سربداران بیدار

نویسنده : مجدالدین معلمی

مقدمه

عشق به خداوند و ذوب در صفات نیکوی او، روح زیبایی دوستی و دوری از زشتی و پلیدی را در دل و جان آدمی می پروراند. پس از خداگونگی، محبت به اسوه های معصوم و پاک (علیه السلام)، وسیله ای برای بیرون کردن طوق ذلت و بندگی و ورود به دنیای ظلم ستیزی و حق طلبی است. شهید نواب صفوی و یارانش عاشقان دلباخته ای بودند که تنها یک عشق و یک محبت و یک رنگ در نهادشان نقش بسته بود و آن عشق به پروردگار و محبت اولیای الهی و رنگ خدایی بود. آنان طاقت تنفس درفضای تاریک و غبار آلود طاغوت را نداشتند. این سربداران بیدار مبارزه ای سخت و شجاعانه با شب پرستان آغاز کردند و مقصدشان جز رضای الهی و برپایی حکومتی مبتنی بر ارزش های انسانی و اسلامی نبود. آنان سپیداران بلند و سروقامتانی بودند که آهنین اراده به نماز سرخ جهاد، قامت می بستند و به عشق وصال، قنوت سبز دعا بر می گرفتند.
آنان گلواژه های زیبای امر به معروف و نهی از منکر را از گلدسته های ایران سرودند و از سرزنش دوست و دشمن نهراسیدند. این عاشقان دلباخته هرچه داشتند در طبق اخلاص نهادند و در نهایت چون اسماعیل هایی شدند که در منای عشق سرو جان باختند و چون پرندگان مهاجر و طایران قدسی از ملک به ملکوت پر کشیدند و در جوار دوست آرمیدند.
پژوهشگر ارجمند جناب آقای مجدالدین نعلمی کوشیده اند تا در این مجموعه سیمای تابناک این مجاهد معاصر را از غبار و اندودی که بر آن نشسته، پیراسته دارند و آن تحفه راه ما سازند. با سپاس از ایشان امید است که مورد استفاده و بهره برداری مطلوب قرار گیرد. و گامی کوچک در تجلیل از این اسوه های مجاهددت و جوانمردی باشد.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

فصل اول

نگاهی فشرده به دوره ظهور فداییان اسلام (1320 - 1335)

جمعیت فداییان اسلام در سال 1324 شمسی با انتشار بیانیه دین و انتقام اعلام موجودیت کرد.بررسی همه جانبه این خیزش اسلامی - سیاسی، افزون بر مرور تاریخی حوادث، تحلیل شرایط دوران ظهور و افول این جنبش را نیز می طلبد، از این رو نگاهی فشرده به زمانه ظهور جمعیت فداییان اسلام در آغاز، کاری سزاوار و در خور است.
جنگ جهانی دوم در نهم شهریور 1318 آغاز گردید. اندک اندک زبانه های جنگ از اروپا به سوی شرق کشیده شد. متفقین به دلیل اهمیت استراتژیک ایران از دولت وقت در خواست همکاری کردند. رضاشاه با این تحلیل که هیتلر و هم پیمانانش به زودی بر متقین پیروز خواهند شد از همکاری با متقین سرباز زد و بی طرفی دولت ایران را به طور رسمی اعلام کرد. یا این حال، متقین بدونتوجه به گفته های رضاخان به بهانه حضور کارشناسان آلمانی در ایران از جنوبو شمال به ایران هجوم آوردند و پس از اشغال تهران در 25 شهریور 1320 رضاشاه را به استغفا واداشتند. رضاخان در پی این دگرگونی از کشور خارج شد و فرزندش محمدرضا پهلوی به سلطنت رسید. باقر عاقلی نخستین سال های سلطنت محمدرضا پهلوی را چنین توصیف می کند:
ارتش شوروی و انگلیس، خاک ایران را اشغال کرده اند. رضاشاه دیکتاتوراز کشور خارج شده وبه تبعید رفته است. آثار شوم جنگ از قحطی وبیماری سرزمین ما را فراگرفته، اما آزادی بیان به ملت بازگشته است.
مطبوعاتا، فجایع و نابسامانی های دوران استبداد را بازگو می کنند.محمدرضا با بی اطلاعی کامل از اوضاع جهان و ایران به جای پدر، شاه شده است. عوامل استعمار در قالب دربار پوششی برای او تشکیل داده و از جانب او سخن می گویند. دولت ها از ملت ها جدا هستند و اتکایی به مردم ندارند و می آیند و سردرگم می روند. دولت محمدعلی فروغی با حدود شش ماه زمامداری در اسفند 1320 سقوط کرد. پس از او، سهیلی بعد از پنج ماه در مرداد 1321 استفا کرد. احمد قوام در کمتر از شش ماه در بهمن 1321 ساقط شد. آن گاه سهیلی دوباره نخست وزیر گردید و کابینه او تا اوایل 1323 یعنی ادکی پیش از یک سال ادامه داشت. پنجمین کابینه، کابینه ساعد است که پس از هشت ماه در آذر 1323 استعفا کرد، سپس سهام السلطان بیات تا فروردین 1324 در سمت نخست وزیر بود که جایاو را ابراهیم حکیمی تا خرداد 1324 گرفت. هشتمین دولت این دوران را محسن صدر به مدت چهار ماه عهده دار بود و بالاخره در مهر 1324 دوباره ابراهیم حکیمی، ریاست وزرا را عهده دار شد که او هم بیش از چهار ماه نتوانست دوام آورد(1).
تزلزل و ناپایداری دولت ها سبب شد فرصت طلبان با پشتیبانی دولت های بیگانه در گوشه و کمار کشور ندای استقلال لبی بلند کنند، برای نمونه احزاب کوموله و دموکرات با پشتیبانی آشکار شوروی در کردستان و آذربایجان پرچم استقلال خواهی بلند کردند.
سرکوب شورش های یاد شده تا پایان سال 1325 شمسی به درازا کشیده؛ در این هنگام، احمد قوام السلطنه، عهده دار پست نخست وزیر بود و توانست بارایزنی های سیاسی دولت شوروی را از شمال کشور بیرون و غایله آفرینان را سرکوب کند.
از آن پس، شاه برای به دست آوردن اعتبار و اقتدار خویش تلاش گسترده ای را آغاز کرد که به دلیل وجود عناصر موازی در بدنه حاکمیت و مردم، روند بازیابی قدرت وی به درازا کشید.
دولت احمد قوام در هژدهم آذر 1326 سقوط کرد و ابراهیم حکیمی جایگزین وی گردید. حکیمی نیز پس از پنج ماه کنار رفت و شاه عبدالحسین هژیر را به نخست وزیری برگزید. این اقدام با مخالفت شدید مردم به رهبری آیت الله کاشانی و سید کجتبی نواب صفوی در شهرهای گوناگون رو به رو شد. هژیر بیش از چهار ماه نتوانست دولت را بگرداندم و در پانزدهم آبان 1327 مجبور به استفا شد. محمدرضا شاه عناصر جریان ساز مذهبی مانند آیت الله کاشانی و اعضای فداییان اسلام و حزب توده را تهدیدی جدب برای تقویت دیکتاتوری خویش می دانست، از این رو منتظربود با یافتن بهانه ای هجوم گسترده خود را بر ضد آنان آغاز کند. ناصر فخرایی در پانزدهم بهمن ماه به ترور شاه دست یازید. همین امر سبب شد شاه دستور پی گیری و بازداشت اعضای گروه های مذهبی و حزب توده را صادر کند. شاه با تهی یافتن عرصه از مخالفان برای قانونی جلوه دادن دیکتاتوری خود در نوزدهم اسفند دستور تشکیل مجلس موسسان را برای اصلاح چند اصل از قانون اساسی صادر کرد. با این حال خیال ترک بازی بی دغدغه او بسیار دوام نیاورد و سید حسین امامی با ترور عبدالحسین هژیر خواب او را آشفته ساخت.
محمدرضا پهلوی از شدت ناراحتی و بدون برنامه ریزی قبلی مدت یک ماه به آمریکا سفر کرد. در همین زمان جریان دیگری در کشور شکل گرفت که در اتحاد با نیروهای مذهبی سرچشمه دگرگونی های بزرگی در کشور شد. این جریان که بعدها جبهه ملی نام گرفت توانست در انتخابات شازدهمین دوره مجلس شورای ملی نمایندگان خود را در حوزه تهران به رهبری مصدق وارد مجلس کند.
از این زمان زمزمه ملی شدن صنعت نفت از محفل های گوناگون برخاست، در پنجم تیر 1329 علی منصور به دلیل ناتوانی در حل مشکل نفت استعفا کرد و علی رزم آرا به جای او نشست. ورزم آرا با وجود به کار بستن حریه های سیاسی اش مقهور گلوله آتشین خلیل طهماسببی گشت. با پی گیری اعضای جبهه ملی در کمیسیون تخصصی نفت و با تصویب مجلس شورا و سنا اتحاد عناصر ملی و مذهبی نتیجه داد و صنعت نفت ملی گردید.
دولت انگلستان پس از این حادثه شگرف ایران را زیر فشار شدید قرار داد. مصدق نیز که دذر هفتم اردیبهشت 1330 به نخست وزیری رسیده بود بر عقاید خویش پافشاری می کرد. دولت با بحران مالی و شورش مخالفان رو به رو شد. سرانجام اردشیر زاهدی با هماهنگی شاه و آمریکا در 28 مرداد 1332 کودتا و مصدق و همفکرانش را ازصحنه قدرت برکنار یافت.
پس از کودتا شاه بیش از بیش به آمریکا نزدیک شد و از قدرت گرفتن هر گروه و تشکیلاتی پیش گیری کرد. زاهدی در فروردین 1340 استعفا کرد و علا جانشین او گردید. در این هنگام شاه بر آن شد برای افزایش نفوذ و قدرت بین المللی خود و پیروی روزافزون از آمریکا به پیمان ضدکمونیستی سنتو بپیوندد. این امر با مخالفان فداییان اسلام روبه رو شد. شاه نیز دستور بازداشت و محاکمه و اعدام سران فداییان اسلام را صادر کرد. سپس همه عناصر فعال در ملی شدن صنعت نفت را به پای میز محاکمه کشاند. با انحلال فداییان اسلام و ضعف روزافزون جبهه ملی و ناامیدی آیت الله کاشانی شاه توانست مدت ها بی هیچ مخالفی دیکتاتوری خود را گسترش دهد.
در مجموع دوره ظهور فداییان اسلام با دوره ضعف سلسله پهلوی همزمان بود که آنان توانستند از این ضعف بهره گیرند و اهداف و آرمان های خود را پی گیری کنند. البته فداییان نیز در پیدایش این ضعف در پیکره دستگاه پهلوی نقش داشتند.