سیر الی الله

ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

10. علم:

علم - به معنای دانستن(125) - - اقسامی دارد:
قسم اول: علم های مستند به قواعد فقهی، اصولی، فلسفی، صناعی، ریاضی، تفسیر، کلام و سایر علوم (که) دست پرورده علماست.
قسم دوم: علم به امور غریبه از مواد محسوسه و طرق متعارفه است، که به جمیع آنها علوم غریبه(126) می گویند، مانند: علم سحر، شعبذه، جفر (علم از ناحیه حروف)، رمل (علم) از ناحیه نقاط) و این سنخ علوم، میزانی (برای تشخیص) نیستند - اگرچه برای آنها جعل موازین نموده اند - بلکه در بعضی از این سنخ علوم، مانند: سحر آثاری موجود است و در قرآن به آن اشاره شده(127) و اما برای علم رمل قواعد زیاد و مختلفی است که در جهان الرمل(128) اشاره به اقسام آن شده، و چون یک سنخ فال گرفتن است گاه صادق در می آید، و ارباب رمل خود معترفند که الرمل لا یصدق الا من المضطر(129) و (آن) یک نوع قرعه کشی است، ولی نباید شخص از این سنخ علوم (اولا) بهره گیری کرده (مثل: سحر) و (ثانیا به واسطه آنها) حکم قطعی بدهد (مثل: رمل و جفر).
و قسم سوم: عملی است که زاییده تقوا و از طرف حق تعالی و به نحو اضافه و الهام به شخص با تقواست و خداوند عنایت می فرماید؛ چنانچه در آیه 282 سوره بقره می فرماید:
و اتقوالله و یعلمکم الله و الله بکل شی ء علیم(130).
و واضح است علمی که ثمره تقواست و معلم آن خداست غیر از علوم اصطلاحی یا علوم غریبه است و لطیف تعبیر آیه مبارکه، در این است که خدا می فرماید: خداوند به هرچیزی علم دارد، و بدیهی است که مراتب تقوا هرچه بالاتر باشد، تعلیم الله - به طور اضافه(131) - نسبت به اشیاء بیشتر می شود و البته ما حرف شیخ بهایی (قدس سره) را نمی گوییم که می فرمایند:

علم رسی سر به سر قیل است و قال - نه او کیفیتی حاصل نه حال(132)

زیرا(133) (دو اشکال پیش می آید):
(اشکال اول)علوم رسمیه، سرمایه سعادت بشری است که اگر علم علوم نباشد علم فقه نیست، و اگر علم فقه نباشد علم به احکام نیست، و اگر علم طب نباشد حفظ مزاج انسان میسور نگردد، و هکذا سایر علوم.
و اشکال دوم بر کلام ایشان این که: ما از علم هلی رسمی(134) حال نمی خواهیم، علم می خواهیم، و معرفت به حقایق معنویه مستند به تعلیم الهامی و ربانی(135) (است) - وفقناالله للعلم و العمل به!
و بدیهی است که اشتباه مصداقی در این سنخ علم زیاد است و بسا مدعیان زیادی وجود دارند که واصل به این مرحله نشده اند - مخصوصا در عرفای غیر شیعه.

11. ریاضت:

ریاضت عبارت است از تعلیم سیر و آزمایش و تمرین به سمت جهتی از جهات - بنابر اختلاف مقاصد طوایف - و این مفهوم، مصادیق زیادی دارد:
الف) (اعمال جسمی(136)) برای تقویت عضلات و این قسم ریاضت، (هم) صحیح دارد، مانند ورزش های سبک و حرکاتی بدون خطر، مثل شنا در استخرها بدون پشتک و وارو رفتن و شنا رفتن - چنانچه در ورزش های باستانی است - و باطل نیز دارد که به نظر ما حرام است، مانند: بعضی از انواع شناها و یا کاراته ها و بوکس(137) بازی و مسابقه های موتور سیکلت، و امثال این قسم ورزش ها که خطرات بی شماری دارد.
ب) (اعمال روحی یعنی:) برگشت از حالات ناپسند و پلید به سوی حالات خوب و پسندیده، یا خلوت کردن ایامی چند برای عبادت و ذکر یا به طور مطلق صائم الدهر بودن و (یا) قائم اللیل بودن.
ج) ریاضت باطله، مانند ترک حمام و نظافت در سال های زیاد، که ما خود درویشی را در اصفهان دیدیم با موهای به هم تافته - مانند قیطان های خشن - که می گفت: من نه سال است که حمام نرفته ام، و یا بعضی از ریاضات مرتاضین هندی که سال ها یک دست (را) بالا گرفته به طوری که مرغان هوا بالای آن آشیانه ساخته اند، و بعضی دیگر از این سنخ ریاضت ها - مثل کار یا قفل به در زدن - که این گونه ریاضات ساخته افکار سودایی، و از ناحیه القای نفس اماره و تعلیم شیطان سرچشمه می گیرد و بسا به دستور مرشدهای دروغین باشد.
د) ریاضت از ناحیه تدبر و تفکر در خلقت و افکار نیک و بد(138) که بهترین ریاضت ها همین است که انسان در باطن نفس خود فرو رفته و آن را به عادات خوب وادار می سازد، (و این) بخشی است از مراقبه.

12. مراقبه:

مراقبه در لغت (مطلق) حراست و حفاظت است.
و در ناحیه انطباق با نفس (یعنی: مراقبه نفس)، مواخذه نفس است در انحرافات و بر حذر داشتن اوست از خطاها.
و در مورد حق تعالی (و مراقبه از خدا)، خوف الهی است.
و در مقابل رقیب و عتید (یعنی: مراقبه رقیب و عتید) که از موکلین بر اعمال عباد می باشند، ملاحظه اعمال از طرف حق تعالی است و جامع همه، حفاظت است.
و اما در اصطلاح ارباب اخلاق سرکشی کردن(139) از روی (تعمق(140)) به باطن نفس است (یعنی: نفس را (از(141)) تمام جهات بررسی کرده و به اصطلاح طبی سرویس یا چک آپ نماید)، و به عبارات واضح تر نفس را تحت حراست در آورده و ببیند انحرافی - روحا یا عملا - از سر زده یا می خواهد سر بزند یا نه.
و از بعضی از علمای فقه و اخلاق - مانند آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر - منقول است که عمامه خود را در مقابل مگذارده و او را مواخذه می کرده به این الفاظ که: اسماعیل امروز چه کرده ای، چه عمل نیکی از تو سر زد؟ و مانند این سخن ها.
و باید دانست که شرط اساسی در مورد مراقبه نفس اجتناب از خودخواهی و هواست، که اگر در این مورد هم، شیطان وسوسه(142) نماید، و شخص آگاه دست او را از تصرف کوتاه نکند، کار بد به نظر شخص - اگر چه سالک الی الله باشد - خوب جلوه می نماید، و خداوند در سوره کهف، آیه 104 می فرماید:
و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا(143)
و (ما) در مورد مراقبه گفته ایم:
ظاهر و باطن(144)

الفراق! ای جسم و جان در راه عشق! - الوصال! ای خیل اشک و آه عشق!
الوداع! ای راحت جانان گذار! - الصلا! ای ذلت اندر کوی یار!
السلام! ای تیر از شست حبیب! - الشقاء! ای بیم از دست رقیب!
ما که با جان، ناز جانان می خریم! - زحمت پیرایه جان کی بریم؟
ما که سرافکنده از سر دادیم - کی هوای افسر اندر سر کنیم؟
دیده دل گر هوس بازی کند - همچو شوخ هرزه، طنازی کند
چون عروسان، سوی زینت رو کند - عزم شهرستان رنگ و بو کند
غرق اشک از خوف دادارش کنیم - می زنیم آبی و بیدارش کنیم
گر گداز ما فتد بر سبزه زار! - گر به گوش ما رسد بانگ هزار!
آبشار از نغمه زاهد فریب - گر به گوش ما دمد امن یجیب
سینمایی از جنایات خزان - حاضر خاطر نماییم، آن زمان
تا طبیعت، خدعه را یک سو نهد - مرغ دل، از دام افسونش رهد
زر، که دربان حریم شهوت است - زر، که مفتاح کنوز لذت است.
گر به راه دوست گردد سنگ راه - می فشانیمش به سر، خاک سیاه.
محضر ما را قفس دید، ار ندیم - مجلس ما اگر بیند جحیم
مرغ وش از این قفس بیرون پرد - بالبر دشت تمنا گسترد
باغ و راغی بیند و دشت و فضا - دل به دریا افکند سر در هوا
با نشاطی تازه، آوازم کند - تا مگر مایل به پروازم کند
در نوردم دفتر صبر و شکیب - پاره سازم سبحه ورد حبیب!
سر در آرم از گریبان سکون - پاگذارم در بیابان جنون
گاه بر شاخ گلی، بلبل شوم - گاه محو گیسوی سنبل شوم
یک دم از آزار ددهارم کنم - کوه را غل کرده، قید غم کنم
از صفا، نی از جفا آن نازنین - گر دهد آواز: خیز، ای هم نشین!
گویم: ای محو جمال کوه و دشت - تو، دماغی تر نما، کز ما گذشت
قیس گر گوید به لیلی، آفرین - عقل ما مجذوب لیلی آفرین
آن جمال آرا که باشد بی زوال - کرده ما را بی نیاز از این جمال
گر ببارد سنگ از بام و درش - عودسان گر سوخت جان در مجمرش
در طریقت چون بود شرط وصول - ما به جان و دل نماییمش قبول
مسند شاهان که از دیبا بود - رمز دنیا چون بود دنیا بود
سکه شاهی که مقیاس بهاست - بی بها باشد چو انجامش هباست
سر، که آخر خاک از او گیرد خراج - زشت باشد گر کنی زیبا به تاج
کبر دانی چیست؟ غفلت از خدا - چون خدا را کبریا باشد ردا
ظلم باشد غفلت از روز حساب - معصیت باشد تغافل از عقاب
خرم آن روشن ضمیری کز درون - آنچه غیر از یاد حق، سازد برون
پیش نادان این سخن افسانه است - مرغ غافل، صید آب و دانه است
گر دو صد گنج هنر در خامه است - لایق این مستجابی نامه است

و خلاصه این که: در مراقبه نفس بایستی از فریب شیطان اجتناب ورزید که - علاوه بر نفس که گذشت - شیطان (هم) اعمال زشت را خوب جلوه می دهد. حق تعالی در قرآن مجید سوره انعام آیه 43 می فرماید:
ولکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون(145)
و در آیه 48 از سوره انفال می فرماید:
و اذ زین لهم الشیطان اعمالهم(146).
و در آیه 63 از سوره نحل می فرماید:
فزین لهم الشیطان اعمالهم(147)0
و در آیه 24 از سوره نمل می فرماید:
و زین لهم الشیطان اعمالهم(148).
و در آیه 38 از سوره عنکبوت می فرماید:
و زین لهم الشیطان اعمالهم(149).
پس یابد ملاحظه کرد که چقدر مراقبه نفس با خطر آرایش گری شیطان روبه رو است و این جاست(150) که قلوب مورد امتحان الهی قرار می گیرد(151)، که در سوره حجرات، آیه 3 می فرماید:
اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی(152).
این است که مراقبه نفس(153) بایستی (همراه) با اجتناب از هوا و هوس و توجه نمودن کامل به حق تعالی باشد.