سیر الی الله

ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

عشق خدا(453)

در طریق حق، صبر و سکون شرط رضاست - اولین معراج مومن، نردبان ابتلاست
هم چنان ایوب باید در بلا، کردن شکیب - صابر اندر محنت و اندوه، محبوب خداست
گر تو را در سر بود غزم عروج عرش دین - پلکان این تعالی صبر در رنج و عناست

و نیز سروده ایم:

آوای عشق(454)

بانگ خروس در سحر آوای عشق اوست - این صورت دل نواز یقین دان به یاد هوست
میعادگاه، وصل، فراتر ز سعی ماست - در دست ما سر شک غم و، بانگ های و هوست
سر می زنم به حلقه در، لیک کو جواب - این وصل و فصل، معرکه سنگ با سبوست
از دشمنان شماتت و از دوست سرزنش - تنها همین ز گلشن امید، رنگ و بوست
یک عمر در طریق طلب، رهسپر شدم - بگذشت عمر و باز مرا شیوه جست و جوست
آن که جان خود ندهد در ره رفا - دعوای عشق او به یقین محض گفت و گوست
گم گشتگان وادی حیرت کجا روند؟ - بر گو که: یار در همه آفاق رو به روست

و نیز اگر مراد از آزادمردی بی بند و باری و ترک قیود الهی باشد که خود را عبدالله ندانسته، هر چه دل خواه اوست به جا بیاورد، مذموم می باشد، چنانچه امام هفتم (علیه السلام)(455) وقتی از خانه بشر، آواز و ساز شنیدند از کنیز او که درب منزل بود سوال کردند.
این خانه از حر است یا عبد؟
و جواب داد: از آزاد است، فرمودند:
آری، اگر بنده بود به این طور رفتار نمی کرد.
و وقتی کنیز فرمایش امام (علیه السلام) را به بشر رسانید، بشر پای برهنه از خانه بیرون دوید که حضرت را زیارت کرده توبه نماید، و ملقب شد به بشر حافی(456) ولی اگر مراد از آزادگی، ترک قیود دنیوی و علاقه مادی باشد، نیکو و بلکه لازم است.
و ما در غزلی سروده ایم.

مرد آزاده به دنیا ندهد دل زیرا - دل شکستن ز جفا، شیوه دنیا باشد

پس مراد از آزادمرد باید کسی باشد که از قید شهوات رهایی یافته و اسیر دام شیطان و نفس اماره نباشد، که آزاده مردی بدین معنا، بسیار مرغوب و برای سایر الی الله، شرط وصول است.
و خلاصه این فذلکه آن است: نه، باید مغرور به مصطلحات عرفانی - مخصوصاً آنهایی که از طوایف غیر شیعی در شیعه رواج یافته - گردید، و نه به طور کلی حمل بر ظاهر مصطلحات نمود از قبیل می، باده، خمار، صهبا و جنون و امثال این تعبیرات و قائلین به آنها را. مخصوصاً شعرای شیعه که جسارتاً گاه لفظ می گویند و اصلا به معنایش نرسیده اند - تفسیق یا تکفیر نمود، و ما حد وسط را که عرفان به معنای صحیح و گرفته شده از کتاب و سنت است مقبول دانسته و از خداوند اعتدال در افکار را مسئلت نموده، ولی به کلیه اصطلاحات عرفانی اعتماد نداریم.
و این فذلکه اصفهان در آخرین ساعت آخرین روز ماه مبارک رمضان 1407، در بستر بیماری تنظیم گردید و توسعه مطالب امتداد یافت. تا امروز که روز بیست و هشتم شوال المکرم 1407 هجری قمری است. امید آن که نافع برای یوم لا ینفع مال و لابنون(457). باشد. و الحمد لله رب العالیمن.
علی الحسینی الاصفهانی العامه الفانی.

...................) Anotates (.................
1) این نوشتار به قلم حضرت آیت الله حاج سید مرتضی مستجابی - حفظه الله - می باشد.
2) اصل: حضرت.
3) از قاعده های معروف اهل منطق.
4) گفتنی است کتاب شرفنامه در تحقیق و شرح حال خاندان علامه فانی به کوشش راقم این سطور، سید محمد حسن شریعت موسوی در دست چاپ می باشد که تفصیل در مطالب و نیز شرح حال مبسوط از همه شخصیت های مذکور در این چند سطر را به آن جا ارجاع می دهیم و از اطاله این مقدمه پرهیز می کنیم. البته از همین جا، دست همه صاحبان فضل از بستگان، دوستان، شاگردان و علاقه مندان به این خاندان را با کمال صمیمیت فشرده و دعوت به همکاری می نماییم، و از آنها می خواهیم چنانچه مطالب لازم به ذکری به نظر شریفان می رسد. آن را به ما منعکس تا به نحو شایسته ای در این کتاب ذکر و همه از آن بهره مند گردند، باشد که با این عمل، خدمت بزرگی به جامعه عملی و باقیات صالحاتی از خویش به یادگار گذراند:

غرض نقشی است کز ما باز ماند - که عالم را نمی بینم بقائی


5) متوفای 17 ربیع الاول 1338 قمری.
6) در سال 1342 قمری.
7) متوفای 1349 قمری.
8) متوفای 1355 قمری.
9) متوفای 1357 قمری.
10) متوفای 1358 قمری.
11) متوفای 13 صفر المظفر 1362 قمری.
12) لازم به ذکر است: مقداری از اشعار به ضمیمه منظور چهارده معصوم (علیه السلام)(شماره 41) در مجموعه ای به نام گنج معانی به کوشش راقم سطور و توسط موسسه بوستان کتاب در خرداد 1388 به زیور طبع آراسته گردید.
13) لازم به ذکر است: مقداری از اشعار به ضمیمه منظومه چهارده معصوم (علیه السلام) (شماره 41) در مجموعه ای به نام گنج معانی به کوشش راقم سطور و توسط موسسه بوستان کتاب در خرداد 1388 به زیور طبع آراسته گردید.
14) اصل لذا امیدم آن را سیر الی الله و چون در ضمن سوال های آقای مستجابی بود، مما گردید به مستجابی نامه.
چون این قسمت در نکته اول از مقدمه تکرار شده، لذا از این قسمت حذف گردید.
15) اصل، چند.
16) اصل: که مطالب به ترتیب شماره تنظیم گردیده است.
17) اصل: مطلب.
18) اصل: مطلب.
19) مرحوم آیه الله العظمی علامه فانی (قدس سره) در حاشیه چنین مرقوم داشته اند:
آقای حجه الاسلام والمسلمین رکن الاعلام حاج سید مرتضی مستجاب الدعواتی - معروف به مستجابی - متولد سال 1302 شمسی در اصفهان، از ارکان معتمدین و تکیه گاه ارباب حوائج، مخصوصاً نسبت به فقرا و متخلق به اخلاق نیکان و مورد اعتماد و علاقه شدید دوستان می باشد، و دارای تحصیلات جدیده و قدیمه است و درک حوزات علمیه و محضر اعاظم علما را برای استفاده علمی نموده، از جمله مرحوم آیه الله العظمی آقای حاج سید محمد تقی خوانساری (قدس سره) و مخصوصاً محضر مرحوم آیه الله کاشانی (رحمه الله) را برای استفاده علمی درک کرده و کمال صداقت را با آن مرحوم دارا بوده است و ایشان از سادات صحیح النسب موسوی می باشند.
(وی) فرزند ارجمند سلیل الاطیاب السید الجلیل مرحوم سید اسدالله فرزند مرحوم حاج سید محمد مهدی فرزند مرحوم السید السند الورع العارف السید ابوالحسن مستجابی می باشد - که در مقام سلوک و تهذیب نفس به مقامات عالیه و اخلاق فاضله الهیه نایل گردیده و از روی حقیقت می توان او را از زهاد و تارکین لذایذ دنیویه دانست، رحمه الله علیه.
و برادر سید ابوالحسن، آیه الله العظمی مرحوم حاج سید اسماعیل صدر (قدس سره) است که از اعاظم علمای علم اصول و فقه و متخلق به اخلاق احداد طاهرینش (علیه السلام) می باشد و از شاگردان مبرز مرحوم مجدد شیرازی (قدس سره) بوده اند.
و خداوند توفیق طبع این کتاب شریف را که بیان گر اخلاق پاک و نشان دهنده طریق سیر الی الله است مرحمت (فرماید و) امید آن که اهل دانش و بینش از آن بهره مند شوند و توشه ای برای یوم لا ینفع مال و لابنون) باشد، 1407 قمری.
(این پاورقی در ذیل صفحه اول نسخه اصل نوشته شده بود، که به همان ترتیب در این جا آوریم).
20) اصل: به طور.
21) اصل: مطلب.
22) این قسمت و قسمت هایی که با () مشخص شده، جزء متن اصلی نیست و به خاطر انسجام و آرایش بهتر کتاب به آن اضافه شده است.
23) اصل: صلح در اصطلاح فقهی دفع تجاذب و تسالم است.
24) از قاعده های فقهی که بعضاً مورد خدشه قرار می دهند و ما به اصل مأخذ و مدرک آن دست رسی پیدامکردیم الا این که مرحوم آیه الله العظمی گلپایگانی (قدس سره) در کتاب هدایه العباد متذکر این قاعده می شوند.
ر.ک: هدایه العباد للسید الگلپایگانی (قدس سره)، ج 1، ص 47 و هدایه العباد للشیخ لطف الله الصافی، ج 1، ص 40.
25) این جمله معروف اقتباس از شعر مولوی در قضیه موسی و شبان است که می گوید:

هرکسی را سیرتی بنهاده ایم - هرکسی را اصطلاحی داده ایم
و یا به این صورت:
هرکسی را سیرتی بنهاده ام - هرکسی را اصطلاحی داده ام

ر.ک: مثنوی معنوی ج 1 (ط سروش)، دفتر دوم، ص 249، شعر 1753.

26) ر.ک: فوائدالاصول، ج 3، ص 12، 100 و 101 و تسدید الاصول، ج 1، ص 132 و ج 2، ص 39.
27) مرحوم مولف در آخرین مطلب فذلکه (صفحه 150) تتمه تکمله ای بر این بحث آورده اند، به آن جا رجوع شود.
28) اصل: قسم.
29) اصل: مانند شعر حافظ که می گوید.
30) اصل:

حافظ حدیث سر و گل و لاله می رود - ابن بحث بر ثلاثه غساله می رود

دیوان حافظ ط. انتشارات بیهق، ص 225، ط. اسلامیه، ص 107.

31) اصل: قسم.
32) ر.ک: صحیفه سجادیه مما روی عن ادعیه الامام، ص 65؛ شرح رساله الحقوق، ص 16؛ العددالقویه لعلی بن یوسف الحلی، ص 22، شرح احقاق الحق للسید المرعشی (قدس سره ج 19، ص 534 و ج 28، ص 86 و خزینه الاسرار (ط بیروت)، ص 39.
33) پس یونس در تاریکی ها ( تاریکی شب، تاریکی دریا و تاریکی شکم ماهی) ندا کرد که: هیچ معبود به سزایی جز تو نیست، پاکی از آن توست که من (بر خویشتن) از ستم کاران بوده ام (انبیاء آیه 87).
34) اصل: مانند.
35) اصل: مانند.
36) غارهای کوه ها.
37) اصل: در ثانی.
38) اصل: قسم.
39) شیخ عزالدین محمود بن علی کاشانی نطنزی از علما و عرفای نام دار سده هشتم هجری (و شاگرد نور الدین عبد الصمد بن علی اصفهانی نطنزی متوفای 699 قمری)، از مشایخ معروف سلسله سهروردیه، شارح قصیده ثانیه ابن فارض و متوفا به سال 735 قمری می باشد. این اشعاره از اوست:

ای دوست میان ما جدایی تاکی - چون من توام، این منی و مایی تاکی
با غیرت تو، مجال غیری چو نماند - پس در نظر، این غیر نمایی تا کی
تا تویی در میانه، خالی نیست - چهره وحدت از نقاب شکی
گر حجاب خودی براندازی - عشق و معشوق و عاشق است یکی
ر.ک: مقدمه مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، به قلم مرحوم استاد جلال الدین همائی.
40) اسم کامل این کتاب چنین است: مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، به مقدمه و تصحیح مرحوم استاد جلال الدین همائی، که در سال 1367 شمسی توسط موسسه نشر هما به چاپ سوم رسید.
41) اصل: وجد (رقص)
42) اصل: سماع (آواز و موسیقی)
43) ظاهرا مراد، شیخ جنید بغدادی است.
44) ر.ک: مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، ص 198.
45) ابو القاسم عبدالکریم قشیری ملقب به زین الاسلام مولف رساله قشریه از دانشمندان معروف صوفیه در قرن پنجم هجری می باشد. وی در فقه، کلام، حدیث، شعر، ادب و فن تصوف استاد بود وی متولد ربیع الاول 376 قمری و وفاتش بامداد یکشنبه 16 ربیع الاخر 465 قمری در نیشابور می باشد، ر.ک: مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، ص 200، پاورقی شماره 5.
46) ر.ک: مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، فصل چهارم در وجد و وجود، ص 133.
47) دیوان حافظ. ط. انتشارات بیهق؛ ص 268.
48) همان. ط. انتشارات بیهق. ص 105 و ط. ط اسلامیه، ص 115.
49) ذیل هجدهمین مطلب ولی در توضیح ولی در اصطلاح عرفا(صفحه 134).
50) یا چله نشینی.
51) ادرک المسأله: علمها، المنجد، ص 213.
52) عرف الشی ء: علمه، عرفه الامر: اعلمه ایاه. المنجد، ص 498.
53) علم الشی ء: علمه عرفه المنجد،، ص 526.
54) اصل: شنیدیم.
55) شیخ محمد هادی بن ملا محمد امین تهرانی نجفی در بیستم ماه مبارک رمضان 1253 قمری در تهران و در خانواده های روحانی دیده به جهان گشود، پدر وی مرحوم ملا محمد امین (قدس سره) مشهور به واعظ بود.
وی پس از طی علوم مقدماتی و نیز علوم عقلی و معارف الهی در زادگاه خویش به سوی اصفهان رهسپار گردید و آن جا علوم تفسیر، رجاه فقه، و اصول را از استادانی مبرز فراگرفت، اساتیدی چون: آقا سید محمد شهشهانی (قدس سره) آقا سید محسن مدرس (قدس سره) آقا سید محمد خوانساری (قدس سره) صاحب روضات الجنات و برادر ایشان آقا سید محمد هاشم خوانساری (قدس سره) صاحب مبانی الاصول و عموی بزرگوار مرحوم سید محمد مهدی اصفهانی کاظمی (قدس سره) صاحب احسن الودیعه. وی سپس به تهران بازگشت و از آن جا در دهه سوم زندگانی خود به عراق رهسپار و وارد نجف اشرف گردید و سالهای آخر درس شیخ انصاری (قدس سره) را درک کرد، پس از وفات شیخ در سال 1281 قمری به کربلا عزیمت کرد و در آن جا از درس مرحوم شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین (قدس سره) که گفته می شود دایی ایشان بوده استفاده کرد، پس از وفات شیخ العراقین در سال 1286 قمری دوباره به نجف اشرف بازگشت و در آنجا پس از تلمذ خدمت میرززا محمد حسن شیرازی (قدس سره) معروف به میرزای بزرگ حوزه درس مستقلی تشکیل داد. وی که به واسطه شیوایی بیان، عمق تحیقیق و تیزبینی توجه شاگردانی فراوان را به خود معطوف کرده بود تنها روحانی گران قدر و محقق سرشناس و دارای تحقیقاتی عمیق و دقت نظرهای جالب بود که به ناحق قربانی فریب کاری افراد فرصت طلب و مغرض واقع شد و تلاش و تحمل ناملایمات، یک ساعت به اذان صبح چهارشنبه دهم شوال 1321 قمری در سن 68 سالگی به مرض سل در خانه خود در نجف اشرف غریبانه دیده از جهان فرو بست.
از محروم شیخ محمد هادی تهرانی آثار زیادی به جای مانده که علما درشرح حال این بزرگ مرد به 56 اثر اشاره کرده اند که مجال اشاره به آنها نیست.
ما این چند سطر مختصر را به خاطر انجام وظیفه در مقابل ناسپاسی هایی که در حق این شخصیت والای علمی شده است و به بهانه به میان آمدن ذکر ایشان در متن در این جا آوردیم؛ چنانچه طالب معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج 3، ص 225؛ ماضی النجف و حاضرها، ج 3، ص 297؛ احسن الویعة، ج 1، ص 166؛ غنا و موسیقی (اولین نشریه از میراث فقهی) ج 2، ص 65، 1 و شرح حال، افکار و آثار آیة الله بهبهانی (قدس سره)، ص 179.
56) ر.ک: کتاب اصولی محقق تهرانی (قدس سره) به نام محجة العلماء یا محجة العلماء یا محجة الاصول، این کتاب در شرح فرائد الاصول شیخ اعظم انصاری (قدس سره) نوشته شده است و یک بار در سال 1320 شمسی چاپ سنگی شده و نسخه آن بسیار نایاب می باشد.
57) بعدا ذیل بیستمین مطلب فذلکه (صحفه 146) به این مبحث اشاره می شود.
58) بالاتر از سیاهی رنگی نیست یا شعر ناصر خسرو غایت رنگ هاست رنگ سیاه از ضرب المعثل های رایج فارسی. ر.ک: لغت نامه دهخدا، ج 3، ص 4250؛ امثال و حکم دهخدا، ج 1، ص 368.
59) قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)ان الرجلین من امتی یقومان فی الصلاه و رکوعهما و سجودهما واحد و ان مابین صلاتیهما مثل ما بین سماء و الارض. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دو نفر از امت من به نماز می ایستند که در رکوع و سجده مساوی هستند ئلی بین نماز آنها (فاصله ای) مانند (فاصله) زمین و آسمان (وجود دارد) ر.ک: جامع احادیث الشیعه ج 5، باب 4 ابواب کیفیه الصلاه،ح 12، ص 230 به نقل از: عوالی اللئالی، ج 1، ص 322: رسائل شهید ثانی، ص 106.
60) او را به هیچ چشمی درک ننماید و حال آنکه او همه بینندگان را مشاهده می کند و او لطیف و نامرئی و به همه چیز خالق آگاه است.
61) حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند:) شناختن من به نورانیت، شناختن خداست. ر.ک: بحاالانوار، ج 26، باب 13، ح 1، شرح اسماء الحسنی، ج 1، ص 232 و ج 2، ص 31 و 48.
62) کسی که خود را بشناسد، خدای خود را شناخته است.
این کلام شریف از وجود مقدس حضرت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و هم از وجود مقدس امیر المومنین (علیه السلام) در کتب شیعه و سنی زیاد نقل شده است.
ر.ک: شرح مأة کلمه للبحرانی، ص 57؛صراط المستقیم، ج 1 ص 54 و ج 4، ص 102؛جواهز السنیه، ص 116؛بحارالانوار، ج 2، ص 32 (به نقل از: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم))، ج 58، ص 99 و ج 66، ص 293 (به نقل از امیرالمومنین (علیه السلام)).
63) ا درس این کلام شریف ذیل دومین مطلب (ادراک) ( صفحه 30) گذشت.
64) ذیل هشتمین مطلب کشف (صفحه 49) و نهمین مطلب شهود (صفحه 55).
65) این شعر در بحر: هزج مسدس محذوف و در وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سروده شده است.
66) اصل: گذشت کردن.
67) بعدا در بیستمین مطلب فذلکه (صفحه 147) تتمه ای بر این مبحث عنوان می کنند.
68) اصل: غرائض، (بنابر صحت کتابت) شاید مراد غرض های مختلف و اهداف متفاوت باشد.
69) آخرین چیزی که از قلب بنده مومن من بیرون می رود محبت جاه است.
70) در کتاب مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه این حدیث شریف، عبارت نقل شده است: آخر ما یخرج من رؤوس الصدیقین حب الجاه؛ آخرین چیزی که از سرها و فکرهای صدیقیقن بیرون می رود حب جاه است.
ر.ک: مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص 175.
71) در صفحه 116 به بعد توضیحاتی در حب جاه و عواقب آن آمده است.
72) اصل: زبانیه، به توضیحات پاورقی شماره 3 صفحه 39 مراجعه فرمایید.
73) بعد از اشعار ادامه مطلب و پاورقی های آن را ملاحظه بفرمایید.
74) این شعر در بحر مجتث مثمن مخبون مقصور و به وزن مفاعل فعلاتن مفاعلن فعلات سروده شده است.
75) اصل: عقبش، ولی طلبش به معنا نزدیک تر می نماید.
76) این شعر در بحر: رمل مثمن سالم و به وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن سروده شده است.
77) بر وزن آدم... (به معنای) گنبد هم آمده است. ر.ک: برهان قاطع، ص 760.
78) این آیه شریفه در اول 113 سوره قرآن آمده و در یکی از سوره ها (نمل) در وسط سوره نیز تکرار شده، که جمعاً 114 بار تکرار شده و علمای شیعه بر این عقیده می باشند که این آیه در هر سوره، جزء و منحصر به همان سوره می باشند و با سوره های دیگر - علی رغم شباهت لفظی - فرق می کند، به خلاف اهل تسنن که نه قاتل به جزئیت و نه قاتل به انحصار می باشند.
79) اصل: زبانیه، اما به نظر می رسدزبانه صحیح باشد، زبانه ترجمه لهیب یا لهب به معنای شعله می باشد ولی زبانیه ملائکه موکل عذاب و آتش و به تعبیر بعضی روایات ملائکه النیزان را گویند و مفرد آن زبنیه، می باشد، و جالب توجه است که در روایات (بنابر آنچه که ما فهمیدیم عدد ملائکه موکل آتش و نیز عدد شعله های آتش جهنم را نوزده ذکر کرده اند.
آیه 18 سوره علق می فرماید: سندع الزبانیه می خوانیم و صدا می زنیم ملائکه موکلین به جهنم را. و آیه 30 سوره مدثر علیها تسعه عشر، بر آن آتش نوزده تن (فرشته عذاب) موکلند.
ر.ک: الرواشح السماویه، ص 133، مجمع البیان، ج 1، ص 410، رسائل العشر اللطوسی، ص 324 و بحارالانوار، ج 8، ص 271 و 289.
80) لطفا به توضیحات پاورقی شماره 3 صفحه قبل مراجعه کنید.
81) عن ابن مسعود النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من اراد ان ینجیه الله من الزبانیه التسعه عشر، فلیقرا (بسم الله الرحمن الرحیم) فانها تسعه عشر حرفا لیجعل الله کل حرف منها جنه من واحد منهم؛ یعنی ابن مسعود می گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که می خواهد خدا او را از زبانیه های نوزده گانه آتش جهنم نجات دهد پس بخواند (آیه) بسم الله الرحمن الرحیم را زیرا بسم الله... نوزده حرف است و هر آینه خدا قرار داده است هر حرفی را سپر برای یکی از آن زبانیه ها.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اذا مر المومن علی صراط فیقول؛ بسم الله الرحمن الرحیم؛ طیفت لهب النیران و تقول: جز (جزو. ظ) یا مومن! فان نورک قد اطفا لهبی؛ یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامی که مؤمن بر صراط عبور می کند می گوید: بسم الله الرحمن الرحیم؛ شعله های آتش خاموش می شود، آتش جهنم خطاب به مؤمن می گوید: رد شو و برو! زیرا نور تو آتش مرا خاموش کرد.
ذکر این روایت نیز از لطف نخواهد بود ... محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین تسعه عشر حرفا فمن احبهم وقی شر الزبانیه التسعه عشر و (بسم الله الرحمن الرحیم) یوازی اسماء هولاء الخمسه؛ یعنی: ... نام محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نوزده حرف می باشد پس کسی که آنها را دوست داشته باشد نگاهداشته و ایمن می شود از شعله ها و ملائکه نوزده گانه آتش جهنم و کلمه بسم الله الرحمن الرحیم موازی با اسم پنج تن می باشد.
ر.ک: مستدرک الوسائل، ج 4، ص 387 - 388. ح 18 و ح 21؛ بحارالانوار، ج 89، ص 258؛ مناقب آل ابی طالب لابن شهر آشوب، ج 3، ص 169.
82) نجات و راه یابی از توست ای آقای کریم! نجات ده مارا و خلاص کن ما را به حق بسم الله الرحمن الرحیم.
83) باری! ای بندگان خدا! (از هر کفر و شر و فتنه عالم) به درگاه خدا گریزید (و به لطف او پناه برید) که من، شما را از جانب او با بیانی روشن می ترسانم.

84) اصل، غرائض، (بنا بر صحت کتابت) شاید مراد غرض های مختلف شیطان و اهداف متفاوت آن باشد.
85) و خداوند به زنبور عسل وحی کرد که از کوه ها و درختان و سقف های رفیع منزل گیرید.
86) و به مادر موسی وحی کردیم... .
87) ما بر تو وحی فرستادیم؛ همچنان که وحی کردیم به نوح و پیامبران بعد از اوو هم چنین وحی فرستادیم و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (فرزندان یعقوب، که دوازده سبط بودند )و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و اعطا کردیم به داود زبور را.
88) اصل: هرچه خطور به خاطر انسان می شود.
89) اهریمنان (شیاطین جن وانس) سخت به دوستان و پیروان خود وسوسه کنند...
90) ای رسول ما (در دعا) بگو: بارالها! من از وسوسه و فریب شیطان (جن و انس) به سوی تو پناه می آورم.
91) هفتمین مطلب از همین مجموعه (صفحه 46).
92) اصل: اشاره به این مطلب خواهیم کرد.
93) اصل: در اغلب.
94) ای پدر) در عالم رؤیا دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه مرا سجده می کردند.
95) ای فرزند عزیزم!) من در عالم خواب چنین دیدم که تو را قربانی کنم.
96) از خدا بترسید (نافرمانی حکم او نکنید) خداوند به شما تعلیم مصالح امور کند... (بقره، آیه 282).
97) در مورد نحوه تعلیم الهی و توضیح این آیه شریفه به قسم سوم از دهمین مطلب علم (صفحه 58)، رجوع کنید.
98) بگو پناه می برم به خدا...) از شر وسوسه شیطان آن (شیطانی) که وسوسه و اندیشه بد در دل مردمان افکند.
99) و هم چنین نیکو جلوه دادند بحث های ایشان، در نظر بسیاری از مشرکان عمل ظالمانه کشتن فرزندان را.
100) شیطان، اعمال زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه داده (نمل آیه 24 و عنکبوت آیه 38).
101) آیا آدمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوان های (پوسیده) او را باز جمع نمی کنیم؟ (و به حشر زنده نمی گردانیم؟).
102) آدمی پندارد که مال و دارایی دنیا، عمر ابد به او خواهد بخشید.
103) اصل: یکی.
104) اصل: دیگری.
105) اگر شما عناصر کفر و ایمان از یک دیگر جدا می گشتید، همانا آنان را که کافرند به عذابی دردناک معذب می ساختیم.
106) اصل: ولی.
107) اصل: کشف عداوت زید یا کشف محبت عمرو.
108) اصل: انیشتین.
109) این مطلب را مرحوم سید نعمت الله جزائری در انوار النعمانیه از احیاء العلوم غزالی و نیز مطالب دیگر از فتوحات مکیه و از احیاء العلوم نقل می کند: عبارتی که در فتوحات مکیه به آن دست یافتیم چنین می باشد: ...الذی شاهدته عند انشأئی هذه الخطبه فی عالم حقایق المثال... و لما شهدته (صلی الله علیه و آله و سلم)فی ذلک العالم سیدا معصوم المقاصد، مفحوظ المشاهد، منصورا مویدا و جمیع الرسل بین یدیه مصطفون و امته التی هی خیر امه علیه ملتفون و ملائکه التسخیر من حول عرش مقامه حافون و الملائکه الموده من الاعمال بین یدیه صافون والصدیق علی یمینه الانفس و الفاروق علی یساره الاقدس و الختم بین یده قد حثی یخبره بحدیث الانثی و علی (علیه السلام) بترجم عن الختم بلسانه و ذوالنورین....
ر.ک: فتوحات مکیه، ط. دارالفکر بیروت، 1414ق (وزیری 8 جلدی)، ج 1، ص 114 و ط دار احیاء التراث العربی افست دار صادر (نیم رحلی 4 جلدی) ج 1، ص 2، انوار النعمانیه، ط شرکت چاپ، ج 2، ص 284 - 287.
110) رویت ظاهر و باطن هویت الهی.
در سال 627 در شهر دمشق در یکی از مشاهده، ظاهر و باطن هویت الهی را که قبلا در هیچ مشهدی شهود نکرده بود، به یک صورت نورانی به رنگ نور سفید که در زمینه نور سرخ بوده، مشاهده می کند و از دیدن آن، چنان علم و معرفت برایش حاصل می شود و لذت و مسرت به وی دست می دهد که با آن همه قدرت بیانش از وصف آن، اظهار عجز می کند، در پایان نقل واقعه می نویسد:
پیش از این واقعه نه مانند این صورت را دیده بودم نه به خیالم آمده بود و نه به قلبم خطور کرده بود.
ر.ک: ابن عربی حیاته و مذهبه، ص 86، (به نقل از: فتوحات مکیه ابن عربی، ج 2، ص 591).
111) اصل: خاطرش.
112) تا آن که) ما پرده از کار تو بر انداختیم و چشم بصیرتت بیناتر گردید (و بر احوال و منازل بعد از مرگ که شک داشتی یقین یافتی).
113) ژاز امثال و اصطلاحات علما می باشد.
ر.ک: فرائد الاصول، ج 2، ص 378؛ کفایه الاصول، ص 217 و بحارالانوار، ج 6، ص 212.
114) خدا چنین می خواهد که) رجس و هر آلایشی را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.
115) من نبی و پیامبر خدا بودم، در حالی که آدم بین آب و گل بود.
این کلام شریف از وجود مقدس پیامبر عظیم الشان (صلی الله علیه و آله و سلم) به عبارت های مختلف نقل شده است. من جمله: کنت نبیا و آدم بین الماء والطین، کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد،... بین خلق آدم و نفخ الروح فیه...، کنت نبیا و آدم منخول فی طینته
سعدی در این مقام می فرماید:

بلند آسمان پیش قدرت خجل - تو مخلوق و، آدم هنوز آب و گل

ر.ک: جواهر الفقه، ص 248؛عوالی اللئالی، ج 1، ص 418 و ج 4، ص 121؛ بحالانوار، ج 16، ص 402؛ ج 18، ص 278؛ ج 65، ص 27 و ج 98، ص 155؛ الغدیر، ج 7، ص 38؛ المعجم الکبیر، ج 20، ص 353؛ جامع الصغیر، ج 2، ص 296، الدر المثور، ج 5، ص 184، طبقات ابن سعد، ج 7 ص 60، قوانین الاصول، ص 494 و کلیات سعدی، (ط امیر کبیر)، ص 24.
116) مرحوم مولف مجددا در بیستمین مطلب فذلکه (صفحه 150) به این حدیث و نکات آن اشاره ای دارند.
ر.ک: کافی ج 4، ص 181 و ص 554، ج 8، ص 47 و ص 365، تحف العقول، ص 236، وسائل الشیعه ج 7، ص 481، ج 14، ص 345 و ج 5، ص 140، شرح اسماء الحسنی، ج 2، ص 24، نهایه الافکار، ج 2، ص 47 و 299، مناقب خوارزمی، ص 375 و انوار النعمانیه، ج 1، ب 1، ص 35.
117) عمران بن حطان سدوسی متوفای 84 قمری، شاعر فصیح و اهل بصره، وی یا یکی از زنان خوارج ازدواج کرد، به این نیت که او را هدایت کند، ولی متاسفانه فریب آن زن را خورد و گمراه گردید و از شدیدترین مبلغین و حامیان خوارج شد، پس در شهرها متواری گردید و به همین وضع از دنیا رفت.
ر.ک: المنجمد فی الاعلام، ص 497.
118) تو جرئت کننده ای برای (کشتن) من و حال آن که در جنگ ها مانند شتر مرغ ماده هستی که بال او نرم باشد و بگریزد از صدای صداکننده یا از دزد یا مرغ ترسنده.
از شواهد ادبی در باب استعاره در علم بیان می شود.
ر.ک: جامع الشواهد (ط قدیم)، ص 35.
119) چهار لقب از القاب مخصوص امیرالمومنین (علیه السلام).
120) و فی الحدیث: بئس العبد صهیب کان بیکی علی رمع و عن الصادق (علیه السلام): رحم الله بلالا کان یحبنا و لعن الله صهیبا فانه کان یعادینا.
ر.ک: مجمع البحرین، ج 2، ص 640.
121) از شواهد و امثال اصولیین و اصحاب معانی و هم چنین اهل لغت عرب در بحث لو.
ر.ک: شرح اصول کافی، ج 5، ص 225 و کشف الخفاء ج 2، ص 323.

122) بعضی از مدارک این حدیث شریف در صفحه قبل به نظر شما رسید.
123) اگر (چنان واضح) بود مثل این (خورشید) شهادت بده و اگر نبود، پس رها کن.
این عبارت شریف در باب شهادات از وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه نیز روایت شده است:
هل تری الشمس؟ علی مثلها فاشهد او دع؛ یعنی: آیا خورشید را دیده ای؟ پس مثل (دیدن) آن شهادت بده، یا (شهادت دادن را) رها کن.
ر.ک: وسائل الشیعه، ج 27، ص 342 (کتاب شهادات،ب 20، ح 3) سرائز ج 2، ص 131، تحریر الاحکام، ج 2 ص 211؛المذهب البارع، ج 4، ص 506؛ عوالی اللئالی، ج 3، ص 528؛ ایضاح الفوائد، ج 4، ص 363 و مختلف الشیعه ج 8، ص 518.
124) گواهی دهد خدا (که حقیقه الوجود است) به یکتایی خود که جز (ذات) او خدایی نیست. و فرشتگان و دانشمندان (امامان معصوم و علمای ربانی که تابع امامان می باشند) نیز به یکتایی او گواهند، او نگهبان عدل و درستی است.
125) اصل: علم (یعنی دانستن).
126) علوم غریبه به شاخه های مختلفی منشعب می شود. پنج قسم از این علوم که به نام علوم پنج گانه مخفی نامیده شده و حروف اول اسامی آنها عبارت کله سر را تشکیل می دهند، عبارتند از: کیمیا علم رساندن فلزات از مراتب نقصان به درجات کمال. لیمیا علم امتزاح قوای فاعله علویات با قوای منفعله سفلیات هیمیا علم تسخیر قوای ملکی و ملایم کردن مرده جن به ارتکاب و مداومت بر عزائم و دعوات سیمیا (یا خیالات) علم تصرف در قوای متخیله و به نظر آوردن مثالات خیالیه که آن را در خارج وجودی نباشد به بعض اعمال.، ریمیا (یاشعبده) علم آمیزش و امتزاج قوای جوهری ارضی به نحوی که فعلی تولد و موجب تعجب گردد. از شاخه های دیگر علوم غریبه می توان رمل جفر، اعداد و اوفاق و... را نام برد.
127) ر.ک: تفسیر قرآن ذیل این آیات:
آیات 78 الی 81 سوره یونس، آیات 58 الی 73 سوره طه و آیات 36 الی 51 سوره شعرا.
128) کتاب جهان الرمل، از اوحدالدین شاه ملا منجم عبدالله بن مسعود حسینی بلیانی، که نسخه چاپ سنگی آن در کتابخانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی (رحمه الله علیه) موجود می باشد.
129) رمل در مواقع اضطرار درست عمل می کند و در غیر اضطرار صحیح در نمی آید، برای اطلاع بیشتر
ر.ک: نفحات الاسرار فی علم الرمل از سید محمد باقر طباطبائی یزدی. این کتاب دو مرتبه چاپ سنگی شده است یکی در هند و دیگری در نجف اشرف.
130) از خدا بترسید (نافرمانی حکم او نکنید) تا خداوند به شما تعلیم مصالح امور کند و خدا به همه چیز داناست.
131) اصل: علم الله (به طور اضافه).
132) حدود بیست و یک بیت: ر.ک: کشکول شیخ بهائی (ترجمه: بهمن رازانی ط. انتشارات زرین چاپ سیزدهم)، ص 139.
133) ایراد دو اشکال به کلام شیخ بهایی (قدس سره) و جواب به کسانی که علم تحصیل را مانع ترقیات معنوی می داند.
134) اصل: غیر رسمی.
135) ظاهرا تعلیم الهامی ربانی صحیح باشد.
136) اصل: اعمال عضلات جسم.
137) اصل: بکس.
138) مرحوم مولف ذیل قسمت ب) تفکر از پانزدهمین مطلب (صفحه 97) در این مورد بحث کاملی ارائه می دهند، و نیز برای نمونه این آیات را ملاحظه بفرمایید: سوره بقره آیه 164؛ سوره آل عمران، آیات 190- 194؛ آیات اول سوره انعام و...
139) بازرسی کردن، تفتیش، تفحص و بازدیدکردن.
140) اصل: از روی عمق.
141) اصل: به.
142) اصل: وسواس.
143) و به خیال باطل می پنداشتند که کار نیکویی انجام می دهند.
144) این شعر در بحر: رمل مسدس مقصور و به وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات سروده شده است.
145) ولیکن دل های آنها را قساوت فرا گرفت و شیطان، کردار زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه می داد (لذا در هنگام بلا و سختی تضرع و زاری نکردند و به سوی خدا توبه و انابه نکردند.)
146) و (...یاد آور) وقتی که شیطان، کردار زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه می داد.
147) پس شیطان اعمال زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داد.
148) و شیطان اعمال زشت آنها را در نظرشان نیکو و زیبا جلوه داد.
149) و شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان نیکو وزیبا جلوه داد.
150) اصل: و در این جاست.
151) اصل: گرفته است.
152) آنها هستند کسانی که در حقیقت، خدا دل هایشان را برای مقام رفیع تقوا امتحان کرده و آزموده.
153) اصل: مراقبه با نفس.
154) ر.ک: صراط المستقیم، ج 2، ص 277؛ کافی، کتاب العقل والجهل، ح 12 و فرائد الاصول، ج 1، ص 59.
155) اولین چیزی که خداوندخلق فرمود عقل است پس به عقل فرمود: بیا جلو! جلو آمد، پس فرمود: برگرد! برگشت پس خداوند فرمود: به واسطه تو ثواب می دهم و به واسطه تو عقاب می کنم.
ر.ک: وسائل الشیعه، باب 3 من ابواب مقدمات العبادات، ج 1، ص 39، سعدالسعود، ج 1، ص 202 جواهر السنیه ص 145 و 331، شرح اسماء الحسنی، ج 1، ص 81 و ص 252 و بحارالانوار، ج 1، ص 97.
156) این عبارت مصرع دوم شعری است که دهخدا آن را به حافظ نسبت داده است، ولی ما ا: را در نسخ مختلف نیافتیم، این شعر:

مقداری که به گل نکهت وبه گل جان داد - به هرکه هرچه سزا دید حکمتش آن داد

و نیز محتشم کاشانی با اندکی اختلاف چنین گفته:

دهنده ای که به گل نکهت و به گل جان داد - به هرکس آنچه سزا بود حکمتش آن داد

ر.ک: لغت نامه دهخدا (در ماده مقدر به نقل از: دیوان حافظ)، دیوان محتشم کاشانی .
157) این کتاب بدون هیچ شکی راهنمای پرهزکاران است.
158) و آنان که در راه ما (به جان و مال) جهد و کوشش کردند(محقا) آنها را به راه های (معرفت و لطف) خویش هدایت می کنیم، و همیشه خدا یار نیکوکاران است.
159) و آنان که (به گفتار تو) هدایت یافتند (لطف) خدا بر هدایت و ایمان آنها بیافزود و پاداش تقوای آنها عطا فرمود.
160) چون که تو تیر افکندی، نه تو، بلکه خدا افکند.
161) آیا ندید بذری را که در زمین کشتید، آیا شما (از خاک) آن بذر را رویانیدید، یا ما رویانیدیم؟!
162) اصل: هر چقدر بیشتر کوشش در پذیرش احکام الهیه - عملا - بنماید.
163) اصل: اعتبار.
164) اصل: اعتباری دنیا.
165) اصل: و مکافات بینی ها از اعمال خوب و بد بندگان می باشد.
166) پس ای هوشیاران عالم! از این حادثه پند و عبرت گیرید.
167) عبرت ها چقدر فراوانند و عبرت پذیران چه اندک.
168) اصل راهنمایی.
169) و خازنان بهشتی به تهنیت گویند: سلام بر شما باد (خوشا به حال شما) کهچه خوش عیش ابدی نصیب شما گردید، حالی در این بهشت ابد درآیید و جاودان و متنعم باشید.
170) طبقه نسخه اصل در این قسمت 3 آیه آمده بود که به جای مناسب خود در خلال همین مبحث منتقل شد.
171) پس گمراه شدند، و از گمراهی خویش هیچ راه خلاصی نمی یابند.
172) اصل: و نیز.
173) پس چنان گمراه شدند، که دیگر هیچ راه رشد و هدایتی نتوانند یافت.
174) باز، ای رسول) بگو: اگر من (به عقیده شما) گمراه شدم زیانش بر من است، نه بر شما.
175) اصل: مستند به ذات خود دانسته.
176) بیان اشکال وارده در تناقض آیات در مورد ضلالت و اضلال و جواب از آن.
177) گمراه می کند به آن بسیاری را و هدایت می کند بسیاری را و گمراه نمی کند به آن، مگر فاسقان را.
178) اصل: فرموده.
179) تو به آنها بگو که: (حجت قاطعی، مانند قرآن و معجزات دیگر آمد، اکنون) خدا هرکه را خواهد گمراه و هرکه را به درگاه او تضرع و انابه کند هدایت می کند.
180) هرکه را خدا هدایت فرمود هم اوست که هدایت یافته و آنهایی که او گمراه کند (یعنی: پس از اتمام حجت، به گمراهی واگذارد) هم آنان زیان کاران عالمند.
181) آن گاه خدا هرکه را خواهد، به ضلالت وامی گذارد و هرکه را خواهد به مقام هدایت می رساند و او را خدای مقتدر دانا است (و همه کارش از روی حکمت و مصلحت است).
182) و ستم کاران را گمراه می گرداند (یعنی: پس از اتمام حجت، به حال گمراهی وامی گذارد) و خدات هر چه بخواهد (به اختیار مطلق)، می کند.
183) اصل: از.
184) ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به انسان نمودیم، (و برای اتمام حجت، بر او رسول فرستادیم) حال، خواهد هدایت پذیرد و شکر این نعمت گوید، و خواهد آن نعمت را کفران کند.
185) خدا بعد از آن که قومی را هدایت کرد، دیگر گمراه نکند تا بر آنها به صورت معین و روشن بیان کند آنچه را - از موجبات ضلالت - باید بپرهیزند، که خدا محققا به همه چیز داناست.
186) در جواب، آن کافران) گویند: بارالها! (رحم کن! که) شقاوت بر ما غلبه کرد، و کار ما را به گمراهی کشید، (ما مردمانی گمراه هستیم).
187) اصل: اعانت.
188) و هوا و هوس بر من غلبه کرد و بدبختی من کمک نمود (تا این که من معصیت تو کردم).
ر.ک: موسوعة الادعیه، ج 3، ص 609؛ مفاتیح الجنان ط. انتشارات صبا، پنجم 1384 ش)، ص 348: قسم سوم اعمال سحرهای ماه رمضان، دعای ابوحمزه ثمالی.
189) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:) مردمان معذن هایی مانند معدن های طلا و نقره هستند.
ر.ک: کافی ج 8، ص 177؛ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 380؛ بحارالانوار، ج 58، ص 65 و ص 106؛ ج 64، ص 121 و مجمع البحرین، ج 3، ص 135.
190) اصل: پس از اضلال یعنی آنچه استناد به قرآن و خدا دارد، اما نسبت به قرآن، هدایت ناپذیری مراد است.
191) و این قرآن کافران را به به جز زیان شقاوت چیزی نخواهد افزود.
192) البته خدا ستم کاران را هدایت نخواهد کرد.
193) خدا قوم ستم کار معاند را (پس از اتمام حجت) هرگز هدایت نخواهد کرد.
194) و خدا هم هیچ قوم ستم کاری را هدایت نخواهد کرد.
195) اصل: مراد از نسبت آن به خداوند.
196) و به تحقیق، (تشخیص) راه هدایت را از راه ضلالت! همه کس روشن گردید (بقره آیه 256).
197) به واسطه اعمال خود، راه شقاوت و بدبختی را پیش گرفتند.
198) انسان سعادتمند از رحم مادر (در دوران جنین) سعادتمند می شود و انسان بدبخت از رحم مادر (در دوران جنین) بدبخت و شقی می گردد.
ر.ک: شرح اصول کافی، ج 1، ص 235؛ ج 9، ص 375؛ ص 455، شرح اسماء الحسنی، ج 1 ص 262؛ج 2، ص 84؛ کفایه الاصول، ص 68 و نهایه الافکار، ج 1، ص 171.
199) ر.ک: توحید صدوق، ص 366؛ بحاالانوار، ج 5، ص 157 و حاشیه بر کفایه الاصول (تقریرات بحث سید بروجردی) ج 1، ص 170.
200) و اگر به خواری واگذارد، چه کسی است که بعد از آن بتواند شما را یاری دهد و غالب کند؟
201) و همانا شیطان (جنی و انسی) برای انسان، مایه خذلان و گمراهی است.
202) هرگز با خدای یکتا شرک یا شریک میاور وگرنه به نکوهش وخذلان ابدی مبتلا خواهی شد (در این جا مخاطب امت می باشند).
203) به زودی آنها را از جایی که فهم آن نکنند به عذاب و هلاکت می افکنیم، روزی چند به آنها مهلت دهیم (تا در این مهلت، حقیقت خود و پلیدی خویش را آشکار کنند) که همانا مکر و عقاب ما بس شدید به آنها فرا رسد.
برخی مفسران گفته اند که یعنی: آنها به نعمت و ملک و مال، مغرور و غافل و هواپرست شدند، پس تدریجا مستحق عقاب خدا شدند، این معنای استدراج است.
204) ما آنها را از آن جا که نفهمند (و گمان نعمت کنند) به عذاب سخت در افکنیم، و آنها را مهلت داده که البته کید قوی و (قهر من)بسیار سخت است.
205) ر.ک: آیات 6و7 سوره علق: کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی؛ دوباره انسان از کفر و طغیان باز نمی ایستد و سرکش و مغرور می شود، چون که به غنا و دارایی (ناچیز دنیا) می رسد.
206) تقشف یعنی: امساک، زهد، ریاضت رهبانی.
207) ای پیامبر بگو! چه کسی زینت های خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده است.
208) از غذاهای پاکیزه حلال، تناول و به نیکوکاری و اعمال صالح بپردازید.
209) اصل: و به عبارت ارباب لغت.
210) یا: النور کیفیه ظاهرة بنفسهامظهره لغیرها. ر.ک: مجمع البحرین. ط. مکتب نشر الثفاقه الاسلامیه، 1408ق، ج 4، ص 389.
211) النور الضیاء و هو خلاف الظلمه. ر.ک: مجمع البحرین، ج 4، ص 290.
212) خدا سرپرست اهل ایمان است. آنان را زا تاریکی های جهان بیرون آرد و به عالم نور برد، و آنان که راه کفر گزیدند، یار (و سرپرست) ایشان شیطان و دیو رهزن است. آنان را از عالم نور خارج کرده و به تاریکی های گمراهی درافکند.
213) خدا روشنی آنها را ببرد و ایشان را در تاریکی رها کند که (راه حق و سعادت را) هیچ نبینند.
214) روزی که مردان و زنان منافق به آنان که ایمان آورده بودند گویند: به ما نگاه کنید و فرصت دهید تا ما هم از نور شما روشنایی برگیریم. در پاسخ به آنها گفته می شود: واپس گردید (یعنی: اگر می توانید به دنیا بازگردید) و از آن جا نور (نماز وطاعت و وضو و طهارت دل، مانند ما) طلب کنید.
215) و قهر خدا) بر چشم های ایشان پرده قرار داد، که فهم حقایق و معارف الهی نمی کنند.
216) همین منافقان هستند که خدا آنها را لعنت کرده، و گوش های ایشان را کر و چشم های ایشان را کور گردانید (تا به جهل و شقاوت، بمیرند.)
217) و نوری از پرتو ایمان (به قرآن) شما را عطا که بدان نور، راه (بهشت ابد) بپیماید و از گناه شما درگذرد.
و نیز به همین اشاره دارد آیه 12 سوره حدید یوم تری المومنین و المومنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم؛ (ای پیامبر! یاد کن) روزی را که مردان و زنان مومنه را (بر صراط) ببینی که نور آنها بین رویشان و به جانب راستشان می رود (تا ایشان را به بهشت و رهبری کند).
218) در تابستان شیر را از بین بردی.
از مثل های معروف عرب، درباره کسی می گویند که چیزی را می خواهد و آن را در گذشته به دست خود تلف کرده و از بین برده. یا کسی که در کاری شتاب کند وبعد پشیمان گردد یا کسی که چیزی را در وقت بودن آن چیز ترک کرده و آن را در غیر وقت و موسم آن طلب می کند و می خواهد.
ر.ک: مجمع البحرین (ط. قدیم )ت ص 381؛قاموس المحیط، ج 3، ص 58؛تاج العروس، ج 5، ص 437 و فرائد الادب (ضمیمه المنجد)، ص 997.
219) هرگز نخواهد شد و این کلمه (ارجعونی: مرا باز گردانید)را از حسرت همی بگوید (و ثمری نمی بخشد).
220) اصل: مخاطب به.
221) این روایت شریف از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) با اندکی اختلاف و به این مضمون نقل شده است که فرمودند:
بپرهیزد از زیرکی و فراست مومن، زیرا او با نور خدا (یا به تعبیر بعضی روایات با چشم خدا) به اشیا می نگرد.
ر.ک: الغارات، ج 2، ص 531؛المسائل العکربه، ص 94 و 133؛معانی الاخبار، ص 350؛بحار الانوار، ج 38، ص 83؛ج، ص 61؛ اربعون حدیثا للشهید الاول، ص 70؛الختصاص للمفید ص 143؛بصائر الدرجات، ص 79؛امالی للطوسی، ص 294؛نوادر قطب راوندی، ص 99 و المختصر، ص 92.

222) از القاب مخصوص امیرالمومنین (علیه السلام).
223) از القاب مخصوص امیرالمومنین (علیه السلام).
224) دیدن خدا به مشاهده و دیدن قلب ها. ر.ک: الرساله السعدیه، ص 38، تنویر الحوالک، ص 184؛البحر الرائق، ج 5، ص 206؛ج 8، ص 331؛کافی، ج 1، ص 95؛بحار الانوار، ج 4، ص 59 -60؛ج 24، ص 198؛ج 33، ص 548؛ج 108، ص 49؛الغدیر، ج 3، ص 293 و ج 11، ص 165.
225) اصل که:
226) و برای شما قرار دهد نوری از پرتو ایمان (به قرآن)که به وسیله آن نور، راه (بهشت اند)بپیمایید و از گناه شما درگذرد.
227) اصل: که:
228) اصل: که:
229) پس ای بندگان خدا! (از هر کفر و شر و فتنه عالم) به درگاه خدا گریزید (و به لطف او پناه برید) که من از جانب او شما را با بیانی روشن می ترسانم.
230) اصل: که:
231) اصل: که:
232) این شعر در بحر: رمل مسدس مجنون مذوف و به وزن: فاعلاتن فاعلاتن فعلن سروده شده است.
233) فخار: کوزه گر.
234) ای رسول ما! یاد آور) روزی را که می بینی شعشعه نور (ایمان) مردان و زنان مومن، پیشرو راه ایشان است.
235) در آن روز) نور (ایمان و عبادت) در پیش رو و سمت راست ایشان می رود (و راه بهشت را به ایشان می نماید.)
236) ظلمت ها چنان متراکم باشد که) بعضی فوق و بالای بعض دیگر قرار گیرد (نور، آیه 40).
237) اصل: یکی از.
238) اصل: بیان.
239) اصل: مطالب.
240) اصل: مطالب.
241) آیا (منافقان) در آیات قرآن تفکر نمی کنند؟ با این که خود بر دل هاشان (جهل و نفاق) زده اند؟!
242) آیا از روی فکر و تامل در قرآن نمی نگرند؟ (تا بر آنها ثابت شود که قرآن، وحی خدا است).
243) بیان یک اشکال و پاسخ آن.
244) امام باقر (علیه السلام) فرمودند:)به درستی را که قرآن را کسی می فهمد که ( قرآن ) به او خطاب شده است. ر.ک: کافی، ج 8، ص 312؛ وسائل الشیعه (ط. اسلامیه)، ج 18، ص 136 و (ط، آل البیت (علیه السلام))، ج 27، ص 185؛ بحارالانوار، ج 24، ص 238؛ ج 46، ص 350؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 22 و نورالثقلین، ج 4، ص 332.
245) برخی از (آیات) آن کتاب (آیات) محکم استکه آنها اصل (و مرجع سایر آیات کتاب خواهد بود، و برخی دیگر (آیاتی است) متشابه، تا گروهی که در دلشان میل به باطل است از پی متشابه رفته و امتحان شوند. تا به تاویل کردن آن، راه شبهه و فتنه گری در دین پدید آرند، در صورتی که تاویل آن (آیات) را کسی جز خدا و اهل پای مردی و پایداری در دانش ندانند، آنها گویند: ما به آن کتاب گرویدیم، همه محکم و متشابه قرآن از جانب پروردگارما آمده و بر این دانش و بر این معنا (که آیات قرآن همه از جانب خداست) تنها خردمندان عالم آگاهند.
246) و زمین را (با هزاران نعمت) برای (زندگانی) خلق مقرر فرموده (الرحمن، آیه 10).
247) آن خداوند مهربانی که بر عرش عالم وجود و جهان آفرینش (به علم و قدرت)احاطه دارد (طه، آیه 5).
248) ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما)آنچه از جانب خداوند بر تو نازل شد، به مردم ابلاغ کن (مائده آیه 67).
249) ر.ک: تفسیر قمی ج 1، ص 10، ج 2، ص 201؛ العمده ابن بطریق، ص 99؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 50؛ ج 2، ص 55 و 57 - 58؛ نورالثقلین، ج 1، ص 654 658؛ ج 4، ص 334 و المیزان ج 6، ص 55.
250) اصل: قسم.
251) این کتاب، یکی از سه کتابی است که طبق وصیت مرحوم آیت الله عظمی علامه فانی (قدس سره) در جوف کفن ایشان قرار گرفت. گفتنی است در زمان حیات ایشان، یک بار به زبور طبع آراسته گردید و ان شاالله به صورت تحقیق شده و با ترجمه فارسی به زودی در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.
252) ر.ک: آراء حول القرآن (الامر الخامس: امتناع وقوع التحریف فی القرآن) ص 62 -114 و نور البراهین ج 1، ص 526 (تحقیق المولف - السید نعمه الله الجزایری - حول تحریف القرآن و عدمه).
253) ر.ک آراء حول القرآن (الامر الثانی: التدبر فی القرآن) ص 20- 23.
254) تفشف: ریاضت رهبانی، زهد و امساک که در سیزدهمین مطلب هدایت و ضلالت ذیل استدراج (صفحه 77) نیز به آن اشاره گردید و گذشت.
255) این عبارت طبق نسخه مرحوم مولف می باشد و در روایتی نیز بشر المحذرین ضبط شده است و از مطلبی که بعدا مرحوم در آخر نوزدهمین مطلب قصد (صفحه 145) به آن اشاره می فرمایند فهمیده می شود که منظور ایشان محذرین بوده یعنی بشارت ده پرهیزکاران (مزاجی) را بشر المحرورین بطول العمر یعنی بشارت دهید انسان های گرم مزاج (که اصلا و طبیعتا - نه عارضا و به واسطه خوردن چیزهای گرم - مزاج گرم دارند) و با این روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اصل کل داء البرودة ریشه همه دردها سردی (مزاج) می باشد.
ر.ک بحارالانوار، ج 59، باب 89 (کتاب طب النبی (صلی الله علیه و آله و سلم))، ص 290.
256) این شعر در بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف (یا مقصور)و به وزن: مفعول مفاعلن فعولن (یا مفاعیل) سروده شده است.
257) حضیض: پستی.
258) ذل: خواری.
259) قاروره: شیشه.
260) خوش آمد گویی و به تعبیر فارسی:: خوش آمدید)!
261) این شعر در بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف (یا مقصور)و به وزن: مفعول مفاعلن فعوان (یا مفاعیل)سروده شده است.
262) بر وزن آدم... (به معنای)گنبد هم آمده است. (طارم معلی، یعنی گنبد رفیع و بلند، کنایه از آسمان یا عظمت.)
ر.ک: برهان قاطع، ص 760.
263) بسیط ادنی کنایه از زمین.
264) رعی: چوپانی.
265) اصل: من.
266) اصل: المبادی.
267) فکر حرکتی است ذهنی، به سوی دانسته ها و اندوخته های قبلی ذهن و رسیدن از آن اندوخته ها به مطلب و مراد خود.
ر.ک: منظومه منطق مرحوم حکیم سبزواری (قدس سره) (ط. افست سنه 1298) ص 9.
268) اصل: دسته ای.
269) کسانی (مورد توجه و عنایت حضرت حق قرار می گیرند و وقتی دعا می کنند خدا دعاهای آنها را مستجاب می کند) که (در هر حالت) ایستاده و نشسته و دراز کشیده خدا را یاد می کنند و دایما در حال فکر کردن در خلقت آسمان ها و زمین هستند، و می گویند: خداوندا! تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده ای.
270) آیا این مردم فکر نکردند که صاحب آنها (یعنی رسولی که خدا به رهبری آنها فرستاد و در کمال عقل و دانایی است) هرگز و اصلا جنون در او نیست (که مردم جاهل و مغرض به او نسبت می دهند) او ترساننده خلق است (از هول های قیامت) به بیانی روشن.
271) و بر تو ( قرآن ) که جامع و کامل ترین کتاب الهی است را نازل کردیم، تا آنچه فرستاده شده، بر امت بیان کنی، باشد که عقل و فکر خود را به کار بندند (و در دو عالم سعادت یابند).
272) و الذین یذکرون الله... (آل عمران آیه 119).
273) این شعر در بحر هزج مثمن سالم و به وزن: مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل سروده شده است.
274) اصل: که این.
275) اصل: آیات گذشته.
276) آل عمران، آیه 191.

277) قال المحقق الاردبیلی (قدس سره) هواشاره الی ان ذوی العقول هو الذین یذکرون الله دائما و علی کل حال و لهذا ورد التحریص و الترغیب بذکرالله مثل ما روی عنه (صلی الله علیه و آله و سلم)، قال (صلی الله علیه و آله و سلم) یا معاذا! ان السابقین الذین یسهرون بذکرالله عزوجل و من احب ان یرفع فی ریاض الجنه فلیکثر من ذکرالله عزوجل. و (قال الله تعالی لموسی) یا موسی! ذکری حسن علی کل حال فدلت علی الترغیب بذکرالله دائما و علی کل حال، صحیحا أو مریضا، قائما او قائدا او مضطجعا و علی ای حال من غیر مانع بودجه من الوجوه عن ذلک...؛
محقق اردبیلی (قدس سره) می فرماید: این اشاره است به اینکه فقط صاحبان عقل و فهم هستند که همیشه و در همه حالات ذکر خدا می کنند و برای همین است که در روایات تحریص و ترغیب زیادی به ذکر و یاد خدا شده، مثل آن چه که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده: ( حضرت فرمودند: ای معاذ! سابقین ( سبقت گیرندگان) کسانی هستند که شب را زنده نگاه می دارند و به ذکر و یاد خدا و)کسش که دوست می دارد در باغ های بهشت به تفریح بپردازد، پس زیاد به ذکر و یاد خدا مشغول مشغول باشد، و (خدا به موسی فرمود) ای موسی! ذکر من (و به یاد من بودن) در همه حالات خوب و نیکو است پس دلالت می کند بر ترغیب به یاد خدا همیشه و در هر حالی به هیچ وجه، هیچ مانعی وجود ندارد، انتهی.
ر.ک: زبده البیان للمحقق الاردبیلی، ص 138؛ وسایل الشیعه باب 7 از ابواب الذکر، ج 1، ص 310،ح 1؛ نورالثقلین، ج 4، ص 162.
278) ر.ک: معانی الاخبار، ص 59؛ امالی شیخ طوسی، ص 471؛ مکارم الاخلاق طبرسی، ص 456؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 159؛ و ج 3، ص 40، 59، 104 و بحارالانوار، ج 19 و ص 66.
279) و بر، تو قرآن را - که جامع و کامل ترین کتاب الهی است - نازل کردیم تا آنچه فرستاده شده، بر امت بیان کنی باشد که عقل و فکر خود را بکار بندند - و در دو عالم سعادت یابند.
280) و برای خداوند است نام های نیکو، پس خدا را به آن ( نام ها )بخوانید.
281) بگو ( ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) )خدا را ( به اسم )الله یا به ( اسم ) رحمن (و یا)به هر سمی که بخوانید ( بدانید )اسم های نیکو، همه مخصوص اوست.
282) ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را ( به دل و زبان )بسیار یاد کنید.
283) پس آن گاه که اعمال حج به جای آوردید، شما هم مانند پدران خود، بلکه بیش از آنها، خدا را یاد کنید ( و هر حاجت دنیا و آخرت را از خدا بخواهید ).
284) و نماز را ( مخصوصا )برای یاد من به پای دار.
در همین کتاب ( صفحه 138 )از اشعار مولف خواهد آمد:

مقرب بندگان هم بنده هستند - ز صهبای الستی جمله مستند
همه قالوا بلی گفتند در ذر - دواما ذکرشان الله اکبر

285) و (شما ای موالی معصومین من) مداومت بر ذکر خدا داشتید.
286) و هرکه از یاد خدای خود اعراض کندخداونداو را به عذابی بسیار سخت معذب خواهد گردانید.
287) این شعر در بحر: رمل مسدس مخبون و محذوف یا اصل و به وزن: فاعلاتن فعلاتن فع لن ( فعلن )یا فعلن سروده شده است.
288) و ( مومنین و متقین که به بهشت و نهرهای جاری آن و ازواج مطهره و رضوان خدا وعده داده شده اند) آن چنان کسانی هستند که در سحرگاهان از درگاه خداوند طلب آمرزش می کنند.
قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ثلاثه اصوات یحبها الله - عزوجل - صوت الدیک و صوت الذی یقرأ القرآن و صوت المستغفرین بالاحسار.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اکرم فرمودند: خداوند - عزوجل - سه صدا را دوست می دارد: صدای خروس و صدای کسی که تلاوت قرآن و صدای کسانی که در سحرگاهان استغفار و طلب آمرزش می کنند.
ر.ک: مکارم الاخلاق، ص 313؛ بحارالانوار، ج 62، ص 9 و مستدرک الوسائل، ج 12، ص 146.
289) و (همانا متقین...) در سحرگاهان از درگاه خداوند طلب آمرزش و مغفرت می کنند.
290) اصل: گذشته.
291) و پیوسته به یاد خدا باش و شبان گاهان و صبح گاهان او را تسبیح گوی.
292) و صبح و شام به تسبیح و ذکر و ستایش پروردگار خود بپرداز.
293) قلب و دل مومن حریم و محدوده تصرفات خداوند است و ممنوع و حرام است برای غیر خدا وند که در این محدوده داخل گردد.
روایت فوق، به این عبارت هم آمده:
قلب المومن حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر الله. قلب مومن حریم خداست، پس کسی را در حریم خدا سکونت نده بجز خدا.
و نیز این دو روایت به همین مضمون است:
قلب المومن عرش الرحمن. قلب مومن عرش و تخت سلطنت خداست.
و فی حدیث قدسی: لم یسعنی سمائی و لا ارضی و وسعنی قلب عبدی المومن وسعت مرا نه آسمان من دارد و نه زمین من، بلکه وسعت مرا قلب بنده مومن من دارد.
ر.ک: بحار الانوار، ج 55، ص 39 و شرح اسماء الحسنی، ج 1 ص 34.
294) هرکه از یاد خدای خود اعراض کند، خداوند او را به عذابی بسیار سخت معذب خواهد گردانید.
295) و (این مردم بی خرد) چه بسیار بر آیات و نشانه های قدرت حق در آسمانها و زمین می گذرند و از آن روی می گردانند (و از تفکر و تامل در آن اعراض می کنند).
296) و هرکس از یاد من اعراض کند، همانا برای او (در دنیا) معیشت و زندگی تتنگ و سختی خواهد بود.
297) و اگر باز اعراض کردند (آنها را راها کن) ما تو را برای آنها نگهبان نفرستاده ایم.
298) و چون سخن لغوی (از دشمنان دین) بشنوند از آن اعراض کرده و گویند: اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما.
299) و (مومنین)آن چنان کسانی هستند که از سخن لغو و باطل اعراض و احتراز می کنند.
300) و تو (ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) به آنچه خداوند به تو فرستاده حکم کن میان مردم، و پیرو خواهش های آنها مباش و مواظب باش مبادا تو را فریب بدهند.
301) و در اثر پیروی از خواهش های ایشان حکم حقی را که بر تو نازل آمده وامگذار.
302) ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم))و از مشرکان روی بگردان.
303) ای رسول ما! چون گروهی را دیدی که (برای خرده گیری و طعنه زدن) در آیات ما گفت وگو می کنند، از آنان دوری گزین تا در سختی دیگر وارد شوند.
304) تو هم ای رسول ما! از هر کسی که از یاد ما (و قرآن ما) رو گردانید و اعراض کرد، و جز زندگانی (فانی)دنیا را نخواست، به کلی اعراض کن.
305) و (فرعونیان)با آن که پیش نفس خود به یقین دانستند آنها اعجاز و معجزه خداست) باز از کبر و نخوت و ستم گری، انکار آن کردند.
306) این عبارت یکی از ضرب المثلی های اهل سنت می باشد که علی الظاهر بعد از گفته عمر ابن خطاب در آخرین لحظات عمرش، بین اهل سنت مشهور و متداول گردیده - حتی زبیر در جنگ جمل در مقابل ارشادات و راهنمایی امیرالمومنین (علیه السلام) از همین مضمون استفادهد می کند - که گذشته از محل صادر شدن این حرف - که در مقام رد کردن فرمایش امیرالمومنین (علیه السلام) و تمرد از حق می باشد - این عبارت اصلا با نصوص و منابع و مدارک اسلامی مغایرت دارد. طبق معمول و مثل همه گفته ها و کرده های دیگر - زیرا در روایات ما ننگ و عار بر آتش جهنم ترجیح داده شده، و اصولا انسان عاقل، تن به هرچه می دهد، تا از آتش سخط و غضب الهی فرار کند، امام مجتبی (علیه السلام) در کلام شریفی می فرمایند: العار خیر من النار؛ فصاحت دنیا آسان تر است از (فصاحت و آخرت)داخل شدن در عذاب الهی، و نیز اشارهخ به همین مطلب دارد این شعر منسوب به امام حسین (علیه السلام) در کربلا که فرمودند:

الموت الی من رکوب العار - و العار اولی من دخول النار

یعنی: مرگ برای ما آسان تر است از سوار شدن بر مرکب ننگ و عار و ذلت - کنایه از این که اگر من به بیعت با یزید تن بدهم، همه جا مشهور می شود که من یزید جنایت کار و بی دین را به خلافت و زعامت مسلمانان قبول کرده ام و این ننگ و عاری است که مرگ از آن آسان تر است - و پذیرفتن نگ و عار و ذلتی که به واسطه جنگ کردن یزید با من و بی خانمان و آواره شدن من و اهل بیتم به من می رسد بهتر و آسان تر است از داخل شدن در عذاب الهی و سخط الهی.
و اما داستان این ضرب المثل از این قرار است: ابن عباس و کعب الاحبار در حدیثی طولانی از عبدالله فرزند عمر نقل می کنند که او گفته: وقتی که مردن پدرم نزدیک شد، گاهی بیهوش می شد و گاهی به هوش می آمد، پس وقتی به هوش آمد، گفت: مرا دریاب به علی ابن ابی طالب قبل از مرگ، پس گفتم: چه کاری با علی ابن ابی طالب داری - در حالی که خلافت را به شورا گذاشته ای، و علی را با غیر او در خلافت شریک کرده ای - (پدرم) گفت: شنیدم از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: همانا در آتش جهنم تابوتی است که دوازده نفر از اصحاب من در آن محشور می گردند، پس به ابی بکر نظر انداخت و فرمود: بر حذر باش! که اولین آنها باشی، سپس نظر انداخت به معاذ ابن جبل و فرمود: بر حذر باش! که دومین (آنها)باشی، سپس به من نطر انداخت و فرمود: ای عمر! بر حذر باش! که سومین (آنها)باشی پس (پدرم) دوباره بیهوش شد، وقتی به هوش آمد و گفت: پسرم کجاست؟ همانا من دیدم تابوت را در حالی که فقط ابی بکر و معاذ ابن جبل در آن قرار داشتند، و شک ندارم که من سومین (آنها)خواهم بود. عبدالله می گوید: به دنبال علی ابن ابی طالب رفتم و به او گفتم: ای پسر عموی رسول الله! پدرم شما را دعوت کرده برای امری که او را خیلی ناراحت کرده است. پس علی (علیه السلام) برخاست و با او آمد، وقتی داخل (بر عمر) شد، او گفت: ای پسر عموی رسول الله! مرا ببخش و مرا از خود و از همسرت فاطمه حلال کن و من خلافت را به تو تسلیم می کنم، علی به او فرمود: مهاجرین و انصار را جمع کن و کسی که حق او را از دستش خارج کردی، حقش را بده، و آنچه ببین تو و رفیقت (ابوبکر)، از (نقض) بیعت و معاهده ما (گذشت بگو) و اقرار کن به حق ما، تا تو رت ببخشم و حلال کنم وضمانت کنم برای تو از طرف دختر عمویم فاطمه.
عبدالله می گوید: هنگامی که پدرم این حرف ها را شنید، روی خود را به سوی دیوار کرد و گفت:
النار، یا امیرالمومنین! و لا العار.
یعنی: ای امیر المومنین! آتش جهنم (برای من خوشایندتر است) از (زیر بار) ننگ و عار (قبول و اقرار به اشتباهات خودم) و یا آتش جهنم را قبول می کنم، نه ننگ و عار (اقرار به اشتباهات خودم را)قبول نمی کنم.
پس علی برخاست و از پیش او رفت، پس (عبدالله) فرزند عمر به او گفت: ای پدر! این مرد منصفانه با تو صحبت کرد، (عمر) گفت: ای پسرم! او می خواهد ابی بکر را از قبر بیرون آورد و او پدرت را آتش بزند، تا قریش را از دوستان و موالیان خود گرداند، به خدا قسم! این کار هرگز نخواهد شد.، (پس عمر چند لحظه دیگر زنده بود و در آخر شب مرد.)
بعد از مرگ عمر امیرالمومنین (علیه السلام) به عبالله ابن عمر فرمودند: تو را به خدا قسم می دهم، (پدرت) وقتی من از پیش او خارج شدم چه گفت؟ (عبدالله)گفت: حال که مرا به خدا قسم می دهید، می گویم، او گفت: همانا اصلع قریش - کنایه از امیرالمومنین (علیه السلام) هدایت می کند مردم را به راه روشن و اقامه می کند و به پا می دارد کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: ای پسر عمر! در این هنگام تو چه گفتی؟ گفت: گفتم پس چه چیز مانع توست از به خلافت رساندن او؟ امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: (پدرت) چه چیزی در جواب تو گفت؟ (عبدالله) گفت: (پدرم) جواب داد، (ولی) من کتمان می کنم و نمی گویم، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: به درستی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر دادند به این مطلب، زمان حیاتشان و شب رحلتشان، پس ای پسر عمر! تو را به خدا قسم می دهم! اگر تو را خبر دادم تصدیق کن! (عبدالله ابن عمر) گفت: اگر سوال کنی (تو را تصدیق کنم)، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: هنگامی که از او سوال کردی پس چه چیز مانع تو است از به خلافت رساندن او؟ عمر در جواب تو گفت: آن نامه ای که نوشتیم بین خود و عهد و میثاق ما در کعبه پس فرزند عمر ساکت شد، امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند به حق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از تو می خواهم که از حق من ساکت نشوی، (فرزند سلیم بن قیس می گوید:) پدرم سلیم گفت: دیدم فرزند عمر را که بغض گلویش را گرفته و اشکش جاری شده...
امیر المومنین (علیه السلام) با دلی پر خون در خطبه قاصعه (192) به این کلمه اشاره می فرمایند:
مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی (رحمه الله علیه) در یکی از اشعار خود می فرماید:

ما اکتسبوا بالنار غیر العار - و من ورائه عذاب النار

یعنی دشمنان اهل بیت با آتش جهنم هیچ چیزی به دست نیاوردند در این دنیا غیر از ننگ و عار و ذلت ابدی در بین مردم و از پس این ننگ و عار دنیایی، عذاب و آتش جهنم است که انتظار آنها را می کشد.
ر.ک: مدینه المعاجز، ج 2، ص 96 و 388؛ الفرج بعد الشده للقاضی التنوخی، ج 1، ص 60؛ الجمل لضامر بن شد قم المدنی، ص 81؛ بحارالانوار، ج 7، ص 108؛ ج 14، ص 474؛ مجمع النورین للشیخ ابوالحسن المرندی، ص 236؛ کشف الخفاء للعجلونی الجراحی، ص 326، شماره 2843؛ انوار القدسیه القدسیه للمحقق الاصفهانی، ص 42؛ نهج البلاغه للدکتور صبحی صالح، ص 299 و شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج 13، ص 181.

307) چنین نیست، بلکه ظلمت ظلم و کارهای بدی که انجام دادند، بر دل های تیره آنها غلبه کرده (و آن باعث می شود که قرآن را انکار می کنند).
308) این مضمون در چند آیه شریفه قرآن آمده است. ر.ک: نساء آیه 155؛ توبه، آیات 87 و 93 نحل، آیه 108 محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 16؛ اعراف، آیات 100 و 101؛ یونس، آیه 59؛ غافر، آیه 35 و منافقون، آیه 3.
309) بله)این گونه خداوند بر دل هر متکبر ستم کاری مهر شقاوت می زند (که با سعادت مند شدن خود معارض و دشمن می شود.)
310) اینان هستند که خداوند بر دل هاشان مهر قهر نهاد و پیرو هوای نفس خود گردیدند.
311) آنها را دل هایی است بی ادراک و معرفت، و دیده هایی بی نور بصیرت و گوشهایی ناشنوای حقیقت، آنها مانند چهارپایانند، بلکه بسی گمراه ترند، زیرا قوه ادراک مصلحت و مفسده داشتند و باز عمل نکردند، آنها همان مردمی هستند که (از خدا و قیامت و عاقبت کار خود به بازیچه دنیا) غافل شدند.
312) قهر خداوند مهر بر دل ها و پرده بر گوش ها و چشم های ایشان نهاد که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند.
313) امروز است که بر دهان آن کافران مهر خموشی نهیم، و دست هایشان با ما سخن گویند و پاهاشان به آنچه کرده اند گواهی دهند.
314) او) پادشاه روز جزاست (روزجزا روز کیفر نیک و بد خلق) (حمد، آیه 3).
315) ما مقدرات و نتیجه اعمال نیک و بد هر انسانی را طوق گردن او ساختیم او آویختیم. که ملازم و قرین همیشگی او باشد، و روز قیامت کتابی که نامه اعمال او ساخت بر او بیرون آوریم. در حالی که آن نامه چنان باز باشد که همه اوراق آن را (که مجموعه اعمال اوست) یک مرتبه ملاحظه کند. (و به او خطاب رسد که) تو خود کتاب اعمال خود را بخوان (و بنگر تا در دنیا چه کرده ای که) تو خود (به تنهایی برای رسیدگی) به حساب خویش کافی هستی.
316) صفحه 116 تا 119.
317) تنها کسی(سود برد) که با دلی پاک از شرک و (شک و) ریب و ربا و اب اخلاص به درگاه خدا آید.
318) ای پیامبر! یاد کن) آدم دم که (ابراهیم) با قلب و دلی سلیم، نزد پروردگار خویش آمد.
319) این شعر در بحر: مجتث مثمن مخبون محذوب و به وزن، مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سروده شده است.
320) در دل های آنان مرض است، پس خدا بر مرض (جهل و عناد) ایشان بیفزاید.
321) آنها هستند که در حقیقت، امتحان کرده و آزموده است، خداوند دلهایشان را برای مقام رفیع تقوا.
322) و قسم به نفس (ناطقه انسان) و آنچه او را نیکو، به حد کمال رسانید (با و آن که او را به حد کمال آفرید) و به او خیر و شر او را الهام کرد، (قسم به این آیات الهی) که هرکس آن (نفس ناطقه) را زا گناه و بدکاری، پاک و منزه سازد، به یقین (در دو عالم) رستگار خواهد بود، و هرکه آن (نفس ناطقه) را به کفر و گناه پلید گرداند، البته (در دو جهان) زیان کار خواهد گشت.
323) اصل: دو.
324) اصل: آیات گذشته.
325) اصل: دستور داده.
326) اصل و بعد از این.
327) در پانزدهمین مطلب، ذیل قسمت ج: ذکر، (صفحه 105) به حرم الله بودن قلب مومن اشاره شد.
328) دوست داشتن دنیا سر رشته همه اشتباهات وخطاهاست.
ر.ک: کافی، ج 2، ص 131 و 317، بحارالانوار، ج 51، ص 258؛ ج 55، ص 48 و ج 67، ص 239 و 315.
329) در چهارمین مطلب سفر، (صفحه 36) اشاره به حب جاه گذشت.
330) آدمی پندارد که مال و دارایی دنیا، عمر ابدی به او خواهد بخشید.
331) فتاک: با جرئت و بی پاک، سخت، جنگ جو.
332) اصل: می نماید.
333) تطاول: دست درازی.
334) اصل: در.
335) اصل: که منبه اصلی که قلب است اگر زلال شد.
336) اصل: زیرا.
337) و ما کسی که از ایستادن در پیشگاه پروردگار خویش و از موقف حساب و عتاب و عرض اعمال بترسد و) نفس خود را از متابعت خواهش هوای نفسانی باز دارد (نازعات، آیه 40).
338) اصل: از این راه است.
339) اصل: ناپسندیده.
340) کتاب قبسات العقول فی الفروع و الاصول، از جمله تالیفات مرحوم آیه الله العظمی علامع ء فانی (رحمه الله علیه) می باشد که جچهل حدیث ارزش مند و صحیح، با اسناد و خصوصیات دیگر که تماما از جهت رجال و متن حدیث مورد بررسی دقیق قرار گرفته، در هشت فصل (و هر فصل دارای پنج حدیث) جمع آوری کرده اند، موضوعات هشت فصل به این ترتیب است: 1. توحید 2. نبوت 3. امامت 4. واجبات شرعیه 5. محرمات شرعیه 6. امور اجتماعی و حقوقی؛ 7. اخلاق؛ 8. معاد. این کتاب دوباره به زبان فارسی سال های 1357 قمری در تهران و 1400 قمری در اصفهان در سال 1403 قمری توسط خود آن مرحوم به زبان عربی ترجمه و - احتمالا همان سال - در قم به چاپ رسیده است.
341) ر.ک: قبسات العقول (ط 1400ق)، ص 128 - 156.
342) ر.ک: مجمع البیان، ج 3، ص 18.
343) اشاره به آیه 92 سوره آل عمران لن تنالوا البر ححتی تنفقوا مما تحبون .
344) محلی: زی.ر و زینت داده شده.
345) به صفحه 79 مراجعه بفرمایید.
346) ر.ک: آل عمران، آیه 137؛ انعام، آیه 11؛ اعراف آیات 84، 86 و 103؛ یونس، آیه 39؛ نحل، آیه 36؛ نمل، آیات 14 و 69، قصص، آیه 40 و زخرف، آیه 25.
347) ر.ک: مناقب امیرالمومنین (علیه السلام)، ج 2، ص 288،؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 585 و 590؛ اعتقادات مفید، ص 109؛ املی طوسی، ص 55؛ بحارالانوار، ج 65، ص 151، ج 67، ص 299 و ج 68، ص 286 و 310.
348) این شعر در بحر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف و به وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن سروده شده است.
349) ر.ک: بقره آیه 285؛ آل عمران، آیات 32، 50 و 132؛ نساء آیات 13، 46، 59، 69 و مائده آیات 7 و 92، انفعال، آیات 1، 20 و 46؛ توبه، آیه 90؛ نور آیات 47، 51،، 52، 54، 56 شعراء آیات 108، 110، 126، 131، 144، 150، 151، 163 و 179؛ احزاب، آیات 33، 66 و 71؛ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه 33: فتح، آیات 16 و 17؛ حجرات، آیه 14؛ مجادله آیه 13 و تغابن، آیات 12 و 16.
350) راه سعادت) طاعت خدا و گفتار نیکوست.
351) اشاره به قسمتی از آیه 7 سوره حشر ما آتاکم الرسول فخذوا و ما نهاکم عنه فانتهوا.
352) فرقان، آیه 28.
353) آیه 22 سوره ابراهیم و ترجمه آن را به خاطر تکمیل متن به آن اضافه کردیم.
354) و برای سپاس آن نعمت های بی حساب، زبان به ستایش خداوند گشوده و گیند: حمد خدا را که حزن و اندوه ما ببرد و شادی بی حد عطا فرمود. همانا خدای ما جرم گناه کاران را بسیار بخشیده و پاداش دهنده سپاس شکرگزاران است، شکر و سپاس آن خدایی را که از لطف و کرم. ما را به منزل دائمی بهشت وارد کرده که در این جا هیچ درد و المی به ما نرسد و ابدا ضعف و خستگی نخواهیم یافت فاطر، آیات 34 ه 35.
355) ر.ک: نهج البلاغه خطب امیرالمومنین (علیه السلام)، ج 2 90؛ المجازات النبویه، ص 387، و ینابیع الموده، ج 3، ص 436.
356) اصل: و به عبارت دیگر از.

357) عن مولانا الباقر (علیه السلام) اذا جاء رجل فقال: والله انی لاحبکم اهل البیت. فقال (علیه السلام): فاتخذ للبلاء جلبابا. فوالله! انه لاسرع الینا و الی شیعتتا من السیل فی الوادی و بنا یبدا البلاء ثم بکم و بنا یبدا الرخاء ثم بکم؛
هنگامی که مردی از شیعیان خدمت امام باقر (علیه السلام) رسید و عرض کرد: به خدا قسم! من شما اهل بیت را دوست دارم، حضرت فرمودند: پس اگر ما را دوست داری برای ایمنی از بلاها و سختی ها پوششی تهیه کن، زیرا به خدا قسم! سرعت بلاها و سختی ها و مشکلات به سوی ما و سپس به سوی شیعیان ما از سرعت سیر سیل در زمین صاف و هموار سریع تر است، بلا به ما شروع می شود، سپس شیعیان ما، و به گشایش و رخاء شروع می شود، سپس شیعیان ما.
ر.ک: امالی طوسی، ص 154 و 222؛ المیزان، ج 5، ص 250 و ج 17، ص 170.
358) قسمتی از اشعار مرحوم آیه الله العظمی علامه فانی (ق) با نام منظومه چهارده معصوم (علیه السلام) می باشد، دو بار در زمان حیات آن مرحوم به طبع رسیده است که چاپ او آن به تاریخ شعبان 1394 هجری قمری و چاپ دوم به تاریخ 1400 هجری قمری می باشد. این کتاب، یکی از سه کتابی است که بنابر وصیت آن مرحوم در جوف کفن ایشان قرار داده شد. از آن مرحوم دیوان اشعاری نیز به جا مانده که چاپ آن متاسانه تاکنون به تاخیر افتاده، لازم به ذکر است قسمتی از این اشعار به انضمام منظومه یاد شده با نام گنج معانی به کوشش نگارنده حقیر، در خرداد 1388 توسط موسسه بوستان کتاب به زیور طبع آراسته و به اهل علم و ادب و عرفان تقدیم شد.
359) ر.ک: منظومه چهارده معصوم (صلی الله علیه و آله و سلم) ط. بهار، 1394 قرآن، ص 34 و ط. بوستان کتاب، 1388 ش، ص 211 محنت های علی (علیه السلام).
360) آن عده از ملائکه و شیاطین را که مشرکان، آنها را به خدایی می خوانند، آنان خود به درگاه خدا وسیله تقرب می جویند، و هر که مقرب تر است بیشتر امیدوار به رحمت و ترسان از عذاب اوست، که البته از عذاب خدای تو باید سخت هراسان بود.

361) اصل: مطلب.
362) البته شما را در اقتدای به رسول خدا - چه در صبر و مقاومت با دشمن، و چه دیگر اوصاف و افعال نیکو - خیر و سعادت بسیار نزد خداست.
363) اصل: چیزی.
364) ولی امر و یاور شما، تنها خدا و رسول و آن مومنانی هستند که نماز به پای داشته و به فقیران در حال رکوع زکات می دهند.
365) ر.ک: الایات الظاهره فی العتره الطاهره، ج 1، ص 151؛ مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 208؛ العمدة ابن بطریق، ص 172؛ التحصین ابن طاووس، ص 581.
366) ای اهل ایمان! فرام خدا و رسول خدا و اولیاء (و والیاناز طرف خدا و رسول) را اطاعت کنید، و هنگامی که در چیزی، کارتان به نزاع و گفت و گو کشید به حکمئ خدا و رسول باز گردید، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، این کار (یعنی: رجوع به حکم خدا و رسول) برای شما از هرچه تصور کنید بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود.
367) همانا به تحقیق آنان که خدا و رسولان او کافر شوند و بخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند (یعنی گویند که اینان فرستاده خدا نیستند) و گویند که ما به برخی از گفتار انبیاء ایمان می آوریم و به بعضی از گفته ها ایمان نمی آوریم و می خواهند که میان کفر و ایمان راهی (از روی هوا و هوس) اختیار کنند...
368) سوره کافرون.
369) به نام خداوند بخشنده مهربان. (ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) بگو! آن خدایان باطلی که شما می پرستید نخواهم پرستید و شما نیز پرستنده آن خدایی که می پرستم نیستید و من نیز پرستنده آنچه که می پرستید نیستم و شما نیز پرستنده آن خدایی که می پرستم نیستید، دین و کیش شما (که به آن معتقید و از آن دست بر نمی دارید) از آن شما و آیین من از آن باشد
... فقال الصادق (علیه السلام) ): کان سبب نزول الایه و تکرارها ان قریشا قالت لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تعبد الهنا سنه و تعبد الهک سنه. وتعبد الهنا سنه و تعبد الهک سنه. فاجابهم الله بمثل قالوا... الحدیث.
... (امام صادق (علیه السلام)) فرمودند: سبب نزول آیه و تکرار آن، این است که قریش به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: تو خدای ما را یک سال پرستش کن و ما هم خدای تو را یک سال پرستش می کنیم و تو خدای ما را یک سال پرستش کن و ما هم خدای تو را یک سال پرستش می کنیم، پس خداوند همان گونه که آنها گفته بودند، جواب آنها را خواهد داد.
ر.ک: تفسیر صافی، ج 5، ص 385.
370) و اطاعت کنید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را (نساء آیه 59، نور آیه 54، و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 33) و در یک آیه اطیعوا الله و الرسول... آمده (آل عمران، آیه 32) و در یک آیه ... اطیعوا الله و الرسوله... (انفال، آیه 20).
371) نساء آیه 150، که ترجمه آن در پاورقی 2 صفحه قبل گذشت.
372) و شما آنچه رسول حق دستور دهد (و منبع یا عطا کند) بگیرید و هرچه نهی کند واگذارید.
373) و (پیامبری که به سوی شما فرستادیم) هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید. سخن او غیر از وحی خدا هیچ نیت. او را (جبرئیل همان) فرشته بسیار توانا (به وحی خدا) علم آموخته است.
374) یسالونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس...
ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)! از تو راجع به حکم شراب و قمار می پرستند، بگو: در این دو، گناه بزرگی است و سودهایی برای مردم دارد، ولی (زبان) گناه آن بیشتر است از منفعت آن (بقره، آیه 219).
یا ایها الذین آمنوا انما الخمر والمیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون.
ای اهل ایمان! شرای و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی (که رسمی از دوران جاهلیت بود) همه اینها پلید و از عمل شیطان است، از آن البته دوری کنید تا رستگار شوید (مائده آیه 90).
انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البعضاء فی الخمر والمیسر و یصدکم عن ذکرالله و عن الصلاه فهل انتم منتهون.
شیطان قصد دارد به وسیله شراب و قمار، میان شما عداوت و کینه برانگیزد شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد، پس شما آیا از آن دست برمی داردید (تا شیطا با فتنه و فریب، به وسیله شراب و قمار، شما را در انواع بلاها مبتلا نسازد؟ (مائده آیه 91).
375) اصل: البته به نظر اهل سنت.
376) مرحوم مولف در اینجا مرقوم فرموده اند: رجوع شود به تجارب السلف متاسفنه این مطلب را در آن کتاب نیافتیم ولی از منابع اهل سنت برای نمونه می توان به این موارد اشاره کرد: النهایه فی غریب الحدیث، ج 5، ص 7؛ طبقات ابن سعد، ج 3، ص 230 و 257؛ موطا مالک، ط. مصر، ج 2، ص 894؛ حیوه الحیوان للدمیری، ج 1،، ص 346؛ الامامه و السیامه. ط. حلبی، ج 1، ص 26؛ الاستیعاب، ج 3، ص 1154؛ الخراج، ص 165؛ عقد الفرید، ج 1، ص 141؛ منئ حیاه الخلیفه عمر بن الخطاب، ص 39.
377) مثل آنان که (خدا را فراموش کرده و) غیر خدا را به دوستی برگرفتند (در سستی و بی بنیادی) مثل عنکبوت است که خانه ای بسازد، و (بدانید) همانا سست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است (که به کمترین باد حادثه، خراب می گردد.)
378) البته این سخنان شیطان است که (با آن سخنان) می ترساند و مضطرب می کند دوستان (و اولیای) خود را (ولی) شما مسلمانان هرگز از این سخنان بیم و هراس نداشته باشید، و از من بترسید اگر اهل ایمان هستید.
379) و آنان راه کفر گزیدند، بار ایشان شیطان (رهزن) است، آنها را از عالم نور به تاریکی های گمراهی (وارد کند و) درافکند، این گروهند اهل دوزخ و در آن مخلد خواهند بود.
380) و ماتب ارث خویشاوندان بعضی بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم شده است.
381) ر.ک: آراء من شرح الشرایع، کتاب الصلاه، ج 5، ص 167 - 169، (قسمت صلاه در توضیح انواع ولاست ها) و ص 328.
382) اصل: بنابراین اختلاف در درجات و مقامات هریک از مسما، به اسمی از اسامی نام برده.
383) دیوان حافظ، ط، انتشارات بیهق، ص 49 و ط. اسلامیه، ص 268.
384) چنانچه خود حضرت اهل بیت (علیهم السلام) نیز به مطلب اشاره فرموده اند که: کلام ما را با قرآن بسنجید اگر با قرآن مطابقت نداشت آن کلام از ما نیست و آن را به دیوار به دیوار بزنید. ر.ک: کافی، کتاب فضل العلم، باب الاخذ بالسنه و شواهد الکتاب، ج 1، ص 55 و ج 5، ص 423؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 464، استبصار ج 3، ص 158؛ احتجاج، ج 2، ص 246 و 447؛ تهذیب، ج 7، ص 275؛ مختلف الشیعه، ج 7، ص 31؛ تفسیر رازی ابوالفتح، ج 3،، ص 371 یا 392 والمعتبر، ج 1، ص 30.
385) اصل: دو تیرگی.
386) اصل: مخالف خود.
387) اصل: سماع (غنا).
388) اصل: از وجد (رقص).
389) قبلا ذیل گونه سوم از مصطلحات عرفاء (صفحه 24) مفصلا در این مورد سخن گفته ش. ر.ک: مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، فصل چهارم در وجد و وجود،، ص 133.
390) اصل: علما.
391) اصل: با.
392) اصل: که.
393) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال الحواریون لعیسی بن مریم (علیه السلام) من نجالس؟ قال: من یذکرکم الله زرویه و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخره عمله.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: حواریون از عیسی (علیه السلام) سوال کردند: با چه کسی نشست و برخاست کنیم؟ ( حضرت عیسی (علیه السلام) ) فرمود: کسی که دیدن او شما را به یاد می اندازد، و گفتار او علم شما را زیاد می کند، و عمل او شما را به آخرت ترغیب و تشویق می کند.
ر.ک: تحف العقول، ص 44؛ کافی، ج 1، کتاب فضل العلم،، باب مجالسه العلماء و صحبتهم، ص 39، حضرت 3؛ بحارالانوار، ج 1، کتاب العلم، باب 4 مذاکره العلم و مجالسه العلماء و الحضور فی مجالس العلم، ص 303 و ج 14، ص 331.
394) و دائم به پرستش خدای خود مشغول باش تا ساعت (مرگ و هنگام لقای ما) به یقین، بر تو فرا برسد. ولی اینان چنین معنا می کنند: و خدای خود را تا به سر خود یقین پرستش کن و هنگامی که به یقین رسیدی باید عبادت را رها کنی.
395) انوار النعمانیه (ط. مطبعه شرکت شرکت چاپ)، ج 2، ص 282.
396) ر.ک: مجمع البیان، ج 6، ص 133، 345و 347؛ جوامع الجامع، ج 2، ص 312؛ تفسیر صافی، ج 3، ص 125؛ بحارالنوار، ج 9، ص 114؛ ج 18، ص 161 والمیزان، ج 12، ص 195 و 205.
397) اصل: نظایر.
398) ر.ک: مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص 37 (فصل ششم: در رویت) و فتوحات مکیه، ج 2، ص 591.
399) اصل: باید در محبت میان علی (علیه السلام) و معاویه را در قلب فرق نگذاشت.
400) اصل: و اگر کسی به شیعه: نظایر مطالب صوفیان سنی را مانند: محمود کاشانی که سنی اشعری و صوفی است و صریحا در کتاب خود رویت خدا را در قیامت قائل است، و می گوید: باید در محبت میان علی (علیه السلام) و معاویه را در قلب فرق نگذاشت، چون هریک را اعتقادی و فتوایی بوده و به آن عمل کرده اند و بر ما سزاوار نیست در کار آنان نظر بدهیم، چه رسد ترجیح یکی را بر دیگری معتقد شویم. این است معنای انحراف عرفانی.
با عرض معذرت چون احساس می شد در متن افتادگی وجود دارد، سعی شد به اندازه فکر قاصر و بضاعت قلیل تا حدودی ترمیم شود.
401) اصل این شعر از مرحوم میرزا علی اکبر حسینی خاتون آبادی - ممعروف به موافق علیشاه نعمت اللهی - می باشد که مرحوم صغیر اصفهانی آن شعر را تضمین کرده و بین مرحوم آیه الله العظمی علامه فانی و مرحوم صغیر در مورد همین شعر مشاجره ای اتفاق افتاده که در متن اشاره شده است.
موافق علیشاه از سادات پاقلعه و نجل مرحوم میر محمد اسماعیل صابر علیشاه دوم و او از اولادزادگان مرحوم میر محمد اسماعیل بزرگ بوده است. وی متولد شب پنج شنبه 15 شوال المکرم 1288 و متوفای سه شنبه 28 شوال المکرم 1352، می باشد.
ر.ک: دیوان قصائد و غزلیات موافق علیشاه، ص 78 و دیوان صغیر اصفهانی، ص 164.
402) سلام بر تو ای ملاک و میزان و الگوی و الگوی اعمال!
ر.ک: مزار محمد بن المشهدی، ص 184؛ مزار شهید اول، ص 46؛ مزار بحارالانوار، ج 97، ص 287، 291 و 330 و هدایة المسترشدین، ص 188.
403) ر.ک: المعتبر للحلی، ج 1، ص 390 المجموع للنووی، ج 3، ص 276؛ فتح المبین للهندی، ج 1، ص 148؛ اعانه الطالبین للدمیاطی، ج 1، ص 149، تکمله حاشیه رد المختار للعلاء الدین ج 1، ص 139 و وسائل الشیعه، ج 12، ص 342.
404) عبارت احیاء العلوم چنین است النیه غیر داخله تحت الاختیار ر.ک: احیاء العلوم للغزالی، ج 4، ص 373 و محجه البیضاء للفیض، ط. اعلمی. بیروت، ج 8، ص 121.
405) این کتاب ظاهرا همان المحجه البیضاء فی احیاء الاحیاء (یا فی تلخیص الاحیاء) می باشد.
406) ر.ک: احیاء علوم الدین للغزالی، ط. دارالمعرفه بیروت، ج 4، ص 374.
407) این کتاب ظاهرا همان المحجه البیضاء فی احیاء الاحیاء (یا فی تلخیص الاحیاء) می باشد.
408) حسن بصری.
409) اصل: من مات الی القبله.
410) ر.ک: تفسیر ثعالبی، ج 2، ص و وسائل الشیعه، ط، آل البیت، ج 3، ص 133، ح 2.
411) نیت و قصد مومن از عمل او بهتر است.
412) ر.ک: فقه الرضا، ص 378 - 379؛ الهدایه، ص 62؛ الانتصار، ص 52؛ کافی، ج 2، ص 84؛ منیه المرید، ص 133؛ بحارالانوار، ج 7، ص 322؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 67 و مجمع البحرین، ج 4، ص 397.
413) ر.ک: عروه الوثقی.
414) اصل: لعاله.
415) و فی بعض الروایات: من حل.
416) این روایت با اندک اختلاف از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امام باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) اما کاظم (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) نقل شده است.
417) این حدیث ظاهرا از قول پیامبر اکر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است، کسی که برای عیالش به دنبال روزی می رود دوست خداست.
418) ر.ک النهایه، ص 371، منتهی المطالب (ط قدیم)، ص 1000ت جاغمع الشتات، ج 3، ص 327، کافی ج 5، ص 150، من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 195 بحارالانوار، ج 100، ص 117 و عوالی اللثانی ج 3، ص 210.
419) در صفحه قبل به این حدیث اشاره شد.
420) اعتدال و میانه ریو یکی از نکاتی است که در آیات قرآن و روایات حضرات معصومین (علیه السلام) به آن توصیه شده است و این عبارت منتزع از آنها می باشد.
یعنی ای صاحبان عقل ها و خروده های کامل! اعتدال و میانه روی را پیشه خود سازید.
421) اصل می کند.
422) از اسم هایی که امیر المومنین (علیه السلام) در دعای شریفک کمیل، خداوند متعال را بدان خوانده اند، یا غایه آمال العارفین
423) قبلا در پانزدهمین مطلب، ذیل (تدبر (صفحه 92) این روایت آمده و ما در پاورقی به اختلاف روایات و آدرس آن اشاره کردیم.

424) اصل: اولا این که.
425) اصل، غالب.
426) اصل: مطلب.
427) بالای سیاهی رنگ دیگری نیست. قبلا ذیل دمین مطلب ادراک در صفحه 29 اشاره ای به این مبحث شده:
ر.ک لغت نامه دهخدا، ج 3، ص 4250 و امثال و حکم دهخدا، ج 1 ا ص 368.
428) قرابادین معرب کرابادین، علم قرابادین علم به ماهیت و خواص ادویه مفرده و مرکبه (به عبارت دیگر: علم داروشناسی و داروسازی البته در طب سنی

429) ظاهر دومین نکته ای که در مقدمه این فدلکه عنوان می شود و قبلا ذیل چهارمین مطلب سفر صفحه 35 نکاتی گفته شد.
430) اصل: الی الابد.
431) و شیطان او را سرگرم دنیا کند تا وقتی که از دنیا به سوی ما باز آید، آن گاه با حسرت گوید: ای کاش میان من و تو ای شیطان دوری و فاصله ای مثل فاصله مشرق و مغرب بود، که او برای من، هم نشین و یا بسیار بداندیش بود که به این روزم نشانیدم.
432) در اثر توقف در کشوری از کشورهای نام برده و مشغول شدن به آن در چشم ها و گوش ها و عقل ها و بلکه علم های آنها پرده و حجاب قرار خواهد گرفت و مانع وصول الی الله خواهد شد.
این مضمون برگرفته از آیات قرآن است که به خاطر اهیمت در من اضافه شد.
433) قهر خدا، مهر بر دل ها و پرده و گوش ها و چشم های آنها نهاد، که فهم حقایق و معارف الهی نمی کند و درقیامت ایشان را عذابی بسیار بزرگ خواهد بود.
434) ای (رسول ما!) آیا می نگری آن کسی را که هوای نفسش را خدای خویش قرار داد، و خدا (پس از اتمام حجت) او را از روی علم و آگاهی، گمراه ساخت و مهر (قهر) بر گوش و دل او نهاد، و بر چشم وی پرده ظلمت کشید (لذا سخن خدا را نمی شنود و در عاقبت خود فکر نمی کند و آیات الهی را به چشم مشاهده نمی نماید) پس بعد از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا متذکر این معنا نمی شوید؟
435) به دلالت احادیث زیادی که ر این باب رسیده، از آن جمله این حدیث معروف و متواتر بین اهل تسنن و شیعه است که: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی (اهل بیتی) ما ان تمسکم بهما لن تضلوا (ابدا) و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من در بین شما دو شی ء گران بها و سنگین به جای می گذارم کتاب خدا قرآن و عترتم (اهل بیتم، ائمه معصومین (علیهم السلام) را، تا زمانی که به آن دو جنگ بزنید و تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد، و آن دو از هم جدا نخواهند شد تا (کنار) حوض کوثر بر من وارد شوند.
436) خزینه معرب گنجینه معمولا بحلی اطاق می شود که در آن جا اشیاء قیمتی می نهند (او نگهداری می کنند) یعنی گنج خانه.

موش و مار اندر خزینه خویش مفکن خیر! خیر! - گر نداری در و گوهر کاندرو مخزن کنی

یا این شعر

مگر دیوان و هوس ها را منه - در خزینه علم رب العالمین

437) در ذیل هشتمین مطلب، کشف (صفحات 52 و 53) به این روایت شریف و مدارک آن اشاره شد.
438) آیه 27، سوره حدید...و رهبانیه ابتدعوها
و پیروان عیسی طریقه ترهبانیت را که بر ایشان واجب نکرده بودیم، از پیش خود در آوردند، (او بدعت کردند).
439) ر.ک: فرهنگ فرق اسلامی ذیل کلمه صوفیه.
440) مرحوم مولف در اولین مطلب اصطلاح، (صفحه 21) در این معنا توضیحاتی بیان فرمودند و این قسمت به عنوان تتمه و تکمل مباحث می باشد.
441) اصل، آری، پاره ای از مصطلحات اهل عرفان قابل تطبیق با قواعد شرعیه و با معنای صحیح می باشد.
442) اصل: چون تا ممکن است اصطلاحات قابل تطبیق با معنای صحیح باشد...
443) این شعر، در بحر، رمل مثمن سالم و به وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن سروده شده است.
444) ماخلولیا یا مالخولیا لغتی یونانی است به معنای نوعی از جنون، و بر خلل دماغی وسودا نیز اطلاق می شود.
445) عقل چیزی است که به واسطه آن، خداوند پرستش و بهشت به دست آورده می شود.
446) ترجمه و مدارک این روایت شریف ذیل سیزدهمین مطلب، هدایت و ضلالت (صفحه 68) گذشت.
447) ر.ک: مصابح الهدایه و مفتاح الکفایه، فصل پنجم در سکر و سهو، ص 136 و نیز در جاهای دیگر این کتاب به این موضوعات پرداخته شده که ذیل گونه سوم از اولین مطلب (صفحه 24) اشاراتی شده است.
448) این شعرن در بحر: رمل مثمن، مشکول و به وزن فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن سروده شده است.
449) این شعر، در بحر، رمل مسدس مخبون محذوف یا اصلم و به وزن فاعلاتن فعلاتن فع لن (فعلن) یا فعلن سروده شده است.
450) که سوزم از آن می اساس یقین.
451) اصل: ز دیوانه ای.
452) که در اصول اعتقادات به اسم تولی یاد می شود.
453) این شعر در بحر: رمل مثمن مقصور و به وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات سروده شده است.
454) این شعر در بحر، رمل مثمن مقصور با محذوف و به وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات سروده شده است.
455) امام ششم (علیه السلام).
456) حافی یعنی پابرهنهت ر.ک: منهاج الکرامه المحلی، ص 19، مجالس المومنین للشوشتری، ج 2، ص 12، طرایق الحقایق لمعصوم علیشاه، ج 2، ص 184 و 185 و روضات الجنات للخونساری، ج 2، ص 130.
457) یوم لا ینفع و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم.
آن روزی که مال و فرزندان، به حال انسان هیچ سود نبخشید، و تنها آن کس سود برد که با دل خالص و پاک از شرک و ریب و ریا به درگاه خدا آید. (شعراء آیات 88 - 89).