فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

سلطه بر مدارس

(دشمنان) آهنگ تدریس در سطوح مختلف مدارس کردند، در نتیجه بر آن مسلط شدند. مدرسه های زیادی در جهان اسلام تأسیس کردند و جهت گیری این مدارس به سمت جداکردن نسل جدید از گذشته تاریخی و میراث ها و قشری پروری فرهنگی دانش آموزان بود.
تبلیغ مسیحیت بهترین بهره را از این اقدام گرفت، جز آن که هدف چنین تبلیغی جذب نوجوانان و جوانان (نسل حاضر) به مسیحیت نبود، بلکه هدف جداکردن این نسل از زیر ساخت ها و ریشه های فرهنگی اش بود.
دربرخی کنگره های تبلیغی، مبلغان مسیحی از این که (چنین تبلیغ می شود) که آنان پنهانی در صدد مسیحی کردن مسلمانان هستند، گله کردند:
در پایان این کنگره، کشیش "سموئیل زایمر" بر خاست و چنین به ایراد سخن پرداخت: سخنرانان کنگره خطای بزرگی مرتکب شده اند. هدف واقعی تبلیغ مسیحیت، مسیحی کردن مسلمانان نیست، بلکه هدف، بازداشتن مسلمانان از تدین به اسلام است، و در این زمینه ما از طریق مدارس ویژه خودمان و از طریق مدارس دولتی (کشورهای جهان اسلام) که از شیوه های آموزشی ما پیروی می کنند، موفقیت آشکاری داشته ایم(56).
در این مرحله، مهاجمان (استعمارگران) توانستند در سطحی بسیار گسترده بر مدارس و آموزشگاه های فرهنگی سرزمین های ما سلطه پیدا کنند. ژنرال پی یر کلیر درباره آموزشگاه های فرانسوی در لبنان چنین می گوید:
تقریبا از آغاز جنگ جهانی اول (1914-1918م.) آموزش و پرورش به طور کامل در دست ماست(57).
مهاجمان غربی به خوبی دریافتند که این مدارس، آموزشگاه ها و دانشکده ها از بهترین راه های جداکردن نسل حاضر از میراث هایش است؛ آری، جداکردن آنان از این میراث ها و سپس اشباع شان از تفکر غربی و فرهنگ اروپایی.
لردلوید- نماینده عالی رتبه وقت بریتانیا در مصر طی سخنانی که در سال 1926م. در دانشکده ویکتوریای اسکندریه ایراد کرد، این اهداف را بیان کرده است:
ما باید تمام وسایل تفاهم دو جانبه میان بریتانیایی ها و مصریان را که در دست ماست، تقویت کنیم و عموما همین تفاهم (درک) متقابل هدف "لردکرامر" از تأسیس دانشکده ویکتوریا بوده و هیچ وسیله ای بالاتر از دانشکده (های) آموزشی جوانان دختر و پسر به منظور تحکیم این رابطه وجود ندارد (58)
وی درباره دانشجویان چنین می گوید:
زمان زیادی نخواهد گذشت که این دانشجویان به سبب همنشینی ممتد با استادان از دیدگاه های انگلستان اشباع خواهند شد.
بهتر است از این موضوع بگذریم و بیش از این در آن درنگ نکنیم؛ زیرا خواننده خود می تواند با مراجعه به کتاب هایی نظیر الغارة علی العالم الاسلامی و الاتجاهات الوطنیة فی الأدب المعاصر نوشته دکتر محمد محمد حسین، و التبشیر و الاستعمار نوشته دکتر مصطفی خالدی و عمر فروخ، جوانب این توطئه بزرگ را که فرهنگ و اندیشه این نسل را هدف گرفته، بازشناسد.
آن چه گذشت، نگاهی گذرا به تلاش های دراز مدت و گسترده داعیه داران غرب گرایی و مهاجمانی بود که به هدف جدا کردن نسل حاضر از فرهنگ، میراث ها و گذشته اش، وارد سرزمین های اسلامی شدند.

نتایج و پی آمدهای این توطئه بزرگ

جهت گیری تمام این تلاش ها به سمت یک قضیه است و آن قطع پل های فرهنگی ای که نسل های امت اسلامی را به یکدیگر و همه آنان را با نخستین سرچشمه های دین اسلام پیوند می دهد.
این پل ها، پل هایی هستند که میراث های فرهنگی را در قالب اخلاق و اندیشه از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند و هنگامی که این پل های ارتباطی قطع شوند، دیگر ارتباط اخلاقی، فکری و فرهنگی ای میان این نسل ها نخواهد بود.
مهاجمان و داعیه داران غرب گرایی، این پل های ارتباطی را یکی پس از دیگری هدف گرفتند؛ یا آن ها را تخریب کردند یا بر آن ها مسلط شدند:
خط عربی را مورد هجوم قرار دادند و تلاش کردند تا آن را به خط لاتینی تبدیل کنند. سپس آهنگ زبان فصیح کردند و با اقداماتی کوشیدند لهجه های عامیانه را جانشین آن گردانند. بعد به مدارس رو کردند و به منظور سلطه بر آن ها و شیوه های آموزشی و استادان و کتاب های درسی شان تمام تلاش خود را به کار بستند. پس از آن به کنترل مسجدها و حوزه های علمیه و دانشگاه های اسلامی و تسلط بر آن ها اقداماتی به عمل آوردند و کار به آن جا رسید که انتخاب شیخ الازهر که شیخ السلام و بزرگ ترین مقام دینی است - منوط به فرمان رئیس جمهوری گردید(59).
(حتی) خانه و خانواده نیز از گزند اینان در امان نمانده و کوشیدند تا در آن بی بندباری و اباحی گری را رواج داده و جلوی ایفای نقش اساسی آن را در صدور ارزش ها و میراث های فرهنگی از نسلی به نسل دیگر بگیرند.
هم چنین مهاجمان و داعیه داران غرب گرایی کوشیدند تا نسل حاضر را از میراث ها، فرهنگ و تمدن و گذشته تاریخی اش به شکل کامل جدا کنند و سطحی بار آورند و تمام ریشه های فرهنگی اش را قطع کنند.

بیرون کشیدن تمدن های جاهلی از دل ویرانه ها

علت اصلی تمام این امور، چالش بین کهنه و نو نیست؛ چنان که داعیه داران مدرنیته و غرب گرایی دوست دارند مسایل را چنین تفسیر کنند، بلکه سر تمامی این تلاش ها و عملکردها به خصوص به بازداشتن این نسل از اسلام باز می گردد و به طور کلی کهنه و نو در این جا اصلا مطرح نیست.
دلیل چنین مدعایی این است که داعیه داران مدرنیسم و نوگرایی خود، پل های فرهنگی ای از نوع دیگر برای اتصال نسل حاضر به تمدن های جاهلی قدیم - با ندیده گرفتن اسلام بزرگ - در مصر، عراق،ایران،ترکیه،سوریه و سایر کشورهای جهان اسلام تدارک دیده اند.
اگر با داعیه داران تجددطلبی، غرب گرایی و مدرنیته که در پی احیای تمدن های فرعونی در مصر، ساسانی در ایران، بابلی در عراق، بربریت در ترکیه و... مواجه نبودیم این امکان برای ما وجود نداشت که بفهمیم این چالش،بالطبع میان قدیم و جدید است.
امروزه به شکل واضحی ملاحظه می کنیم که داعیه داران مدرنیسم با سعی شتابنده ای در پی آنند تا با استفاده از تمام وسایل و امکانات، تمدن های جاهلی فرعونی، هخامنشی، ساسانی، بابلی و بربریت را در زندگی امت اسلامی و در تمام عرصه های ادبی ؛ از شعر و نثر گرفته تا مجسمه سازی، قصه، تئاتر، سینما، مطبوعات، کتاب های آموزشی، لباس ها، هنر معماری و در نام گذاری میدان ها، خیابان ها، محله ها و پارک ها از نو زنده کنند.