صد حکایت تربیتی.

نویسنده : بذر افشان

مقدمه:

تربیت فرزند، مقوله ای سهل و ممتنع است چون اگر به روال طبیعی و تحت تاثیر فطرت سالم انجام گیرد، نه مشکل خاصی دارد و نه کمبودی. ممتنع است زیرا با توسعه زندگی شهر نشینی، ارتباطات، تکنولوژی، کانالیزه شدن بسیاری از مجاری تربیتی، آموزشی، اقتصادی، سیاسی و... هزاران معضل و موضوع تازه در مسیر کودکان و نوجوانان و جوانان حادث شده است و بسیاری از خانواده ها به کانون های بحران اخلاقی و تربیتی و عاطفی تبدیل گشته اند.
دیگر بی سوادی والدین توجیه پذیر نیست. آنها هرگز نمی توانند مشکلات اخلاقی و عاطفی فرزندانشان را تجزیه و تحلیل کنند و راهی برای اصلاح بیایند. اینک پدر و مادر باید با مقوله های تربیتی و روان شناسی کودک و نوجوان و جوان آشنا باشند. در صورت امکان باید با مشاوران صاحب نظر گفتگو کنند و چگونگی ارتباط با فرزندان را زیر نظر آنها تنظیم نمایند.
حداقل کاری که هر پدر و مادری باید انجام دهد آن است که مسائل ساده و سهل الوصول و کلی را درباره تربیت و برخورد با فرزندان خویش فرا گیرد و خود را از فراگیری و اعمال آنها بی نیاز نداند.
شیوه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیه السلام) در تربیت و ارتباط با مردم، به ویژه با کودکان، این امور سهل الوصول و کلی و در عین حال مطابق با فطرت و عقل سلیم را به ما می آموزد. به عقیده ما آنها به خاطر وصل بودن به منبع وحی و داشتن گوهر عصمت، از خطا و لغزش در امان هستند و لذا شیوه ای را که در تربیت کودکان توصیه می کنند سالم ترین و دست یافتنی ترین روش هاست.
در این مجموعه که محور آن، شیوه ارتباط والدین با کودکان است روایات و حکایت برگزیده ای از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیه السلام) و سالکان راه ایشان و نکته هایی از دوران کودکی بزرگان و... جمع آوری شده است که تا حدی طریقه مواجهه و هماهنگی با دنیای کودکان را تصویر می کند. امید است که مفید واقع شود.

1. توجه به کودک.

گروهی از کودکان مشغول بازی بودند. ناگهان با دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که به مسجد می رفت، دست از بازی کشیدند و به سوی حضرت دویدند و اطرافش را گرفتند. آنها دیده بودند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حسن (علیه السلام)، و حسین (علیه السلام) را به دوش خود می گیرد و با آنها بازی می کند. به این امید، هر یک دامن پیامبر را گرفته، می گفتند: شتر من باش!.
پیامبر می خواست هر چه زودتر خود را برای نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاک کودکان را برنجاند. بلال در جستجوی پیامبر از مسجد بیرون آمد، وقتی جریان را فهمید خواست بچه ها راتنبیه کند تا پیامبر را رها کنند. آن حضرت وقتی متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: تنگ شدن وقت نماز برای من از این که بخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است.
پیامبر از بلال خواست برود و از منزل چیزی برای کودکان بیاورد بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردوها را بین بچه ها تقسیم کرد و آنها راضی و خوشحال به بازی خودشان مشغول شدند(1).
بیان: توجه به نیاز و خواسته های کودک از اصول اولیه تربیت است. آسان ترین و پسندیده ترین راه، راضی کردن کودکان و همان روش متواضعانه پیامبر است که علاوه بر تامین نیاز کودک، به آنها نوعی شخصیت نیز می بخشد.

2. مسؤولیت پدران.

روزی عده ای از کودکان در کوچه مشغول بازی بودند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حین عبور، چشمش به آنها افتاد و خواست نقش بسیار بزرگ پدران و مسؤولیت سنگین آنها را در رشد کودک به همراهانشان گوشزد کند.
فرمود: وای بر فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان.
اطرافیان پیامبر با شنیدن این جمله به فکر فرو رفتند. لحظه ای فکر کردند شاید منظور پیامبر، فرزندان مشرکان است که در تربیت فرزندانشان کوتاهی می کنند.
عرض کردند: یا رسول الله، آیا منظورتان مشرکین است؟.
- نه، بلکه پدران مسلمانی را می گویم که چیزی از فرایض دینی را به فرزندان خود نمی آموزند و اگر فرزندانشان پاره ای از مسائل دینی را فراگیرند، پدران آنها، ایشان را از ادای این وظیفه باز می دارند.
اطرافیان پیامبر با شنیدن این سخن، تعجب کردند که آیا چنین پدران بی مسؤولیتی نیز هستند.
پیامبر که تعجب آنها را از چهره شان خوانده بود ادامه داد: تنها به این قانع هستند که فرزندانشان از مال دنیا چیزی را به دست آورند....
آنگاه فرمود: من از این قبیل پدران بیزار و آنان نیز از من بیزارند(2).
بیان: در عصر حاضر، دلیل دور بودن و ناآگاهی قشر عظیمی از کودکان و نوجوانان از مسایل مذهبی، بی توجهی والدینشان به این مسأله مهم است.