سیر الی الله

ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

4. سفر:

معنای لغوی سفر قطع مسافت، و حرکت از جایی به جایی است و این کلمه، هم در امور محسوسه و هم در امور معقوله استعمال می شود و همین طوری که سفرهای خارجی (یعنی در امور محسوسه) طویل و قصیر دارد، در امور معقوله هم طویل و قصیر دارد و هرکس را مقصدی است در معقولات که در جهت آن سیر و سلوک می نماید و عرفا را در اصطلاح سیر و سلوک کثیر الاستعمال است.
و ما می گوییم:
سفرهای روحانی بدون جهت یابی، به گمراهی گراید؛ مثلا سیر الی الله و سفر و قطع مسافت تا آستان قدس ربوبی ملازمه دارد با گذر کردن(66) به کشورهای متعدد و مملکت های گوناگون، به شرط آنکه در آن ممالک پای مسافر نشکند، یا کشتی او به گل ننشیند، و یا اسب راهوار او پی نشود، و به عبارت ساده، در آن مملکت ها به اشتباه این که آن مملکت، مملکت خداست، توقف ننماید.
بنابراین(67) مسافر الی الله چون باید از نفس خود، مبدأ حرکت را شروع نماید، و نفس در عالم جمع غرائز(68) و گنجینه صفات گوناگون، مختلف الممالک است، (باید) مسافر الی الله یا ساتلک الی الحق از کشورهای متعددی عبور کند؛ مثلا کشور حسد که اگر به کشور حسد رسید، نباید به خیال آن که این کشور کشور خداست در آن جا توقف کند، بلکه باید از آن گذر کند.
سپس می رسد به کشور تکبر و هم چنین کشور ظلم و یا حب مال.
و آخرین کشور که پای خیلی از سالکان طریق در این جا شکسته، و به عبارت دیگر کشتی آنها به گل نشسته و در حدیث (نیز وارد شده): آخر ما یخرج عن قلب عبدی المومن(69) حب جاه(70) است(71).
پس، شرایط سفر معنوی طی جمیع کشورهاست، و لذا گفته اند که:
نفس، نوزده آتش (و شعله) سرکش دارد و جهنم هم دارای نوزده زبانه(72) آتش است که اگر کسی بخواهد نوزده زبانه آتش جهنم را خاموش کند بایستی نوزده شعله از شعله های نفس را خاموش نماید(73) و لذا ما در شرایط سفر الی الله گفته ایم:
شرایط سفر معنوی(74)

نه هرکه طالب دیدار شد، رسد به مراد - که برتر است حریم لقا ز سبع شداد
چگونه دست به دل بسته، پرده دار شوی - چگونه چشم به جان دوخته، رسی به مراد؟
نه عاشق است که در فکر جان و تن باشد - که برق غیرت عشق، این دو را دهد بر باد
رقیب، خار ره است و حبیب، دسته گل - به گل نمی رسی ار، خار نخلدت به نهاد
نسیم عشق ز گلزار آشنایی، بوی! - چرا گذار تو به منجلاب طبع فتاد؟
ز سیم زر که بود اصل هر فساد و ضرر - کجا توان به براق صفا قلاده نهاد؟
براق عشق بود اشک دیده، کز سرعت - ز برق، رشک نشاند به روزگاز نفاد
زمانه در طلبش(75) می دود ولی حیران - عقیده در عقبش می رود، ولی نه زیاد
هوای نفس کجا و محبت یزدان - عجب که نیست تفاوت میانه اضداد
تو گر به سر هوس سیر آسمان داری - چو کودکان ز چه باشد تعلقت به رماد
مگر نه قنطره ای بیش نیست این عالم؟ - مگر نه عمر رونده است و مرگ در مرصاد؟
چه شد که این همه مأنوس عالم طبعی؟ - چرا قرارگه دائمت برفت از یاد؟
بمال دیده! که این خواب نیست، کابوس است - بسوز دلق! که ننگ است جامه الحاد
دمی به خویشتن آی و بنال همچون نی - ز عمر رفته خود، همچو بزن فریاد
بقا اگرطلبی فانیا! بگویم راست - بشوی دست ز عالم، بپوی راه وداد

و نیز در این زمینه سروده ایم:
کعبه مقصود(76)

چند با بیگانه پیوند وفا محکم نمودن؟ - چند قامت از پی تعظیم دونان خم نمودن خم نمودن؟
تا به کی با اهل معنا بی وفایی شیوه کردن؟ - روی بر اهل صفا چون شام غم در هم نمودن؟
تا به کی ابلیس را بر عرش یزدان راه دادن؟ - از چه دیو دزد را بر گنج دل محرم نمودن؟
عقل خود را تیره کردن از غبار خواهش دل! - عیش خود را از هوس های غلط ماتم نمودن؟
چون سلیمان بر بساط احتشامت داده تمکین - زشت باشد اهرمن را چیره بر خاتم نمودن!
آنکه بتواند کند مس را طلا از یک نگاهی - از چه باید روز تا شب، سجده بر درهم نمودن؟
گر تو را باشد هوای کعبه مقصود، باری - باید اول شست و شویی از چه زمزم نمودن!
مرد باید با خدای عالم و آدم بسازد - تا تواند سروری بر عالم و آدم نمودن!
آن که بر خشت و گل این خاکدان دارد علاقه - کی تواند سینه خود را چو جام جم نمودن؟
بی نوایی را نوایی نیست جز آه شبانه - نی! چو ساز، آواز خود گه زیر و گاهی بم نمودن!
بوسه گر بر آستان بو ترابت شد تمنا - باید اول نردبان از طارم(77) اعظم نمودن!
فانیا! دانی که شرط خوب گفتن چیست؟ بشنو - گفته های خوب با رفتار خوش توأم نمودن!
ورنه باشد فی المثل گفتار بی کردار ناصح - زهر پاشیدن به زخم و، مدح از مرهم نمودن

و گفته اند: آیه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم(78). نوزده حرف است و زبانه های(79) آتش جهنم نوزده می باشد و خواندن این آیه مبارکه، علت خاموش شدن زبانه های(80) آتش می باشد(81) و بهتر آن است که شخص نوزده مرتبه بگوید:
نجاه منک یا سید الکریم نجنا و خلصنا بحق (بسم الله الرحمن الرحیم(82))
و چه خوب گفته بابا طاهر:

و شم، و اشم، از این عالم بدر شم - و شم از چین و واچین دورتر شم
و شم، از حاجیان حج بپرسم - که این دوری و سه؟ یا دورتر شم؟

و چنانچه گفته ایم: باید دورتر شد تا به خدا رسید.
و از این جا سر تعبیر به فرار در قرآن مجید معلوم می شود، (در سوره ذاریات آیه 50) می فرماید:
ففروا الی الله انی لکم منه نذیر مبین(83).
(زیرا) که حرکت در لغت عرب به حسب درجات سیر، اختلاف در تعبیر دارد، مثلا: مشی عبارت از حرکت عادی است، عدو عبارت از دویدن است، رکض باز دویدن با سرعت است.
و گفته ایم که: فرار، از دشمن است و دشمن ما نفس اماره و شیاطین جنی و انسی می باشند و چنانچه فرار از گرگ درنده، برای ایمنی جان، لازم است، بایستی از نفس اماره و شیاطین و غرائز(84) شیطانی نیز فرار کرد و این است حقیقت سفر الی الله

5. وحی و الهام:

وحی در لغت به معنای کلام سری - یا به طوری که دیگری ملتفت نشود - است و اگر (وحی) به خدا نسبت داده شود، به معنای الهام است و الهام در لغت به معنای تلقین می باشد.
امام در عالم خارج، وحی دو قسم است:
یک قسم: وحی الهی است که این وحی، از طرف خداوند حتی به حیوان هم می شود مانند وحی به زنبور عسل، (قرآن در سوره نخل آیه 68 می فرماید:
و اوحی ربک الی النخل ان اتخذی من الجبال بیوتا(85)).
و (وحی) به انسان، مانند (آیه 7 سوره قصص که می فرماید:)
و اوحینا الی ام موسی(86).
و وحی به انبیاء و رسل (مانند آیه 163 سوره نساء که می فرماید:
انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده و اوحینا الی ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و عیسی و ایوب و یونس و هرون و سلیمان و اتینا داود زبورا(87)).
(قسم دیگر: وحی شیطانی است).
بنابراین وحی عبارت می شود از: القائات الهی و شیطانی، و لذا نباید هرچه به خاطر انسان می گذرد(88)، آن را ربانی و یا وحی آسمانی دانست.
نتیجه آن که: معنای شرح بسطی الهام - نه تحت اللفظی - عبارت است از وارد قلبی و (این ورود همان طور که گفته شد) متأسفانه قسم شیطانی هم دارد؛ چنانچه در سوره انعام آیه 121 خداوند می فرماید:
ان الشیطان لیوحون الی اولیائهم(89)
پس این تصرف و القاء که (از) واردات قبیله است به شیطان هم نسبت داده شده، و همزات شیاطین همین اشاره های شیطانی است که هیچ انسانی بدون رسیدن به مقام امتحان قلبی از آن گریز ندارد، قرآن در سوره مؤمنون آیه 97 خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
و قل رب اعوذو بک من همزات الشیاطین(90)
و ما باز در وسواس(91) به این مبحث اشاره خواهیم کرد(92).
و نظایر این تعبیرات تماما نشان گر این است که واردات قلبیه به طور مطلق، حقیقت نیست (یعنی واقعیت آسمانی ندارد) بلکه دو قسم است و باید شخص - مخصوصا اگر در صراط عرفان، سلوک نماید - از این سنخ خطر، کمال احتیاط را رعایت کند.

6. رؤیا:

از بیان سابق معلوم شد که: رؤیا تقسیم به صدق و کذب می شود، زیرا گفتیم: واردات قلبیه چه از طرف شیطان، چه از ناحیه خداوند سبحان، عالم رویا را نیز شامل می شود.
خلاصه سخن آن که: ما خواب را به چهار قسم تقسیم کرده ایم:
(قسم) اول: از ناحیه خوراک های گوناگون، نظیر ماش و نوشیدن الکل و حتی زیاده روی در خوراک یا استعمال سایر مخدرات، چون شرب توتون و غیره.
(قسم) دوم: خواب از ناحیه پریشانی های حاصل در عالم بیداری، یا لذت های عالم بیداری، که (ما) گفته ایم:

عقل ظاهر کی به بیداریش دید - تا به عقل باطنش به خواب

(قسم) سوم: رویای از ناحیه تلقینات شیطانی که وحی شیطان در عالم خواب هم هست و این طور خواب برای سیاسیون عالم بسیار اتفاق می افتد که نقشه های تخریبی و سیاسی را در عالم خواب دیکته می کنند.
(قسم) چهارم: خواب از ناحیه الهامات ربانیه، (و آن به دو شکل (الف) غلباً(93) به صورت نمایش حاصل می شود؛ در سوره یوسف (آیه 4) از قول حضرت یوسف (علیه السلام) می فرماید: (انی) رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رایتهم لی ساجدین(94).
و (در سوره صافات، آیه 102) از قول (حضرت) ابراهیم (علیه السلام) می فرماید:
انی اری فی المنام انی اذبحک(95).
(ب) به طور الهام تعلیمی است و نوعی از مصداق اتقوالله و یعلمکم الله(96) می باشد، و در معارف الهیه برای اولیای حق بسیار اتفاق می افتد(97).