جوان و زندگی برتر معاشرت با خویشاوندان (صله رحم)

نویسنده : موسسه پژوهش های دینی امام امیر مومنان (علیه السلام)

سخنی با خواننده محترم

بسم الله الرحمن الرحیم
لا اکراه فی الدین قد تبین رشد من الغی فمن یکفر بالطوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم الله ولی الذین ءامنو یخرجهم من الظلمت الی النور والذین کفروا أولیاوهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمت أولئک أصحب النار هم فیها خلدون(1)
در دین هیچ اجباری نیست. و راه از بی راهه به خوبی آشکار شده است. پس هرکس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دست آویزی استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنوای داناست. خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی به در می برد. و (لی) کسانی که کفر ورزیده اند، سرورانشان (همان عصایانگران) طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی ها به در می برند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.
عصر امروز، عرصه رسانه و اطلاعات، و بمباران تبلیغاتی و فکری از طریق ماهواره، اینترنت و غیره می باشد؛ و نسل امروز خصوصا جوانان با مکتب ها، فرقه ها، ایسم ها و آراء متعددی روبروست که هر کدام با استفاده از انواع تکنولوژی های رسانه ای و انتشاراتی و تبلیغاتی و با توجه به جدیدترین شگردهای روان شناسی و نفوذ اندیشه ها، در حال صید و شکار ذهن پاک او می باشد.
و انسان امروز، انسانی است که در مقابل او صدها طریق قرار دارد که در انتخاب آن متحیر است و شاه راه اصلی را در بین همه آنها گم کرده است.
تهاجمات فرهنگی به بنیادهای فکری و دینی ملت ها، نابود کردن باورها و سنت ها و آداب و رسوم پسندیده کشورها، تهی کردن نسل جوان از حقیقت ملکوتی و معنوی - که معیار خلقت احسن او می باشد - و نهایتاً او را از خود بیگانه کردن و در گرداب بحران هویت دینی، فردی، اجتماعی و... قرار دادن، از حربه هایی است که دشمنان دین و آزادی ملت ها، که در رأس آن ها غرب و فرهنگ غرب می باشد، استفاده می کنند.
آنان که با بی هویت کردن ملت ها، در اثر ترویج بی بند و باری های اخلاقی و فکری تحت عنوان آزادی، و مرعوب کردن آن ها در مقابل تکنولوژی غرب تلاش می کنند نظام جهانی خود را که یک نظام استکباری است که هوفش استعمار، استحمار و استثمار ملت هاست، به وسیله زر و زور و تزویر بر مردم جهان تحمیل کنند تا بدین وسیله زمام رهبری فکری و اقتصادی کشورها را در دست خود گیرند.
با توجه به اینکه دشمن در تمام زمینه ها و با تمام قدرت و با نیرنگ های گوناگون در حال حمله بر ملت ها می باشد، بر همه آزاد اندیشان، دلسوزان، غیرت مندان، روشنفکران متدین، دانشمندان و علما و هنرمندان هر ملتی، و حتی علاقه مندان به آب و خاک و وطن، حکومت های مستقل و آزاد، نهادها و سازمان های مختلف به ویژه مراکز فرهنگی فرض و واجب است که به صورت کامل و برنامه ریزی شده، با توجه به زبان نسل امروز به مسئؤلیت -های خود عمل کنند و برای نجات ملت و دین و فرهنگ خود، با تمام قوی قیام نمایند.
قل انما أعظکم بوحده أن تقوموا لله مثنی و فردی(2)
بگو: من فقط به شما یک اندرز می دهم که: دو دو و به تنهایی برای خدا به پا خیزید.
و به جدیدترین و پیشرفته ترین حربه ها و تجهیزات در زمینه های مختلف در مقابل دشمن قسم خورده(3) مجهز شوند، و به پیکار با آنان برخیزند(4) و در مقابل همه ظلم ها و جهل و نادانی ها و بی راهه ها، در حد توان خود، نور هدایت و طریق نجات و رستگاری را به مردم، مخصوصا به جوانان - که سرمایه های اصلی این مرز و بومند - عرضه کنند، و نگویند:
تهاجمات بیگانگان بسیار گسترده و با قدرت و برنامه است و ما در مقابل آنان چیزی نداریم که یأس و ناامیدی، آغاز انحطاط و نابودی است.
هرکس باید به اندازه ای قدرت و امکاناتش تلاش کند، و گوشه ای از این وظیفه بزرگ الهی را بر عهده گیرد که حکما گفته اند: ما لا یدرک کله لا یترک کله؛ آنچه همه اش قابل تدارک نباشد، به تمامه نباید ترک شود. و به قول معروف:

آب دریا را اگر نتوان کشید - هم به قدر تشنگی باید چشید

امر به معروف و نهی از منکر در مراتب مختلف آن، واجب کفایی است؛ و حتی در صورتی که افرادی به حد کفایت نسبت به آن اقدام نکنند، تا رسیدن به حد نصاب مورد نظر در اداء این فرضیه و واجب الهی و ارائه راه به خلق خدا و قرار دادن آنها در مسیر نورانیت، بر همگان واجب عینی می شود.
البته با براهین قوی عقلی، و استدلال های یقینی، و چشمه زلال وحی ثابت شده است که بهترین راه سعادت بازگشت به حقیقت انسانی، عقل، فطرت توحیدی و قرآن و عترت می باشد، که بوستان زیبای زندگی و بهشت روی زمین با آنها محقق می شود.
و در بین همه سبل تفرقه و راه های متعدده با تمام رنگ و لعاب های مختلف، و در میان همه مکاتب و فرقه ها و آئین ها و ادیان الهی و غیر الهی، آن چیزی که می تواند انسان را نجات دهد، در صراط مستقیم الهی بودن است؛ که همان مسیر توحید و بندگی خدا، و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) می باشد؛ و تنها راه سعادت آدمی در دنیا و آخرت و به کمال انسانی رسیدن، از همین راه است.
قرآن و عترت، که در حقیقت نور واحدی می باشند، و به صورت دو چشمه زلال الهی در این عالم جلوه گر شده اند، انسان را از دنیای آشفته و پر از تحیرات و ضلالت ها خارج کرده، و او را در گلستان محبت و آرامش قرار داده، و از تسنیم گوارای بهشتی و شراب طهور و پاکیزه آن سیراب می کنند؛ و با نوشاندن جام معرفت او را در مقابل تمام گمراهی ها و تهاجمات حفظ می نمایند(5)
به همین سبب است که عصاره خلقت، و گل سرسبد آفرینش، صادر اول و کامل ترین انسان در عرصه هستی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) - که در قرآن مجید به عنوان الگوی کامل و اسوه حسنه(6) معرفی گردیده اند - در زمان ها و خطابه های مختلف، و حتی در اواخر عمر شریفشان خطاب به جهانیان فرمودند:
انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض(7)؛
همانا من دو چیز گران بها نزد شما می گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد؛ و آن دو کتاب خدا و عترت و اهل بیت من است و همانا این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا این که در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.
این توصیه و پیام، از ناحیه مقام عصمت صادر شده است که از هر گونه گناه و پلیدی و خطا و سهو و نسیان به دور می باشد(8)، و اگر سخن بگوید نه از روی هوا و هوس و امیال و آرزوها و منافع شخصی و نفسانی، بلکه صادر از وحی الهی است(9).
پس تکلیف بر همگان روشن است؛ نور از ظلمت، علم از جهل، بینایی از کوری، نجات و رستگاری از ضلالت و گمراهی کاملا جدا و آشکار شده است(10) این ما هستیم که باید انتخاب کنیم و سرنوشت خود را رقم بزنیم(11).
بر همین اساس، مؤسسه پژوهش های دینی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مبنای اصلی فعالیت های خود را بر اساس عقل، قرآن و عترت قرار داده است، و آن را مطابق با نیازها، زمان و زبان نسل جوان به نسل امروز عرضه می کند؛ که از جمله آنها پروژه عظیم جوان و زندگی برتر می باشد که در موضوعات مختلف، به صورت سلسله وار، در شماره های متعدد به تشنگان هدایت و معنویت تقدیم می گردد؛ و آنچه در پیش رو دارید یک برگ از این کتاب است.
امید است این عمل قلیل و این کار کوچک، مرضی پروردگار عالم و مورد عنایت و توجهات انوار تابناک ولایت و امامت، مخصوصا قطب عالم امکان، حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - باشد. و این قطره از اقیانوس بیکران معرفت، هدیه ای باشد به ارواح طیبه همه مؤمنین و مؤمنات، و علماء، و شهدای راه حق و فضیلت و جویندگان حقیقت.
والسلام علی من اتبع الهدی
مهدی فرزین
اصفهان - مؤسسه پژوهش های دینی امام امیرالمؤمین (علیه السلام)

سپیده سخن:

سه روز قبل، بدون این که چیزی بگوید از منزل بیرون رفته بود و هنوز خبری از او به دست نیامده بود. به کلانتری اطلاع داده بودند. بیمارستان ها یک به یک مورد ترس و پرس و جو واقع شد اما جایی که انتظارش را نداشتند، پیدایش کردند.
مردی بود پا به سن، با چهره ای چروکیده، که حاکی از رنج های بی شمار زمانه بود: مشکل روانی به مریزی خاصی نداشت؛ علت مرگ، خفگی در رودخانه ی رود و به عبارت دیگر خودکشی تشخیص داده شد.
کارگر ساده ای بود، با یک زندگی فقیرانه: اما مشکلات اساسی خانه خرابه ای که در آن زندگی می کرد، و از پدر به او ارث رسیده بود، او را مجبور به ساخت و ساز و تعمیرات نمود. تا چشم باز کرد یک میلیون تومان بدهی به بار آورده بود، و از همه بدتر این که در اثر یک حادثه، یک پای شکسته و هزینه دوا و دکتر هم مزید بر علت شده بود.
پیرمرد، که چشمان اهل خانه همواره به دستان زحمت کش او بود، اکنون نگاهش را از روی زن و فرزند خویش فرو می گرفت: دیگر توان نگریستن به چهره آنان را نداشت. روزی نبود که چند طلب کار زنگ خانه اش را به صدا در نیاورند. نه فقط پایش، بلکه کمرش نیز از این همه بیچارگی و بد بیاری شکسته بود.
عصا کش و لنگ لنگان از خانه خارج شد و خود را به کنار خیابان رسانید.
نیز ساعتی بیشتر طول نکشید: اتوبوس در ایستگاه توفق کرد و او با زحمت از آن پیاده شد. بعد آرام آرام به طرف حاشیه رود خانه حرگت کرد. اندکی کنار آب ایستاد. نگاهی به افق و غروب غم انگیز خورشید انداخت که امروز با غروب غم انگیزتری همراه شده بود. صبر کرد تا سرخی شفق فراگیر شود. کسی آن اطراف نبود، و خیالش از این بابت راحت بود.
دیگر کارد به استخوانش رسیده بود. زیر لب جملاتی را زمزمه کرد و قبل از آن که نفسش در گلو حبس شود، خود را به دست زاینده رود سپرد، تا او را و همه غم ها و غصه های بی کرانش را به باد فنا و نابودی بسپارد.
پس از طی مراحب قانونی، جنازه به باغ رضوان منتقل شد. یک پایش هنوز در گچ بود که برای غسل و کفن باید گچ ها برداشته می شد. تمامی خویشان و آشنایان بیرون از غسال خانه منتظر آمدن جنازه بودند. صدای شیون و گریه همسر و فرزندان بیچاره اش از همه شیون ها بلندتر بود. خیلی ها رخت مشکی بر تن داشتند. بعضی، یکدیگر را نگاه می کردند، در حالی که سکوت غم بار و حیرت انگیزی بر آن ها حاکم بود. و برخی، اما آرام اختلاط می کردند.
چند تن از خویشان میت که متومل و صاحب مکنت بودند نیز اظهار اندوه و تأسف می کردند. یکی با ترحم می گفت: چرا ما را از گرفتاری و بده کاری خود آگاه نساخت، تا یاری اش کنیم، و کار به اینجا رسید؟ مگر انسان عاقل خودکشی می کند؟ حالا آخرتش را هم به دست خود ویران کرده و....
اینجا، دیگر واقعا انسان، دلش به حال مردک بیچاره می سوزد. به راستی چنین خویشی را چگونه می شود خویش خواند که تمام وظیفه خویشاوندیش، در اظهار تأسف، آن هم بر جنازه مرده ای خلاصه می شود؟ و از این بالاتر، این که در پی آن است تا با متهم کردن آن بیچاره، تقصیر و کوتاهی خود را، در صله ارحام و رسیدگی به حال ایشان، به گردن دیگران انداخته، و از خود رفع اتهام نماید. گرچه خودکشی او نیز نابخر دانه ترین انتخاب و باعث خسران ابدی بود(12).
به راستی آیا چنین خویشاوند بی دردی، تا چه اندازه در خون خویش خود شریک است؟! و آیا در او در ادعای کنونیش صادق است؟ آیا اگر این مرد قبل از خود کشی به او رو می آورد، بدون منت مشکلش را حل می کرد؟ یا با بهانه های واهی، سعی می کرد او را کله پا کند؟! و به قول پروین اعتصامی: غیر، صد راه از تو خویشاوند به.
اما، سوال اساسی این است، که یک تلفن و یا سر زدن ساده به یکی از ارحام، چقدر وقت و هزینه می برد که جان انسانی در مقابل آن ناچیز است؟ و آیا این دلسوزی در حال حاظر صوری و صرف ادعا نیست؟! اگر می خواهید صداقت گفتار و حقیقت این ادعا را در یابید، ببینید این خویشاوند دل سوز با بازماندگان این مرحوم و فرزندان یتیم او چه معامله ای خواهد کرد؟ آیا ایشان نیز باید چون پدر خود، با دردهای جگر سوز خود بسوزند: در حالی که خویشاوندان متومل، اما بی دلیل چون این مرد، از سوز این بیچاره ها، ساز خود را کوک کرده، و کاخ های ثروت و دارایی خود را، در کنار ویرانه های نداری اینان بنا می کنند، تا هر روز، حصرت داشتن، و اندوه نداشتن را بر دل ایشان تازه سازند؟
و به گمان شما، آیا افراد این چنین را می شود مسلمان نامید؟ آیا مسلمانی تنها در نماز و روزه و حج و زیارت خلاصه می شود؟
آیا حوادثی نظیر حادثه فوق بارها و بارها تکرار نشده و یا نخواهد شد؟ به راستی دستور اسلام، نسبت به خویشاوندان و رسیدگی به احوال ایشان، چگونه و تا چه حد است؟ و وظیفه ما، به عنوان یک مسلمان نسبت به ارحام و خویشان چیست؟ قطع رحم، چه عواقب و آثار خطرناکی برای ما به بار خواهد آورد؟ و آثار و برکات صله ارحام چیست؟
این اثر ناچیز در صدد پاسخ گویی به این پرسش ها، و بیان ارزش و اهمیت و افر صله رحم، و تبیین وظایف دینی ما نسبت به خویشاوندان است. امید که مورد عنایت و توجه حضرت حق - جل جلاله - و حجت کبرایش حضرت صاحب الامر، مهدی موعود - قرار گیرد. و چراغی باشد، هر چند کم سو، در پیش روی آنان که دنبال روشنایی می گردند.

فصل اول: معنی و مفهوم صله رحم