها را گفتم.
بعد با همان صراحت و شدت، به تجاوز شوروی به افغانستان حمله کردم؛ این ها مبهوت مانده بودند! یکی از همان روسای جمهور چپ به من گفت، تنها غیر متعهد در این کنفراس، ایران است. ببینید، نظام اسلامی در ابعاد جهانی، این طور اهمیت و جلوه پیدا می کند و حتی دشمنانش مجبور می شوند به او احترام کنند(6).

6. مبانی اصولی و پایه های اساسی نهضت اسلامی:

یک نهضت بزرگ اگر بخواهد در میان مردم پا بگیرد؛ جا پیدا کند؛ با قبول نخبگان و زبدگان جامعه مواجه شود، باید حرف و سخن نو به صحنه بیاورد و داشته باشد. با شعار مردم را چهار صباح می شود در صحنه نگه داشت؛ اما مبارزه بنیانی را با صرف شعارهای سطحی و پوک که در دهان بعضی ها می بینید نمی توان راه انداخت، بلکه برای آن مبارزه و در صحنه نگه داشتن مردم، فکر لازم است؛ برای پشتوانه حرکت عظیم مردمی، یک سد و تکیه گاه مستحکم فکری لازم است. امام بزرگوار نهضت ما توانست این تکیه گاه مستحکم فکری را از اسلام استخراج کند.
پایه های عمده این تفکر همان اصول اسلامی بود که بازشناسی و باز فهمی می شد، بدون این که مورد بی اعتنایی قرار گیرد؛ مثلا توحید یکی از مبانی اصولی نهضت اسلامی است که در نگاه عامیانه عمومی آن را به معنای خدا یک است و دو نیست، معنا کرده اند. البته معلوم است که خدا یک است و دو نیست، اما توحید فقط این نیست، بلکه به معنای یگانگی قدرت حاکم بر زندگی انسان است.
این معنا یعنی چه؟ یعنی نفی همه قدرت هایی که بر انسان ها تحکم می کنند؛ ببینید ناگهان چه معنای عظیمی پیدا کرد! یعنی نفی سلطه و هر حاکمیت ظالمانه؛ نفی همه حکومت های کودتایی و موروثی؛ نفی حکومت همه کسانی که می خواهند بر مجموعه های انسانی با خودکامگی و تکیه بر احساسات و خواست و منافع شخصی حکومت کنند؛ خواه این حکومت، حکومت سیاسیون باشد، خواه حکومت اقتصادیون. معنای توحید که یکی از پایه های اصلی این نهضت عظیم است، این میباشد.
یکی دیگر از پایه های اصلی این نهضت، کرامت انسان بود. تکریم انسان یعنی چه؟ یعنی برای انسان ارزش قائل شدن؛ نه به زبان، بلکه حق تصمیم گیری، انتخاب، مشخص کردن سرنوشت خود و تلاش برای رسیدن به آن را برای او باقی گذاشتن؛ این معنای تکریم انسان است. در یک بعد دیگر، تکریم انسان یعنی او را زبده موجودات و مخلوقات پروردگار دانستن؛ راهی برای او ترسیم کردن که آن راه او را به کمال و زیبایی مطلق؛ ذات اقدس پروردگار، برساند؛ این ها تکریم انسان است. انسان را محدود کردن درخواست های جسمانی و جنسی شکمی، کوچک کردن انسان است، همچنانی که محروم کردن انسان از معیشت و او را دچار فشار زندگی و خجلت زن و بچه کردن، باز خلاف تکریم انسان است. بنابراین تکریم انسان از هر دو طرف به ابعاد وجودی و نیازهای انسان میپردازد. این موضوع ها، همه دیکتاتوری های گوناگون و فلسفه های ی را که انسان را هیچکاره در اداره آینده خود معرفی می کند، نفی می کند. این ها از جمله پایه های نهضت بزرگ اسلامی بود که سخن نو در دنیا بود، امروز هم این حرف ها نو است.
امروز هم کمپانی هایی که پشت صحنه حکومت های مستکبر دنیا هستند و آن ها این حکومت ها را اداره و صحنه آرایی می کنند، برای انسان ها هیچ ارزشی مگر به اندازه ای که برایشان دلار تولید کنند و سرمایه و سود به وجود بیاورند قائل نیستند. تمام این جنجال های جهانی را، مجموعه ای از کمپانی ها و سرمایه داران اداره میکنند و در کشورهای سرمایه داری هر حزبی و کاندیدایی که آن ها بخواهند، روی کار می آید؛ پول حرف اول را میزند. بنابراین تکریم انسان درست نقطه مقابل این شیوه و روش غیر انسانی است.
عدل، یکی دیگر از پایه های نهضت اسلامی بود. امروز ملاک ثروتمند بودن کشورها را این گونه معین میکنند که تولید ناخالص ملی این قدر است و سرانه این قدر؛ یعنی چه؟ یعنی سرمایه و ثروت به همه مردم نزدیک به هم و یکسان می رسد؟ ابدا! ثروتمندی یک کشور به معنای این نیست که در آن کشور انسان های فقیر محروم بدبخت تهی دست از اولیات زندگی وجود ندارد؛ چرا، بلکه در همین امریکا و کشورهای ثروتمند دنیا، انسان هایی هستند که وضع فقر آن ها با وضع فقر انسانی که در کشور فقیری مثل هندوستان یا افغانستان زندگی می کند، هیچ تفاوتی ندارد. اسلام تولید و استخراج منابع ثروت را لازم می داند؛ اما می گوید ثروت باید متعادل تقسیم شود. البته عدل در اسلام، به معنای تساوی که کمونیست ها حرفش را زدند و هرگز هم به آن عمل نکردند نیست، بلکه تعادل یعنی این که این شکافت های طبقاتی و حفره های عمیق به هیچ وجه نباید وجود داشته باشد. به جامعه خودتان نگاه کنید؛ هر چیزی که بر خلاف این اصول است، نقاط انحراف ما است؛ جاهایی است که غلط رفتیم، مشکلاتی هم که داریم، ناشی از همین غلط رفتن هاست(7).