فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

جدایی ناپذیری علم و فرهنگ

شاید در این جا سودمند باشد به نکته حساسی اشاره کنیم که داعیان غرب گرایی غالبا به منظور تجویز دعوت خود مبنی بر دست برداشتن از میراث ها بدان تمسک می کنند، و آن این که ما تا به اسباب تمدن غربی دست پیدا نکنیم نمی توانیم به علم و تکنولوژی غربی دست بیابیم و تا زمانی که نکوشیم همانند غربیان بیندیشیم و همانند آنان به تصور اشیا و پدیده ها بپردازیم و چنان در جامعه زیست کنیم که مردم غرب می زیند، بی گمان دستیابی به علم و تکنولوژی غرب میسور ما نخواهد بود؛ مگر آن که افکار، تصورات و دیدگاه ما نسبت به خدا، هستی، انسان و اشیا تغییر کند، اخلاق و فرهنگ و تمدن ما رویکردی به سمت اخلاق و فرهنگ و تمدن غربی داشته باشد.
علت این گمراهی وانحراف، چیزی جز خلط میان علم و فرهنگ نیست. اگر به گفته ما یقین نداری، نوشته دکتر کامل عیاد را در مستقبل الثقافة فی المجتمع العربی، بخوان. وی می نویسد:
ما در صنایع ماشینی نمی توانیم پیشرفتی داشته باشیم... مگر آن که این فرهنگ (فرهنگ غربی) را میان مردم در گسترده ترین مقیاس ممکن انتشار دهیم(34).
بنابراین، برای میسر شدن دسترسی به اسباب دانش و شناخت تجربی، چنان که آنان می گویند، چاره ای نیست مگر آن که خودمان را یکباره به دامن تمدن غربی پرت کنیم؛ در آنچه خوب و دلپسند می نماید در فرهنگ آنان و در آن چه پلید و ناپاک است، و چنان که دکتر طه حسین بی هیچ شرم و خجالتی می گوید در خیر و شر، تلخ و شیرین، ناپسند و پسندیده و ستوده و معیوب آن تمدن، و بدون این عمومیت (اخذ از تمدن غربی در همه سطوح) امکان ندارد بتوانیم چیزی از اسباب علم و معرفت که ما را به غرب متصل کند فرا چنگ آوریم.
دکتر کامل عیاد در همان کتاب می نویسد:
ناچاریم اعتراف کنیم که عقاید ما تعارضی با اقتباس از فرهنگ جدید رایج در غرب ندارد، و در حقیقت اگر محافظه کاران در برخی کشورهای عربی - که تعدادشان خوشبختانه انگشت شمار است - را کنار بگذاریم، امروزه کسی که منکر ضرورت این اقتباس باشد را نمی یابیم.
البته گروهی هستند که خودشان را "میانه رو" قلمداد می کنند، به نظر آنان در این اقتباس باید بر محاسن فرهنگ و تمدن غرب و بر جوانبی از فرهنگ آنان که با اعتقادات و سنت های ما سازگاری داشته باشد اکتفا کرد.
ضعف این نظر در این است که مشخص کردن صفات، عقاید و سنت هایی که مختص فرهنگ غرب است و باید مراقب آن ها بود، دشوار است، هم چنین در معیاری که بتوان با آن خوبی ها و بدی های این فرهنگ را تشخیص داد، اختلاف نظر وجود دارد(35).
نویسنده از این که تعداد محافظه (مخالفان اقتباس از فرهنگ غرب) رو به کاستی است، به شدت ابراز خرسندی و از این که میان روها نتوانسته اند به حقیقت مطلب دست یابند احساس اندوه می کند.
تمام مشکل نزد اینان عدم وجود معیاری است که بتوانیم با آن محاسن را از معایب تشخیص دهیم، و هنگامی که کار به این جا رسید، بهتر است بگذریم و بلاتکلیف نمانیم!
ما می گوییم: اگر این مبلغان غرب گرایی بین علم و فرهنگ فرق می گذاشتند و حساب حوزه هایی که در آن ها احساس عجز و عقب ماندگی می کنیم - و به ناچار از غرب احتیاجات علمی و صنعتی خود را بر طرف می کنیم - و حوزه هایی مثل معارف، اخلاق، فرهنگ، عقیده و فلسفه که در آن ها غنی هستیم - و به داشته ها و میراث های خود مراجعه می کنیم - را از هم جدا می کردند، در چیزی از این امور که به حال و گذشته و فرهنگ و تمدن ما اسائه ادب کرده اند وارد نمی شدیم و همین دارایی ها ما را در علوم و تخصص هایی که بدان ها نیازمند بودیم کفایت می کردند؛ بدون آن که ما را از تاریخ و تمدن و گذشته و اصالت تاریخی مان جدا کنند.
لیکن ضعف و شکست روحی در رویارویی با تحول علمی و تکنولوژیکی غرب مارا به جایی کشانده که شخصیت، میراث، فرهنگ و تمدن مان را نمی شناسیم و بی هیچ حساب و کتابی و بدون هیچ ارزیابی و گزینش و انتقادی درباره فرهنگ و تمدن بیگانه، به دامن تمدن شرق و غرب در می غلتیم.
مبلغان غرب گرایی هرگز به طور صریح درباره این مسأله مهم اظهار عقیده و موضع نمی کنند؛ بلکه غالبا خود را پشت کلمات مه آلود و مبهم پنهان می دارند.
حقیقت مطلب این است که مبلغان غرب گرایی در این که اسلام خوب وبد فرهنگ غرب و درست و نادرست آن را از هم جدا کند، تردید دارند.
بشنویم از دکتر احمد عبدالرحیم مصطفی در این باره:
دشواری این موضوع در آن جا ظاهر می شود که مرزبندی میان امور سازگار با شریعت (چهار چوب قانونی اسلام) و عدم سازگار با آن، کار ساده ای نیست؛ زیرا افکار عمومی زمانه رویکرد ضعیفی نسبت به اسلام دارد؛ به اعتبار این که دگرگون کردن شیوه ای که دارای اصول الهی است، سخت و دشوار می نماید(36).
نویسنده، در ادامه، موضع حقیقی خود و آن چه که پشت این دعوت پنهان است را بی هیچ پرده پوشی و با تصریح به اسم تعداد اندکی از مصلحان بیان داشته، می افزاید:
تعداد اندکی از مصلحان به صراحت گفته اند که قوانین اسلامی، بر گرفته از تجربه آغازین شهر نشینی عرب هاست؛ بدین معنا که این قوانین به صرف پاسخ گویی به نیازهای آن دوره اجتماعی وضع شده بود، واین، چیزی است که لازمه اش تجدید نظر در این قوانین به حسب تغییر شرایط و موقعیت هاست(37).
این، همان موضع واقعی نویسنده است.
جهت گیری های سازشکارانه در مقابل فرهنگ و تمدن غرب، دو چیز را در خود نهفته دارد:
1 - شکست روحی و احساس ضعف در برابر تمدن غربی؛
2 - عدم ایمان به پیام الهی (قرآن و پیامبر) و تردید در این که این رسالت از جانب خدای بلند مرتبه و توانمند است، یا اصولا در وجود خود خدا شک و تردید داشتن.

نظریه آرنولد توین بی و نقد آن

1- اصل نظریه

توین بی عقیده دارد که اقتباس فرهنگی یا باید به صورت کامل و فراگیر باشد و یا اصلا نباشد.(به نظر وی) اگر ملتی برخی اجزا و عناصر شکل دهنده فرهنگ و تمدن ملتی دیگر اخذ کند - نه همه آن را - این اجزا و عناصر فرهنگ بیگانه و جدا شده قدرت آن را دارد که ساختار فرهنگی ملت اخذ کننده را تخریب کند؛ زیرا این عناصر و اجزا - که در جسمی غیر از جسم خود شروع به فعالیت می کنند - به اجزایی ویرانگر و زیانمند تبدیل می شوند.
بهتر است سخن توین بی رابه طور دقیق نقل کنیم. وی می گوید:
آن گاه که کار تجزیه پرتو پویای فرهنگ و تمدنی به اجزا و عناصر تشکیل دهنده آن از تکنولوژی، سیاسی، دینی، هنری و غیره به اتمام برسد، که این تجزیه خود بر اثر مقاومتی است که وجود اجتماعی بیگانه در برابر کار آمدی آن فرهنگ بروز می دهد000
بی گمان نفوذ و تائیر فن آوری پرشتاب تر و عمیق تر از دین است. از این قانون می توان به شکل دقیق تری یاد کرد، و آن این که می توانیم عقیده مند باشیم نیروی نفوذ عنصری از عناصر پرتو افکن فرهنگی، تناسب معکوسی باارزش آن عنصر از جهت فرهنگی دارد. عنصر کم ارزش در بدنه ای که در معرض هجوم قرار گرفته، نیروی مقاومت کم تری نسبت به عنصر پر اهمیت، بر می انگیزاند، و پر واضح است که این گزینش فرهنگی عناصر کم اهمیت از میان عناصر فرهنگ و تمدنی تأثیر گذار، به منظور انتشار آن عناصر کم ارزش در چشم اندازی فراخ و بیرونی، فرمولی نامطلوب را در بازی ارتباط فرهنگی تشکیل می دهد؛ زیرا این گزینش کم مایه چیزی جز بدترین امور جاری در بازی نیست.
بی شک فرایند تجزیه ای که روح این بازی است آغازی بر مسموم شدن حیات جامعه خواهد بود؛ جامعه ای که عناصر متعددی از پرتوهای فرهنگی جدا شده در کیان اجتماعی آن رخنه می کند.
عنصر جدا شده از میان عناصر پرتو افکن فرهنگی را می توان به الکترون رها شده یا به میکروب غیر قابل کنترل شبیه کرد؛ از جهت این که هنگام بریدن از نظامی که بر آن حاکم بود، کارآیی تخریبی خود را تثبیت کرد، از این رو آزاد می شود تا وجود خود را در قضایی مخالف شکل دهد.
این عنصر فرهنگی یا الکترون در نظام اصلی خود، هنگامی که ارتباطش با اجزای دیگر در چهارچوب سیستمی که اجزایش متعال بود، قرار داشت، مخرب نبود؛ هم چنین طبیعت این جزء یا میکروب رها شده یا واحد فرهنگی جداشده، آن گاه که در سیستم اصلی خود بود، هیچ تغییری نکرده بود، جز آن که این طبیعت پس از آن که از ارتباطات اصلی خود که در سایه آن کاملا بی ضرر بود جدا افتاده، به ویرانگری تمایل بیشتری پیدا کرد و در سایه چنین اوضاعی است که گوشت یک شخص برای شخص دیگر، کشنده و مرگ آور خواهد بود(38).
نتیجه ای که نوین بی از این کلام در پی آن است، این که ملتی که به ضرورت اخذ و اقتباس از ملت دیگر اعتقاد دارد، می باید به رهایی کامل از شخصیت، اصالت، ارزش ها و فرهنگ خود بیندیشد و در حیات فکری، اخلاقی، فرهنگی، علمی و صنعتی آن ملت به طور کامل ذوب شود و محال است بین این اجزا و عناصر فاصله بیندازد تا آن که از این فرهنگ آن چه را که می خواهد، بگیرد و آنچه را که نمی خواهد، ترک کند.