سیر الی الله

ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

11. ریاضت:

ریاضت عبارت است از تعلیم سیر و آزمایش و تمرین به سمت جهتی از جهات - بنابر اختلاف مقاصد طوایف - و این مفهوم، مصادیق زیادی دارد:
الف) (اعمال جسمی(136)) برای تقویت عضلات و این قسم ریاضت، (هم) صحیح دارد، مانند ورزش های سبک و حرکاتی بدون خطر، مثل شنا در استخرها بدون پشتک و وارو رفتن و شنا رفتن - چنانچه در ورزش های باستانی است - و باطل نیز دارد که به نظر ما حرام است، مانند: بعضی از انواع شناها و یا کاراته ها و بوکس(137) بازی و مسابقه های موتور سیکلت، و امثال این قسم ورزش ها که خطرات بی شماری دارد.
ب) (اعمال روحی یعنی:) برگشت از حالات ناپسند و پلید به سوی حالات خوب و پسندیده، یا خلوت کردن ایامی چند برای عبادت و ذکر یا به طور مطلق صائم الدهر بودن و (یا) قائم اللیل بودن.
ج) ریاضت باطله، مانند ترک حمام و نظافت در سال های زیاد، که ما خود درویشی را در اصفهان دیدیم با موهای به هم تافته - مانند قیطان های خشن - که می گفت: من نه سال است که حمام نرفته ام، و یا بعضی از ریاضات مرتاضین هندی که سال ها یک دست (را) بالا گرفته به طوری که مرغان هوا بالای آن آشیانه ساخته اند، و بعضی دیگر از این سنخ ریاضت ها - مثل کار یا قفل به در زدن - که این گونه ریاضات ساخته افکار سودایی، و از ناحیه القای نفس اماره و تعلیم شیطان سرچشمه می گیرد و بسا به دستور مرشدهای دروغین باشد.
د) ریاضت از ناحیه تدبر و تفکر در خلقت و افکار نیک و بد(138) که بهترین ریاضت ها همین است که انسان در باطن نفس خود فرو رفته و آن را به عادات خوب وادار می سازد، (و این) بخشی است از مراقبه.

12. مراقبه:

مراقبه در لغت (مطلق) حراست و حفاظت است.
و در ناحیه انطباق با نفس (یعنی: مراقبه نفس)، مواخذه نفس است در انحرافات و بر حذر داشتن اوست از خطاها.
و در مورد حق تعالی (و مراقبه از خدا)، خوف الهی است.
و در مقابل رقیب و عتید (یعنی: مراقبه رقیب و عتید) که از موکلین بر اعمال عباد می باشند، ملاحظه اعمال از طرف حق تعالی است و جامع همه، حفاظت است.
و اما در اصطلاح ارباب اخلاق سرکشی کردن(139) از روی (تعمق(140)) به باطن نفس است (یعنی: نفس را (از(141)) تمام جهات بررسی کرده و به اصطلاح طبی سرویس یا چک آپ نماید)، و به عبارات واضح تر نفس را تحت حراست در آورده و ببیند انحرافی - روحا یا عملا - از سر زده یا می خواهد سر بزند یا نه.
و از بعضی از علمای فقه و اخلاق - مانند آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر - منقول است که عمامه خود را در مقابل مگذارده و او را مواخذه می کرده به این الفاظ که: اسماعیل امروز چه کرده ای، چه عمل نیکی از تو سر زد؟ و مانند این سخن ها.
و باید دانست که شرط اساسی در مورد مراقبه نفس اجتناب از خودخواهی و هواست، که اگر در این مورد هم، شیطان وسوسه(142) نماید، و شخص آگاه دست او را از تصرف کوتاه نکند، کار بد به نظر شخص - اگر چه سالک الی الله باشد - خوب جلوه می نماید، و خداوند در سوره کهف، آیه 104 می فرماید:
و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا(143)
و (ما) در مورد مراقبه گفته ایم:
ظاهر و باطن(144)

الفراق! ای جسم و جان در راه عشق! - الوصال! ای خیل اشک و آه عشق!
الوداع! ای راحت جانان گذار! - الصلا! ای ذلت اندر کوی یار!
السلام! ای تیر از شست حبیب! - الشقاء! ای بیم از دست رقیب!
ما که با جان، ناز جانان می خریم! - زحمت پیرایه جان کی بریم؟
ما که سرافکنده از سر دادیم - کی هوای افسر اندر سر کنیم؟
دیده دل گر هوس بازی کند - همچو شوخ هرزه، طنازی کند
چون عروسان، سوی زینت رو کند - عزم شهرستان رنگ و بو کند
غرق اشک از خوف دادارش کنیم - می زنیم آبی و بیدارش کنیم
گر گداز ما فتد بر سبزه زار! - گر به گوش ما رسد بانگ هزار!
آبشار از نغمه زاهد فریب - گر به گوش ما دمد امن یجیب
سینمایی از جنایات خزان - حاضر خاطر نماییم، آن زمان
تا طبیعت، خدعه را یک سو نهد - مرغ دل، از دام افسونش رهد
زر، که دربان حریم شهوت است - زر، که مفتاح کنوز لذت است.
گر به راه دوست گردد سنگ راه - می فشانیمش به سر، خاک سیاه.
محضر ما را قفس دید، ار ندیم - مجلس ما اگر بیند جحیم
مرغ وش از این قفس بیرون پرد - بالبر دشت تمنا گسترد
باغ و راغی بیند و دشت و فضا - دل به دریا افکند سر در هوا
با نشاطی تازه، آوازم کند - تا مگر مایل به پروازم کند
در نوردم دفتر صبر و شکیب - پاره سازم سبحه ورد حبیب!
سر در آرم از گریبان سکون - پاگذارم در بیابان جنون
گاه بر شاخ گلی، بلبل شوم - گاه محو گیسوی سنبل شوم
یک دم از آزار ددهارم کنم - کوه را غل کرده، قید غم کنم
از صفا، نی از جفا آن نازنین - گر دهد آواز: خیز، ای هم نشین!
گویم: ای محو جمال کوه و دشت - تو، دماغی تر نما، کز ما گذشت
قیس گر گوید به لیلی، آفرین - عقل ما مجذوب لیلی آفرین
آن جمال آرا که باشد بی زوال - کرده ما را بی نیاز از این جمال
گر ببارد سنگ از بام و درش - عودسان گر سوخت جان در مجمرش
در طریقت چون بود شرط وصول - ما به جان و دل نماییمش قبول
مسند شاهان که از دیبا بود - رمز دنیا چون بود دنیا بود
سکه شاهی که مقیاس بهاست - بی بها باشد چو انجامش هباست
سر، که آخر خاک از او گیرد خراج - زشت باشد گر کنی زیبا به تاج
کبر دانی چیست؟ غفلت از خدا - چون خدا را کبریا باشد ردا
ظلم باشد غفلت از روز حساب - معصیت باشد تغافل از عقاب
خرم آن روشن ضمیری کز درون - آنچه غیر از یاد حق، سازد برون
پیش نادان این سخن افسانه است - مرغ غافل، صید آب و دانه است
گر دو صد گنج هنر در خامه است - لایق این مستجابی نامه است

و خلاصه این که: در مراقبه نفس بایستی از فریب شیطان اجتناب ورزید که - علاوه بر نفس که گذشت - شیطان (هم) اعمال زشت را خوب جلوه می دهد. حق تعالی در قرآن مجید سوره انعام آیه 43 می فرماید:
ولکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون(145)
و در آیه 48 از سوره انفال می فرماید:
و اذ زین لهم الشیطان اعمالهم(146).
و در آیه 63 از سوره نحل می فرماید:
فزین لهم الشیطان اعمالهم(147)0
و در آیه 24 از سوره نمل می فرماید:
و زین لهم الشیطان اعمالهم(148).
و در آیه 38 از سوره عنکبوت می فرماید:
و زین لهم الشیطان اعمالهم(149).
پس یابد ملاحظه کرد که چقدر مراقبه نفس با خطر آرایش گری شیطان روبه رو است و این جاست(150) که قلوب مورد امتحان الهی قرار می گیرد(151)، که در سوره حجرات، آیه 3 می فرماید:
اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی(152).
این است که مراقبه نفس(153) بایستی (همراه) با اجتناب از هوا و هوس و توجه نمودن کامل به حق تعالی باشد.

13. هدایت و ضلالت:

هدایت عبارت از راهنمایی است، و به پنج قسم، تقسیم می شود:
قسم اول: عبارت است از راهنمایی عقل باطنی که بدون شائبه از هوا و هوس و غیر (این دو) باشد به تعبیر علمی - و هم چنین مستفاد از روایات - حجه الله باطنی(154) می باشد و این است که در بعضی از روایات آمده:
اول ما خلق الله العقل، فقال له: اقبل، فاقبل (ثم قال) ادبر، فادبر، فقال الله؛ بک اثیب و بک اعاقب(155).
قسم دوم: هدایت الله از ناحیه ارسال رسل و انزال کتب.
همین طور که خداوند عالم، در عالم تکوین، نهایت اتقان و استحکام را به کار برده و به هرکه هرچه سزا بود حکمتش، آن داد(156) در عالم تشریع هم کوتاهی در امر هدایت نفرموده و چون عقول بشری عاجز از ادراک تمام مصالح و مفاسد نفس الامری می باشند، حق تعالی پیغمبران را با کتاب های آسمانی برای نشان دادن راه راست به بشر، معبودیت فرمود، و در قرآن حق اول - تعالی و تقدس - در بسیاری از آیات اشاره به این معنا فرموده است؛ مثلا در اول سوره بقره (آیه 2) می فرماید:
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین(157).
و امثال این تعبیرات که در قرآن زیاد است و صاحب اطلاع می تواند (مراجعه و) به آنها پی ببرد.
قسم سوم: هدایت الله در بین مجاهده بنده او، و سالک الی الله در طریق مجاهده است که در سوره عنکبوت آیه 69 می فرماید:
و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین(158).
زیرا جهد و کوشش در اه خدا بدون هدایت عقلی و اهتدا از انبیا و کتب میسر نیست، پس این هدایت، هدایت در اثنای مجاهده است؛ چنانچه در آیه 17 از سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
و الذین اهتدوا زادهم هدی و آتاهم تقواهم(159).
نظیر (آن) در سوره انفال، آیه 17:
و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی(160).
و نیز آیات (63و) 64 از سوره مبارکه واقعه که می فرماید:
افرایتم ما تحرثون ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون(161).
و از این جهت است که سالک الی الله (هرچقدر - عملا - در پذیرش احکام الهیه کوشش بیشتر بنماید(162))، به مرحله تازه ای از مراحل هدایت موفق می گردد.
قسم چهارم:(پند گرفتن(163)) از قضا و قدرهای (دنیایی(164)) و (دیدن مکافات اعمال خوب و بد بندگان(165))، که به این امر اعتبار می گویند، و در قرآن (سوره حشر، آیه 2) است:
فاعتبروا یا اولی الابصار(166).
و منقول است از حضرت امیر (علیه السلام) که می فرماید:
ما اکثر العبر و اقل الاعتبار(167).
قسم پنجم: هدایت به بهشت است که روز قیامت ملائکه رحمت، بندگان محسن و با تقوا را به (طرف) بهشت - مانند اسکورت نظامی - هدایت و درودگران به بهشت (وارد(168)) می کنند؛ همان گونه که خداوند در آیه 73 سوره زمر می فرماید:
و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوا خالدین(169).
که خزنه عبارتند از خزنه بهشت (یعنی ملائکه موکل بر بهشت که به نام خزینه دار موصوف شده اند).
(ضلال و ضلالت(170))
در مقابل هدایت، ضلالت است که به معنای گمراهی است و در قرآن مجید در سوره اسراء آیه 48 وارد است:
فضلوا فلا یستطیعون سبیلا(171).
که معنای آن اختیاری بودن ضلالت برای انسان هاست، و این که به حسب طبع و اراده نفسانی، راه را نیافته و قدرت بر طی طریق در سیر الی الله ندارند، (که(172)) عین همین تعبیر در سوره فرقان آیه 9 آمده:
فضلوا فلا یستطیعون سبیلا(173).
و در سوره سباء (آیه 50) دارد:
قل ان ضللت فانما اضل علی نفسی(174).
که گمراهی را مستند به خود (شخص) دانسته(175) و اعتراف به این نکته: ضرر گمراهی متوجه شخص گمراه است.
(در این جا) اشکالی(176) پیش می آید (و آن این است )که: می بینیم ( اضلال و) ضلالت:
(الف) گاهی مستند به قرآن دانسته (شده)، در سوره بقره آیه 26 می فرماید:
یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین(177).
(ب) گاه مستند به خداوند (دانسته شده(178))؛ چنانچه در سره رعد، آیه 27 می فرماید:
قل ان الله یضل من یشاء و یهدی الیه من اناب(179).
و یا در آیه 178 سوره اعراف آمده است:
من یهدالله فهو المهتدی و من یضلل فاولئک هم الخاسرون(180).
و نیز در سوره ابراهیم، آیه 4 است:
فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم(181).
و لطیف آن که در همان سوره ابراهیم، آیه 27 می فرماید:
و یضل الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء(182).
و نظایر این سنخ تعبیرات در قرآن زیاد است.
پس اشکال می شود که: ضلالت از طرف قرآن (و یا) خداوند است، بنابراین شقاوت اضطراری است.
علاوه بر آن که در تعبیرات مختلفه قرآن تناقض روی می دهد که چگونه گمراهی از جانب خود انسان باشد، که در جایی هدایت پذیری و ضلالت گرایی را (مستند به(183)) شخص دانسته؛ چنانچه در سوره انسان، آیه 3 می فرماید:
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا(184).
و باز در سوره توبه، آیه 115 آمده است:
و ما کان الله لیضل قوما بعد اذ هداهم حتی یبین لهم ما یتقون ان الله بکل شی ء علیم(185).
(و) در جایی مستند به قرآن و در جای دیگر خداوند دانسته (است).
(ج) و بالاتر آن که ضلالت را مستند به شقاوت می داند؛ چنانچه در سوره مومنون، آیه 106 می فرماید:
قالو ربنا غلبت علینا شقوتنا و کنا قوما ضالین(186).
و در دعای ابوحمزه است:
و غلبنی هوای و اعاننی(187) علیها شقوتی(188).
و به کمک این اشکال است جمله وارده:
الناس معادن کمعادن الذهب والفضة(189).
(حاصل اشکال اینکه: ضلالت در قرآن، گاهی به خداوند، گاهی به قرآن و گاهی به شقاوت خود انسان ها نسبت داده شده).
و جواب این اشکال آن است که:
در دو آیه از آیات گذشته، این ضلال را به فساق و ظلمه اختصاص داده که مسلما این حالت از فسق و ظلم - که هردو برای انسان اختیاری است - پیش می آید؛ چنانچه هدایت برای ارباب تقواست، و تقوا عبارت است از: به جا آوردن واجبات و ترک محرمات و فسق در مقابل آن است، پس مراد از این (قسم) اضلال، نسبت به قرآن، هدایت ناپذیری است(190) که در سوره اسراء آیه 82 وارد شده:
و لا یزید الظالمین الا خسارا(191).
و نیز در سوره احقاف آیه 10 می فرماید:
ان الله لا یهدی القوم الظالمین(192).
و در سوره قصص آیه 50 می فرماید:
ان الله لا یهدی القوم الظالمین(193).
یا در سوره صف آیه 7 می فرماید:
والله لا یهدی القوم الظالمین(194).
و لطیف آن که قبلا فرموده:
و بنابراین بعد از هدایت الهی و حجت بالغه او و ارسال رسل و انزال کتب و سایر موجبات هدایت، مراد از ضلالت نسبت به قرآن، نپذیرفتن دستورات آن است.
و مراد از نسبت (دادن ضلالت ) به خداوند(195)، و هدایت نکردن بالاجبار است که عبارت است از خذلان و معنای خذلان در لغت: ترک نصرت، و در اصطلاح علمی، واگذاری مکلف است به حال خود، و مفد قد تبین الرشد من الغی(196) همین است.
و اما شقاوت آن هم اختیاری است، و در خبر است:
باعمالهم شقوا(197).
و روایت السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه(198) به علم خداوند به حال عباد، قبل از آمدن آنان به دنیا، تفسیر شده است.
آری، اشکال دیگری که وارد می شود این است که: مردود شدن علم خدا سبب جهل است، پس علم خدا سبب است برای اعمال خوب و بد.
و جواب آن: طولیت علم از معلوم و دنبال بودن آن است از عمل، نه سببیت علم برای معلوم که البته بسط آن مناسب مقام نیست(199).
و خلاصه کلام این که: اضلال الهی خذلان اوست، که در سوره آل عمران، آیه 160 می فرماید:
و ان یخذلکم فمن ذاالذی ینصرکم من بعده(200).
در صورتی که در سوره فرقان، آیه 29 می فرماید:
و کان الظیطان للانسان خذولاً(201).
موجب این خذلان را شیطان دانسته، یعنی: پیروزی از شیطان، سبب می شود که خداوند نصرت شخص مطیع شیطان را رها کرده و او را به حال خود واگذارد، و خذول در آیه اخیر عبارت از خاذل بودن شیطان به نحو صفت مشبهه می باشد، و در سوره بنی اسرائیل، آیه 22 می فرماید:
لا تعجل مع الله الها آخر فتقعد مذموما مخذولا(202).
که بعد از شرک به حق تعالی نوبت خذلان و واگذاری مشرک به حال خود می رسد، و در حالت خذلان نوبت به مرحله استدراج رسیده، که در سوره اعراف آیات 182 و (183) می فرمایند:
سنستدر جهم من حیث لا یعلمون و املی لهم ان کیدی متین(203).
و در سوره قلم آیات 44 (و 45) نازل است:
سنستدر جهم من حیث لا یعلمون و املی لهم ان کیدی متین(204).
و مراد از استدراج واگذاردن شخص است در هر چه بخواهد؛ چنانچه املای الهی وسعت رزق دادن و انواع خوشی ها را در دنیا برای شخص فراهم نمودن است که در شهوات غوطه ور شود، نظیر طغیان در صورت استغنا(205).
نتیجه این که: اگر شخص بخواهد طریق هدایت را که سیر الی الله است طی نماید لازم است فریب شیطان خذول را نخورده و از تمتعات بی رویه دنیوی چشم بپوشد.
و باید دانست که هدایت - به معنای رهروی از طریق الی الله - درجات زیاد دارد و از کلیات مشککه است - مانند نور که مراتب زیاد دارد - و این که در روایات سفارش به زهد در دنیا شده مراد اجتناب از محرمات است نه، ارتکاب تقشف(206) و رهبانیت و ترک دنیا و بی اعتنایی نمودن به لباس و یا خوراک خوب (که در سوره اعراف، آیه 32 وارد شده:)
قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده(207).
و نیز(در سوره مومنون، آیه 51 می فرماید:)
کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً(208).
که میانه روی در غرایز نفسانی است، پس رهرو بودن در طریق الی الله ملازمه با سرکوب کردن غرایز ندارد، بلکه مستلزم کنترل کردن غرایز و جلوگیری آنها از سرکشی است، از این روست که سیر الی باید با ترک ملذات باشد، (ولی) اگر بر خلاف احکام شرع و مقرن با محرمات باشد، نه. این که تنعم به نعمت های خداوندی، مانع ایمان داشتن و طی نمودن طریق حق باشد، و نیز ژولیده مویی و ژنده پوشی - که جمعی از طوایف صوفیه، ارتکاب بر آن دارند و به خرقه و دلق آن را موجب ورع می دانند - صحیح نیست، بلکه عمده، عمل صالح است.