سیر الی الله

ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

8. کشف:

کشف در لغت برداشتن غطا (و) پرده از روی چیزی است، و مفهوم لغوی آن پرده برداشتن است.
کشف در امور محسوسه استعمال می شود؛ مثلا می گویی: کشف معدن، کشف اورانیوم و کشف الکتریسته.
و نیز در امور معقوله استعمال می شود، مانند: کشف محبت زید یا کشف عداوت عمرو(107) و کشف نظریه اینشتن(108) و کشف مطلب علمی علمی یا کشف توطئه قتل فلان رئیس جمهور و کشف حقیقت معاد.
و اهل عرفان -اعم از شیعه و سنی - و بلکه ارباب ضمیر را دعوای کشف زیاد است و از آن جا که دانستنی شیطان در قوه متخیله انسان تصرف دارد و وساوس (او) در سینه ها و الهامات او در اذهان زیاد است، هر فردی اگر چه واقعاً سالک الی الله باشد، مورد تصرفات شیطانی و تلقینات باطنی او قرار گرفته و کشف که امری است باطنی و نفسانی در او خودآرایی کرده و مخصوصا خلط حق و باطل در نفس و معارضه عقل و وهم و الهامات متخیله ربانی و شیطانی، موجب اشتباه کشف و خیال زیاد از اندازه اعتدال در انسان حاصل می شود، و از این جاست که می بینی سنیان مثل صاحب فتوحات مکیة ادعا می کند که در عالم کشف، ابوبکر را بالا دست علی (علیه السلام) دیدم(109) و بلکه در کشف، دعوای شهود(110) - که آگاهی به سر حد کمال است - حاصل گشته و مدعیان عرفان بسا ادعا می کنند که ما در فلان کشور شخص را در فلان حالت دیدیم.
و بنابر این شخص عارف بالله نباید هرچه در ذهنش(111) خطور می نماید به نام کشف بخواند و لازم است خود را فریب نداده و خیال را مصداق کشف نداند.
ولی باید دانست که ما منکر کشف بلکه شهود نیستیم، اما شرط سنگین و نادر التحقق آن را، تخلیه ذهن از جمیع هوا و هوس ها دانسته، و به طور کلی دور داشتن عالم ذهن را از خیالات، بعد از تخلیه نفس از رذایل، شرط اساسی کشف می دانیم، و چگونه ما منکر کشف معنوی بشویم در صورتی که خداوند در سوره ق ، آیه 22 می فرماید:
فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید(112).
که به مناسبت جمله بندی واضح است که این کشف، ظاهری نبوده و پرده آن هم از روی چشم حسی برداشتن، و آهن شد: خارجی از چشم حسی نمی باشد، و از این آیه به طور وضوح مبرهن است که کشف حقیقت معنویه دارد و مراد این است که هیچ گونه پرده بر روی حقایق معنویه برای ذات اقدس نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)وجود ندارد و مراد از آهن بودن چشم، آهنین و محکم و متقن بودن دیده بصیرت است، و به اصطلاح علمی نظیر ضیغ فم الرکیه(113) می باشد و نیز نظیر (آیه 33 سوره احزاب است که می فرماید:)
لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا(114).
که در عالم خلقت و فطرت حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم)حقایق برای ذات اقدسش مبرهن بوده، که همان کلمه مشهوره اوست که:
کنت نبیا و آدم بین الماء والطین(115).
و تطهیر (آن است که) ذوات مقدسه پنج تن (علیه السلام) در فطرت، معصوم آفریده شده اند، و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) این جمله مشهور است که: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا(116).
که علمای نحو و فلاسفه در معنای آن اختلاف دارند و ما گفته ایم که:
مجاز (یعنی: دور شدن از حقیقت معنا و گذشتن از آن به معنای دیگر) هم در کلمه است، مثل: مجاز در کلمه اسد در رایت اسدا یرمی و مجاز در اسناد (نیز) هست چون جری المیزاب در حالی که ناودان جریان ندارد و (بلکه) آب باران یا آب دیگری (است) که از ناودان راه می افتد.
و گاه مجاز عقلی است؛ چنان که می گویی: زید شیر است یا فلان شخص عالم، نور است یا عدل محض است که این مجاز عقلی در اسم است.
و گاه مجاز عقلی در فعل است که می گویی: فلان رزق العلم زقا و این تعبیرات در عالم مبالغه و قرار دادن فردی از حقیقتی را، به منزله فرد دیگری از حقیقتی دیگر می باشد، و شاعر عرب(117) می گوید:
اسد علی و فی الحروب نعامة(118).
و این تعبیر را فرد ادعایی می نامند، مانند: اسدالله، یدالله، عین الله و اذن الله(119).
پس استعمال به نحو حقیقت است ولکن تطبیق، مجازی می باشد.
و اعتقاد ما این است که مجاز عقلی در حروف هم جریان دارد؛ مثلا در لو اهنتنی اکرمتک و یا نعم العبد صهیب(120) لو لم یخف الله لم یعصه(121).و یا قول امیرالمومنین (علیه السلام) لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا(122) که مجاز در (حرف) لو می باشد که فرض و به طور تئوری استعمال شده، و الا (اولا) علی (علیه السلام) را غطایی نیست و (ثانیا) معنا ندارد کشف غطا، یقین را زیاد نکند.
و مراد ما از بیان این فرمایش، این است که غطای معنوی، حق است و کشف معنوی حق، اگر چه نسبت به کلام مولا علی (علیه السلام) مجاز در حرف لو است، ولی آنچه ما می خواهیم در این باره سخن بگوییم این است که:
انسان، کمال دقت را در این جهت داشته باشد که: آیا - فی الواقع - برای او کشف نسبت به چیزی حاصل شده، یا (آن که) تجسم خیال - به تصرف شیطان در نفس - امری را به صورت کشف در آورده است.

9. شهود:

معنای لغوی شهود ادراک و اطلاع بر امری از امور است.
شهادت، امام (علیه السلام) اشاره خورشید می کند و می فرماید:
ان کان مثل هذا فاشهد و الا فدع(123).
و در سوره آل عمران، آیه 18 می فرماید:
شهدالله انه لا اله الا هو والملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط(124)0
که این شهود معنوی است.
و شهود معنوی مراتب زیادی دارد - چون از حقایق مشککه است -و نتیجه آخرین مرحله ادراک - که عبارت از درک نوری است - شهود است.
و ارباب عرفان دعوای شهود می نمایند، در حالی که - چنانچه به مرات گفته ایم - اختلاط حق و باطل و هوای نفس سبب می شود که شخص - مخصوصا در عالم ریاضت - غیر مشهود را شهود پندارد، و بنابراین، در این مرحله هم کمال دقت را بعد از تخلیه نفس از رذایل باید دارا بود.

10. علم:

علم - به معنای دانستن(125) - - اقسامی دارد:
قسم اول: علم های مستند به قواعد فقهی، اصولی، فلسفی، صناعی، ریاضی، تفسیر، کلام و سایر علوم (که) دست پرورده علماست.
قسم دوم: علم به امور غریبه از مواد محسوسه و طرق متعارفه است، که به جمیع آنها علوم غریبه(126) می گویند، مانند: علم سحر، شعبذه، جفر (علم از ناحیه حروف)، رمل (علم) از ناحیه نقاط) و این سنخ علوم، میزانی (برای تشخیص) نیستند - اگرچه برای آنها جعل موازین نموده اند - بلکه در بعضی از این سنخ علوم، مانند: سحر آثاری موجود است و در قرآن به آن اشاره شده(127) و اما برای علم رمل قواعد زیاد و مختلفی است که در جهان الرمل(128) اشاره به اقسام آن شده، و چون یک سنخ فال گرفتن است گاه صادق در می آید، و ارباب رمل خود معترفند که الرمل لا یصدق الا من المضطر(129) و (آن) یک نوع قرعه کشی است، ولی نباید شخص از این سنخ علوم (اولا) بهره گیری کرده (مثل: سحر) و (ثانیا به واسطه آنها) حکم قطعی بدهد (مثل: رمل و جفر).
و قسم سوم: عملی است که زاییده تقوا و از طرف حق تعالی و به نحو اضافه و الهام به شخص با تقواست و خداوند عنایت می فرماید؛ چنانچه در آیه 282 سوره بقره می فرماید:
و اتقوالله و یعلمکم الله و الله بکل شی ء علیم(130).
و واضح است علمی که ثمره تقواست و معلم آن خداست غیر از علوم اصطلاحی یا علوم غریبه است و لطیف تعبیر آیه مبارکه، در این است که خدا می فرماید: خداوند به هرچیزی علم دارد، و بدیهی است که مراتب تقوا هرچه بالاتر باشد، تعلیم الله - به طور اضافه(131) - نسبت به اشیاء بیشتر می شود و البته ما حرف شیخ بهایی (قدس سره) را نمی گوییم که می فرمایند:

علم رسی سر به سر قیل است و قال - نه او کیفیتی حاصل نه حال(132)

زیرا(133) (دو اشکال پیش می آید):
(اشکال اول)علوم رسمیه، سرمایه سعادت بشری است که اگر علم علوم نباشد علم فقه نیست، و اگر علم فقه نباشد علم به احکام نیست، و اگر علم طب نباشد حفظ مزاج انسان میسور نگردد، و هکذا سایر علوم.
و اشکال دوم بر کلام ایشان این که: ما از علم هلی رسمی(134) حال نمی خواهیم، علم می خواهیم، و معرفت به حقایق معنویه مستند به تعلیم الهامی و ربانی(135) (است) - وفقناالله للعلم و العمل به!
و بدیهی است که اشتباه مصداقی در این سنخ علم زیاد است و بسا مدعیان زیادی وجود دارند که واصل به این مرحله نشده اند - مخصوصا در عرفای غیر شیعه.