سیر الی الله

ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

6. رؤیا:

از بیان سابق معلوم شد که: رؤیا تقسیم به صدق و کذب می شود، زیرا گفتیم: واردات قلبیه چه از طرف شیطان، چه از ناحیه خداوند سبحان، عالم رویا را نیز شامل می شود.
خلاصه سخن آن که: ما خواب را به چهار قسم تقسیم کرده ایم:
(قسم) اول: از ناحیه خوراک های گوناگون، نظیر ماش و نوشیدن الکل و حتی زیاده روی در خوراک یا استعمال سایر مخدرات، چون شرب توتون و غیره.
(قسم) دوم: خواب از ناحیه پریشانی های حاصل در عالم بیداری، یا لذت های عالم بیداری، که (ما) گفته ایم:

عقل ظاهر کی به بیداریش دید - تا به عقل باطنش به خواب

(قسم) سوم: رویای از ناحیه تلقینات شیطانی که وحی شیطان در عالم خواب هم هست و این طور خواب برای سیاسیون عالم بسیار اتفاق می افتد که نقشه های تخریبی و سیاسی را در عالم خواب دیکته می کنند.
(قسم) چهارم: خواب از ناحیه الهامات ربانیه، (و آن به دو شکل (الف) غلباً(93) به صورت نمایش حاصل می شود؛ در سوره یوسف (آیه 4) از قول حضرت یوسف (علیه السلام) می فرماید: (انی) رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رایتهم لی ساجدین(94).
و (در سوره صافات، آیه 102) از قول (حضرت) ابراهیم (علیه السلام) می فرماید:
انی اری فی المنام انی اذبحک(95).
(ب) به طور الهام تعلیمی است و نوعی از مصداق اتقوالله و یعلمکم الله(96) می باشد، و در معارف الهیه برای اولیای حق بسیار اتفاق می افتد(97).

7. وسواس:

وسواس در لغت به معنای مرض سودایی می باشد، و آنچه در عالم سر به قلب خطور می کند، بدون آنکه حقیقتی داشته باشد.
و این وسواس در واقع، تصرف قوه متخیله یا همه در امور و تزلزل و انحراف از حقایق در معارف است؛ مثلا اگر دست یا لباس رنگ قرمز ببیند به جولان قوه متخیله، عقیده باطل به خون بودن آن پیدا کند.
و مرکز تصرف در این قوه در اغلب اختصاص به شیطان دارد که در آخرین سوره قرآن (سوره ناس) آیات 4 و 5) می فرماید:
من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس(98).
و لطیف آن است که تعبیر به صدور فرموده که رویه اولیه روح انسانی است و هر کجا در قرآن کلمه زینت یا تزیل یا حسبان استعمال شده نظر به این است که، این صفات در رویه اولیه روح انسانی (و نه در عمق آن - حاصل می گردد.
مثلا (در صورت زینت )در سوره انعام، آیه 137 می فرماید:
و کذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولادهم شرکاوهم(99).
که نشان دهنده این است که زینت و آرایش - چنانچه در امور محسوسه است و عبارت از ظاهرسازی است -در امور غیر محسوسه که عقاید و معارف باشد (نیز) تحقق پذیر است، و آن هم رویه نگری و عدم گرایش به باطن است که در قرآن کریم هم وارد شده است:
زین لهم الشیطان اعمالهم(100).
و (یا در مورد) تزیل و حسبان، در سوره قیامت، آیه 3 می فرماید:
أیحسب الانسان الن نجمع عظامه(101).
و یا در سوره همزه (آیه 3) می فرماید:
یحسب ان ماله اخلده(102).
و نظایر این تعبیرات - که در قرآن بسیار وارد شده است - دو معلم دارد:
اول(103) نفس اماره که رویه اشیاء را می نگرد و دوم(104) شیطان که نفس را تحریک می نماید.
و تزیل هم به همین پایه است که در سوره فتح، آیه 25 آمده لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا ألیما(105).
و این دو معلم مخصوصا شیطان، به طور کلی وسواس انگیز و آرایش گر است و(106) در عقلیات - مانند صفات و اعتقادات - بیشتر تصرف می نماید.
و مراد از بیان این مطلب آن است که: هرچه در ذهن انسان خطور می کند، آن را با کتاب و سنت و عقل که باطن نگرند و متعمق می باشند، سنجیده و آن را به فریب شیطان، مغرور ننماید که این صفت مذمومه در بسیاری از مدعیان اهل عرفان حاصل است، پناه می بریم به خدا از انحراف در فکر و ناپیدایی طریق الی الحق.

8. کشف:

کشف در لغت برداشتن غطا (و) پرده از روی چیزی است، و مفهوم لغوی آن پرده برداشتن است.
کشف در امور محسوسه استعمال می شود؛ مثلا می گویی: کشف معدن، کشف اورانیوم و کشف الکتریسته.
و نیز در امور معقوله استعمال می شود، مانند: کشف محبت زید یا کشف عداوت عمرو(107) و کشف نظریه اینشتن(108) و کشف مطلب علمی علمی یا کشف توطئه قتل فلان رئیس جمهور و کشف حقیقت معاد.
و اهل عرفان -اعم از شیعه و سنی - و بلکه ارباب ضمیر را دعوای کشف زیاد است و از آن جا که دانستنی شیطان در قوه متخیله انسان تصرف دارد و وساوس (او) در سینه ها و الهامات او در اذهان زیاد است، هر فردی اگر چه واقعاً سالک الی الله باشد، مورد تصرفات شیطانی و تلقینات باطنی او قرار گرفته و کشف که امری است باطنی و نفسانی در او خودآرایی کرده و مخصوصا خلط حق و باطل در نفس و معارضه عقل و وهم و الهامات متخیله ربانی و شیطانی، موجب اشتباه کشف و خیال زیاد از اندازه اعتدال در انسان حاصل می شود، و از این جاست که می بینی سنیان مثل صاحب فتوحات مکیة ادعا می کند که در عالم کشف، ابوبکر را بالا دست علی (علیه السلام) دیدم(109) و بلکه در کشف، دعوای شهود(110) - که آگاهی به سر حد کمال است - حاصل گشته و مدعیان عرفان بسا ادعا می کنند که ما در فلان کشور شخص را در فلان حالت دیدیم.
و بنابر این شخص عارف بالله نباید هرچه در ذهنش(111) خطور می نماید به نام کشف بخواند و لازم است خود را فریب نداده و خیال را مصداق کشف نداند.
ولی باید دانست که ما منکر کشف بلکه شهود نیستیم، اما شرط سنگین و نادر التحقق آن را، تخلیه ذهن از جمیع هوا و هوس ها دانسته، و به طور کلی دور داشتن عالم ذهن را از خیالات، بعد از تخلیه نفس از رذایل، شرط اساسی کشف می دانیم، و چگونه ما منکر کشف معنوی بشویم در صورتی که خداوند در سوره ق ، آیه 22 می فرماید:
فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید(112).
که به مناسبت جمله بندی واضح است که این کشف، ظاهری نبوده و پرده آن هم از روی چشم حسی برداشتن، و آهن شد: خارجی از چشم حسی نمی باشد، و از این آیه به طور وضوح مبرهن است که کشف حقیقت معنویه دارد و مراد این است که هیچ گونه پرده بر روی حقایق معنویه برای ذات اقدس نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)وجود ندارد و مراد از آهن بودن چشم، آهنین و محکم و متقن بودن دیده بصیرت است، و به اصطلاح علمی نظیر ضیغ فم الرکیه(113) می باشد و نیز نظیر (آیه 33 سوره احزاب است که می فرماید:)
لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا(114).
که در عالم خلقت و فطرت حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم)حقایق برای ذات اقدسش مبرهن بوده، که همان کلمه مشهوره اوست که:
کنت نبیا و آدم بین الماء والطین(115).
و تطهیر (آن است که) ذوات مقدسه پنج تن (علیه السلام) در فطرت، معصوم آفریده شده اند، و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) این جمله مشهور است که: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا(116).
که علمای نحو و فلاسفه در معنای آن اختلاف دارند و ما گفته ایم که:
مجاز (یعنی: دور شدن از حقیقت معنا و گذشتن از آن به معنای دیگر) هم در کلمه است، مثل: مجاز در کلمه اسد در رایت اسدا یرمی و مجاز در اسناد (نیز) هست چون جری المیزاب در حالی که ناودان جریان ندارد و (بلکه) آب باران یا آب دیگری (است) که از ناودان راه می افتد.
و گاه مجاز عقلی است؛ چنان که می گویی: زید شیر است یا فلان شخص عالم، نور است یا عدل محض است که این مجاز عقلی در اسم است.
و گاه مجاز عقلی در فعل است که می گویی: فلان رزق العلم زقا و این تعبیرات در عالم مبالغه و قرار دادن فردی از حقیقتی را، به منزله فرد دیگری از حقیقتی دیگر می باشد، و شاعر عرب(117) می گوید:
اسد علی و فی الحروب نعامة(118).
و این تعبیر را فرد ادعایی می نامند، مانند: اسدالله، یدالله، عین الله و اذن الله(119).
پس استعمال به نحو حقیقت است ولکن تطبیق، مجازی می باشد.
و اعتقاد ما این است که مجاز عقلی در حروف هم جریان دارد؛ مثلا در لو اهنتنی اکرمتک و یا نعم العبد صهیب(120) لو لم یخف الله لم یعصه(121).و یا قول امیرالمومنین (علیه السلام) لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا(122) که مجاز در (حرف) لو می باشد که فرض و به طور تئوری استعمال شده، و الا (اولا) علی (علیه السلام) را غطایی نیست و (ثانیا) معنا ندارد کشف غطا، یقین را زیاد نکند.
و مراد ما از بیان این فرمایش، این است که غطای معنوی، حق است و کشف معنوی حق، اگر چه نسبت به کلام مولا علی (علیه السلام) مجاز در حرف لو است، ولی آنچه ما می خواهیم در این باره سخن بگوییم این است که:
انسان، کمال دقت را در این جهت داشته باشد که: آیا - فی الواقع - برای او کشف نسبت به چیزی حاصل شده، یا (آن که) تجسم خیال - به تصرف شیطان در نفس - امری را به صورت کشف در آورده است.