فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

نقش آتاتورک در براندازی دولت عثمانی

مؤلف کتاب آتاتورکنوشته است:
بر کسی پوشیده نبود که مصطفی کمال (آتاتورک)به دینی پای بند نبود؛ از این رو در میان مردم شایع شده بود که خلافت به زودی بر خواهد افتاد، و هنگامی که بر سر زبان ها افتاد مصطفی کمال قرآن را بر سر شیخ الاسلام که از بزرگان علمای اسلام و شخصیتی محترم بود کوبیده، مردم وحشت زده شدند؛ عملی که جزایش چیزی نبود جز آن که عامل چنین جسارتی در دم کشته شود. اما چنین اتفاقی نیفتاد، و این دلالت دارد بر این که زمانه خیلی عوض شده بود(44).
مؤلف میزان تقدس، احترام و عشق و شیفتگی آتاتورک به تمدن غربی را ذکر می کند و این که چه گونه این عشق بر عواطفش مسلط شده و در خون و عروقش نفوذ کرده بود. وی نوشته است:
مصطفی کمال تا حد زیادی به گفته های خود و مردم و دستورهایی که می داد، استناد می کرد و این خدای جدید (تمدن غربی)را با شور و هیجان، به سان ستایشگری وفادار می پرستید و عنوان "تمدن" راتا دورترین نقاط منتشر کرد.
وی هنگامی که از تمدن سخن می گفت چشمانش از شادی برق می زد و بر چهره اش اشراقی که صوفیه هنگام توجه به بهشت دارند، نمایان می شد(45).
مصطفی کمال به مردم ترکیه می گفت:
بر ماست که لباس مردم متمدن و مترقی را بپوشیم و بایسته است که به جهان و جهانیان با دلیل ثابت کنیم که ما مردمی بزرگ و پیشرفته ایم و ملت هایی را که بدون شناخت ما بر طرز زندگی از مد افتاده و قدیمی ترکیه ریشخند می زنند، نمی بخشیم.(46)
مؤلف پس از نقل این سخنان، نوشته است:
کمال آتاتورک رفت تا در هم شکستن فراگیری را که آغاز کرده بود به انجام برساند. او اقرار داشت به این که باید ترکیه را از گذشته فاسد و متعفنش جدا و تمام ویرانی هایی را که آن را احاطه کرده بود زایل کند و به صلاح آورد و او کسی است که تا آن زمان بافت سیاسی کهنه ترکیه را به هم زده، سلطنت را به حکومتی دموکراسی، اپراتوری را به کشوری واحد و حکومت دینی را به یک جمهوری ساده و معمولی تبدیل کرده است.
او اعتراف داشت به این که سلطان (خلیفه عثمانی) را از قدرت خلع و تمام ارتباطات ترکیه را با امپراتوری عثمانی قطع کرده و هم اکنون تغییر ذهنیت، تصورهای قدیمی، عادت، لباس، اخلاق، آداب و رسوم و روش های جدید و شسوه های زندگی روزمره ای که او را با گذشته و محیط شرقی پیوند می زند را شروع کرده و انجام چنین کاری به مراتب دشوارتر از ایجاد یک دستگاه سیاسی از نو است.
آتاتورک خود نیز از سختی چنین اقدامی مطلع بود، چنان که یک بار گفت: "بر دشمن چیره شدم و سرزمین ها را گشودم، آیا قدرت آن را دارم که بر مردم نیز پیروز شوم(47)؟!"
مصطفی کمال در سوم آذار(48) سال 1924. طرح تغییر دولت عثمانی به ترکیه را تقدیم (مجلس) کرد و مقام خلافت را برانداخت. وی خود با صراحت و جرأت از این موضوع سخن رانده است:
امپراتوری عثمانی بر اساس اسلام بنا شده بود و اسلام در سرشت، وضع و تصورهایش عربی است و برای زندگی انسان - از ولادت تا در وجود فرزندانش خفه می کند و روح ماجراجویی و تهاجم را در آنان به بند می کشد و دولت مادامی که اسلام دین رسمی باشد در خطر است.
آن چه را که مجلس تصویب کرد، زیاد جلب توجه نکرد و این در واقع ضربه ای کاری بر پیکر اسلام بود که به گیج گاهش اصابت کرد.
مصوبه مجلس، یکپارچه کردن آموزش و پرورش بود که اثر عمیق و ماندگاری در نظام فرهنگ و تعلیم و تربیت دارد. با این اقدام، وزارت آموزش عمومی بر تمام دستگاه آموزشی در محدوده جمهوری مسلط شد و بر دستگاه تعلیمی دست گذاشت و این تغییر وضع، فعالیت مدرسه و آزادی استادان و معلمانی را که در آن ها تدریس می کردند، فلج کرد.

مقایسه ای میان آتاتورک و معاصرش هیتلر

مورخ بزرگ آرنولد توین بی در کتاب Astudy Qf HistQry ضمن عبارتی رسا و دقیق از میزان اثر پذیری (مردم) از تغییر خط در ترکیه و زیرکی کمال آتاتورک در انتخاب بهترین طریق برای این مقصود، سخن گفته است:
در میان مردم شایع شده بود که کتاب های کتابخانه اسکندریه - که ذخایر علمی بیش از نه قرن را در برداشت - وسیله ای برای روشن کردن گلخن حمام ها به منظور گرم کردن آب بوده است(49).
در زمان ما "هیتلر" از هر وسیله ای استفاده کرد تا ذخایر علمی معارض با تفکرش را به نابودی بکشاند و برای موقعیت این عمل، احداث چاپخانه ها را کاری شبیه به محال قرار داده بود.
مصطفی کمال - معاصر هیتلر بیشترین تیزهوشی را در انتخاب راهی که متضمن موفقیتش باشد به کار گرفت و موفقیت زیادی نیز حاصل کرد. دیکتاتور ترکیه قصد آن داشت که مردم ترک و ذهنیت آنان از جو فکری و تمدن وحشی ای که میراث دارش بودند و بر اساس آن حرکت می کردند را آزاد کند و با قدرت تمام آنان را در برپایی تمدن غربی به حرکت در آورد.
وی به جای آتش زدن کتاب ها! به تغییر حروف الفبا بسنده کرد و با این اقدام از پیروی امپراتور چین یا خلیفه عربی بی نیاز شد، بدین ترتیب ذخایر کهن فارسی، عربی و ترکی به سرنوشتی دچار آمد که دیگر دست کسی به آن ها نرسید و از درک و فهم مردم، بیگانه شدند. در نتیجه، به آتش کشیدن کتاب ها! در عمل از حیطه لزوم خارج شد؛ زیرا حروف الفبا (ی عربی) بر افتاده بود و این عمل، کلیدی بر چنین نتیجه علمی و بهره مندی از آن بود.(مضافا بر این که) با چنین اقدامی احساسات و عواطف (نویسندگان کتاب ها و دواوین) در گنجه ها قرار گرفت و قفل شد و بر آن ها عنکبوت تار تنید و نسبت به مطالعه آن ها جز از جانب برخی شیوخ کهن سال از عالمان، میل و گرایشی نبود(50).

نابود کردن زبان فصیح

بعد از اقداماتی که گذشت، داعیان مسخ فرهنگی، زبان قرآن را هدف گرفتند و در روزنامه ها، آثار ادبی و هنری، نوشته ها رادیو، قصه، خطابه و سخنرانی کوشیدند تا آن را از زندگی روزمره ما دور نگه دارند و دامنه زبان قرآن (زبان فصیح عربی) و نقش آن را در حیات (اجتماعی) محدود و به زبان عامیانه (زبان مردم کوچه و بازار) تبدیل کنند.
اینان می گویند:
همین اندازه که مردم با کتاب خدا و سخنان رسول خدا و منابع تشریع و فرهنگ اسلامی ارتباط دارند، برای عرب این امکان هست تا زبان فصیح خود را در این محدوده خاص و به قدری که این خدمت محدود انجام پذیرد، حفظ کند.
طه حسین - از پیش گامان دعوت به کنار گذاردن زبان قرآن از زندگی روزمره و فرهنگی ما - در این باره می گوید:
در کره زمین - چنان که می گویند مردمان دینداری هستند که عشق و حمایت و از خود گذشتگی آنان نسبت به دین کم تر از ما نیست، لیکن آنان بی هیچ رنج و زحمتی پذیرفته اند که زبان طبیعی مورد علاقه خود را که بدان می اندیشند و رفع نیاز می کنند، دارا باشند و در عین حال زبان دینی ناب و خالصی که بدان کتاب مقدس خود را تلاوت و نمازهاشان را اقامه می کنند را نیز داشته باشند.
به عنوان مثال: زبان لاتین زبان دینی گروهی از مسیحیان، زبان یونانی زبان دینی جماعتی دیگر، زبان قسبطی(51) زبان دینی گروه سوم و زبان دینی گروه چهارم می باشد، هم چنین در میان مسلمان ها مردمانی هستند که به عربی سخن نمی گویند و این زبان را نمی فهمند و تفهیم و تفاهم آنان به این زبان نیست، حال آن که دینی شان عربی است و بی هیچ شبهه ای این مردمان، احترام، حمایت، عشق و ارادت شان نسبت به اسلام کمتر از ما نیست(52).