فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

آتاتورک و دعوت به غرب گرایی

در این جا بخش هایی از کتاب آتاتورک نوشته عرفان اورگا را که آن را از روی عشق و ارادت نسبت به شخصیت کمال آتاتورک به رشته تحریر در آورده، نقل می کنیم. این بخش های کتاب، در واقع تصورات اوست؛ تصوراتی که هیچ گونه مبالغه و زشت نمایی در آن نیست.اورگا نوشته است:
آتاتورک قانع شده بود که مبارزه اش میابد متوجه دین باشد؛ زیرا چنین مبارزه ای رقابت بزرگ محسوب می شود. وی از کودکی معتقد بود که نیازی به وجود خدا نیست؛ زیرا عنوان "خدا"عنوانی گنگ، فریبنده و خالی از هر حقیقی است - چنان که آتاتورک می گفت -.
او جز به محسوسات قابل مشاهده ایمان نداشت(41)، و عقیده داشت که اسلام در گذشته عنصری ویرانگر بوده و جنایت بزرگی را در حق ترکیه مرتکب شده و خسارت های جبران ناپذیری بدان وارد کرده است.
او معتقد بود که مردم به سبب تأثیر پذیری از اسلام، طعمه اوهام وجمود در فکر و عقیده شده اند. وی با کسی که خود را تسلیم قضا و قدر می دانست و می گفت: خدا چنین اراده کرده یا این چیزی است که برای من مقدر است که برای من مقدر شده به شدت دشمنی می ورزید و معتقد بود که خدایی وجود ندارد و انسان است که مقدرات خود را می سازد!
او بارها می گفت: بی گمان نیروی عقل و اراده بر نیروی الهی چیرگی دارد، اگر چه دین داران می گویند: خدا در کارش شتاب نمی ورزد و کسی را به خود وا نمی گذارد."
وی می گفت: "آیا متدینان از نیروی الکتریسیته که بر سرعت کارها افزوده است آگاهی ندارند؟"
آتاتورک تصمیم داشت در ترکیه قانونی وضع کند تا دین را تحریم نماید؛ اگر چه انجام چنین کاری نیازمند اعمال قدرت، فریب کاری و عوام فریبی بود(42).
اورگادرجایی دیگر از کتابش نوشته است:
مبانی روان شناسی، نظریه و فلسفه ها نزد آتاتورک معنایی نداشت؛ از این رو چیزی مانع این عقیده اش نبود که دین را برای ترکیه غیرضروری بداند؛ یعنی چیزی که هیچ نیازی بدان نیست. اما آن چه را به جای دین مردم ترکیه تقدیم داشت خدای جدیدی بود به نام "تمدن غربی!"
وی افزوده است:
آتاتورک به شدت با اسلام و عقیده درست و استوار دشمنی می ورزید و می گفت: ما باید در همه ابعاد زندگی مردانگی خود را نشان دهیم. مشکلات و مصیبت های بزرگی رنج مان می دهد و علت آن این است که در زندگی به انزوا طلبی دچار شده ایم و در جهت شناخت سمت گیری بین المللی تلاش نکرده ایم. نباید به گفته های مردم توجه کنیم. ما در راه رسیدن به فرهنگ و تمدن هستیم و باید بر خود ببالیم و افتخار کنیم. مسلمانان کشورهای مختلف جهان اسلام را در نظر بگیرید که تا چه از حد مصیبت ها و بلایا و ویرانی در رنج و عذابند، برای چه؟ چون آنان نمی توانند عقل شان را در جهت هماهنگی با تمدن مترقی و درخشان (غرب)به کار گیرند و همین سبب شده زمانی طولانی در انحطاط باقی بمانیم و از قافله عقب بیفتیم، تا جایی که در پرتگاهی عمیق و دور از دست سقوط کرده ایم، و اگر هم در سال های گذشته تا حدی توانستیم گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم به سبب این بوده که شیوه خردورزی ما متحول شده بود. اما ما نباید در جایی متوقف شویم، بلکه باید برخیزیم، پیش برویم و به حرکت پیشروانه خود ادامه دهیم، هر چه باداباد! برای ما راه دیگری نیست و مردم باید بدانند که تمدن آتشی است بر افروخته و هر که در مقابل آن نرمش به خرج ندهد، در شعله های آن خواهد سوخت(43).

نقش آتاتورک در براندازی دولت عثمانی

مؤلف کتاب آتاتورکنوشته است:
بر کسی پوشیده نبود که مصطفی کمال (آتاتورک)به دینی پای بند نبود؛ از این رو در میان مردم شایع شده بود که خلافت به زودی بر خواهد افتاد، و هنگامی که بر سر زبان ها افتاد مصطفی کمال قرآن را بر سر شیخ الاسلام که از بزرگان علمای اسلام و شخصیتی محترم بود کوبیده، مردم وحشت زده شدند؛ عملی که جزایش چیزی نبود جز آن که عامل چنین جسارتی در دم کشته شود. اما چنین اتفاقی نیفتاد، و این دلالت دارد بر این که زمانه خیلی عوض شده بود(44).
مؤلف میزان تقدس، احترام و عشق و شیفتگی آتاتورک به تمدن غربی را ذکر می کند و این که چه گونه این عشق بر عواطفش مسلط شده و در خون و عروقش نفوذ کرده بود. وی نوشته است:
مصطفی کمال تا حد زیادی به گفته های خود و مردم و دستورهایی که می داد، استناد می کرد و این خدای جدید (تمدن غربی)را با شور و هیجان، به سان ستایشگری وفادار می پرستید و عنوان "تمدن" راتا دورترین نقاط منتشر کرد.
وی هنگامی که از تمدن سخن می گفت چشمانش از شادی برق می زد و بر چهره اش اشراقی که صوفیه هنگام توجه به بهشت دارند، نمایان می شد(45).
مصطفی کمال به مردم ترکیه می گفت:
بر ماست که لباس مردم متمدن و مترقی را بپوشیم و بایسته است که به جهان و جهانیان با دلیل ثابت کنیم که ما مردمی بزرگ و پیشرفته ایم و ملت هایی را که بدون شناخت ما بر طرز زندگی از مد افتاده و قدیمی ترکیه ریشخند می زنند، نمی بخشیم.(46)
مؤلف پس از نقل این سخنان، نوشته است:
کمال آتاتورک رفت تا در هم شکستن فراگیری را که آغاز کرده بود به انجام برساند. او اقرار داشت به این که باید ترکیه را از گذشته فاسد و متعفنش جدا و تمام ویرانی هایی را که آن را احاطه کرده بود زایل کند و به صلاح آورد و او کسی است که تا آن زمان بافت سیاسی کهنه ترکیه را به هم زده، سلطنت را به حکومتی دموکراسی، اپراتوری را به کشوری واحد و حکومت دینی را به یک جمهوری ساده و معمولی تبدیل کرده است.
او اعتراف داشت به این که سلطان (خلیفه عثمانی) را از قدرت خلع و تمام ارتباطات ترکیه را با امپراتوری عثمانی قطع کرده و هم اکنون تغییر ذهنیت، تصورهای قدیمی، عادت، لباس، اخلاق، آداب و رسوم و روش های جدید و شسوه های زندگی روزمره ای که او را با گذشته و محیط شرقی پیوند می زند را شروع کرده و انجام چنین کاری به مراتب دشوارتر از ایجاد یک دستگاه سیاسی از نو است.
آتاتورک خود نیز از سختی چنین اقدامی مطلع بود، چنان که یک بار گفت: "بر دشمن چیره شدم و سرزمین ها را گشودم، آیا قدرت آن را دارم که بر مردم نیز پیروز شوم(47)؟!"
مصطفی کمال در سوم آذار(48) سال 1924. طرح تغییر دولت عثمانی به ترکیه را تقدیم (مجلس) کرد و مقام خلافت را برانداخت. وی خود با صراحت و جرأت از این موضوع سخن رانده است:
امپراتوری عثمانی بر اساس اسلام بنا شده بود و اسلام در سرشت، وضع و تصورهایش عربی است و برای زندگی انسان - از ولادت تا در وجود فرزندانش خفه می کند و روح ماجراجویی و تهاجم را در آنان به بند می کشد و دولت مادامی که اسلام دین رسمی باشد در خطر است.
آن چه را که مجلس تصویب کرد، زیاد جلب توجه نکرد و این در واقع ضربه ای کاری بر پیکر اسلام بود که به گیج گاهش اصابت کرد.
مصوبه مجلس، یکپارچه کردن آموزش و پرورش بود که اثر عمیق و ماندگاری در نظام فرهنگ و تعلیم و تربیت دارد. با این اقدام، وزارت آموزش عمومی بر تمام دستگاه آموزشی در محدوده جمهوری مسلط شد و بر دستگاه تعلیمی دست گذاشت و این تغییر وضع، فعالیت مدرسه و آزادی استادان و معلمانی را که در آن ها تدریس می کردند، فلج کرد.

مقایسه ای میان آتاتورک و معاصرش هیتلر

مورخ بزرگ آرنولد توین بی در کتاب Astudy Qf HistQry ضمن عبارتی رسا و دقیق از میزان اثر پذیری (مردم) از تغییر خط در ترکیه و زیرکی کمال آتاتورک در انتخاب بهترین طریق برای این مقصود، سخن گفته است:
در میان مردم شایع شده بود که کتاب های کتابخانه اسکندریه - که ذخایر علمی بیش از نه قرن را در برداشت - وسیله ای برای روشن کردن گلخن حمام ها به منظور گرم کردن آب بوده است(49).
در زمان ما "هیتلر" از هر وسیله ای استفاده کرد تا ذخایر علمی معارض با تفکرش را به نابودی بکشاند و برای موقعیت این عمل، احداث چاپخانه ها را کاری شبیه به محال قرار داده بود.
مصطفی کمال - معاصر هیتلر بیشترین تیزهوشی را در انتخاب راهی که متضمن موفقیتش باشد به کار گرفت و موفقیت زیادی نیز حاصل کرد. دیکتاتور ترکیه قصد آن داشت که مردم ترک و ذهنیت آنان از جو فکری و تمدن وحشی ای که میراث دارش بودند و بر اساس آن حرکت می کردند را آزاد کند و با قدرت تمام آنان را در برپایی تمدن غربی به حرکت در آورد.
وی به جای آتش زدن کتاب ها! به تغییر حروف الفبا بسنده کرد و با این اقدام از پیروی امپراتور چین یا خلیفه عربی بی نیاز شد، بدین ترتیب ذخایر کهن فارسی، عربی و ترکی به سرنوشتی دچار آمد که دیگر دست کسی به آن ها نرسید و از درک و فهم مردم، بیگانه شدند. در نتیجه، به آتش کشیدن کتاب ها! در عمل از حیطه لزوم خارج شد؛ زیرا حروف الفبا (ی عربی) بر افتاده بود و این عمل، کلیدی بر چنین نتیجه علمی و بهره مندی از آن بود.(مضافا بر این که) با چنین اقدامی احساسات و عواطف (نویسندگان کتاب ها و دواوین) در گنجه ها قرار گرفت و قفل شد و بر آن ها عنکبوت تار تنید و نسبت به مطالعه آن ها جز از جانب برخی شیوخ کهن سال از عالمان، میل و گرایشی نبود(50).