سیر الی الله

ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

7. وسواس:

وسواس در لغت به معنای مرض سودایی می باشد، و آنچه در عالم سر به قلب خطور می کند، بدون آنکه حقیقتی داشته باشد.
و این وسواس در واقع، تصرف قوه متخیله یا همه در امور و تزلزل و انحراف از حقایق در معارف است؛ مثلا اگر دست یا لباس رنگ قرمز ببیند به جولان قوه متخیله، عقیده باطل به خون بودن آن پیدا کند.
و مرکز تصرف در این قوه در اغلب اختصاص به شیطان دارد که در آخرین سوره قرآن (سوره ناس) آیات 4 و 5) می فرماید:
من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس(98).
و لطیف آن است که تعبیر به صدور فرموده که رویه اولیه روح انسانی است و هر کجا در قرآن کلمه زینت یا تزیل یا حسبان استعمال شده نظر به این است که، این صفات در رویه اولیه روح انسانی (و نه در عمق آن - حاصل می گردد.
مثلا (در صورت زینت )در سوره انعام، آیه 137 می فرماید:
و کذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولادهم شرکاوهم(99).
که نشان دهنده این است که زینت و آرایش - چنانچه در امور محسوسه است و عبارت از ظاهرسازی است -در امور غیر محسوسه که عقاید و معارف باشد (نیز) تحقق پذیر است، و آن هم رویه نگری و عدم گرایش به باطن است که در قرآن کریم هم وارد شده است:
زین لهم الشیطان اعمالهم(100).
و (یا در مورد) تزیل و حسبان، در سوره قیامت، آیه 3 می فرماید:
أیحسب الانسان الن نجمع عظامه(101).
و یا در سوره همزه (آیه 3) می فرماید:
یحسب ان ماله اخلده(102).
و نظایر این تعبیرات - که در قرآن بسیار وارد شده است - دو معلم دارد:
اول(103) نفس اماره که رویه اشیاء را می نگرد و دوم(104) شیطان که نفس را تحریک می نماید.
و تزیل هم به همین پایه است که در سوره فتح، آیه 25 آمده لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا ألیما(105).
و این دو معلم مخصوصا شیطان، به طور کلی وسواس انگیز و آرایش گر است و(106) در عقلیات - مانند صفات و اعتقادات - بیشتر تصرف می نماید.
و مراد از بیان این مطلب آن است که: هرچه در ذهن انسان خطور می کند، آن را با کتاب و سنت و عقل که باطن نگرند و متعمق می باشند، سنجیده و آن را به فریب شیطان، مغرور ننماید که این صفت مذمومه در بسیاری از مدعیان اهل عرفان حاصل است، پناه می بریم به خدا از انحراف در فکر و ناپیدایی طریق الی الحق.

8. کشف:

کشف در لغت برداشتن غطا (و) پرده از روی چیزی است، و مفهوم لغوی آن پرده برداشتن است.
کشف در امور محسوسه استعمال می شود؛ مثلا می گویی: کشف معدن، کشف اورانیوم و کشف الکتریسته.
و نیز در امور معقوله استعمال می شود، مانند: کشف محبت زید یا کشف عداوت عمرو(107) و کشف نظریه اینشتن(108) و کشف مطلب علمی علمی یا کشف توطئه قتل فلان رئیس جمهور و کشف حقیقت معاد.
و اهل عرفان -اعم از شیعه و سنی - و بلکه ارباب ضمیر را دعوای کشف زیاد است و از آن جا که دانستنی شیطان در قوه متخیله انسان تصرف دارد و وساوس (او) در سینه ها و الهامات او در اذهان زیاد است، هر فردی اگر چه واقعاً سالک الی الله باشد، مورد تصرفات شیطانی و تلقینات باطنی او قرار گرفته و کشف که امری است باطنی و نفسانی در او خودآرایی کرده و مخصوصا خلط حق و باطل در نفس و معارضه عقل و وهم و الهامات متخیله ربانی و شیطانی، موجب اشتباه کشف و خیال زیاد از اندازه اعتدال در انسان حاصل می شود، و از این جاست که می بینی سنیان مثل صاحب فتوحات مکیة ادعا می کند که در عالم کشف، ابوبکر را بالا دست علی (علیه السلام) دیدم(109) و بلکه در کشف، دعوای شهود(110) - که آگاهی به سر حد کمال است - حاصل گشته و مدعیان عرفان بسا ادعا می کنند که ما در فلان کشور شخص را در فلان حالت دیدیم.
و بنابر این شخص عارف بالله نباید هرچه در ذهنش(111) خطور می نماید به نام کشف بخواند و لازم است خود را فریب نداده و خیال را مصداق کشف نداند.
ولی باید دانست که ما منکر کشف بلکه شهود نیستیم، اما شرط سنگین و نادر التحقق آن را، تخلیه ذهن از جمیع هوا و هوس ها دانسته، و به طور کلی دور داشتن عالم ذهن را از خیالات، بعد از تخلیه نفس از رذایل، شرط اساسی کشف می دانیم، و چگونه ما منکر کشف معنوی بشویم در صورتی که خداوند در سوره ق ، آیه 22 می فرماید:
فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید(112).
که به مناسبت جمله بندی واضح است که این کشف، ظاهری نبوده و پرده آن هم از روی چشم حسی برداشتن، و آهن شد: خارجی از چشم حسی نمی باشد، و از این آیه به طور وضوح مبرهن است که کشف حقیقت معنویه دارد و مراد این است که هیچ گونه پرده بر روی حقایق معنویه برای ذات اقدس نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)وجود ندارد و مراد از آهن بودن چشم، آهنین و محکم و متقن بودن دیده بصیرت است، و به اصطلاح علمی نظیر ضیغ فم الرکیه(113) می باشد و نیز نظیر (آیه 33 سوره احزاب است که می فرماید:)
لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا(114).
که در عالم خلقت و فطرت حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم)حقایق برای ذات اقدسش مبرهن بوده، که همان کلمه مشهوره اوست که:
کنت نبیا و آدم بین الماء والطین(115).
و تطهیر (آن است که) ذوات مقدسه پنج تن (علیه السلام) در فطرت، معصوم آفریده شده اند، و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) این جمله مشهور است که: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا(116).
که علمای نحو و فلاسفه در معنای آن اختلاف دارند و ما گفته ایم که:
مجاز (یعنی: دور شدن از حقیقت معنا و گذشتن از آن به معنای دیگر) هم در کلمه است، مثل: مجاز در کلمه اسد در رایت اسدا یرمی و مجاز در اسناد (نیز) هست چون جری المیزاب در حالی که ناودان جریان ندارد و (بلکه) آب باران یا آب دیگری (است) که از ناودان راه می افتد.
و گاه مجاز عقلی است؛ چنان که می گویی: زید شیر است یا فلان شخص عالم، نور است یا عدل محض است که این مجاز عقلی در اسم است.
و گاه مجاز عقلی در فعل است که می گویی: فلان رزق العلم زقا و این تعبیرات در عالم مبالغه و قرار دادن فردی از حقیقتی را، به منزله فرد دیگری از حقیقتی دیگر می باشد، و شاعر عرب(117) می گوید:
اسد علی و فی الحروب نعامة(118).
و این تعبیر را فرد ادعایی می نامند، مانند: اسدالله، یدالله، عین الله و اذن الله(119).
پس استعمال به نحو حقیقت است ولکن تطبیق، مجازی می باشد.
و اعتقاد ما این است که مجاز عقلی در حروف هم جریان دارد؛ مثلا در لو اهنتنی اکرمتک و یا نعم العبد صهیب(120) لو لم یخف الله لم یعصه(121).و یا قول امیرالمومنین (علیه السلام) لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا(122) که مجاز در (حرف) لو می باشد که فرض و به طور تئوری استعمال شده، و الا (اولا) علی (علیه السلام) را غطایی نیست و (ثانیا) معنا ندارد کشف غطا، یقین را زیاد نکند.
و مراد ما از بیان این فرمایش، این است که غطای معنوی، حق است و کشف معنوی حق، اگر چه نسبت به کلام مولا علی (علیه السلام) مجاز در حرف لو است، ولی آنچه ما می خواهیم در این باره سخن بگوییم این است که:
انسان، کمال دقت را در این جهت داشته باشد که: آیا - فی الواقع - برای او کشف نسبت به چیزی حاصل شده، یا (آن که) تجسم خیال - به تصرف شیطان در نفس - امری را به صورت کشف در آورده است.

9. شهود:

معنای لغوی شهود ادراک و اطلاع بر امری از امور است.
شهادت، امام (علیه السلام) اشاره خورشید می کند و می فرماید:
ان کان مثل هذا فاشهد و الا فدع(123).
و در سوره آل عمران، آیه 18 می فرماید:
شهدالله انه لا اله الا هو والملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط(124)0
که این شهود معنوی است.
و شهود معنوی مراتب زیادی دارد - چون از حقایق مشککه است -و نتیجه آخرین مرحله ادراک - که عبارت از درک نوری است - شهود است.
و ارباب عرفان دعوای شهود می نمایند، در حالی که - چنانچه به مرات گفته ایم - اختلاط حق و باطل و هوای نفس سبب می شود که شخص - مخصوصا در عالم ریاضت - غیر مشهود را شهود پندارد، و بنابراین، در این مرحله هم کمال دقت را بعد از تخلیه نفس از رذایل باید دارا بود.