فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

تبدیل حروف الفبای عربی به حروف لاتین در ترکیه

مصطفی کمال آتاتورک- حاکم ترکیه - که خلافت عثمانی را ساقط کرد و در ترکیه دولتی لائیک و ملی گرا پدید آورد، بیش از همه داعیان غرب گرایی، کوشید تا امت اسلامی را به سمت فرهنگ و تمدن غربی سوق داده و ریشه های فرهنگی و تاریخی آنان را قلع و قمع کند.
حروف مکتوب (الفبا)بی گمان از قوی ترین وسایل ارتباط فکری و فرهنگی میان نسل هاست و آن گاه که خطنابود شود، استوارترین پیوندها که بیشترین استحکام و کارآیی را در اتصال حال به گذشته دارد، منقطع خواهد شد.
از این رو، برنامه ریزان فرهنگ زداییو قشری پروری فرهنگی در نهایت دقت عمل می کنند، آنان تنها به قطع فروع و شاخ و برگ ها اکتفا نمی کنند، بلکه قوی ترین مجاری ارتباطی را نشانه رفته و قطع می کنند؛ چنان که نسل جدیدی که در ترکیه همزمان با سقوط دولت عثمانی و بازگشت به ارتداد جاهلی پدید آمد، قادر نیست قرآن، حدیث، تاریخ، اخلاق، فقه و عقیده اسلامی رااز منابع آن مورد مطالعه قراردهد.
امیر شکیب ارسلان در کتاب حاضر العالم الاسلامی نوشته است:
این مغلطه را مصطفی کمال، رئیس جمهور ترکیه ترویج کرد تابه زعم خود ترک ها را به تدریج از عقیده اسلامی جداسازد و از تکلم به زبان عربی باز دارد؛ از این رو ترکیه را به روش کسی که عقیده اسلامی را بیگانه از حکومت می داند، اداره کرد. در این امر"حزب مردم"ترکیه از او تبعیت کرد؛ حزبی که اگر سروته اش را جمع کنی، به سرباز تحت امر مصطفی کمال شبیه تر بود (تا به حزب سیاسی) و بی اجازه او حق انجام هیچ کاری را نداشت.
در نتیجه، از اوضاع حکومت ترکیه، تمام آن چه را از آن رایحه اسلام به مشام می رسید، برانداخت؛ عمل به شریعت را باطل (غیر قانونی)و سپس محاکم شرعی را ابطال کرد و وزارتی را که عنوانش "مشیخة الاسلام "بود، منحل و اداره کوچکی را که تابع نظارت داخلی و نامش "دیانت ایشی "(امور دیانت)بود، جانشین آن ساخت.
از قانون اساسی ترکیه ماده ای را که در آن آمده بود: "اسلام، تنها دین جمهوری ترکیه است"، حذف و به مدت چند سال اقامه مراسم عیدقربان و فطر را تعطیل کردند و گفتند " حکومت ترکیه چنین اعیادی را به رسمیت نمی شناسد!".
اما بعدها وقتی دیدند مأموران حکومتی نیز - بی توجه به خواست رئیس جمهور - جشن های بزرگداشت این دو عید را برگزار می کنند، ادارت دولتی را هنگام این دو عید تعطیل کردند و رئیس جمهوری نیز تبریک شادباش عید پذیرفت.
اما نگارش مطالب ترکی به حروف لاتین به رغم تمام معارضاتی که نسبت بدان واقع شده ظاهرا علت این تصمیم تسهیل آموزش نونهالان و کوتاه کردن مدت لازم جهت خواندن بوده است!
اما غرض حقیقی از آن، دور کردن ترک از عرب و بر انداختن تدریجی تلاوت قرآن و مهم تر از این دو خشنود کردن اروپا بوده به این که ترکیه از سر تا پا فرنگی شده و عدالت حکم می کند که ترکیه نیز داخل خانواده (جامعه )اروپا شود! و درست به همین منظور بود که مصطفی کمال ترک ها رامجبور به پوشیدن کلاه ساخت تا آمیختگی آنان به اروپاییان را شدت بخشد.
کنار گذاردن الفبای عربی بی گمان ضربه بزرگی بر حیات علمی، ادبی، اقتصادی و تجاری ترکیه وارد آورد. از طرف دیگر دشواری نگارش به حروف لاتین برای عامه مردم - مگر تعداد اندک - موجب کاهش تبادل مراسلات پستی و نامه نگاری بین مردم شد و خوانندگان کتاب ها و مطبعات به شدت رو به کاستی نهاد و چنان شد که روزنامه ای که تعداد خوانندگان آن به هزاران تن می رسید، به پانصد کاهش یافت و حکومت ناچار شد که گرانباری چنین تصمیماتی را تحمل کند.
(علاوه)، مکاتبات رسمی دشوارتر شد؛ در نتیجه انجام کارهای مردم در دوایر دولتی به تأخیر افتاد. میلیون ها جلد کتاب با این تغییر خط نابود و(کتاب؟) خانه های بی شماری تخریب شد.
اما از جهت فنی، به رغم علاماتی که به برخی حروف لاتین افزودند تا معنای لفظ ترکی صحیح را ادا کند، حروف لاتین در مواضع متعددی از ادای چنین وظیفه ای ناکام مانده؛ از این رو با این علایم، لفظ ترکی چنان از اصلش جدا افتاده که انگار به زبان جدیدی بدل شده است!
از این گذشته، اگر چه خواندن و نوشتن حروف لاتینی منفصل آسان تر است، اما فضای بیشتری از کاغذ(صفحه) رابه خود اختصاص می دهد و در مقایسه با نگارش حروف عربی، وقت بیشتری می گیرد؛ حال آن که نوشتن به عربی بسیار شبیه خلاصه نویسی tenographie است و از لحاظ صرف زمان و مکان، اقتصادی تر و به نگارش امروزی که بر مبنای اختصار و اقتصاد قرار دارد، نزدیک تر است.
همین طور این بحران نگارش روز به روز در ترکیه شدت می یابد، اما استعمارگران پیوسته برآنند تا این مردم را وادار به نگارش به حروف لاتین کنند تا عشق و علاقه شان را به فرنگی مآیی و غرب گرایی نشان داده باشند.
آنان که آگاه به حقایق امور نیستند گمان می کنند ترک ها از الغای شریعت اسلامی در دادگاه ها، ممنوعیت آموزش های دینی در مدارس و آموزشکده ها، اجبار زنان بر بی حجابی، اختلاط زنان و مردان در دانش سراها و اجبار دختران و پسران جوان به رقصیدن با هم، پوشیدن کلاه، نوشتن به حروف لاتین و دیگر اموری که حکومت آنکارایی مصطفی کمال به راه انداخته، راضی و خرسند هستند! آنان می گویند: اگر ترک ها راضی به این کارها نبودند همانا برضد حکومت سر به شورش برداشته، آن را ساقط کرده و از دو راهی ها باز می گردانیدند!
لیکن اگر کسی در سختی هایی که مردم ترک تحمل می کنند، تأمل کند؛ سختی هایی که کوه ها را متلاشی می سازد، در خواهد یافت که چرا این مردم بر سختی اوضاع اجتماعی خود که مخالف مذهب، مشرب، عادت و ذوقش است، صبر و بردباری به خرج میدهد و برای چه تسلیم حکومت شدن را ترجیح می نهد بر خیزش و انقلاب و جاده صاف کنی برای دشمنان که بازگردند و بر ترکیه چنان که پس از جنگ جهانی تصمیم گرفته بودند، حکومت برانند.
اما این سیاست غیر دینی (لائیک) تاکنون نتوانسته ایمان اسلامی را در ترکیه سست و ضعیف کند و ترک ها پیوند مستحکمی با دین استوار الهی (اسلام) دارند. مظاهر دینی موجود در استانبول و دیگر شهرهای ترکیه، خود شاهد صدق این مدعاست؛ مظاهری که از چشم اروپاییان هم - که در جرایدشان بدان اشاره کرده اند - مخفی نمانده است.
هم چنین هرگز از جانب مردم ترک خطری اسلام را تهدید نخواهد کرد؛ مگر آن که وضعیت فعلی، مدت مدیدی ادامه یابد و نسل های جدیدی بدون آموزش های دینی - چنان که تاکنون چنین بوده است - رشد کند(39).

تلاش برای تغییر خط عربی در مصر و ایران

حاکمان و نویسندگان دیگری تلاش زیادی را در این مرحله به منظور نابودی خط عربی در کشورهای مختلف جهان اسلام به کار بستند؛ هر چند تمام آن ها به شکست انجامید.
در ایران، رضا خان پهلوی - دیکتاتور معروف - به این مهم همت گماشت. وی گروهی از نویسندگان (سرسپرده) را به خدمت گرفت تا خط عربی نوشته ها را به لاتینی تبدیل کنند؛ که توفیقی نیافتند.
در مصر، چنین طرح و نقشه ای را جمعی از نویسندگان و روزنامه ها دنبال کردند و مجله مصری مقتطف فراخوان آن را در صفحاتش به چاپ رسانید. دکتر محمد محمد حسین درکتاب الاتجاهات الوطنیه نوشته است:
عبدالعزیز فهمی، یکی از برجسته ترین اعضای مجمع علمی مصر - سومین عضو تشکیل دهنده هیأت نمایندگی این کشور در سال 1943م.- پیشنهاد نگارش عربی به خط لاتینی را تقدیم کرد؛پیشنهادی که طی سه سال چند جلسه مجمع را به خود اختصاص داد و در روزنامه ها به چاپ رسید و برای گروه های علمی مختلف ارسال شد(40).

آتاتورک و دعوت به غرب گرایی

در این جا بخش هایی از کتاب آتاتورک نوشته عرفان اورگا را که آن را از روی عشق و ارادت نسبت به شخصیت کمال آتاتورک به رشته تحریر در آورده، نقل می کنیم. این بخش های کتاب، در واقع تصورات اوست؛ تصوراتی که هیچ گونه مبالغه و زشت نمایی در آن نیست.اورگا نوشته است:
آتاتورک قانع شده بود که مبارزه اش میابد متوجه دین باشد؛ زیرا چنین مبارزه ای رقابت بزرگ محسوب می شود. وی از کودکی معتقد بود که نیازی به وجود خدا نیست؛ زیرا عنوان "خدا"عنوانی گنگ، فریبنده و خالی از هر حقیقی است - چنان که آتاتورک می گفت -.
او جز به محسوسات قابل مشاهده ایمان نداشت(41)، و عقیده داشت که اسلام در گذشته عنصری ویرانگر بوده و جنایت بزرگی را در حق ترکیه مرتکب شده و خسارت های جبران ناپذیری بدان وارد کرده است.
او معتقد بود که مردم به سبب تأثیر پذیری از اسلام، طعمه اوهام وجمود در فکر و عقیده شده اند. وی با کسی که خود را تسلیم قضا و قدر می دانست و می گفت: خدا چنین اراده کرده یا این چیزی است که برای من مقدر است که برای من مقدر شده به شدت دشمنی می ورزید و معتقد بود که خدایی وجود ندارد و انسان است که مقدرات خود را می سازد!
او بارها می گفت: بی گمان نیروی عقل و اراده بر نیروی الهی چیرگی دارد، اگر چه دین داران می گویند: خدا در کارش شتاب نمی ورزد و کسی را به خود وا نمی گذارد."
وی می گفت: "آیا متدینان از نیروی الکتریسیته که بر سرعت کارها افزوده است آگاهی ندارند؟"
آتاتورک تصمیم داشت در ترکیه قانونی وضع کند تا دین را تحریم نماید؛ اگر چه انجام چنین کاری نیازمند اعمال قدرت، فریب کاری و عوام فریبی بود(42).
اورگادرجایی دیگر از کتابش نوشته است:
مبانی روان شناسی، نظریه و فلسفه ها نزد آتاتورک معنایی نداشت؛ از این رو چیزی مانع این عقیده اش نبود که دین را برای ترکیه غیرضروری بداند؛ یعنی چیزی که هیچ نیازی بدان نیست. اما آن چه را به جای دین مردم ترکیه تقدیم داشت خدای جدیدی بود به نام "تمدن غربی!"
وی افزوده است:
آتاتورک به شدت با اسلام و عقیده درست و استوار دشمنی می ورزید و می گفت: ما باید در همه ابعاد زندگی مردانگی خود را نشان دهیم. مشکلات و مصیبت های بزرگی رنج مان می دهد و علت آن این است که در زندگی به انزوا طلبی دچار شده ایم و در جهت شناخت سمت گیری بین المللی تلاش نکرده ایم. نباید به گفته های مردم توجه کنیم. ما در راه رسیدن به فرهنگ و تمدن هستیم و باید بر خود ببالیم و افتخار کنیم. مسلمانان کشورهای مختلف جهان اسلام را در نظر بگیرید که تا چه از حد مصیبت ها و بلایا و ویرانی در رنج و عذابند، برای چه؟ چون آنان نمی توانند عقل شان را در جهت هماهنگی با تمدن مترقی و درخشان (غرب)به کار گیرند و همین سبب شده زمانی طولانی در انحطاط باقی بمانیم و از قافله عقب بیفتیم، تا جایی که در پرتگاهی عمیق و دور از دست سقوط کرده ایم، و اگر هم در سال های گذشته تا حدی توانستیم گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم به سبب این بوده که شیوه خردورزی ما متحول شده بود. اما ما نباید در جایی متوقف شویم، بلکه باید برخیزیم، پیش برویم و به حرکت پیشروانه خود ادامه دهیم، هر چه باداباد! برای ما راه دیگری نیست و مردم باید بدانند که تمدن آتشی است بر افروخته و هر که در مقابل آن نرمش به خرج ندهد، در شعله های آن خواهد سوخت(43).