سیر الی الله

نویسنده : ابوالمکارم نورالدین میر سید علی علامه فانی مترجم : تحقیق:سید محمد حسن شریعت موسوی

پیش نوشت(1)

از حقیر خواسته شده چند کلمه ای درباره ارادتم به مرحوم(2) آیه الله العظمی علامه فانی - طاب ثراه - بنویسم.

در این خمار به فریاد ما برس، ساقی - که غیر رعشه کسی دست ما نمی گیرد .

سخن درباره رادمردی بزرگوار، اسوه تقوا و فضیلت، عالمی ربانی و فقیهی صمدانی و عارف و فیلسوفی آسمانی، که به راستی از مفاخر علمی اسلام به شمار می رود، به میان آمده. با نگاهی کوتاه ولی عمیق، به این نتیجه می رسیم که خامه از ترسیم دورنمای دریای عظیم علمی که در روح آن بزرگوار موج می زند ناتوان است، (چرا) که اقیانوسی در کوزه جای نگیرد و آبشار در چشمه سوزان نگذرد و مادر گیتی بزرگ مردی این چنین مجمع فضایل و جامع کمالات انسانی به این آسانی در دامن خود نمی پروراند.
آری، مرا چه زهره که از ژرف و پهنای اقیانوسی سخن که خود هنوز در ابتدای ساحل آن نرسیده ام، مگر نگفته اند که: معرف باید اجلی (از معرف) باشد(3)؟!
علی هذا امثال این حقیر در این وادی بس نابخردیم که نظری داشته باشیم و در اطراف رادمردی سخن گوییم که به راستی نطق ها و قلم ها عاجز در توصیف اوست، بهتر است لب فروبسته سکوت کنم! زیرا، لااقل سکوت، زبان گویای دل است و ترجمان احساسات نهان.
اینک به ناچار هرچه کوتاه چند نکته در این نامه به عرض می رساند: شخصیت آیه الله العظمی علامه فانی - طاب ثراه - ابعادش چندان زیاد است که به احصا نمی آید.
حقیر گاهی به محضر پر فیض آن عالم ربانی و عارف و فیلسوف آسمانی می رسیدیم و از محضرش، که فیض محض بود، به اندازه توانم بهره ها می بردم. روزی در بستر بیماری غنود بودند، برا عیادت معظم له رفتم، بدیهی است ایشان وقتی سوال علمی از محضرشان می شد چنان شکفته می شدند که گویی از دریای خروشان علمی صدفی را بخواهند به فقیری عنایت کنند، من یک سوال فلسفی کردم و ایشان با حال و جدی جواب مرا دادند، من بسیار بهره بردم ولی قانع نشدم، از محضرشان اجازه خواسته مرخص شدم.
چند روز بعد فادر رابطه با همان سوال ها، یکصد صفحه به رشته تحریر درآورده به نام مستجابی نامه یا سیر الی الله برایم ارسال داشتند. من از این بزرگواری و عظمت روح و استغنای طبع، بی نهایت مشعوف شده و درس گرفتم، که لااقل تا آخر عمر از آن کسب فیض می کنم.

ای که پنداری خموشم در وداع دوستان! - گر زبان شمع دانی هر نگاهم ناله ای است .

معظم له از آیات عظام و از اکابر فقها و متکلمین عصر خود و متبحر در حکمت، فلسفه، حدیث و رجال و علوم دیگر بودند؛چنانچه می توان گفت:
کان عالماً بارعاً و کلیماً جامعاً و ناقداً بصیراً و محققاً نحریراً من المتکلمین الاجلاء و الفقهاء الازکیاء...

مقدمه:

عالم، عارف، مفسر حکیم، فقیه اصولی، متکلم، ادیب، محقق دانشمند، استاد نکته سنج و مرجع تقلید شیعیان جهان، مرحوم آیه الله العظمی نورالدین ابوالمکارم میر سید علی علامه فانی (قدس سره)(4) فرزند عالم عامل و واعظ کامل، زاهد، ورع، متقی، محدث محقق، فقیه و ادیب، مرحوم آیه الله حاج سید محمد حسن فانی حسینی یزدی، معروف به فاضل یزدی (قدس سره)(5) می باشد.
علامه فانی، زوال روز پنج شنبه، 26 ربیع الاول 1333 قمری در اصفهان دیده به جهان گشودند.
ایشان که چهارمین پسر این خاندان می باشند، تحصیلات علوم دینیه را از یازده سالگی(6) شروع و مدارج مختلف علمی را نزد علمای این شهر طی که از آن جمله می توان به این بزرگان اشاره کرد:
آخوند ملا عبدالله خوانساری (قدس سره)(7).
آیه الله شیخ محمد حکیم خراسانی (قدس سره)(8).
آیه الله سید مرتضی خراسانی (قدس سره) مشهور به جارچی(9).
آیه الله سید محمد نجف آبادی (قدس سره)(10).
آیه الله شیخ محمود مفید (قدس سره).
آیه الله سید عبد الله ثقه الاسلام (قدس سره).
آیه الله میرزا ابوالهدی کلباسی (قدس سره).
آیه الله شیخ محمد رضا نجفی مسجدشاهی (قدس سره).
آیه الله حاج میر سید علی نجف آبادی (قدس سره)(11).
آیه الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی مدیسه ای (قدس سره).
آیه الله شیخ محمد کاظم شیرازی (قدس سره).
آیه الله حاج سید جمال الدین گلپایگانی (قدس سره).
حدود سال های 1390 قمری، پس از مراجعت به ایران در شهر مقدس قم رحل اقامت افکندند و تا آخر عمر شریفشان در آن جا به ادامه فعالیت های عملی پرداختند.
حاصل عمر با برکت و گران مایه این عالم جلیل القدر، پرورش و تربیت عملا و مراجع و محققین عالی مقامی است که در سر تا سر جهان - از عربستان، بحرین، لبنان، سوریه و عراق تا مشهد، تهران قم و اصفهان - چون شمعی سوزان پرتوافکن و مشغول خدمت به مکتب تشیع می باشند. برخی از این بزرگان اکنون دار فانی را وداع گفته اند - فجزاهم الله عن الاسلام والمسلمین خیر الجزاء.
از دیگر خدمات علمی و برکات وجودی ایشان، می توان به تحقیق، تالیف و ترجمه کتاب های ارزش مندی اشاره کرد، که بنابر تحقیقات انجام شده در کتب تراجم و نیز دست نوشته های موجود، بیش از هشتاد اثر در موضوعات مختلف علوم اسلامی می باشد، و همان گونه که قبلا ذکر شد تفصیل و توضیح بیشتر را به کتاب شرفنامه در تحقیق و شرح احوال خاندان علامه فانی که در شرف چاپ می باشد احاله می دهیم و در این جا فقط به ذکر نام بعضی از آنها اکتفا می کنیم:
1. آراء حول الارده؛
2. آراء حول الشعائر الحسینیه به زبان عربی، فارسی و اردو؛
3. آراء حول القرآن؛
4. آراء حول ما سأله احمد یا تحفة الجواهر؛
5. آراء فی مباحث الاصول که شامل این قسمت هاست: مباحث الفاظ، اصول عملیه و مباحث عقلیه؛
6. اجرت بر عبادت (یا واجبات)؛
7. احکام بانکداری، نقد و بیان مسئله ربا؛
8. الامر بالمعروف و النهی عن المنکر؛
9. البداء عند الشیعه؛
10. بیان الخیانه لمن اختلس عنوان الامانه؛
11. ترجمه و شرح حطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛
12. ترجمه تقویم المحسنین، اثر مرحوم فیض کاشانی (قدس سره)؛
13. ترجمه نصاح الهدی (یا نصیحت به فریب خوردگان باب البهاء) اثر مرحوم بلاغی (قدس سره)؛
14. التعلیقه علی العروه الوثقی؛
15. تفسیر سوره الجمعه؛
16. تفسیر سوره فاتحه الکتاب؛
17. تفسیر سوره الفتح؛
18. تفسیر سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
19. تنزیه الصفوه فی کیفیه بدء النسل؛
20. توضیح المسائل به زبان های فارسی، عربی انگلیسی، فرانسه، بلتی و اردو؛
21. حاشیه حاشیه بر صراط النجاه، اثر مرحوم آیه الله اصفهانی (قدس سره)؛
22. حاشیه بر وسیله النجاه، اثر مرحوم آیه الله اصفهانی (قدس سره)؛
23. الخرائج رساله ای در احکام خرائج؛
24. الخمس الاستدلالی؛
25. خمسون مسأله؛
26. دستور حج و عمره؛
27. دیوان فانی در مواعظ، حکمت ها مدایح و مراثی اهل بیت (علیه السلام)(12)؛
28. رساله فی الجبر و الاختیار؛
29. رساله فی علم الامام؛
30. رساله فی الکبائر و الصغائر؛
31. سیر الی الله (همین کتاب)؛
32. عبدالله بن عباس (در رد اتهام ابن عباس به اختلاس)؛
33. غایه البیان فی اثبات عدم تحریف القرآن؛
34. الفوائد الرجالیه در بیان اصحاب اجماع و جماعتی از روات؛
35. الفوائد العلویه، فی الکلام؛
36. قبسات العقول (یا چهل حدیث) به زبان فارسی که توسط خود ایشان به زبان عربی و توسط دیگران به زبان های انگلیسی، فرانسه و اردو نیز ترجمه شده است.
37. المتعه مشروعه؛
38. المعارف العلویه؛
39. المعارف المحمدیه، مجموعه ای از چند رساله در علم کلام؛
40. مقدمات تفسیر؛
41. منظومه چهارده معصوم(13)؛
42. و کتاب هایی مستقل در ابواب مختلف فقه، بنابر ابواب کتاب شریف شرایع الاسلام.
هم چنین می توان به تقریر بحث هایی که توسط علمای فاضل از شاگردان ایشان جمع آوری گردیده، اشاره کرد، که بعضی از این آثار در زمان حیات ایشان به زیور طبع آراسته گردیده و مورد انتفاع اهل تحقیق است، نام چند اثر مطبوع از قرار زیر می باشد:
43. آراء الاصول دو جلد در مباحث الفاظ؛
44. آراء حول شرح شرایع الاسلام (کتاب الطهاره، کتاب الصلوه، کتاب الاجاره و...)؛
45. المختار فی مسأله الجبر و الاختیار؛
46. بینش کلی امام.
ایشان سرانجام، مقارن اذان ظهر روز دوشنبه، 23 شوال المکرم 1409 مطابق با هشتم خرداد 1368، پس از عمری خدمت به اسلام و اعلای مکتب تشیع، در 77 سالگی دعوت حق را لبیک گفته و به دیار باقی، در جوار مالی خود (علیه السلام) شتافتند.
پیکر این عالم بزرگ پس از تشییعی شکوه مند و با حضور علمای اعلام و مراجع عظام و قاطبه اهل علم و معرفت، در مقبره 36 صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه (علیه السلام) - به صورت امانت - به خاک سپرده شد، تا حسب وصیت ایشان در زمانی مقتضی به وادی السلام در نجف اشرف منتقل شود، سعیداً عاش، و سعیداً مات رحمه الله علیه ما دامت الارضین و السماوات.
کتاب حاضر بیست گفتار در عرفان سیر و سلوک از دیدگاه کتاب و سنت می باشد، مولف گرامی در پاسخ این سؤال که آیا برای مفهوم عرفان مصداقی هست یا نه با چشم اندازی به آرای عرفا، به تصحیح و نقد این آرا از منظر آیات قرآن و روایات و سیره عملی اهل بیت (علیه السلام) پرداخته است. اکنون پس از گذشت حدود بیست سال از تألیف و بعد از تحمل مشقت های فراوان در تهیه آن، تصحیح، تحقیق و تطبیق مطالب با مأخذ به پیشگاه علما، دانشمندان، دانش پژوهان و محققان گرامی تقدیم می گردد و امید داریم نقایص آن را به زبان تذکر و تنبیه به ما برسانند که در چاپ های بعدی به رفع تکمیل آنها بپردازیم.
در پایان با کمال تواضع و فروتنی حاصل زحمات چند ساله خود را به مادر بزرگوارم صبیه مرحوم علامه فانی حاجیه خانم صدیقه علامه فانی اهدا می کنم و از آن بزرگوار امید قبولی دارم و نیز اگر در نزد خداوند متعال دارای اجری باشد به ایشان تقدیم می دارم.
اول ذی الحجة الحرام 1429.
مطابق با آذر 1387.
قم المشرفه. سید محمد حسن شریعت موسوی.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی اعدادهم الی یوم الدین.
موضوع این کتاب توجه نفس است به خالق یکتا و بیان حقیقت معرفت به حق تعالی (...)(14) و مشتمل است بر دو مقدمه و (بیست)(15) مطلب (...)(16).
اما مقدمه مشتمل است بر دو نکته(17):
نکته(18) اول آن که: جناب مستطاب سلیل الاطیاب حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج سید مرتضی مستجاب الدعواتی - معروف به آقای مستجابی(19) - در ماه مبارک رمضان 1407 ه.ق. در اصفهان از این جانب سوال فرمودند:
آیا برای مفهوم عرفان مصداقی هست یا نه؟
چون معظم له را از دوستان واقعی خود می دانم به جواب ایشان مبادرت ورزیده و نام کتاب را به علتی سیر الی الله و به جهتی مستجابی نامه نهادم و تنظیم کتاب را چون محتاج به بیان مطالب متعددی است به ترتیب(20) شماره قرار دادم.
نکته(21) دوم: چند بنای این جانب در مطالب فلسفی و کلامی در استدلال به کتاب و احادیث معتبره می باشد، لذا در غالب مطالب، استدلال به آیات قرآن نمودم.
(و اما اکنون به حول و قوه الهی شروع در بیان مطالب می کنیم(22)).

1. اصطلاح:

در بیان معنای اصطلاح از جهت مفهوم و مصداق و مصطلحات اهل عرفان و صوفیه است.
اما اصطلاح در لغت، ضد تخاصم است - چون از باب افتعال می باشد که اگر تاء منقوط با بعض از حروف از جمله صاد مقرون شد مبدل به طاء مولف می شود. (این کلمه) از ماده صلح است، و صلح در اصطلاح فقهی، (رفع تخاصم و ایجاد(23)) تجاذب و تسالم است که اگر دو شخص یا طایفه ای در امری از امور مسالمت نمودند به آن صلح گویند.
و بنابراین هر طایفه ای مصطلحاتی دارند: مثلاً:
اهل منطق سازش کرده اند بر اصطلاح: معرف که در امور تصوریه است و حجت که در امور استدلالیه است.
و در اصول اصطلاحاتی دارند، مانند: برائت و اشتغال.
و در هر نحو (اصطلاح): کل فاعل مرفوع.
و در فقه (اصطلاح): کل ما امکن ان یکون حیضاً فهو حیض(24).
و در نزد جمعی از اهل عرفان و تصوف (اصطلاحاتی مانند:) خرقه، باده، پیر مغان و مغبچه می باشد.
و لذا گفته اند: هر کسی را اصطلاحی داده اند(25).
و این مصراع به یک معنا صحیح است؛ یعنی: هر قومی بر مطلبی تسالم دارند، و به یک معنا صحیح نیست و آن این که: جبراً هرکسی اصطلاحی، یا هر جماعتی بر مطلبی جبراً تسالم داشته باشند.
و لذا اهل اصول، جمعی بر متمم جعل(26) اصطلاح دارند و دسته ای از علما این اصطلاح را نپذیرفته و بلکه باطل می دانند، و چه خوب است ما این جا مصطلحات اهل عرفان را برای روشن شدن واقع، تقسیم بندی نماییم!
پس می گوییم:
عرفا، اصطلاحاتشان بر سه گونه است(27):
گونه(28) اول (از مصطلحات عرفا): اشاره به مطالب عرفانی است که قابل تأویل و حمل بر صحت است، مانند: باده که عبارت است از بی اعتنایی بر ملذات (چنانچه حافظ می گوید(29)):

ساقی! حدیث سر و گل و لاله می رود - وین بحث با ثلاثه غساله می رود(30)

که تفسیر کرده اند به باده.
و یا رندی که باز عبارت است از: زهد (نسبت) به زخارف دنیوی.
گونه(31) دوم (از مصطلحات عرفا): اشاره به دستوراتی است (که) به عنوان ریاضت (می باشد).
و ریاضت عبارت است از تعلیم سیر به جهتی از جهات مثلا برای تقویت جسم، آن اعمال عضلات آن، یا بازگشت از صفات و حالات پدید به صفات و حالات خوب، یا تهذیب اخلاق و یا خلوت کردن در ایامی چند برای عبادت و تفکر در حقایقی که اعتقاد به آن ها بر شخص مؤمن لازم باشد.
اما (ریاضت) در اصطلاح اهل تصوف بر دو قسم منقسم می شود:
قسم اول عبارت است از: تعلیم اذکار مخصوصی که اگر به عنوان ورود و خصوصیت اداگردد باطل است، ذکر) یونسیه(32)؛ یعنی ذکر: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین(33) و در غیر این صورت (یعنی عدم عنوان ورود) صحیح می باشد.
و قسم دوم (که) به طور یقین باطل و بلکه حرام است، مانند: ریاضت های باطلی که جماعتی از صوفیه جهان مخصوصاً مرتاضین هند دارند (نظیر(34)) دست بلند کردن در شبانه روز به مدتی زیاد، یا قطع اعضای تناسلی یا فرو بردن آلت برنده (مثل(35)) چاقو در بازو، یا ترک اهل و عیال و گوشه نشینی در کهوف جبال(36)، که این، همان امتداد رهبانیت از نصارا در اسلام است، که اولاً در اهل تسنن، و ثانیاً(37) در شیعه - جریان پیدا کرده است.
گونه(38) سوم از مصطلحات عرفا عبارت از: دستوراتی است که به تمامی، مخالف با مذهب حنیف جعفری است، چون وجد و سماع. چنانچه شیخ محمود کاشی - که شخصی سنی مذهب و اشعری و صوفی است در قرن هشتم می زیسته(39)، کتابی به نام کفایه(40) در خصوص عرفان تالیف کرده، و آن کتاب به توسط ذوالریاستین، (و) با مقدمه طولانی استاد جلال همائی چاپ گردید - ذکر این سنخ مصطلحات را نموده.
(وی) در آن کتاب نقل می کند از منع کردن وجد(41) در وقت سماع(42) (توسط) یک شیخ از صوفیه(43) (که) در وقت سماع، جوانی به حالت وجد در آمده (و) به واسطه ممنوعیت وجد، از وجد خودداری کرده و می میرد(44)، و شیخ ابو القاسم قشیری(45) بعد از ملاحضه این فاجعه به وجد اجازه می دهد(46).
بدیهی است که این نوع دستورات، مخالف مذهب حنیف امامیه است.
بالجمله: مصطلحات عرفانی اقسام زیادی دارد:
بعضی به نحو کنایه اشاره به مطالبی است قابل قبول و یادداشت هایی است عرفانی، مانند؛

قطعه این مرحله بی همرهی خضر مکن! - ظلمات است، بترس از خطر گمراهی(47)!
پیر ما می گفت: خطا در قلم صنع نرفت! - آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد(48)!

که صوفی خضر در شعر اول، و پیر در شعر دوم را تطبیق به امر مرشد و یا قطب می کنند و این تطبیق صحیح نیست. چنانچه خواهد آمد(49).
و بعضی اشاره به حالات است، مانند، مانند وجد و سماع و خلسه.
و بعضی اشاره به دستورهای عملی است، مانند: چهله نشستن(50)، و گفتن اذکار و اوراد ساختگی، حتی اشعار فارسی - که از ابن جنید بغدادی نقل شده - مانند:

مولام علی! رنگ مرا زرد مکن - محتاج، مرا به مرد و نامرد مکن

و مانند اینها، که اگر نگویم تماماً ساخته افکار اعوجاجی است و یا از ناحیه الهامات شیطانی می باشد، می گوییم: چه بسیار از آن مصطلحات و مخصوصاً دستورالعمل ها از حب جاه و خودنمایی رؤسای طوایف صوفیه سرچشمه گرفته است.