فهرست کتاب


دنیای اسلام و تهاجم فرهنگی غرب

آیة الله محمد مهدی آصفی

نگاهی گذرا به زندگی وآثار حضرت آیة الله آصفی

حضرت آیة الله آصفی در 1317 ش.دریک خانواده روحانی در نجف اشرف دیده به جهان گشود. پدرش مرحوم شیخ علی محمد آصفی از فقهاو مدرسان حوزه علمیه نجف اشرف بود که آثاری از وی در زمینه مسائل قرآنی به یادگار مانده است.
آیة الله محمد مهدی آصفی پس از گذراندن دوران ابتدایی و مقداری از تحصیلات متوسطه به فراگیری مبادی علوم دینی از نحو منطق و بلاغت پرداخت.
دروس سطح فقه، اصول و فلسفه رانزد اساتید وقت، مرحوم شیخ صدرالدین بادکوبی، شیخ مجتبی لنکرانی، سیدجعفر جزایری ومرحوم پدرش فرا گرفت .خارج فقه و اصول رانزد مرحوم آیة الله میرزاباقر زنجانی، آیة الله شیخ حسین حلی و آیة الله حکیم تلمذ کرد. در درس مکاسب حضرت امام خمینی - قدس سره - نیز مدتی حضور یافت، اما بیشترین فراگیری او از مرحوم آیة الله خویی (ره) بود.
وی در ضمن تحصیل علوم حوزوی از دانشگاه بغداد در رشته معارف اسلامی نیز، مدرک کارشناسی ارشد دریافت داشته است. مدتی در عراق تحت تعقیب نیروهای امنیتی حزب بعث بود و پس از هفت ماه اختفا توانست از طریق سوریه به ایران مهاجرت کند.
درایران، مدتی در درس حضرات آیات گلپایگانی (ره) و میرزا هاشم آملی (ره) حاضر شد و از آیة الله آملی اجازه اجتهاد گرفت.
حضرت استاد در طول این مدت در حوزه علمیه نجف و دو دانشکده در نجف و بغداد و هم چنین در حوزه علمیه قم، در رشته های فقه، اصول، علوم قرآنی، تفسیر وفلسفه به تدریس مشغول بوده است. از آغاز جوانی به نوشتن علاقه داشت و بیش از چهل کتاب و رساله در مسائل مختلف فرهنگ اسلامی چون اخلاق، تفسیر، عرفان، علوم قرآن، فقه، اصول، سیره، تاریخ، فلسفه و عقاید به زبان عربی تالیف کرده که اکثر آن ها به چاپ رسیده و برخی به طور مکرر در عراق، ایران و لبنان انتشار یافته و تعدادی از آن ها به زبان های فارسی، اردو، انگلیسی، فرانسوی و ترکی ترجمه شده است.
استاد درباره کشش و جاذبه قرآن کریم می فرماید:
قرآن، جاذبه و کششی دارد که انسان را به خود جذب می کند و همین که انسان در مدار جاذبه قرآن قرار گرفت، دیگر جدا نمی شود.
برخی آثار چاپ شده آیة الله آصفی به قرار زیر است:
التقوی فی القرآن؛ العلاقة الجنسیة فی القرآن؛ آیة الکنز؛ در آمدی بر علم تفسیر؛ وعی القرآن؛ المیثاق؛ آیة التطهیر؛ المذهب التاریخی فی القرآن؛ الشهود فی القرآن؛ الولاء و البرائه؛ الکلمات الابراهیمیة العشرة؛ الاستعاذه؛ تفسیر بخشی از سوره بقره؛ تفسیر سوره انفال؛ الجسور الثلاثه (کتاب حاضر)، و کتاب های دیگر.
با آرزوی صحت وسلامت وطول عمر و توفیق روز افزون برای حضرت استاد علامه آصفی.

وراثت فرهنگی

وراثت فرهنگی، به انتقال ارزش ها، اندیشه ها، آرمان ها، سنت ها و اخلاق از نسلی به نسل دیگر گفته می شود، وبرای این وراثت، قوانین و اصولی است؛ چنان که در گیاهان و انسان ها نیز چنین است.
به موجب این قوانین، فرهنگ ازنسلی به نسل دیگر منتقل می شود، ونسل جدید حیاتش را از جایی آغاز می کند که نسل قدیم بدان جا ختم کرده است. از طریق همین عوامل، این جریان فکری و فرهنگی عظیم از عصر آدم، ابراهیم، نوح، موسی، عیسی ومحمد - صلی الله علیهم اجمعین - به ما منتقل شده است، و ما نیز بخشی ازاین گذشته ریشه دار و شاخه ای از ریشه های کشیده شده در عمق تاریخ محسوب می شویم که این معارف و ارزش ها را نسل در نسل از طریق پل های وراثت فرهنگی دریافت داشته ایم. بی گمان، سلامت این پل های ارتباطی، کار انتقال فرهنگی را از دوره ای به دوره دیگر سرعت می بخشد؛ چنان که مسدود کردن و ویران ساختن این پل ها، مانع ارتباط نسل ها با یکدیگر خواهد شد. اگر در نهایت این پل های ارتباطی از انجام وظیفه فرهنگی در اجتماع، باز داشته شوند، بی گمان، نسل های حال و آینده از نسل سابق، کاملا قطع رابطه خواهند کرد. مهم ترین این پل های ارتباطی عبارت اند از:
1- خانه؛
2- مدرسه؛
3- مسجد.
از طریق این پل های سه گانه است که فرهنگ الهی به حرکت در آمده وحال را به گذشته و فرزندان را به پدران متصل کرده است. به واسطه نقش عظیمی که خانه، مدرسه ومسجد در کار ارتباط فرهنگی دارند، اسلام توجه ویژه ای به این مرکزهای سه گانه و ساز و کارشان مبذول داشته است. حال توضیح مختصری از نقش ارزنده این پل های سه گانه تقدیم می داریم:

1- خانه

منظور از خانه، خانواده است. نقش خانواده در انتقال میراث های فرهنگی به نسل جوان، بسیار بزرگ و با اهمیت است؛ چرا که زیر ساخت های عقیدتی که بر اساس آن شخصیت کودک شکل می پذیرد، در خانواده تکوین می یابد و این زیر ساخت ها تأثیر فعالی در شخصیت انسان در فردای حیاتش خواهد داشت.
حضرت علی - (علیه السلام) - به امام حسن مجتبی - (علیه السلام) فرمودند:
و انما قلب الحدث کالأرض الخالیة، ما القی فیها من شی ء قبلته، فبادر تک بالأدب قبل أن یقسو قلبک ویشتغل لبک(1).
دل نونهال همچون زمین ناکشته است؛ هر چه در آن افکنند، بپذیرد، پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آن که دلت سخت شود و اندیشه ات، هوایی دیگر گیرد.
سلامت اساس خانواده، تأثیر زیادی در سلامت تربیت فرزندان دارد؛ چنان که فساد خانواده (خانواده فاسد) در به فساد کشانیدن و انهدام نسل نو ظهور (جوان)، نقش تعیین کننده ای را داراست.
از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت شده است:
ما من بیت لیس فیه شی ء من الحکمة الا کان خرابا.
خانه ای که چیزی از حکمت (دریافت حق و حقیقت) در آن نباشد، بی گمان رو به ویرانی است.
به عکس این، خانواده صالح و شایسته است؛ خانواده ای که قادر است نقش فعالی در ساختن نسل ایفا کند وارزش ها و میراث های فرهنگی را به نسلی که در دامنش می پرورد، انتقال دهد.
حضرت علی - (علیه السلام)- چگونگی انتقال خلاصه دریافت ها دانسته هایش را در باره فرهنگ و تاریخ برای فرزندش حضرت امام مجتبی، چنین شرح می دهد:
أی بنی! انی و ان لم أکن عمرت عمر من کان قبلی، فقد نظرت فی اعمالهم و فکرت فی أخبارهم و سرت فی آثارهم، حتی عدت کأحدهم، بل کأنی بما انتهی الی من أمورهم قد عمرت مع أولهم الی آخرهم فعرفت صفو ذلک من کدره، ونفعه من ضرره، فاستخلصت لک من کل أمر نخیله، وتوخیت لک جمیله، وصرفت عنک مجهوله(2).
پسرعزیزم! هر چند من به اندازه همه آنان که پیش از من بوده اند، نزیسته ام، اما در کارهاشان نگریسته ام و در سرگذشت هاشان اندیشیده، و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیده ام تا چون یکی از ایشان گردیده ام، بلکه با آگاهی ای که از کارهاشان به دست آورده ام گویی چنان است که با نخستین تا پسینشان به سر برده ام، پس از آنچه - دیدم - روشن را از تار، سودمند را از زیانبار باز شناختم وبرای تو از هر چیز، زبده آن را جدا ساختم ونیکویی آن را برایت جست وجو کردم، و آن را که شناخته نبود از دسترس تو به دور انداختم.
حضرت امیرالمومنین - (علیه السلام) -از جو خانوادگی ای که او را در دوره کودکی به تربیت ومراقبت پرورد واز تأثیر گذاری این تربیت و رعایت خانوادگی در ساخت شخصیتی خود چنین خبر می دهد:
وقد علمتم موضعی من رسول الله - صلی الله علیه وآله و سلم - بالقرابة القریبة، والمنزلة الخصیصة، وضعنی فی حجره و أنا ولد یضمنی الی صدره، ویکنفنی فی فراشه، و یمسنی جسده، ویشمنی عرفه، وکان یمضغ الشی ء ثم یلقمنیه، و ما وجد لی کذبة فی قول، ولا خطلة فی فعل ... ولقد کنت اتبعه اتباع الفصیل أثر امه، یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما، ویامرنی بالا قتداء به. ولقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فأراه، ولا یراه غیری. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - و خدیجة و أنا ثالثهما. أری نور الوحی والرسالة، وأشم ریح النبوة(3).
شما می دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت است، و خیشاوندی من با او در چه نسبت است. آن گاه که کودک بودم مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جا داد، ومرا در بستر خود می خوابانید، چنان که تنم را به تن خویش می سود و بوی خوش خود را به من می بویانید. گاه بود که چیزی را می جوید، سپس آن را به من می خورانید. از من دروغی در گفتار نشنید و خطایی در کردار ندید... و من در پی او بودم (در سفر و حضر)؛ چنان که شتر در بچه در پی مادر. هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای بر پا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت. هر سال در حرا خلوت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. آن هنگام جز خانه ای که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - و خدیجه در آن بود، در هیچ خانه ای مسلمانی راه نیافته بود، من سومین آنان بودم. روشنایی وحی و پیامبری را می دیدم بوی نبوت را می شنودم.