فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

پشت پرده توطئه(53)

تنها با اشتیاق نشان دادن نسبت به آسان سازی زندگی برای مردم - چنان که داعیان مسخ فرهنگی می گویند - کاری انجام نمی شود و بی شک زبان فصیح (زبان قرآن) مانعی در راه رسیدن به این هدف خواهد بود.
در طول این چهارده قرن، زبان فصیح در زندگی فکری و ادبی مسلمانان - نه فقط عرب - ابزاری برای تفکر، درک متقابل و نزدیکی مسلمانان به یکدیگر بوده و این زبان شعر و نثر کهن و نو و علم و دین را در این دوران های طولانی همراهی کرده و به همه گونه های ادبی از جد و هزل نرمی و انعطاف پذیری نهفته در آن در هیچ برهه زمانی از پاسخ گویی به نیازهای انسان عقب نمانده است.
بنابراین قضیه ناتوانی زبان فصیح! و اشتیاق به آسان سازی زبان عربی برای زبانان! بر کسی پوشیده نیست و لهجه های عامیانه (غیر فصیح) در زندگی عقلی، ادبی، سیاسی و اقتصادی عرب معاصر، انعطاف پذیرتر از زبان فصیح نبوده و نیست - اگر بر عکس نباشد.
تمام راز قضیه در تلاش برای بازداشتن زبان فصیح از تأثیرگذاری بر حیات عقلی، ادبی و سیاسی عرب نهفته است و تبدیل آن به زبان عامیانه به منظور محروم ساختن امت اسلامی از ارتباط مستقیم با منابع قانون گذاری، تفکر و فرهنگ اسلامی و برای آن است که این امت از تاریخ، میراث ها، گذشته و تمدنش قطع رابطه کند و از بهره برداری مستقیم از آن یا به راحتی به دامن شرق و غرب بیفتد یا او را به تمدن های جاهلی دوران گذشته - تمدن فرعونی، آشوری، کلدانی و غیره - بازگردانند.

آموزش های فرهنگستانی درباره لهجه های عامیانه

برای تحقق این هدف فرهنگستان های زبان عربی، کرسی های تدریس در دانشگاه و مجلات بزرگ علمی و ادبی در دنیای عربی - اسلامی به خدمت گرفته شدند.
احمد حسن الزیات - صاحب امتیاز مجله های رساله و روایه- می گوید:
در آغاز تأسیس فرهنگستان زبان عربی قاهره، نویسندگان بزرگ محافظه کار بر آن مسلط شدند و بعدها نیز نویسندگان و اصحاب جراید زمام امور آن را به دست گرفتند؛ اینان کسانی بودند که نسبت به اهمیت زبان عامیانه و خطر جمود آن به سبب عقب ماندگی از همگامی با زمان به "مجمع" (فرهنگستان) هشدار دادند(54).
اصحاب این دعوت ها موفق شدند با وسایل مختلف، درسی را که خود "ادبیات مردمی" می نامیدند، وارد تمام رشته های زبان عربی دانشکده های ادبیات، دانشکده فرهنگستان علوم و دانشکده زبان عربی الازهر سازند؛ بلکه توفیق یافتند کرسی تدریسی برای استادان این ماده درسی در بخش زبان عربی دانشگاه قاهره تأسیس کنند.
پس از آن که بیشترین تعداد متخصصان تدریس این علم در فرهنگستان علوم گرد آمدند و تنی چند از نویسندگان نسبت به نگارش عامیانه - به خصوص به قصه ها و بالاخص به گفت و گوهای عامیانه - اعتراض کردند که از این میان باید از دکتر "محمد حسین هیکل" در قصه معروفش "زینب" و عده ای دیگر نام برد، فرهنگستان علوم مرکز ثقل این دعوت (عامیانه نویسی) گردید.
دراین باره "قاضی ویلمور" کتابی نوشت به نام "لغة القاهرة" و در آن برای زبان عامیانه اصول و قواعدی وضع نمود و پیشنهاد کرد تا این زبان، زبان علم و ادب قرار گیرد. وی هم چنین پیشنهاد کرد که نگارش زبان عامیانه به خط لاتین باشد و مردم را برای نوشتن بدین زبان تشویق کنند. مجله "مقتطف" از این پیشنهاد استقبال و آن را تحسین کرد، اما روزنامه ها نوشتند که این دعوت هدفی جز مبارزه با زبان اسلام را دنبال نمی کند(55).

سلطه بر مدارس

(دشمنان) آهنگ تدریس در سطوح مختلف مدارس کردند، در نتیجه بر آن مسلط شدند. مدرسه های زیادی در جهان اسلام تأسیس کردند و جهت گیری این مدارس به سمت جداکردن نسل جدید از گذشته تاریخی و میراث ها و قشری پروری فرهنگی دانش آموزان بود.
تبلیغ مسیحیت بهترین بهره را از این اقدام گرفت، جز آن که هدف چنین تبلیغی جذب نوجوانان و جوانان (نسل حاضر) به مسیحیت نبود، بلکه هدف جداکردن این نسل از زیر ساخت ها و ریشه های فرهنگی اش بود.
دربرخی کنگره های تبلیغی، مبلغان مسیحی از این که (چنین تبلیغ می شود) که آنان پنهانی در صدد مسیحی کردن مسلمانان هستند، گله کردند:
در پایان این کنگره، کشیش "سموئیل زایمر" بر خاست و چنین به ایراد سخن پرداخت: سخنرانان کنگره خطای بزرگی مرتکب شده اند. هدف واقعی تبلیغ مسیحیت، مسیحی کردن مسلمانان نیست، بلکه هدف، بازداشتن مسلمانان از تدین به اسلام است، و در این زمینه ما از طریق مدارس ویژه خودمان و از طریق مدارس دولتی (کشورهای جهان اسلام) که از شیوه های آموزشی ما پیروی می کنند، موفقیت آشکاری داشته ایم(56).
در این مرحله، مهاجمان (استعمارگران) توانستند در سطحی بسیار گسترده بر مدارس و آموزشگاه های فرهنگی سرزمین های ما سلطه پیدا کنند. ژنرال پی یر کلیر درباره آموزشگاه های فرانسوی در لبنان چنین می گوید:
تقریبا از آغاز جنگ جهانی اول (1914-1918م.) آموزش و پرورش به طور کامل در دست ماست(57).
مهاجمان غربی به خوبی دریافتند که این مدارس، آموزشگاه ها و دانشکده ها از بهترین راه های جداکردن نسل حاضر از میراث هایش است؛ آری، جداکردن آنان از این میراث ها و سپس اشباع شان از تفکر غربی و فرهنگ اروپایی.
لردلوید- نماینده عالی رتبه وقت بریتانیا در مصر طی سخنانی که در سال 1926م. در دانشکده ویکتوریای اسکندریه ایراد کرد، این اهداف را بیان کرده است:
ما باید تمام وسایل تفاهم دو جانبه میان بریتانیایی ها و مصریان را که در دست ماست، تقویت کنیم و عموما همین تفاهم (درک) متقابل هدف "لردکرامر" از تأسیس دانشکده ویکتوریا بوده و هیچ وسیله ای بالاتر از دانشکده (های) آموزشی جوانان دختر و پسر به منظور تحکیم این رابطه وجود ندارد (58)
وی درباره دانشجویان چنین می گوید:
زمان زیادی نخواهد گذشت که این دانشجویان به سبب همنشینی ممتد با استادان از دیدگاه های انگلستان اشباع خواهند شد.
بهتر است از این موضوع بگذریم و بیش از این در آن درنگ نکنیم؛ زیرا خواننده خود می تواند با مراجعه به کتاب هایی نظیر الغارة علی العالم الاسلامی و الاتجاهات الوطنیة فی الأدب المعاصر نوشته دکتر محمد محمد حسین، و التبشیر و الاستعمار نوشته دکتر مصطفی خالدی و عمر فروخ، جوانب این توطئه بزرگ را که فرهنگ و اندیشه این نسل را هدف گرفته، بازشناسد.
آن چه گذشت، نگاهی گذرا به تلاش های دراز مدت و گسترده داعیه داران غرب گرایی و مهاجمانی بود که به هدف جدا کردن نسل حاضر از فرهنگ، میراث ها و گذشته اش، وارد سرزمین های اسلامی شدند.