فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

امان الله خان.

پادشاه افغانستان از سال 1919 تا 1929 م. ازاروپا دیدار کرد وبعد از 1927 ش.، یعنی پس از سقوط دولت عثمانی، به شدت به غربی ساختن افغانستان توجه نشان داد که این امر، به سقوط حکومت و فرارش به اروپا منجر شد(12).
مشهور است که این سردمداران نسبت به غرب تمایل شدیدی از خود نشان داده و تلاش می کردند در اسرع وقت اساس و نشانه های تمدن اسلامی و موجودیت سیاسی اسلام در جهان را نابود و تمدن غربی را در کشورهای خود مستقر سازند و رژیم های کوچک منطقه ای و ناسیونالیسی را جانشین دولت اسلامی کنند.
در این برهه از تاریخ سیاسی معاصر، پدیده هایی رخ داد که هر یک را در ایجاد شکافت در دنیای اسلام، سهمی است. یکی قرداد سایکس - پیکو(13) (1916 م)است که دنیای اسلام را به رژیم هایی چند تقسیم کرده و دیگری وعده بالفور (14)(1917 م.) که به ایجاد رژیم صهیونیستی در فلسطین انجامید.
ساده انگاری است اگر تصور کنیم که این حوادث، بی هیچ نقشه قبلی و به طور تصادفی با هم جمع شدند، و باز، ساده لوحی است که خیال کنیم این سران کسانی بودند که برای پیشرفت علمی، اقتصادی و نظامی مملکت شان کار می کرده اند و تلاششان در جهت وارد کردن صنعت و تخصص های علمی پیشرفته به کشورشان بوده است. این سردمداران به بهانه تحول، دگرگونی، و مدرنیسم به نابودی:
1- خط و حرف عربی؛ 2- زبان فصیح عربی؛ 3- حجاب (اسلامی)؛ 4- حکم و قضاوت شرعی؛ 5- حدود الهی در حلال و حرام؛ 6- اخلاق و آداب و بسیاری امور دیگر، کمر همت بر بستند و مبارزه ای عملی را آغاز کردند.
جماعتی از برنامه ریزان، دانشمندان و ادیبان کشورهای مختلف اسلامی نیز در جرگه همین حاکمان بودند که به صورت آشکاری به خربی کردن مسلمانان، وابستگی دنیای اسلام به گوساله (سامری) غرب و جدایی کامل امت اسلامی از گذشته و تاریخش و محرومیت تام و تمام از تمدن و میراث هایش گرایش نشان می دادند.

پیشگامان غرب گرایی؛ از متفکران و نویسندگان

در عرصه دعوت به غرب گرایی و در افتادن به دامن تمدن غربی، نویسندگان و ادیبانی ظهور کردند که این دعوت را باکتاب ها، نوشته ها و آثار ادبی خود تقویت کردند. ما در اینجا به برخی از اینان اشاره می کنیم تا فرزندان این نسل، حجم توطئه ای که رهبران کفر و استکبار بر ضد امت اسلامی و فرهنگ و تمدنش، پیش از این نسل، تدارک دیده بودند را بشناسند.
طه حسین و دعوت به غرب گرایی
در دنیای عرب تعدادی از نویسندگان در این عرصه ظهور کردند که طه حسین بارزترین آنان است؛ نویسنده معروف مصری که تکیه گاه ادبیات عرب لقب گرفت.
طه حسین نسبت به تمدن غربی، اشتیاق زیادی از خود نشان می داد، تا جایی که به کشورش مصر بازگشت و مردمش را به جدایی از تمدن شان (تمدن اسلامی) و پذیرش تمدن غرب و فرو افتادن در دامن آن؛ از خوب و بد و تلخ و شیرینش فرا خواند.
وی در کتاب مستقبل الثقافة فی مصر(15) نوشته است:
زندگ ی مادی (مردم) ما در میان اقشار پر در آمد، اروپایی خالص است، و در بین طبقات دیگر بر اساس اختلاف قدرت افراد و گروه ها و جایگاهشان از ثروت و تمکن مالی، نسبت به زندگی اروپایی قرب و بعد پیدا می کند. معنای این حرف این است که ایده آل ها و ارزش ها در زندگی مادی مردم (مصر)، همان ایده آل ها و آرمان های اروپاییان در حیات مادی شان است.
زندگی معنوی ما، در تمام شکل ها و رنگ هایش، اروپایی خالص است. نظام حکومتی ما اروپایی صرف است که آن را بی هیچ ابا و تردیدی از اروپاییان گرفته ایم. اگر از این جهت نسبت به چیزی بر خودمان ایراد بگیریم بی گمان از جهت تأخیر و درنگ ما در انتقال نظام حکومتی و شیوه های حیات سیاسی است که اروپاییان دارا هستند.
ما بنیان ها و برنامه های تعلیم و تربیت را از قرن گذشته به شکل اروپایی خالص بر پا داشته ایم و در این، هیچ شک و گفت وگویی نیست.
بی تردید ما فرزندان مان را در مدارس ابتدایی، متوسطه و عالی، اروپایی می پروریم.
طه حسین، آن گاه چنین نتیجه می گیرد:
تمام این ها دلالت دارد بر این که در این دوره جدید، قصد آن داریم تا هر روز قدرتمندتر از روز پیش به اروپا متصل شویم، تا آن که در لفظ و معنا و فرم ومحتوا، جزیی از آن گردیم(16).
مسأله، نزد طه حسین روشن است و در آن هیچ تردیدی نیست. وی به گرد آوری آن چه غرب در آن به رشد و ترقی دست یافته؛ از علم و صنعت و تکنولوژی و هنر معماری فرا نمی خواند، بلکه به پیروی از غرب در همه امور و جدا شدن همه ما به طور کامل از تاریخ و تمدن و رسالت مان دعوت می کند تا در لفظ و معنا و فرم ومحتوا نسخه بدل غرب باشیم و چنان که طه حسین می گوید، دیدگاه، تصور، ارزیابی و حکومت هم نزد ما شایسته است که اروپایی باشد.
بنابراین، کافی نیست که فقط زندگی ما به سبک اروپاییان باشد و بس، بلکه بر ماست که در دید و درک و برداشت و ارزیابی نیز، چنان باشیم که اروپاییان هستند، و (به گمان ایشان) بایسته است که در تمام امور فرهنگی و واقعیات آن به تبعیت از اروپاییان بپردازیم؛ حتی در شیوه های زندگی و انواع ارتباطهای اجتماعی واقدامات و افعالی که پسندیده آنان نیست.
اگر این حرف ها را از بزرگ ادبیات عرب درست نمی دانی و باور نداری، پس با من سطوری چند از مستقبل الثقافة فی مصر را بخوان:
برما واجب است که به شیوه اروپاییان و در راه آنان حرکت کنیم تا همتایان و شریکان آنان در تمدن باشیم؛ از خوبی ها و بدی هایش، از شیرینی ها و تلخی هایش و آن چه را که پسندیده است و ناپسند و آن چه را که ستایش می کنند یا عیبش را می گویند.به اروپایی اعلام کنیم: ما هر چیز را چنان می بینیم که او می بیند و چنان ارزیابی می کنیم که او ارزیابی می کند و در امور چنان حکم می کنیم که او حکم می کند(17).
از طه حسین می گذریم و به دانشمند دیگری از ترکیه اسلامی می پردازیم:

ضیاء کوک آلب

وی از سرمداران دعوت به غرب (غرب گرایی) و بنیان گذار از اصول نظری دولت در ترکیه جدید است، و چنان که کشیش آمریکایی هارولد اسمیت می گویند:
ضیاء کوکب آلب از نخستین سرمداران بریدن از تمدن اسلامی و فرو غلتیدن در دامن غرب است.
نویسنده هندی سید ابوالحسن ندوی نوشته است:
ضیاء کوکب آلب با تمام قوت و صراحت به جدایی ترکیه از پیشینه نزدیکش و شکل دهی اش بر اساس ناسیونالیسم خالص و برتری دادن تمدن غرب به عنوان آن که این تمدن، امتداد تمدن قدیمی است که - به زعم وی - ترک ها هم در ایجاد و پاسداشت آن سهم داشته اند، فرا خواند. در یکی از مقاله های او چنین آمده است:
تمدن غربی، امتداد تمدن قدیم ناحیه دریای مدیترانه است که بانیان آن، ترک های سومری، فینیقی و چوپانان (عشایر)بوده اند، و چنان که در تاریخ مذکور است دوره قبل از این دوره (قدیم)، عصر توحش محسوب می شده... و در زمان های بسیار متأخر ترک های مسلمان، این تمدن را ترقی داده وبه اروپاییان منتقل کردند. از این رو ما نیز جزی از تمدن غربی هستیم و در آن سهم داریم (18).
Turkish and western civilisation,P.792.ضیاء کوکب آلب درباره علل وابستگی به تمدن غرب واین که چنین چرخشی به سمت این تمدن، مستلزم بریدن از دین نیست، نوشته است:
هنگامی که امتی قدم بلندی برداشت (جهشی به سوی رشد و توسعه داشت) باید که فرهنگ و تمدنش را تغییر دهد، و چون ترک ها مردمی کوچ نشین در آسیای مرکزی بودند،(ابتدا) به تمدن خاور دور، نزدیک شدند و آن گاه که به پایان عصر سلطنت رسیدند، وارد قلمرو بیزانس (روم شرقی) شدند، و هم اکنون در چگونگی انتقالشان به حکومت مردمی، تصمیم قطعی به پذیرش تمدن غربی گرفته اند(19).
به نظر وی، دین، ارتباطی به تمدن ندارد و ممکن است که مردمی با دین های مختلف، در عین حال تمامشان به تمدن واحدی وابسته باشند.
ضیاء نوشته است:
ممکن است مردمی با دین های مختلف، دارای تمدن واحدی باشند.
هیچ تمدنی با دین نسبتی ندارد، ما چیزی به عنوان "تمدن مسیحی" و "تمدن اسلامی" نداریم. چنان که صحیح نیست تمدن غربی را تمدن مسیحی بنامیم، هم چنین نادرست است که تمدن شرقی را تمدن اسلامی بنامیم.
وی برای اثبات این معنا روسیه را مطرح می کند که از تمدن بیزانس فاصله گرفت و به غربی گروید:
پطر کبیر در مبارزه برای رهایی مردم روس از سیطره تمدن بیزانس و هدایتشان به تمدن غرب، سختی های زیادی را متحمل شد، و پس از انقلاب، این مردم با سرعت شگرفی حرکت به سوی ترقی را آغاز کردند. این حقیقت برای اثبات این نکته که تمدن غربی تنها شاهزاده پیشرفت و ترقی است، کفایت می کند(20).