زن از زبان قرآن

نویسنده : مرکز فرهنگ و معارف قرآن

فصل اول آفرینش و شخصیت انسانی زن

پرسش: آیا از نخستین آیه سوره نساء برنمی آید که حضرت خوا (علیهما السلام) از بدن حضرت آدم (علیه السلام) آفریده شده است چنان که برخی مفسران در این زمینه روایاتی نقل کرده اند که زن از زیادی گل آدم (علیه السلام) یا از استخوان های چپ او آفریده شده است؟
خداوند متعال می فرماید: یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله علیکم رقیبا(12)؛ ای مردم! از (مخالفت) با پروردگارتان بپرهیزید؛ همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (روی زمین) منتشر ساخت. از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید و) هنگامی که چیزی از یکدیگر می خواهید نام او را می برید! همچنین (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود پرهیز کنید! زیرا خداوند مراقب شما است.
از این آیه و مانند آن(13) برمی آید که حضرت خوا از همان حقیقتی آفریده شده است که آدم و دیگر فرزندان او آفریده شده اند و این آیه نشان می دهد که همه انسان ها از جمله حضرت حوا - که نخستین زن است - همگی یک حقیقت دارند که همان انسانیت است.
به بیان دیگر، این آیه می خواهد بیان کند که انسان ها از حیث حقیقت و جنس یک هستند و با همه کثرتی که دارند، همه از یک ریشه منشعب شده اند که این معنا از جمله وبث منها رجالا کثیرا و نساء... به روشنی استفاده می شود.
ظاهر جمله و خلق منها زوجها می فهماند که همسر آدم از نوع خود آدم و انسانی مانند او است و این افراد بی شماری که در کره زمین پراکنده شده اند، همگی از دو فرد شبیه به هم نشئت گرفته اند.
بنابراین، برای تفسیر جمله و خلق منها زوجها باید به آیات دیگر قرآن مراجعه کرد. در آیه 21 سوره روم آمده است: و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها؛ از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و در آیه 72 سوره نحل می فرماید: والله جعل لکم من انفسکم ازواجا؛ خداوند همسرانی از جنس خودتان برای شما قرار داد.
با دقت در این آیات، آشکار می شود که میان و خلق منها زوجها و خلق لکم من انفسکم ازواجا و نیز جعل لکم من انفسکم ازواجا تفاوت مفهومی وجود ندارد و کاملا روشن است که مقصود از این دو آیه، خلقت زن از بدن مرد نیست. آیه نخست سوره نساء نیز به همین معنا است است و مقصود از آن، خلقت زن از جنس مرد است.
بنابراین آنچه در بعضی تفسیرها آمده که همسر آدم از بدن خود او خلق شده، صحیح نیست. این تفسیر از سوی امامان معصوم (علیهم السلام) کذب شمرده شده است.
در روایت آمده است که زاره بن اعین از امام صادق (علیه السلام) پرسید: نزد ما مردمی هستند که می گویند: خداوند حوا را از بخش نهایی ضلع چپ آدم آفرید. امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند از چنین نسبتی منزه و برتر از آن است. آیا خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غیر دنده او بیافریند تا بهانه به دست شناعت کنندگان دهد که بگویند: بعضی از اجزای آدم با بعضی دیگر ازدواج کرد، سپس فرمود: خداوند پس از آفرینش آدم، حورا را به گونه نو ظهور پدید آورد. آدم (علیه السلام) پس از آگاهی از خلقت وی از پروردگارش پرسید: این کیست که قرب و نگاه او مایه انس من شده است؟ خداوند فرمود: این حوا است. آیا دوست داری با تو باشد و با تو سخن بگوید و تابع تو گردد؟ آدم گفت: آری پروردگارا! تا زنده ام سپاس تو بر من لازم است، آن گاه خداوند فرمود: ازدواج با او را از من بخواه؛ زیرا صلاحیت همسری تو را جهت تامین علاقه جنسی نیز دارد و خداوند شهوت جنسی را به او عطا کرد(14).
از این روایت برمی آید که آفرینش حوا از استخوان چپ مرد یا از پس مانده کلی که آدم (علیه السلام) با آن آفریده شد، پدید نیامده است؛ بلکه خلقت حوا، همانند خلقت آدم، بدیع، نو ظهور و مستقل بوده است(15).
راز آفرینش زن
پرسش شمار 1) فلسفه آفرینش زن از دیدگاه قرآن چیست؟
این پرسش را از دو جنبه می توان بررسی کرد:
نخست آنکه چون زن، انسان است، پرسش را می توان این گونه مطرح کرد: فلسفه آفرینش انسان چیست؟ که در پاسخ آن گفته می شود: هر فلسفه ای که برای آفرینش مرد مطرح می شود (مانند: عبودیت، رسیدن به کمال مطلوب و مقام خلیفه اللهی و...) بدون هیچ کم و کاستی، برای زن نیز صادق است، همان گونه که آیه و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون(16) این مطلب را می رساند؛ زیرا وااژه انس در این آیه، مرد و زن را دربر می گیرد؛ پس بر اساس این آیه، هدف از آفرینش زن، بندگی خداوند متعال است.
دوم آنکه پرسیده شود: فلسفه آفرینش زن در برابر مرد چیست؟ در این باره گفت که رسیدن دستگاه بزرگ آفرینش به هدف مورد نظر آفربننده آن و نیز حفظ نوع بشر، نیازمند همکاری و تعاون دو جنس مذکر و مونث است؛ از این رو خداوند موجودات را به صورت مذکر و مونث آفرید تا با تولید مثل، نسل انسان از بین نرود و به کمال مطلوب برسد(17)؛ بنابراین زن مکمل آفرینش است و می توان گفت که زن و مرد، مکمل یکدیگر و مایه شکوفایی، نشاط و پرورش هم هستند، به گونه ای که هر یک بدون دیگری ناقص است؛ از این رو یکی از فلسفه های آفرینش دو جنس زن و مرد، سکونت و آرامش آنها است: و من ء ایته ان خلق لکم من انفسکم ازوجا لتسکنوا الیها(18)؛ و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا کنار آنان آرامش یابید(19)
پرسش شماره 2) راز آفرینش زن و مرد کنار یکدیگر چیست؟
خداوند متعال آفرینش انسان ها را از زن و مرد، در آیات بسیاری به عنوان یک پدیده بزرگ معرفی کرده است: والله خلقکم من تراب ثم من نطقه ثم جعلکم ازوجا(20)؛ خداوند شما را از خاک، سپس از نقطه ای آفرید، آن گاه شما را به صورت زوج هایی قرار داد.
این آیه و مانند آن، نشان می دهد که آفرینش زن و مرد کنار یکدیگر، قانون، سنت الهی است که فطرت انسان ها نیز با آن هماهنگ است؛ زیرا انسان به گونه طبیعی به جنس مخالف خود تمایل دارد و این تمایل، از ریشه دارترین غرایز انسان و ضامن بقای نسل او است(21).
راز این قانون و سنت الهی (آفرینش زن و مرد کنار یکدیگر) را در چند مطلب باید جست و جو کرد:
1. بقای نسل انسان: با توجه به اینکه انسان اشرف مخلوقات است و جایگاه ویژه ای در نظام آفرینش دارد، سنت الهی بر این تعلق گرفته است که مرد و زن برای بقای نسل خویش کنار یکدیگر باشند. خداوند در این باره می فرماید: جعل لکم من انفسکم ازوجا و من الانعم ازوجا یذروکم فیه(22)؛ همسرانی از جنس شما برای شما قرار داد و جفت هایی از چهارپایان آفرید و شما را به این وسیله (همسران) زیاد می کند(23).
2. مکمل یکدیگر بودن: آفرینش انسان به گونه ای است که دو همسر در زندگی زناشویی، مکمل یکدیگرند. خداوند متعال در این باره می فرماید: هن لباس لکم و انتم لباس لهن(24)؛ آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها. همان گونه که لباس، انسن را از سرما و گرما و از خطر برخورد اشیا به بدن حفظ کرده، عیب های او را می پوشاند و زینتی برای تن آدمی محسوب می گردد، دو همسر نیز یکدیگر را از انحرافات حفظ کرده، عیب های یکدیگر را می پوشانند و هریک زینت دیگری هستند.
پس این دو جنس، مکمل یکدیگر و مایه شکوفایی، نشاط و پرورش هم هستند؛ به گونه ای که هر یک بدون دیگری، ناقص است و طبیعی است که میان یک موجود و مکمل وجود او باید چنین جاذبه ای وجود داشته باشد.
3. آرامش و سکون: یکی از عناصر مهم در زندگی اجتماعی انسان ها، سکونت و آرامش است. خداوند متعال با آفرینش زن و مرد کنار هم، زمینه را برای دستیابی به این آرامش فراهم کرده و می فرماید: و من ء ایته ان خلق لکم من انفسکم ازوجا لتسکنوا الیها(25)؛ و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا کنار آنان ارامش یابید(26). این آرامش اثرهای مثبت بسیاری بر جسم و روح افراد خانواده و اجتماع دارد که در جای خود باید به آن ها پرداخت.
پرسش شماره 3) گویا میان آیه 21 سوره روم که در پرسش و پاسخ پیشین مطرح شد - و آیه 28 سوره رعد که می فرماید: الا بذکر الله تطمئن القلوب(27) نوعی تناقض وجود دارد؛ زیرا آیه نخست، آرامش را میان زن و مرد اثبات می کند و این آیه، تنها راه رسیدن به آرامش را یاد الهی می داند! این تنافی را چگونه می توان حل کرد؟
آرامش از مفاهیمی است که دارای مراتب شدت و ضعف است و در موارد گوناگون با عنوان های متعدد می آید؛ در موردی با کلمه سکونت و در مورد دیگر با عنوان اطمینان همراه است و این از قبیل گرمی است که در درجه ای خاص به ولرم و در درجه دیگر به داغ تعبیر می شود. همان گونه که ولرمی و داغی، دو مرتبه از یک واقعیت است، سکونت و اطمینان نیز که در آن دو آیه آمده، دو مرتبه از حالت نفس انسانی است.
کلمه سکونت در آیه 21 سوره روم لتسکنوا الیها به معنای آرامشی است که به سبب استقرار در مکان خاص و تمرکز در یک موضوع مهم، مانند تشکیل خانواده به دست می آید که این مرتبه، یکی از مراتب پایین آرامش است و هر کسی که به گونه مشروع، تشکیل خانواه دهد، می تواند به آن برسد؛ مگر آنکه مانعی (مانند نبود تفاهم میان دو همسر) در کار باشد.
از این آیه برمی آید که آرامش زن و شوهر در پناه یکدیگر، از مصادیق رحمت عامه خداوند است؛ از این رو برای رسیدن به آن، جز تشکیل خانواده، چیز دیگری نیاز ندارد. بله، مراتب بالاتر آرامش، نیازمند نوعی تسلیم در برابر خداوند است و خداوند آن را به عنوان پاداش به بندگان خود عطا می کند و گاه از آن با کلمه سکینه یاد می کند؛ مانند آنچه در آیه ذیل آمده: هو الذین انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزداد وا ایمانا مع ایمانهم(28)؛ او کسی است که آرامش را در دل های مومنان فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان آنها افزوده شود(29).
اما آرامشی که در آیه الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب(30) آمده و با واژه اطمینان از آن یاد شده، یکی از مراتب بالای ایمان و تقوای الهی است که تنها راه رسیدن به آن، یاد و ذکر خداوند است؛ بنابراین اطمینان قلب، افزون بر ایمان قوی، نیازمند یاد همیشگی خداوند است و به دست آوردن این گونه آرامش، تنها با رسیدن به مقام ذاکر ممکن است؛ پس میان دو آیه هیچ گونه تنافی دیده نمی شود(31).
معنای برابری مرد و زن
پرسش شماره 4) برابری مرد و زن در اسلام به چه معنا است و حدود آن چیست؟
معنای برابری مرد و زن آن است که زن، هم در اصل انسانیت با مرد برابر است و هم مانند مرد در بهره مندی از موهبت های خدادادی اختیار کامل دارد و همان گونه که مرد در تصرف در همه شئون حیات فردی و اجتماعی خود - جز مواردی که ممنوع است - استقلال دارد، زن نیز دارای استقلال است و اسلام که دینی فطری است، این استقلال و آزادی را به کامل ترین وجه به زبان داده است.
قرآن کریم می فرمید: فلا جناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف(32)؛
گناهی بر شماست نیست (اشکالی ندارد) که هر چه می خواهند درباره خودشان به طور شایسته انجام دهند (و با مرد دلخواه خود، ازدواج کنند).
ولی این مطلب، به آن معنا نیست که هر چه از مرد خواسته اند، از زن هم خواسته باشند؛ به بیان دیگر، درباره برابری زن و مرد باید توجه داشت که اسلام زن و مرد را مساوی هم می داند نه مشابه هم. تساوی به این معنا است که شرایط بدنی و ویژگی های روحی هر یک در ابعاد مختلف ملاحظه شود و به هر کس به تناسب استعداد، توان و نیازش، حقوق و وظایفی تعلق گیرد؛ ولی تشابه به معنای آن است که در تمام موارد، حقوق و وظایف یکسان تعلق گیرد؛ بدون ملاحظه استعدادها و نیازهای طبیعی و فطری خاص هر گروه.
بنابر دیدگاه اسلامی، شرایط تکوینی انسان ها ملاحظه می شود و در نتیجه، هر گروه متناسب با شرایط طبیعی خود به فعالیت هایی می پردازند و از حقوقی بهره مند می شوند؛ در واقع نوعی تقسیم کار و حقوق طبیعی بر اساس ناموس خلقت، بین زن و مرد ایجاد می شود؛ برای مثال جسم زن، لطیف تر و نرم تر و جسم مرد، خشن تر و محکم تر باشد و احساسات لطیف (از قبیل: دوستی، رقت قلب و میل به جمال و زینت) در زن، غالب تر و بیشتر از مرد باشد و در مقابل، نیروی تعقل اجتماعی در مرد، غالب تر از زن باشد؛ پس حیات اجتماعی زن، حیاتی احساسی - عاطفی و حیات اجتماعی مرد، حیاتی تعقلی است.
به سبب همین اختلافی که در زن و مرد وجود دارد، اسلام در وظایف و تکالیف عمومی و اجتماعی که قوامش با یکی از این دو چیز (تعقل و احساس) است، بین زن و مرد فرق گذاشته و آنچه را که ارتباطش به تعقل بیشتر از احساس است (مانند: ولایت، قضا و جنگ) مدیریت آن را به مردان واگذار کرده و آنچه را که ارتباطش به تعقل بیشتر از احساس است (مانند: ولایت، قضا و جنگ) مدیریت آن را به مردان واگذار کرده و آنچه را که ارتباطش بیشتر با احساس است، مدیریت آن را ویژه زنان دانسته است؛ مانند پرورش و تربیت اولاد، تدبیر منزل و مانند آن(33).
لازم به یادآوری است که این مسئله به معنای نفی نقش زن و مرد در امور یکدیگر نیست؛ از این رو زن می تواند در اموری که مدیریت آن به مرد سپرده شده با رهبری مرد، نقش ایفا کند.
پرسش شماره 5) از جمله پایانی آیه 228 سوره بقره که می فرماید: و للرجال علیهن درجه: مردان بر زنان برتری دارند، برمی آید که خداوند متعال مقام مرد را برتر از مقام زن قرار داده است. این مسئله چگونه با برابری مرد و زن سازگاری دارد؟
از نگاه مفسران، این جمله با توجه به تفاوت مسئولیت این دو قشر گفته شده و تداعی کننده این ضرب المثل معروف است: هر که بامش بیش، بر فش بیشتر؛ از این رو برای رسیدن به پاسخی مناسب باید به اجمال به محتوای آیه مورد پرسش، نظر افکند.
خداوند متعال می فرماید: والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء و لا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یومن بالله و الیوم الاخره و بعولتهم احق بردهن فی ذلک ارادوا اصلاحا مثل اذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه و الله عزیز حکیم؛ زنان مطلقه باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن (و پاک شدن) انتظار بکشند (و عده نگه دارند) و اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند برای آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحم های شان آفریده، کتمان کنند و همسران شان برای بازگرداندن آنها (و از سر گرفتن زندگی زناشویی) در این مدت (از دیگران) سزاوارترند، در صورتی که (به راستی) خواهان اصلاح باشند و برای آنان، همانند وظایفی که بر دوش آنها است، حقوق شایسته ای قرار داده شده و مردان بر آنان برتری دارند و خداوند، توانا و حکیم است.
در آیه پیشین سخن از طلاق بود و در این آیه، بخشی از احکام طلاق یا آنچه مربوط به آن است، بیان می شود:
نخست درباره عده می فرماید: زنان مطلقه باید به مدت سه مرتبه عادت ماهیانه دیدن (و پاک شدن) انتظار بکشند (و عده نگه دارند).
دومین حکم، این است: برای آنها حلال نیست که آنچه در رحم دارند، کتمان کنند، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند.
قابل توجه اینکه، آغاز و پایان ایام عده را که معمولا خود زن می فهمد نه دیگری، بر عهده او گذاشته و گفتار او را سند قرار داده است. امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه بالا می فرماید: خداوند سه چیز را به زنان واگذار کرده است: عادت ماهانه، پاک شدن و حامله بودن(34).
از این آیه نیز می توان به طور اجمالی این معنی را استفاده کرد؛ زیرا می فرماید: برای زن جایز نیست آنچه را خداوند در رحم او آفریده، کتمان کند و بر خلاف واقع سخن می گوید؛ یعنی سخن او مورد قبول است.
سومین حکمی که از آیه استفاده می شود، این است که شوهر در عده طلاق رجعی، حق رجوع دارد: همسران آنها برای رجوع به آنها و از سر گرفتن زندگی مشترک در این مدت، از دیگران سزاوار ترند؛ اگر خواهان اصلاح باشند.
در واقع هنگامی که زن در عده طلاق رجعی است، شوهر می تواند بدون هیچ گونه تشریفاتی، زندگی زناشویی را از سر گیرد و این معنی با هر سخن یا عملی که به قصد بازگشت باشد، حاصل می شود، منتها این حقیقت را با جمله ان ارادوا اصلاحا بیان کرده که باید هدف از رجوع و بازگشت، اصلاح باشد، نه همچون دوران جاهلیت که مردان با سوء استفاده از این حق، زنان را تحت فشار قرار می دادند و آنان را در حالتی میان داشتن شوهر و مطلقه بودن، نگه می داشتند.
چهارمین حکم آن است که می فرماید: و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آنها است، حقوق شایسته ای قرار داده شده و مردان بر آنها برتری دارند.
به گفته طبرسی در مجمع البیان، این جمله از کلمات جالب و جامعی است که فواید بسیاری دارد(35) و در واقع بحث را به مسائل مهم تری، فراتر از طلاق و عده همان گونه که برای مرد، حقوقی بر عهده زنان گذاشته شده، زنان نیز حقوقی بر مردان دارند که موظف هستند آنها را رعایت کنند؛ زیرا در اسلام هرگز حقی یم طرفه نیست و همیشه به صورت متقابل است.
واژه معروف که به معنای کار نیک، شناخته شده، معقول و منطقی است، در این سلسله آیات تکرار شده است (از آیه مورد بحث تا 241) تا هشداری به مردان و زنان باشد که هرگز از حق خود سوء استفاده نکنند؛ بلکه با احترام به حقوق متقابل یکدیگر، در تحکیم پیوند زناشویی و جلب رضای الهی بکوشند.
جمله وللرجال علیهن درجه در حقیقت، تکمیلی است بر آنچه درباره حقوق متقابل زن و مرد گفته شد؛ در واقع، مفهومش این است که باید میان زن و مرد عدالت برقرار شود و رعایت عدالت در رسیدن هر یک از آن دو به حقوق شرعی و عرفی است که با کلمه معروف بر آن تاکید شده است. معروف یعنی چیزی که مردم آن را پسندیده بدانند؛ البته مردمی که از راه فطرت و از حد نظام خلقت منحرف نشده باشند.
یکی از احکام چنین اجتماعی این است که تمامی افراد و اجزای اجتماع در هر حکمی برابر و مساوی باشند؛ یعنی احکامی که علیه یا به نفع ایشان است، برابر باشد.
البته این تساوی را باید با حفظ موقعیت و نقشی که افراد در اجتماع دارند، رعایت کرد؛ از این رو فردی که در شئون مختلف حیات اجتماع تاثیر دارد، باید با فردی که به آن اندازه تاثیر ندارد، فرق داشته باشد؛ برای مثال باید برای شخصی که بر اجتماع حاکم است، حکومتش و برای عالم، علمش و برای کارگر نیرومند، نیرومندی اش و برای ضعیف، ضعفش در نظر گرفت، آن گاه تساوی را میان آنان اعمال کرد و حق هر صاحب حقی را به او داد.
اسلام بر همین اساس، احکامی را به ضر یا نفع زن قرار داده و احکامی را که به نفع یا علیه او است، مساوی ساخته و در عین حال، شانی را که زن در زندگی اجتماعی دارد یا تاثیری را که او در زندگی زناشویی و بقای نسل دارد، در نظر گرفته و معتقد است که مردان در زندگی زناشویی نقشی بیشتر و برتر دارند و منظور از درجه، همان نقش برتر و بیشتر است.
بنابراین، جمله وللرجال علیهن درجه، قیدی است که جمله قبلی را کامل می کند و به همراه جمله پیشین، یک معنا را می رساند؛ یعنی خدای تعالی میان زنان مطلقه با مردان شان مساوات را رعایت کرده، در عین حال به سبب نقش بیشتری که مردان در زندگی دارند، درجه و منزلت بیشتری برای آنان منظور داشته و آن مقدار نقش، بیشتر به قوام اقتصاد خانواده باز می گردد که تکلیفی افزون بر تکلیف های دیگر مرد است؛ به همین سبب، خداوند حق رجوع را به مرد داده است؛ بنابراین هر کس وظیفه ای را به عهده گیرد، طبیعتا حقی را هم پیدا خواهد کرد و چون مرد، وظیفه اقتصاد خانواده و نفقه زن را بر عهده دارد، طبیعی است که امتیاز رجوع نیز به دست او باشد؛ بدون آنکه آیه مورد بحث، دلالتی بر برتری مرد بر زن - از لحاظ مقام انسانی - داشته باشد، بلکه بر این مسئله دلالت دارد که مرد به سبب نقش بیشترش در امر اداره خانواده، از امتیاز بیشتری برخوردار است(36).
تفاوت های مرد و زن
پرسش شماره 6) تفاوت های مرد و زن در چیست؟ آیا آن تفاوت ها با برابری مرد و زن سازگاری دارد؟
میان زمان و مردان در اصل انسانیت هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد؛ ولی میان آن دو از جهت های جسمی و بعضی صفت های درونی، مانند شدت احساس و عاطفه در نوع زنان یا شدت تعقل و تدبیر اجتماعی در نوع مردان و نیز در وظیفه های شرعی و عرفی تفاوت وجود دارد؛ زیرا آنچه مهم است، هماهنگ بودن آن تفاوت ها در جهت کمال است؛ به گونه ای که زن و مرد جز با آن تفاوت ها به آن کمال ها دست نخواهند یافت و از همین جا است که فلسفه آن تفاوت ها آشکار می شود.
پس این حقیقت را نمی توان انکار کرد که میان این دو جنس، هم از لحاظ جسمی و هم از حیث روحی، تفاوت های زیادی وجود دارد که خلاصه همه آنها این است که چون زن پایگاه وجود و پیدایش انسان است و رشد نونهالان در دامن او انجام می پذیرد، همان گونه که جسم او متناسب با حمل و پرورش و تربیت نسل های بعد آفریده شده، روح او نیز سهم بیشتری از عواطف و احساسات دارد.
با وجود این اختلافات دامنه دار، آیا می توان گفت که زن و مرد باید در تمام شئون همراه یکدیگر گام برداند و در تمام کارها به طور کامل مساوی باشند؟
مگر نه اینکه باید طرفدار عدالت در اجتماع بود؟ آیا عدالت غیر از این است که هر کس به وظیفه خود بپردازد و از مواهب و مزایای وجودی خویش بهره مند گردد؟ آیا دخالت دادن زن در کارهایی که خارج از تناسب روحی و جسمی او است، بر خلاف عدالت نیست؟!
اینجا است که می بینیم اسلام در عین طرفداری از عدالت، مرد را در پاره ای از کارهای اجتماعی که به قوت بدنی یا زحمت بیشتری نیازمند است (مانند سرپرستی کانون خانواده و...) مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار کرده است.
خانه و اجتماع هر دو به مدیر احتیاج دارند و مسئله مدیریت در آخرین مرحله خود باید به یک شخص منتهی گردد؛ و گرنه کشمکش و هرج و مرج برقرار خواهد شد.
آیا با این وضع، بهتر نیست که مرد برای این کار نامزد گردد؟ همه محاسبات دور از تعصب نشان می دهد که وضع ساختمانی مرد ایجاب می کند مدیریت خانواده به عهده او نهاده شود و زن، معاون او گردد.
به بیان دیگر، از آنجا که زنان از حیث عاطفه بر مردان و مردان از حیث تفکر بر زنان برتری دارند، آن وظایف اجتماعی ای که به نیروی تفکر بیتشری نیاز دارند و باید ور از احساسات و عاطفه باشند (از قبیل: اداره میدان جنگ، حکومت، قضاوت، سرپرستی خانواده و...) به عهده مر گذاشته شده و مردان در این باره از زنان برترند و چون اداره جامعه، اصل مهم زندگی است و مردان از لحاظ جسمی و روحی آمادگی بیشتری دارند، فرموده است: الرجال قوامون علی النساء و عمل طبیعی جوامع بشتری از آغاز تا امروز نیز این مطلب را امضا کرده است(37).
بررسی شبهات برتری مرد بر زن
1. حق طلاق
پرسش شماره 7) از پرسش و پاسخ های پیشین برمی آید که بنابر آیه های قرآن، مرد و زن با هم برابرند و هیچ گونه برتری نسبت به هم ندارند. اکنون پرسش این است که اگر مرد بر زن برتری ندارد، پس چرا در اسلام حق طلاق به مرد داده شده است؟
از آیه های قرآن کریم برمی آید که مرد و زن در اصل انسانیت با هم برابرند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد؛ و این، به آن معنی نیست که آن دو هیچ گونه تفاوت جسمی یا اختلافی در برخی صفات درونی (مانند: تعقل و عاطفه) یا هیچ گونه تفاوتی در وظایف دینی و اجتماعی ندارند؛ تفاوت هایی که لازمه حیات اجتماعی و وسیله هایی برای بقای انسان ها خواهد بود و در این راستا آنچه درباره حقوق متقابل مرد و زن اهمیت دارد، رعایت عدالت میان آن دو است؛ چه آن دو با هم برابر باشند یا نباشند.
بنابراین، جز حقیقت انسانی - که مرد و زن با هم در آن جهت یکسان هستند - اگر گمان شود که انسان ها با هم فرقی ندارند. گمانی نادرست است؛ زیرا میان مرد و زن بلکه میان همه انسان ها فرق های بسیاری وجود دارد که یا به سبب خواست و اراده خود آنان به وجود می آید (مانند پرورش صفات درونی همچون: شجاعت، ایثار، ایمان و مهربانی) یا اینکه خداوند آن تفاوت ها را برای ایجاد نظم اجتماعی - که لازمه حیات و بقای زندگی انسان در دنیا است - قرار داده است؛ مانند تدبیر بیشتر در نوع مردان و عاطفه لطیف تر در نوع زنان.
با این حال، چنین تفاوت هایی مانع از اصل عدالت نیست، بلکه لازمه رعایت عدالت در همه شئون زندگی است و خداوند بر اساس همین تفاوت های وظایفی را بر عهده مرد و زن نهاده است؛ به یکی به سبب داشتن توان ارتباط عاطفی و احساس بیشتر و بهتر، وظیفه فرزند داری سپرده (شاید فلسفه دادن حق نگهداری فرزند دختر به مادر پس از طلاق، همین عاطفی نوع زنان باشد) و به دیگری به سبب داشتن توان جسمی یا تدبیر بیشتر، وظیفه جهاد یا حکومت داری را سپرده است.
اما حق طلاق برای ممکن ساختن تدبیر در روابط خانوادگی و اجتماعی، بر عهده مرد نهاده شده و سبب این اعطای حق، وجود زمینه به کارگیری این حکم به گونه درست میان خانواده است؛ زیرا اگر زن در شرایط معمولی حق طلاق داشت، به سبب احساسی بودنش، در مواقع زیادی کار به طلاق منجر می شد و خانواده ها از هم می پاشید.
لازم به یادآوری است در شرایط خاصی که در فقه ذکر شده است، زن نیز می تواند تقاضای طلاق کند و حاکم شرع حکم طلاق را صادر می کند(38).
به بیان دیگر، خداوند متعال زن را برای انجام وظایفی متفاوت با وظایف مرد آفریده است. خداوند وظیفه حساس مادری و پرورش نسل های نیرومند را بر عهده او گذاشته؛ به همین دلیل، سهم بیشتری از عواطف و احساسات به او داده است؛ بنابراین فانون، وظایف خشن و سنگین تر اجتماعی را بر عهده مرد نهاده و سهم بیشتری از تفکر به او اختصاص داده است.
پس اگر خواسته شود میان مرد و زن عدالت برقرار شود، باید پایداری از وظایف اجتماعی که به اندیشه و تحمل بیشتری نیاز دارد، بر عهده مردان وظایفی که عواطف و احساسات بیشتری را می طلبد، بر عهده زنان باشد؛ به همین دلیل، مدیریت خانواده بر عهده مرد و معاونت آن بر عهده زن است؛ اما این مطلب مانع از آن نخواهد بود که زنان در اجتماع، کارها و وظایفی را که با ساختمان جسم و جان آنها سازگار است، عهده دار نشوند و کنار انجام وظیفه مادری، وظایف حساس دیگری را نپذیرند، همچنین این تفاوت مانع از آن نخواهد بود که به لحاظ مقامات معنوی و دانش و تقوا، گروهی از زنان از بسیاری از مردان پیشرفته تر نباشند(39).
2. مرد بودن پیامبران
پرسش شماره 8) در طول تاریخ بشری، خداوند هیچ گاه پیامبر زن مبعوث نکرده است. آیا اختصاص رسالت به مردان، دلیل بهتری آنها است؟
زنان می توانند از حیث مقامات معنوی از برخی پیامبران (علیهم السلام) نیز بالاتر بروند، چنانکه حضرت زهرا (علیهما السلام) مقام معنوی اش از اغلب پیامبران بالاتر بود؛ ولی پیامبری، رسالت و نبوت تشریعی، یک کار اجرایی است و رهبری جامعه و بیان احکام حلال و حرام (واجب، مستحب، مکروه و مباح) به عهده پیامبر الهی است. از آن جا که ایفای این مسئولیت های تماس مستقیم و مداوم را می طلبد، تحمل این وظیفه به عهده مرد گذاشته شده است. قرآن کریم می فرماید: ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم(40)؛ و ما نفرستادیم پیش از تو (ای پیامبر!) جز مردانی از اهل آبادی ها که به آن ها وحی کردیم.
اصولا مجموعه روح و جسم زنان به گونه ای است که پذیرای مسئولیت های سنگین و اجرایی مهم نیستند؛ از این رو نه تنها در دنیای قدیم، بلکه در عصر حاضر - که به اصطلاح عصر تمدن و احیای حقوق زنان است - نیز زنان در کارهای اجرای مهم و پست های کلیدی قرار نمی گیرند. با یک بررسی ساده می توان فهمید که در جهان، تعداد بسیار نادری از زنان، رئیس جمهور یا وزیرند یا در پست های مهم دیگر قرار دارند یا برای مثال، راننده ماشین های سنگین هستند.
از دیدگاه اسلام، پیامبر نشدن زنان و وظایف دیگری که از زنان برداشته شده، فقط به سبب ویژگی های جسمی و روحی آنان است و این از ارزش و مقام معنوی زنان نمی کاهد؛ زیرا از منظر وحی الهی، هیچ انسانی بر دیگری مزیت و برتری ندارد؛ مگر در کمالات معنوی و ملاک مزیمت و برتری، تقوا و پرهیزکاری در همه شئون زندگی است: یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم(41)؛ ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. (اینها ملاک امتیاز نیست) گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است.
بر این اساس، زن نیز می تواند به مقامی دست یابد که خداوند به او وحی کند؛ مانند مادر حضرت موسی و حضرت مریم (علیهما السلام). خداوند نیز در قرآن آنها را نمونه و الگوی زنان و مردان قرار داده است: و ضرب الله مثلا للذین ء امنوا امرات فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الحجه و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت بکلمت ربها و کتبه و کانت من القنتین(42). امنوا در این آیه شامل مردان و زنان می شود؛ بنابراین از جهت دست یافتن به مقام انسان کامل - که پیامبران از آن جمله اند - زن و مرد تفاوتی ندارند.
خداوند در آیه دیگری می فرماید: هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مومن است، او را به حیاتی پاک زنده می داریم و پاداش آن ها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند، خواهیم داد(43).
به همین دلیل کنار مردان بزرگ تاریخ اسلام، چهره زنانی را می بینیم که در موفقیت و پیشرفت آنان تاثیر داشته اند، پس مرد و زن در معیارهای الهی، همتای هم هستند و هر دو می توانند با تلاش خود به کمال واقعی - که قرب پروردگار جهان و وصول به بهشت برین است - نائل آیند.
واگذار نکردن وظیفه پیامبری یا مرجعیت به زن، بار و مسئولیت اجرایی را از دوش او برداشتن است، نه کاستن مقام معنوی او. در عین حال او می تواند به مقام انسان کامل و اجتهاد دست یابد(44)؛ از این رو خداوند آن را به مردان اختصاص داد و این نه دلیل بر برتری مرد است و نه دلیل بر ناتوانی زن در رسید به کمالات معنوی؛ زیرا ممکن است زن به مقام بالای معنوی برسد؛ مانند: آسیه، بنت مزاحم، همسر فرعون و مریم دختران عمران(45) یا به مقام ولایت دست یابد که پشتوانه نبوت و رسالت است که می تواند نسبت به بسیاری از انبیا برتر باشد؛ چنان که حضرت فاطمه (علیهما السلام) به آن مقام منیع دست یافت.
3. اختصاص برخی شغل های به مردان
پرسش شماره 9) اگر مرد و زن با هم برابرند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد، چرا در بسیاری از موارد، مردان بر زنان برتری دارند؟ برای مثال برتری جسمی، برتری اقتصادی - از آن جهت که زن از لحاظ اقتصادی به مرد وابسته است - و از جهت تصمیم گیری در شرایط سخت یا از لحاظ حل مسائل پیچیده و کسب رتبه های برتر علمی و نیز از آن جهت که اختیار زن به دست مرد است و افزون بر آنها، بر خلاف مرد، زن نمی تواند قاضی شود یا اینکه گواهی او در دادگاه نصف مرد است و...
همان گونه که در پرسش و پاسخ های پیشین بیان شد، مرد و زن به لحاظ شخصیت انسانی و راهیابی به کمالات انسانی، بر یکدیگر برتری ندارند؛ اما از بعضی جهات با هم تفاوت هایی دارند؛ مانند توانمندی های جسمی، فکری و روحی و مسئولیت پذیری. مواردی که در این پرسش مطرح شده، همگی مربوط به تفاوت ها است نه برتری ها، بنابراین باید میان برتری و تفاوت فرق گذاشت.
اما درباره اولویت مردان در پذیرش شغل ها و تصدی مسئولیت گفته می شود که این موارد، تسهیلی است که دین مقدس برای زنان قرار داده تا آنان درگیر مسائلی نباشند که اعصاب و روان شان را بیازارد و مشکلاتی را برای روحیه آنان ایجاد کند و به این ترتیب، پرورش نسل نوخاسته را با آرامش بیشتری به ثمر رسانند؛ البته زن می تواند در مراحل تحقیق و وکالت، متصدی باشد.
دباره طالق نیز یادآوری این نکته لازم است که چون مرد مسئولیت خانواده را بر عهده دارد، طبیعی است که از هم پاشیدن این کانون گرم نیز باید به دست او باشد؛ چرا که قرآن کریم می فرماید: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من امولهم(46)؛ مردان سرپرست و نگهبان زنانند؛ به خاطر برتری هایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایی که از اموال شان (درباره زنان) می کنند.
بر اساس این آیه، توان مدیریت و تدبیر در مرد قوی تر است و تامین هزینه زندگی به عهده مرد است؛ هر چند زن متمکن باشد.
لازم به بیان است که مدیریت غیر از استبداد است و کانون گرم زندگی، جای محبت، عاطفه و ایثار است نه مجادله و کش مکش؛ اما اگر خدای ناکرده، قرار شد این کانون از هم بپاشد، باید تدبیر حاکم باشد نه عاطفه؛ از این رو قرآن کریم موانع زیادی را سد راه طلاق قرار داده است(47).
4. قیومیت مردان بر زنان
پرسش شماره 10) آیا از آیه 34 سوره نساء: الرجال قوامون علی النساء برنمی آید که مردان بر زنان برتری دارند؟
بنابر آموزه های قرآن کریم، هیچ یک از زنان، مردان، قبایل، طوایف و نژادها بر دیگری برتری ندارند؛ مگر به پرهیزکاری و تقوای الهی.
این به آن معنی نیست که همه انسان ها در همه شرایط و در همه وظایف و مسئولیت ها برابرند؛ بلکه جامعه بشری مانند اجزای پیکر یک انسان است. هر یک از اعضا و جوارح، مسؤلیتی دارد که دیگری آن را ندارد؛ برای مثال وظیفه مغز، مدیریت و صدور فرمان است. مسئولیت قلب، پمپاژ خون و رساندن اکسیژن به تمامی سلول های بدن است. چشم وظیفه دارد از امور مادی عکس برداری کند و آن را به شبکه عصب بسپارد و تارهای عصبی آن را به مغز منتقل کنند. به طور کلی، هر یک از اعضای بدن انسان وظیفه ای دارند که با وظایف دیگر اندام ها متفاوت است. اجتماع بشری نیز همین گونه است.
از این رو برای استمرار حیات اجتماعی می باید یکی پزشک باشد، یکی ناتوا و دیگری کشاورز. انسان ها نیز متفاوت آفریده شده اند تا مسئولیت ها و وظایف میان آنها تقسیم شود. امام علی (علیه السلام) می فرماید: لا یزال الناس بخیر ما تفاوتوا فاذا استووا هلکوا(48)؛ مردم تا وقتی که از تفاوت ها بهره مندمند، مشمول خیر و رحمت الهی قرار می گیرند. اگر تفاوت نباشد، هلاک می شوند.
بنابراین، وجود تفاوت های موجود در افراد اجتماع برای حفظ حیات، نظم اجتماع و جلوگیری از هرگونه هرج و مرج در آن است و در خانواده نیز - که کوچک ترین هسته جامعه بشری است - باید وظایف و مسئولیت ها تقسیم و مشخص شود. یکی مدیریت و مسئولیت اداره آن را در دست بگیرد، یکی مامور تربیت فرزندان باشد و...؛ اما نکته مهم این است که باید مسئولیت ها با نظام تکوینی منطبق و با آفرینش زن و مرد سازگار باشد. اسلام می گوید: مدیریت خانواده، با آفرینش مرد منطبق است و زن می تواند معاون او باشد؛ از این رو می فرماید: الرجال قوامون علی النساء(49)
مراد آیه این است که این اجتماع کوچک باید با داشتن یک نفر به عنوان مدیر و مسئول، به خوبی، به خوبی هدایت و کنترل شود و همه از آن نفع ببرند(50).
گفتنی است که موضوع آیه 34 سوره بقره، قیومیت جنس مرد بر جنس زن نیست؛ بلکه موضوع آن قیومیت مرد بر همسر است. مسلم است که همسر از عنوان های اجتماعی است که با ازدواج مرد و زن پدید می آید و با تحقق آن، مسئولیت ها و التزام هایی را برای دو نفر در پی دارد که از جمله آن ها مسئولیت سرپرستی برای شوهر از سوی خداوند متعال است. آیه 34 نساء، مربوط به رابطه زن و شوهر در خانواده است؛ یعنی شوهران به سبب انفاق، قدرت و... بر همسران خود قوام و سرپرستی دارند، پس این آیه را نمی توان در مقایسه بین زن و مرد، در جامعه تعمیم داد.
5. زنان، کشتزار مردان
پرسش شماره 11) خداوند در آیه 223 سوره بقره می فرماید: نساوکم خرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم و قدموا لانفسکم: زنان تان محل بذرافشانی شما هستند، پس هر زمان که بخواهید، می توانید با آنها آمیزش کنید و اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید. آیا این آیات بر برتری مرد بر زن دلالت نمی کند؟
آیه یاد شده، دلیل برتری مرد بر زن نیست. این آیه، زن را کشتزار تشبیه کرده است. در هر تشبیه، باید وجه شباهت مورد توجه قرار گیرد؛ برای مثال وقتی می گوییم: حسن مثل شیر است، وجه شباهت حسن با شیر، شجاعت است؛ یعنی همان طور که شیر شجاع است حسن هم شجاع است. در این مثال کسی نمی تواند اشکال کند که چرا حسن را به حیوانی درنده تشبیه کرده اید؟ چون وجه شباهتی که در مثال مورد نظر داشتیم، شجاعت بود. در آیه مورد بحث نیز وجه شباهت ذکر نشده است؛ ولی شاید وجه شبه این باشد: همان گونه که انسان برای ادامه زندگی به غذا نیاز دارد و بدون کشت و زرع مواد غذایی، حیات آدمی به خطر می افتد، برای ادامه نسل بیشتر نیز به وجود زن نیاز است، پس آیه در مقام بیان این ضرورت و نیاز است نه در مقام بیان برتری مرد بر زن.
یکی از چیزهای لازم برای تحقق ظهور کلام، این است که گوینده در مقام بیان چیزی باشد که ما می گوییم کلام در آن چیز ظهور دارد و چون خداوند در این آیه، در مقام بیان برتری مرد بر زن نیست، نمی توان برتری را از آن، برداشت کرد. شاید چنین برداشت هایی تحمیل رای بر آیات قرآن باشد و از مصادیق تفسیر به رای محسوب شود که به شدت از آن نهی شده است(51).
بنابراین زنان در این آیه به مزرعه تشبیه شده اند و این تشبیه ممکن است برای بعضی سنگین آید که چرا اسلام درباره نیمی از نوع بشر چنین تعبیری به کار برده است؟! نکته باریکی در این تشبیه نهفته است؛ در حقیقت قرآن می خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانی نشان دهد که زن وسیله ای برای شهوت و هوسرانی مردان نیست؛ بلکه وسیله ای برای حفظ حیات نوع بشر است. این سخن، هشداری برای کسانی است که جنس زن را بازیچه یا وسیله هوسبازی می پندارند(52).
نکته مهم دیگر این است که روش قرآن کریم، رعایت ادب در بالاترین درجه ممکن است و از آن جا که این آیه درباره عقیده ناصحیح برخی یهودیان درباره آمیزش با زنان نازل شده، در این آیه با مثالی زیبا و در عین حال با کمال احترام به این نکته اشاره می کند که آمیزش با زنان باید به طور عادی و از راهی باشد که موجب افزایش نسل باشد نه از راه های غیر طبیعی(53) و حتی اگر اطلاق انی اطلاق مکانی باشد باز هم مقصود آیه مکانی است که زنان انتخاب می کنند نه مردان(54).
6. آزادی مردان
پرسش شماره 12) چرا خداوند آزادی مرد را بیشتر از زن قرار داده؟ آیا می توان این را نوعی برتری مرد بر زن دانست؟
برای بهتر روشن شدن پاسخ، لازم است چند نکته بیان شود:
1. زن و مرد در نظام هستی به گونه ای خلق شده اند که وجود هر یک مکمل دیگری است؛ بنابراین زن بدون مرد و مرد بدون زن، ناقص است و هیچ یک به تنهایی نمی توانند به کمال (قرب الهی) برسند.
2. خداوند متعال بنابر مصالحی تفاوت هایی در جسم و روح زن و مرد قرار داده است تا بتوانند نواقص دیگری را برطرف نموده، زمینه کمالات شان را فراهم کنند.
3. احکام مقدس اسلام در زمینه حقوق زن و مرد، متناسب با تفاوت هایی است که در طبیعت آنها وجود دارد؛ به این معنی که اسلام بر اساس مصالح و نیازهای حقیقی زن و مرد، احکام ویژه ای را برای هر یک از آنها قرار داده است؛ چون وضع احکام مساوی و مشترک برای زن و مرد و ملاحظه نکردن جنبه های جسمی و روحی آنان، کاری غیر حکیمانه و دور از عدل و انصاف الهی است.
4. برخی از محدودیت هایی که در اسلام برای زنان تشریع شده، در واقع جهت مصونیت و حفظ سلامتی جسمی و روحی و نیز مصالح اجتماعی آنان است؛ به عنوان نمونه از حجاب و پوشش بانوان باید نام برد که به حسب ظاهر، نوعی محدودیت برای زنان به حساب می آید؛ ولی در حقیقت برای حفظ عفت و آزادی آنان وضع شده است؛ زیرا پوشش اسلامی، آنان را از نگاه هوس انگیز و مزاحمت های نامحرمان مصون نگه می دارند و در نتیجه از آسایش و آرامش بیشتری برخوردار خواهند بود.
احکام دیگر اسلام نیز در حقیقت برای حفظ آزادی حقیقی زن و مرد و اجتماع انسانی است؛ چون از منظر اسلام، آزادی حقیقی، خارج شدن از بندگی و ذلت هواهای نفسانی و اتصال پیدا کردن به فیض الهی است(55).
7. خطاب های قرآنی به زنان
الفاظ مذکر در قرآن
پرسش شماره 13) چرا قرآن کریم درباره پاره ای از موضوعات و موجودات که نه مذکر هستند و نه مونث، از افعال یا ضمیرهای مذکر استفاده کرده است؟ آیا این مسئله نشان از برتری مرد بر زن (از دیدگاه قرآن) نیست؟
در این باره لازم است بیان شود که زبان قرآن، زبان عربی است و زبان عربی بر خلاف زبان فارسی فقط از دو نوع مذکر و مونث برخوردار است. عرب هار اموری که ویژه زنان باشد، از واژگان مونث و در امور ویژه مردان از واژگان مذکر استفاده می کنند؛ ولی در دو مورد دیگر، یکی در اموری که میان زنان و مردان مشترک است و نیز اموری کهجنسیت در مورد آنها اصلا مطرح نیست، (مانند: خدا و فرشتگان) از ضمیرها و واژگان مذکر بهره می گیرند.
طبیعی است که هر کتابی بخواهد با این زبان نوشته شود - اگر چه کتاب الهی باشد - باید از قواعد آن زبان پیروی کرده، بر آن ساختار باشد.
بنابراین، زبان قرآن کریم، زبان فرهنگ محاوره ای و همان روشی است که همه عقلا با آن سخن می گویند. عقلا در خطای هایی که به عموم مردم (زنان و مردان) دارند، می گویند: هان ای کسانی که چنین و چنان کرده اید! و نامی از مرد یا زن نمی برند، قرآن کریم نیز در این گونه خطاب ها می فرماید: یا ایها الذین امنوا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید!
از طرف دیگر، عقلا در مواردی که بخواهند همین شمول و عمومیت را به صراحت بفهمانند، می گویند: ای مردم! متوجه باشید که شما (چه مرد و چه زن) باید چنین و چنان رفتار کنید. قرآن کریم نیز در بعضی موارد این تصریح و تاکید را بیان کرده، می فرماید: من عمل صلحا من ذکر او انثی(56)...؛ هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن...؛ اما وقتی می خواهد مردان را مورد خاطب قرار دهد، می فرماید: الرجال قومنون علی النساء(57)؛ مردان، قیم زنان هستند و هنگامی که می خواهند زنان را مورد خطاب قرار دهد، می فرماید: وءاتوا النساء صدقتهن نحله(58)؛ مهریه زنان را به عنوان بدهی (یا هدیه) بپردازید.
آری! از آنجا که قسمت عده ای از خطاب های قرآن درباره مسائل اجتماعی، از قبیل: جهاد، قضا و... است، قهرا آن خطاب ها متوجه قشری است که مسئول وظایف اجتماعی اند؛ یعنی مردان. همچنین علاوه بر آن، برای خودداری از تکرار فقط خطاب مذکر می آید؛ چون خطاب اگر به صورت مونث آورده شود، لازم می شود دوبار در همه آیات، خطاب مذکر و مونث ذکر شود؛ از این رو یا ایها الذین امنوا... بیان شده و یا ایتها اللاتی... نیامده است؛ البته از باب غلبه نیز خطاب های بیشتر به صورت مذکر آمده است؛ چون غالبا خطاب های قرآن کریم از طرف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) متوجه مردان بوده است(59).
خطاب های قرآنی به زنان
پرسش شماره 14) چرا در موضوعاتی که خداوند در آن ها زنان را مورد خطاب قرار می دهد، چیزی جز حجاب و عفت یا طرز برخورد ظاهری آنان نیست؟ چرا درباره کارهای خیری که زنان می توانند انجام دهند یا شغل آنان و تربیت توصیه ای نفرموده است؟
قرآن کریم کتاب هدایت انسان ها است؛ چه زن و چه مرد: شهر رمضان الذی انزل فیه القرءان هدی للناس(60)...؛ ماه رمضان (همان ماهی است) که در آن، قرآن برای راهنمایی مردم فرستاده شده است. خداوند با توجه به برخی تفاوت های فیزیکی و عاطفی میان زن و مرد، دو دسته احکام در قرآن بیان فرموده است: یکی احکام مشترک میان زن و مرد و دیگری احکام اختصاصی آنان.
هنگامی که آیات قرآن را بررسی می کنیم، پی می بریم که بیشتر احکام و دستورهای الهی میان زن و مرد مشترک است؛ مانند ایمان به خدا، پیامبران، کتاب های آسمانی، قیامت، برپایی نماز، پرداخت زکات و خمس، روزه، حج، انفاق، تقوا، وفای به عهد، اطاعت از خدا و رسول و امامان، دوری از کارهای زشت و حرام؛ افزون بر این که خطاب های قرآن درباره احکام یاد شده، شامل زن و مرد می شود؛ برای مثال آیه 35 سوره احزاب به ده مورد از موارد مشترک میان زن و مرد تصریح کرده است.
موارد متعددی از احکام اختصاصی زنان در قرآن ذکر شده است؛ مانند: احکام شیر دادن به کودک (سوره بقره، آیه 233)، طلاق (سوره بقره آیه 228، 232، 236 و 237)، عده وفات (سوره بقره، آیه 235)، ارث زنان (سوره نساء، آیه 11، 12، 127 و 176)، زناشویی (سوره نساء، آیه 15 و 24)، خانوادگی (سوره نساء، آیه 34، 35)، استقلال اقتصادی زنان (سوره نساء، آیه 2، 6، 20 و 21)، ازدواج و مهریه زنان (سوره نساء، آیه 4، 21 و 24؛ سوره نور، آیه 4 و 32)، حجاب (نور، 31؛ احزاب، 32) و بیعت پیامبر با زنان (سوره ممتحنه، آیه 12).
در قرآن کریم همان گونه که احکام مربوط به مردان آمده، احکام مربوط به زنان هم آمده است و با توجه به زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلیت (کک: سوره نحل، آیه 58 - 59) و بی ارزش شمردن زنان در آن دوره و آنها را بر اساس معیارهای مردانه در تاریخ معاصر سنجیدن، قرآن کریم زن را انسانی مستقل شمرده و او را با ملاک های متناسب با خودش سنجیده و به جامعه معرفی کرده است و با طفیلی قرار گرفتن او به شدت مبارزه کرده و راه رسیدن به مقام انسان کامل را فرا روی او نهاده است؛ به همین منظور، زنان نمونه را معرفی کرده و آنان را الگوی همه انسان های مومن قرار داده است؛ از این زنان نمونه، مادر حضرت موسی (علیه السلام) (سوره قصص، آیه 7)، حضرت مریم (علیهما السلام) و آسیه (سوره تحریم، آیه 11 - 12) را می توان نام برد که به مقام والای انسانی رسیدند و الگوی زنان و مردان قرار گرفتند.
8. آفریده شدن زن برای مرد
پرسش شماره 15) قرآن کریم درباره آفرینش زنان می فرماید: ما همسرانی از جنس خودتان آفریده ایم که مایه آرامش شما باشند، آیا آفرینش زن برای خودش نبوده و برای مرد آفریده شده است؟ آیا از این به دست نمی آید که خداوند سبحان برای مرد حق و حقوق بیشتری نسبت به زن قائل شده است و مرد نوعی برتری دارد؟
خداوند متعال می فرماید: و من ء ایته ان خلق لکم من انفسکم ازوجا لتسکنوا الیتها(61). در این آیه باید به دو واژه توجه کرد: نخست ضمیر کم در لکم و انفسکم که هم مرد را دربر می گیرد و هم زن را و این از قواعد ادبیات عرب است که اگر در جایی بخواهند برای گروهی متشکل از مرد و زن، فعل و ضمیری به کار برند، از افعال و ضمایر مذکر استفاده می کنند و از این قاعده در قرآن فراوان استفاده شده است؛ مانند: یا ایها الذین ء امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون(62)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شده (واجب شد) همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهیزکار شوید. با این که روزه بر مرد و زن واجب گردید، ولی در این آیه از فعل آمنوا و ضمیر کم - که مذکر است - استفاده شده است.
واژه دوم، ازدواج جمع زوج به معنای همسرانی است که زوج به هر یک از نر و ماده حیوانات و انسان ها (در صورتی که جفت هم باشند) اطلاق می شود و مختص مرد نیست. این کلمه در قرآن کریم برای زن هم به کار رفته است؛ مانند آیه و قلنا یادم اسکن انت و زوجک الجنه(63)؛ و گفتیم ای آدم! تو و همسرت در بهشت سکونت کن.
با این توضیحات، معنای آیه چنین است: و از نشانه های او (خداوند) آن است که برای شما (مردان و زنان) از جنس خودتان جفت یا همسری بیافرید تا در کنارش آسایش یابید.
چون خداوند دانا و حکیم است، بعضی انسان ها را مذکر و برخی دیگر را مونث آفرید و وجود هر کدام را بدون دیگری، ناقص و ناآرام قرار داد و به واسطه لطف و رحمتش، میان آنها رابطه زوجیت برقرار کرد تا غیر از تکثیر نسل، کنار همدیگر به آرامش و تعادل روحی و دوستی و رحمت دست یابند و این همه، از نشانه های قدرت و رحمت او است و اگر چنین رابطه و پیوندی بین این دو موجود برقرار نمی کرد، جای پرسش بود(64).
بنابراین، آیه شده نمی گوید که خداوند زن را برای مرد آفریده؛ بلکه خداوند متعال، زن و مرد را برای همدیگر آفریده است؛ از این رو نه تنها این آیه دلیل بر امتیاز مرد بر زن نیست، بلکه نشان از آن است که مرد و زن، هر دو در انسانیت برابر هستند و هیچ یک به لحاظ انسانیت، بر دیگری برتری ندارد.

فصل دوم ویژگی های فردی و اجتماعی زنان

عقل زنان
پرسش شماره 16) دیدگاه قرآن کریم درباره عقل زنان چیست؟
از دیدگاه قرآن کریم، زن یک انسان است و عقل یکی از ویژگی های انسان است؛ از این رو همه انسان ها را از مرد و زن به تعقل، تدبر، تفکر و مانند آن - که ناشی از قوه عقل است - فرا می خواند و از هیچ کی از آنها برنمی آید که مرد و زن در داشتن عقل یا میزان به کارگیزی آن متفاوت باشند.
کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون(65)؛ این چنین خداوند آیات را برای شما روشن می سازد، شاید اندیشه کنید.
اولم یتفکروا فی انفسهم(66)؛ آیا آنان با خود نیندیشیدند؟
از این آیه ها و آیات بسیار دیگر برمی آید که زن و مرد در داشتن قوه عقل با هم مساوی هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.
تنها مسئله ای که باقی می ماند، چگونگی خطاب به تعقل و تفکر در قرآن کریم است که با صیغه های مذکر آمده و شاید شبهه را در ذهن برخی پدید آورد که این خطاب، اشاره ای به نقص عقل در زنان باشد که در پاسخ آن باید گفت: درست است که خطاب های قرآن با صیغه های مذکر آمده، ولی این مسئله، به جهت قاعده ادبی است که در زبان عربی وجود دارد؛ زیرا در مواردی که جمع مورد نظر باشد، صیغه مذکر به کار می رود که هم شامل زن ها می شود و هم مردها؛ از این رو تاکنون هیچ مفسر یا آشنا به زبان و ادبیات نگفته است که مجموعه خطاب های قرآن به مردها اختصاص دارد؛ از این رو خطاب های عام قرآنی، مخصوص زن یا مرد نیست؛ بلکه نسبت به زن و مرد، یکسان است؛ مانند سوره غافر، آیه 40؛ سوره نمل، آیه 97؛ سوره آل عمران، آیه 95؛ سروه فتح، آیه 5؛ سوره حدید، آیه 12؛ سوره توبه، آیه 71 و 72 سوره نور، آیه 12 و 13؛ سوره احزاب، آیه 36 و 58؛ سوره بقره، آیه 233 و 282؛ سوره نساء، آیه 12، 15، 32، 34، 98 و...
بنابراین، از دیدگاه قرآن، زن و مرد، هر دو در گوهر شریف انسانیت، همتا و دارای مراتب کاملی واحدی هستند و هر دو در داشتن عقل، یکسانند(67).
پرسش شماره 17) آیا از آیه 34 سوره نساء برنمی آید که احساسات زن بر عقل او غلبه دارد؟
این مطلب، برداشت برخی مفسران، از برخی آیات مانند آیه 34 سوره نساء است که می فرماید: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض؛ مردان به سبب برتری هایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده، سرپرست و نگهبان زنانند و حال آنکه با تامل در آیه برنمی آید که احساسات زن بر عقل او غلبه دارد؛ از این رو علامه طباطبایی در توضیح این آیه آورده اند: مراد از جمله ما فضل الله بعضهم علی بعض برتری و امتیازی است که بالطبع مردان بر زنان دارند؛ یعنی بیشتر بودن نیروی خردورزی (قوه تعقل) در مردها و آنچه از آن مایه می گیرد؛ مانند: شجاعت، زورمندی، تحمل کارهای سخت و سنگین و...؛ زیرا زندگی زنان یک زندگی احساسی و عاطفی مبتنی بر ظرافت و لطافت است و از گستردگی این علت در آیه، معلوم می شود که حکم مبتنی بر آن (قیم و سرپرست بودن مردان نسبت به زنان) به مورد زن و شوهر محدود نمی شود؛ بلکه این حکم برای طایفه مردان نسبت به طایفه زنان در همه ابعادی که زندگی این دو طایفه را به هم پیوند می دهد، قرار داده شده است و در تمام جهت های اجتماعی و همگانی (مانند حکومت و قضاوت که حیات جامعه بر این دو مبتنی است) و همچنین دفاع که با نیروی جسمی و تعقل پیوند دارد، این چنین است.
البته این قیومیت طایفه مردان بر زنان در جامعه در ابعاد عمومی، همچون حکومت، قضاوت و جنگ است که به برتری نیروی تعقل مرد و شجاعت او مربوط می شود؛ بدون آن که به استقلال در اراده فردی زن لطمه ای بزند و مرد، حق دخالت در خواسته های مشروع او داشته باشد و زنان در انجام هر کار درست و شایسته ای مختارند.
سنت نبوی نیز که زبان گویای بیانات قرآنی است، بیانگر همین مطلب است. رفتار و عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول حیات آن حضرت بر همین برنامه بود. آن حضرت هیچ گاه زنی را حاکم و فرمانروای عده ای قرار نداد، منصب قضاوت را به زنی نسپرد و آنان را برای شرکت در جنگ، برای مبارزه و پیکار با دشمن فرا نخواند.
احادیث فراوانی وجود دارد که سپردن زمام حکومت به دست زنان را نهی کرده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مردمی که زمام امور خود را به دست زنی بسپارند، هرگز روی رستگاری را نمی بینند(68).
اکنون در جهان به اصطلاح متمدن امروز نیز منصب های مهم حکومتی، کمتر به زنان سپرده می شود که خود از عدم توانایی نوع آنان در این امور حکایت دارد.
اما زنان از پرداختن به دیگر مشاغل اجتماعی، مانند تعلیم و تعلم (آموزش و پرورش)، پرستاری، درمان بیماران و... که با دخالت عواطف و احساسات، منافاتی ندارد، منع نشده اند و سیره و روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیاری از این کارها را امضا و تایید کرده است و قرآن کریم نیز از دلالت بر اجازه این قبیل کارها به زنان، خالی نیست(69).
برای روشن شدن این مسئله باید توجه کرد آن عقلی که در مرد بیش از زن است، عقل به معنای توان تفکر و قدرت بر اقامه برهان نیست؛ بلکه یک فضیلت زایده است، نه معیار فضل، زیرا عقلی که در زن و مرد متفاوت است، عقل اجتماعی، یعنی نحوه مدیریت در مسائل سیاسی، اقتصادی و کارهای اجرایی است؛ ولی عقلی که معیار فضل است، همان عقلی است که معیار قرب الی الله است و امام صادق (علیه السلام) درباره آن می فرماید: العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان(70)؛ آن چیزی که خداوند رحمان به وسیله آن عبادت و بندگی شده است و بهشت به سبب آن تحصیل می شود(71). پس در آنچه مایه کمال است تفاوتی بین زن و مرد نیست و آنچه موضوع تفاوت قرار گرفته است نقشی در کمال ندارد؛ بنابراین مرد و زن در داشتن عقل انسانی یکسان هستند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند و آنچه مایه برتری مرد بر زن است تنها در عقل اجتماعی و مدیریتی کلان است که همان معیار سپردن برخی از وظایف اجتمعی مانند رهبری و قضاوت به مرد است.
برای اثبات برتری احساسات و عواطف زن بر عقل او می توان به ظاهر آیه 18 سوره زخرف اشاره کرد که می فرماید: او من ینشوا فی الحلیه و هو فی الخصام غیر مبین؛ آیا کسی (زن) را که در زینت ها پرورش می یابد و هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست (فرزند خدا می خوانید؟)
از ظاهر این آیه به دست می آید که نوع زنان به سبب گرایش به تجملات و عفت و حیای شدیدی که در آن ها وجود دارد، عواطف شان بر عقل آنها غلبه دارد بدون آن که از این آیه بر آید زنان در داشتن عقل نقصان دارند(72). برای درک بیشتر این آیه به پرسش های بعدی مراجعه کنید.
حیله گری زنان
پرسش شماره 18) آیا از قسمتی از آیه 28 سوره یوسف ان کید کن عظیم برنمی آید که جنبه حیله گری و شیطنت زنان بر عقل آنان غالب است و آنان در توانایی عقلی ضعیف هستند؟
این گونه خطاب ها، به زنان اختصاص ندارد؛ بلکه این جمله در قرآن کریم برای برخی مردان نیز آمده است؛ چنان که خداوند می فرماید: وقد مکروا مکرهم و عند الله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال(73)؛ آنها نهایت مکر و نیرنگ خود را به کار بردند و همه مکرهای شان نزد خدا آشکار است؛ هر چند مکرشان چنان باشد که کوه ها را از جا بکند.
از سوی دیگر، در سوره یوسف، آیه 28 آمده است: فلما رء اقمیصه قد من دبر قال انه، من کیدکن ان کید کن عظیم؛ هنگامی که (عزیز مصر) دید پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده، گفت این از مکر و حیله شما زنان است؛ چرا که مکر و حیله شما زنان، عظیم است.
همان گونه که ملاحظه می شود، ماجرای این آیه شریفه که در آن به بزرگی مکر زنان حاضر در خانه عزیز مصر اشاره شده، به داستان همسر عزیز مصر (زلیخا) و حضرت یوسف مربوط است و عزیز مصر یا مردی که همراه او بوده، جمله ان کید کن عظیم را گفته است(74).
اینکه چرا در این آیه به مکر بزرگ زنان اشاره شده، تفسیرهای گوناگونی از سوی مفسران بیان شده است که به چند نمونه از آنها اشاره می شود. طرح این دیدگاه ها از آن رو ضرورت دارد که بفهمیم دلیل مکر بزرگ آنها در این آیه شریفه چیست؟
عده ای بر این باورند که خداوند مردان را به گونه ای آفریده که به سرعت شیفته زنان می شوند؛ در حالی که برای جلب میل مردان و مجذوب کردن آنها در زنان، اسباب و وسایلی قرار داده تا به اعماق دل مردان را یابند؛ به گونه ای که با جلوه های فتنه انگیز و حالت های سحرآمیز خود، دل آنان را تسخیر کرده، عقل شان را بربایند و با راه هایی که خود مردان هم متوجه نشوند، آنها را به سوی خواسته های خود بکشانند. منظور از کید و اراده بد در آیه شریفه، همین معنا است(75).
بر اساس دیدگاه دیگر، این فراز از آیه شریفه، ادامه استدلال همان گواه منصف و هوشمندی است که در خانه عزیز مصر حضور داشت؛ همان گونه که در آیه 22 سوره یوسف به آن اشاره شده است: وشهد شاهد من اهلها؛ شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد و او به آن دلیل نیرنگ زنان را به بزرگی وصف کرد که وقتی آن زن همسرش را در آستانه کاخ دید، بدون آنکه به کمترین ترس یا سرگردانی دچار شود. بی درنگ گناه خود را به گردن بی گناهی پاک دامن افکند و به حضرت یوسف (علیه السلام) تهمت زد، همچنین نیرنگ زنان - گرچه اندک باشد - ولی در دل مردان، بیش از تدبیر و حیله آنها اثر می گذارد؛ هر چند مردان نیرنگ بسیاری بیندیشند!
در تاریخ و داستان های تاریخی، مطالب فراوای درباره فتنه انگیزی برخی زن ها نقل شده است که مطالعه آنها نشان می دهد زنان هوسرانی برای رسیدن به مقصود خود نقشه هایی می کشند که در نوع خود بی نظیر است(76).
بنابراین، در چنین آیه هایی، هیچ نشانی از غلبه شیطنت بر عقل در زنان وجود ندارد.
پرسش شماره 19) مراد از آیه 18 سوره زخرف: اومن ینشوا فی الحلیه و هو فی الخصام غیر مبین چیست؟ آیا این آیه به ناقص بودن عقل زنان اشاره دارد؟
ترجمه آیه این است: (ای مشرکان!) آیا کسی را که میان زینت ها پرورش می باید و هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست (فرزند خدا می خوانید)؟
در این آیه سخن از صفات زنان به منظور نقد مبنای تفکر مشرکان است. برداشت مفسران از این آیه یکسان نیست. برخی دو صفت یاد شده (توجه زیاد به زینت ها و عدم برخورداری از قدرت لازم در مجادله و مخاصمه) را برخاسته از شدت قوه عاطفی آنها می دانند و بر این باورند که غلبه قوه عاطفه - که لازمه جنس زن است - بر رفتارشان تاثیر می گذارد و در این باره گفته اند: در اینجا قرآن دو صفت از صفات زنان را که در غالب آنها دیده می شود و از بعد عاطفی آنان سرچشمه می گیرد، مورد بحث قرار داده است. بدون شک، زنانی هستند که تمایل چندانی به زینت ندارند؛ اما علاقه داشتن به زینت در حد اعتدال، عیبی برای زنان محسوب نمی شود؛ بلکه در اسلام بر آن تاکید شده است. منظور اکثریتی است که در غالب جوامع بشری، به تزئین افراطی عادت دارند و گویی ماین زینت به وجود می آیند و پرورش می یابند.
بدون شک میان زنان، افرادی هستند که منطق و بیانی بسیار قوی دارند؛ ولی نمی توان انکار کرد که اکثریت آنها به سبب شرم و حیا در مقایسه با مردان، هنگام بحث و مخاصمه و جدال، قدرت کمتری دارند(77) یا دست کم قدرت آنان نمونه کمتری دارد.
برخی مفسران این دو صفت را در مسئله ای فراتر از صرف احساسات و عواطف جست و جو می کنند؛ برای مثال علامه طبازبایی آورده است: ذکر این دو صفت برای زنان، برای این است که زن بالطبع دارای عاطفه و شفقت بیشتر و تعقل ضعیف تری از مرد است و به عکس، مرد بالطبع دارای عواطف کمتر و تعقل بیشتری است و از روشن ترین مظاهر قوت عاطفه زن، علاقه شدیدی است که به زینت و زیور دارد و از تقریر حجت و دلیل - که اساس قوه عاقله است - ناتوان است(78).
در هر صورت، چه آن دو صفت را از شدت احساسات و عواطف بدانیم و چه از ضعف قوه عاقلیه، یک چیز را می توان نتیجه گرفت که همان غالبی بودن آنها است؛ یعنی بین زنان، افرادی هستند که در آن دو صفت با دیگر زن ها بسیار متفاوت اند و حتی از بسیاری مردان نیز برترند و بر عکس در مردها افرادی هیتند که از بسیاری زنها ضعیف ترند؛ ولی در نوع زنان، جنبه عاطفی بر جنبه تعقلی غلبه دارد؛ به گونه ای که اگر طفلی را برای نگهداری به مردی بسپارند، به طور طبیعی، زودتر خسته می شود تا اینکه به زنی سپرده شود یا زنان در برابر یک پرونده جنایی، بیشتر از مردان تحت تاثیر قرار می گیرد و این مطلب است که به استدلال نیاز ندارد؛ بنابراین وجود موارد استثنایی از زنانی که از قاطعیت و نیروی عقلانی والایی برخوردارند یا مردانی که احساسی هستند، هرگز سبب نمی شود شارع مقدس استثنا را قاعده قرار داده، بر اساس آن، قانون وضع کند.
وقتی ثابت شد که زنان از لحاظ عاطفی از مردان قوی تر هستند، طبیعی است که زنان اموری را که به اعمال احساسات و عواطف، بیشتری نیاز داشته باشد، بهتر انجام می دهند؛ به همین جهت از واگذاری اموری که برخورد احساسی، باعث صدمه به آن امور می شود، به زنان احتراز شده است؛ بنابراین سپردن هر کاری به کسی که توانایی آن را دارد، سبب توهین به زن یا مرد نیست، اگر چنین باشد، پس سپردن پرستاری از اطفال به زنان باید توهینی به مردان باشد؛ زیرا گفته می شود که در مردان، لیاقت این کار وجود ندارد. در اسلام، تقوا و پرهیزکاری ملاک عزت و افتخار است(79) و شغل های و عناوینی مانند: حکومت، قضاوت و... به تنهایی برای انسان، کمال و افتخار محسوب نمی شود تا محروم بودن زن از آن، توهین به او تلقی شود؛ چه بسا قاضی یا حاکمی که نزد خدا ارزشی ندارد و چه بسا زنانی که نزد خداوند از هزاران مرد ارزشمندترند(80).
یک بانوی مسلمان می تواند پا به پای مردان پیش رود و اگر از خود شایستگی نشان دهد، می تواند از همه مردان جلو افتد و به بیان دیگر کمال انسان در آن است که ولی الله بشود و این مقام به مرد یا زن اختصاص ندارد(81).

فصل سوم حقوق زن

حقوق خانوادگی
پرسش شماره 20) از دیدگاه قرآن، مادران داری چه حقوقی هستند؟
خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است که قرآن کریم برای همه افرادش حقوقی در نظر گرفته و این حقوق در برابر وظایفی است که هر یک از اعضای خانواده نسبت به همدیگر دارند؛ بنابراین همان گونه که مرد در برابر وظایفی که نسبت به همسر و فرزندان خود دارد، زن نیز در برابر وظایفی که در زندگی به عهده او نهاده شده، از حقوقی برخوردار است. حقوق زن در خانواده متفاوت است؛ از این رو بر شوهر به عنوان همسر و بر فرزندان به عنوان مادر، حقوقی دارد.
بعضی از این حقوق عبارت اند از:
الف - حقوق زن بر همسر
1. حق رفتار شایسته
قرآن کریم بر خلاف ملل گذشته و اعراب جاهلیت که با زنان رفتار بد و برخورد ناشایست داشتند، مومنان را این گونه چنین مورد خطاب قرار می دهد: یا ایها الذین امنوا... عاشروهن بالمعروف(82)؛ ای کسانی که ایمان آوردید!... با آنها (زنان) رفتار شایسته داشته باشید.
2. حق مسکن
قرآن کریم دستور می دهد در همان نزولی که خودتان ساکن هستید، برای زنان تان جایی فراهم کنید: اسکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم و لا تضاروهن لتضیقوا علیهن(83)؛ آنها (زنان مطلقه) را هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایی شما است سکونت دهید و به آنها زیان نرسانید تا کار بر آنان تنگ شود.
این آیه درباره زنان مطلقه است؛ ولی از آن برمی آید که اصل حق مسکن، امر مسلمی است که مرد باید آن را رعایت کند.
3. حق نفقه
الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من المولهم(84)؛ مردان، سرپرست و نگهبان زنانند؛ به سبب برتری هایی که خداوند (از نظر اجتماعی) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایی که از اموال شان (در مورد زنان) می کنند.
4. حق مهر
و اتوا انساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شی ء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا(85)؛ مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک بدهی (یا یک عطیه) به آنها بپردازید و اگر آنها با رضایت خاطر، چیزی از آن را به شما ببخشید، آن را حلال و گوارا مصرف کنید.
ب - حقوق مادر بر فرزندان
1. حق احسان
قرآن کریم در آیه های متعدد، ضمن دعوت به یکتاپرستی و نهی از پرستش غیر خداوند، نیکی به پدر و مادر را توصیه کرده، به آن فرمان می دهد؛ گویی نیکی به پدر و مادر در دومین مرحله از اهمیت قرار دارد: واعبد و الله و لاتشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا(86)؛ خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.
قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا(87)؛ بگو بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برای تان بخوانم، این که چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.
و اذا اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الا الله و بالوالدین احسانا(88)؛ و (به یاد آورید) هنگامی را که از بنی اسرائیل عهد گرفتیم جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و درباره پدر و مادر نیکی کنید.
احسان، یک مفهوم وسیع و دامنه دار است که به یک یا چند کار نیک محدود و منحصر نیست و هر کار شایسته ای که منفعت مادی یا معنوی برای انسان در برداشته باشد، احسان شمرده می شود؛ پس انفاق و رسیدگی به امور مادی و معیشتی پدر و مادر، احسان به آنها است: یسئلونک ماذا ینفقون قل ما انفقم من خیر فللوالدین والاقربین(89)؛ از تو می پرسند که چه چیزی انفاق کنند؟ بگو هر خیر و نیکی که انفاق می کنید باید برای والدین و نزدیکان خود باشد.
2. حق احترام
قرآن کریم احترام به پدر و مادر به ویژه در دوران پیری را واجب و لازم می داند و از کلام تند و برخورد ناشایست با آنان نهی می فرماید: وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالولدین احسنبا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلاتقل لهما اف ولا تنهرهما(90)؛ پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها به سن پیری برسند کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوانه به آنها بگو.
همچنین می فرماید: و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهنا علی وهن و فصاله فی عامین ان اشکر لی و لوالد یک الی المصیر و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لکم به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفا و اتبع سبیل من اناب الی(91)؛ ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را با ناتوانی حمل کرد و دوران شیر خوارگی او در دو سال پایان می یابد، (آری! به او توصیه کردیم که) برای من و پدر و مادرت شکر به جای آور که بازگشت (همه شما) به سوی من است و هرگاه آن دو تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی که از آن آگاهی نداری (بلکه می دانی باطل است) از ایشان ایشان اطاعت مکن؛ ولی با آن دو در دنیا به گونه شایسته ای رفتار کن و از راه کسانی پیروی کن که توبه کنان به سوی من آمده اند.
همچنین به برخورد شایسته و گفتار کریمانه با آنان امر می کند: و قل لهما قولا کریما واخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا(92)؛
بال های تواضع خویش را از محبت و لطف در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت شان قرار ده.
3. حق دعا و طلب آمرزش
قرآن کریم فرزندان را فرمان می دهد که برای پدر و مادرتان دعا و از خداوند برای آنها طلب آمرزش کنید: ... قل رب ارحمها کما ربیانی صغیرا(93)؛ بگو: پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت شان قرار بده.
دعا در حق پدر و مادر، به زمان حیات آنها اختصاص ندارد و پس از درگذشت آنها نیز باید به یاد آنها بود و بر ایشان طلب مغفرت و آمرزش کرد: ربنا اغفرلی و لوالدی و للمومنین یوم یقوم الحساب(94)؛ پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را در آن روز که حساب بر پا می شود، بیامرز.
قرآن کریم با بیان گسترده، انسان را به بزرگداشت والدین و فرمانبرداری از آنان دعوت کرده؛ ولی این نکته قابل توجه را نیز یادآور شده است که مهر و مودت فرزند به والدین نباید کورکورانه باشد و موجب شود که انسان پا از مرز عدالت فراتر نهد. اگر فرزندی والدین را ظلم و ستمگر تشخیص دهد، نباید از شهادت بر حق علیه آنان خودداری کند: یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله و لو علی انفسکم او الوالدین و الاقربین(95)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا به عدالت قیام کنید، برای خدا شهادت دهید؛ اگر چه (این گواهی) به زیان شما یا پدر و مادر و نزدیکان تان باشد. عدالت را به پا دارید، از روشن ترین مصادیقش این است که برای رضای خدا شهادت دهید و اگر پدر و مادری انسان را به شرک و بت پرستی و انحراف از جاده حق دعوت کردند، باید در برابر آنان مقاومت کرد: و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما(96)؛ ما به انسان توصیه کردیم به پدر و مادرش نیکی کند و اگر آن دو (مشترک باشند و) تلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن. به تو سفارش کردیم به پدر و مادرت احسان کنی؛ اما اگر به تو اصرار ورزیدند چیزی را که به آن علم نداری، شریک من سازی، اطاعت شان مکن.
بنابراین، همان گونه که مرد در خانواده از حق و حقوقی برخوردار است، زن نیز حق و حقوقی دارد و هیچ فرقی بین این دو از این جهت نیست(97).
حقوق اقتصادی
پرسش شماره 21) بنابر آیه های قرآن کریم، زن از چه حقوق اقتصادی ای برخوردار است؟
قرآن کریم انواع و اقسام ارتباطات مالی و اقتصادی را برای زن، بی مانع دانسته و استقلال و آزادی کامل برای او قائل شده است تا بتواند در اموال شخصی خود هرگونه که می خواهد، دخل و تصرف کند بدون این که کسب و موافقت شوهر لازم باشد؛ اعم از اینکه آن اموال پیش از ازدواج به دست آمده باشد یا پس از آن؛ از راه کسب و کار به دست آمده باشد یا از راه ارث و امثال آن.
می توان منابع دارایی زن را در امور زیر خلاصه کرد که قرآن کریم نسبت به همه آنها برای زن استقلال و مالکیت تام قائل است:
1. کار و دستمزد
قرآن کریم بر خلاف دوران جاهلیت که هیچ گونه حق کار و دستمزدی برای زن قائل نبودند و همه دسترنج او را پدر یا شوهرش تصاحب می کردند، اعلام می کند که زنان مانند مردان مالک بهره کار و زحمات شان هستند: للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن و سئلوا الله من فضله ان الله کان بکل شی ء علیما(98)؛ مردان و زنان از آنچه به دست می آورند، نصیبی دارند (و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد) و از فضل (و رحمت و برکت) خدا برای رفع تنگناها یاری طلبید و خداوند به هر چیز دانا است.
2. مهر
در جاهلیت، مهر به زنان تعلق نمی گرفت و اگر در بعضی قبایل، چیزی شبیه مهر مرسوم بود، در واقع قیمت زن بود که اولیای زن آن را تصاحب می کردند؛ اما قرآن با صراحت و قاطعیت دستور می دهد که مهر زنان را بدهید: و اتوا النساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شی ء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا(99)؛ مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک بدهی (یا یک عطیه) به آنها بپردازید و اگر آنها با رضایت خاطر چیزی از آن را به شما بخشیدند، آن را حلال و گوارا مصرف کنید.
3. ارث
قرآن کریم به صراحت می فرماید: زنان مانند مردان، از اموالی که پدر و مادر و نزدیکان به جای می گذارند، سهم دارند: للرجال نصیب مما ترک الوالدن و الاقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون مما قل منه اوکثر نصیبا مفروضا(100)؛ برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود می گذارند، سهمی است و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان می گذارد، سهمی؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد، این سهمی است تعیین شده و پرداختی.
حقوق اجتماعی و سیاسی زنان
پرسش شماره 22) از دیدگاه قرآن کریم، زنان در مسائل اجتماعی و سیاسی از چه حقوقی برخوردارند؟
قرآن کریم همان گونه که در دیگر امور برای زن شخصیت حقوقی قائل است، در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز برای او شخصیت حقوقی قائل است؛ از این رو دخالت زن را مانند مرد در همه فعالیتهای اجتماعی و شئون سیاسی، تا آنجا که خلاف شئون او نباشد، جایز می داند و هیچ فرقی میان آن دو نمی گذارد؛ برای مثال یکی از مسائل سیاسی و اجتماعی، مسئله بیعت است که قرآن کریم آن را به عنوان نمونه ای از فعالیت های اجتماعی و سیاسی برای زن ذکر کرده که نشان می دهد زنان مومن بعد از فتح مکه با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند و ایشان به فرمان خداوند رعایت شروط را مبنای این بیعت قرار داده است: یا ایها النبی اذا جاءک المومنات یبایعنک علی ان لایشر کن با لله شیئا و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلن و لایعصینک فی معروف فبایعهن و استفرلهن الله ان الله غفور رحیم(101)؛ ای پیامبر! زنان مومن هنگامی می توانند نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خداوند قرار ندهند، دزدی نکنند، آلوده زنا نشوند و فرزند خود را نکشند و تعمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایسته ای از فرمان تو سرپیچی نکنند و با آنها بیعت کن و برای آنها از درگاه خداوند طالب آمرزش نما؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.
بنابراین، زن می تواند در همه مسائل سیاسی و اجتماعی فعالیت کند؛ زیرا از هر نوع آزادی اجتماعی در بیان و قلم، حقوقی مساوی با حقوق مردان دارد. او می تواند مشاغل مناسبی برای خود در اجتماع انتخاب کند و از حقوق برابر با مردان برخوردار باشد؛ همان گونه که از آیه ذیل برمی آید: للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن(102)؛ برای مردان و زنان از آنچه به دست می آورند سهمی است (و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد)؛ البته زن به سبب ویژگی هایش نمی تواند عهده دار مناصبی مانند امامت، رهبری، و قضاوت باشد که در فصل های آینده به آنها خواهیم پرداخت(103).
مهاجرت از جمله فعالیت های سیاسی زنان در صدر اسلام است که در برخی آیات به آن اشاره شده و در شان نزول آیه 10 سوره ممتحنه گفته شده است که ام کلثوم دختر عقبه بن ابی محیط با پای پیاده از مکه به مدینه مهاجرت کرد و هنگامی که مشرکان برای برگرداندن او به مدینه آمدند این آیه شریفه نازل شد: فان علمتوهن مومنت فلا ترجعوهن الی الکفار لاهن حل لهم و لا هم یحلون لهن(104)؛ هرگاه آنان را مومن یافتید آنها را به سوی کفار باز نگردانید؛ نه آنها برای کفار حلال هستند و نه کفار برای آنها.
پس تمجید قرآن از مهاجران و مجاهدان با مال و جان در راه خدا و ترغیب آنان به هجرت در راه خدا فقط به مردان اختصاص ندارد(105)؛ چرا که خطاب یا ایها الذین امنوا عام است و شامل همه مومنان اعم از: زن و مرد می شود(106)؛ از این رو می فرماید: انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی(107) من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد.
احادیث بسیاری از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که از جواز شرکت زنان در جنگ حکایت دارد به گونه ای که برخی از محدثان بابی خاص تحت عنوان غزوه النساء مع الرجال، النساء فی الحرب قرار داده اند(108). انس بن مالک از پیامبر نقل کرده است که ام سلیم و زنانی از انصار به همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ شرکت کرده بودند و کار آب رسانی و مداوای مجروحان را بر عهده داشتند.
درباره صفیه (عمه گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آمده است: هنگامی که لشکریان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ احد شکست خوردند، صفیه نیزه ای به دست گرفت و در مقابل دشمن ایستاد؛ به همین دلیل به یا زبیر المراه از سوی پیامبر مورد خطاب قرار گرفت(109).
نمونه بارز فعالیت های سیاسی - اجتماعی زنان، دفاع حضرت فاطمه (علیهما السلام) از حریم ولایت است که در بسیاری از کتب تاریخی بیان شده(110) و نیز حضور ایشان به همراه دیگر زنان در جنگ احد و مداوای مجروحان به خصوص بستن زخم های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)(111). از آنجا که فاطمه زهرا (علیهما السلام) معصومه است و عمل ایشان حجت شرعی برای تمام مومنان به شمار می رود می تواند رفتار ایشان در خصوص فعالیت های سیاسی - اجتماعی الگویی برای زنان جامعه اسلامی باشد، همچنین حضور فعال زنان در داستان کربلا تاییدی دیگر بر این این نقش است.