فهرست کتاب


بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

عظیمترین وصیت تاریخ

...فولا بالحق، و اعملا للاجر!
کونا للظالم خصما، و للمظلوم عونا!
اوصیکما، و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی،
بتقوی الله، و نظم امرکم، و صلاح ذات بینکم.
الله،الله، فی الایتام، فلا تغبوا افواههم، و لا یضیوا بحضرتکم.
الله، الله، فی جبرانکم، فانهم وصیه نبیکم
الله، الله، فی القرآن، لا یسبقکم بالعمل به غیرکم.
الله، الله، فی الصلاه، فانها عمود دینکم.
الله، الله، فی بیت ربکم، لا تخلوه مابقیتم...
الله، الله، فی الجهاد باموالکم و انفسکم و الیسنتیکم فی سبیل الله.
وعلیکم بالتواصل و التباذل،
و اباکم و التدابر والتقاطع،
لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولی علیکم شرارکم، ثم تدعون فلا یستجاب لکم...
حق را بگویید، و کبر را برای خدا بکنید.
خصم ظالم و پشتیبان مظلوم باشید.
شما دو تن (حسن و حسین) را و همه فرزندان و همه فرزندان و خاندانم را، و هر کس را که این وصیت به او برسد (تا پایان روزگار)، سفارش می کنم! رعایت تقوی، و نظم دادن به کارها، و برطرف ساختن اختلاف ها.
خدا، خدا، درباره یتیمان! مبادا یک وعده گرسنه بمانند، و یک لحظه مورد توجه نباشند.
خدا، خدا، درباره همسایگان! این سفارش پیغمبرتان است که حق همسایگان را رعایت کنید.
خدا، خدا، درباره قرآن! مبادا دیگران به قرآن عمل کنند و شما نکنید.
خدا، خدا، درباره خانه کعبه! تا هستید، خانه خدا را از خود خالی نگذارید.
خدا، خدا، درباره جهاد! با مال، با جان، و با زبان، در راه خدا جهاد کنید.
به هم بپیوندید و به حال دیگر برسید.
به هم پشت نکنید و از یکدیگر نبرید.
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، بدترینان بر شما حکومت کنند. و در زمانی که بدترین کسان حکومت کنند، هر چه دعا کنید، خداوند مستجاب نخواهد کرد...
سپس لحظه ای بیهوش شد. آنگاه به هوش آمد... روی به خاندان خود کرد... شما را به خدا می سپارم... خدا همه شما را به راه حق و راه درست بدارد...
سپس:
ای فرشتگان خدا، درود بر شما.
بعد این آیات قرآن:
لمثل هذا فلیعمل العاملون
برای چنین لحظاتی باید عمل کنند و بکوشند.
ان الله مه الذین اتقوا والذین هم محسنون
خدابا مردمی است که عمر خود را به تقوی و پرهیزکاری گذراندند، و مردمی که همواره کار نیک می کنند.
و لحظه ای بعد دیدند که آرام و بریده می گوید:
اشهدان لا اله الاالله، وحده لا شریک له، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله

گفتار پنجم 15 رمضان

پانزدهم ماه رمضان، روز میلاد امام دوم، امام حسن مجتبی است، نوه بزرگ (سبط اکبر) پیامبر، پسر ارشد علی و فاطمه (علیه الاسلام) مقلب به مجتبی و امین و تقی، ( یعنی پرهیزکار).
امام حسن شب سه شنبه، پانزدهم ماه رمضان سال سوم هجری، در مدینه، متولد شد. و در سال چهلم هجری - پس از شهادت حضرت علی - به امامت و خلافت رسید. اهل سنت، امام حسن را، امیرالمومنین حسن گویند، و برخی از آنان، امام را پنجمین خلیفه راشد شمارند.
هنگامی که امام حسن به خلافت رسید، سالها بود که معاویه بر شام ولایت داشت. وی که از جنگ صفین، به علت حیله های عمر و عاص، شکست ناخورده باز گشته بود، در صدد برآمد تا از راه حیله انگیزی، با امام حسن نیز درافتد، و کار را بر امام تمام کند، و ارکان امامت و خلافت حق را متزلزل سازد. امام نیز از دسیسه کاریهای معاویه آگاه بود. از این رو در نامه ای به او نوشت:
جاسوسان می فرستی، و مکرها و حیله ها می انگیزی، فکر می کنم اراده جنگ داری. اگر چنین است نم نیز محیای جنگم.
مرکز حکومت امام حسن (علیه الاسلام) در عراق (کوفه) بود. هنگامی که مردم با او بیعت کردند، کاگزاران خویش را به شهرها فرستاد و برای جنگ با معاویه آماده شد، و به فراهم کردن و مجهز ساختن سپاهیان خویش بپرداخت. امام، مغیره بن نوفل را در کوفه به نیابت خود بگماشت، و نخیله (جایی نزدیک کوفه، از سوی شام) را لشکرگاه کرد، و فرمود تا مغیره مردم را برای جنگ با معاویه برانگیزاند. سپس خود با سپاه نخیله کوچه کرد، و به محلی به نام دیر عبدالرحمان رفت. در آنجا سه روز ماند تا همه سپاه گرد - آیند. آنگاه عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد انصاری را، با 12 هزار تن، از دیر عبدالرحمان به جنگ معاویه، به عنوان آغاز درگیری و جهاد، گسیل داشت.
معاویه - چنانکه اشاره شد - همواره در تضعیف جبهه امام می کوشید، و با وعده و وعید و دسیسه و نیرنگ بسیار، و صرف کردن اموال عمومی، در راه خریدن اشخاص، فعالیتی دامنه دار می کرد. او از استقرار حکومت حق و نظام عدل می هراسید، چون چنین نظامی، فوری شر او را از سر ملت مسلمان دفع می کرد. و یک لحظه دست چون او کسی را برای اسراف و قتل و جنایت باز نمی گذاشت. این بود که با همه امکانات خود می کوشید، تا قدرت کوفه را متلاشی سازد، و از دست فرزند بزرگ علی رهایی یابد.
می دانیم که چند تن از خوارج (گروهی که در جنگ صفین -با زمینه سازیهای معاویه و عمروعاص -پیدا شدند، و به مخالفت و دشمنی با علی برخاستند، و کین او را در دل گرفتند)، در میان سپاه امام بودند. اینان در ظاهر نسبت به امام حسن ابراز وفاداری می کردند، اما در باطن، از او که پسر ارشد علی (علیه السلام) بود، کینه ای سخت در دل داشتند و درصدد انتقام بودند. معاویه که از این موضوع آگاه شده بود، از آن بهره برداری کرد، و به هر یک از آنان (از جمله، عمر بن حریث، شبث بن ربعی و...) نوشت که اگر حسن را به قتل برسانی، دویست هزار درهم به تو می دهم، و دخترم را به همسری تو در می آورم.
در همین اوقات، روزی یکی از این افراد، هنگامی که امام در حال نماز بود، به سوی او تیری افکند. تیر کارگر نیفتاد، زیرا که امام -چون در حال جنگ بود-در زیر جامه زره بر تن داشت لیکن از این اقدام در سپاه امام رخنه افتاد، تا آنجا که از میان خود این کوفیان، گروهی بر او حمله بردند و خیام او را غارت کردند، و به هنگامی که امام از ساباط مداین می گذشت، خنجری مسموم بر رانش زدند، که تا استخوانهانفوذ کرد و او را اسب بر زمین افکند. در این گیرودارها، از قیس بن سعد انصاری سردار دوم سپاه امام نامه ای رسید به این مضنون:
چون عبیدالله بن عباس سردار اول سپاه در دهکده ی حبوبیه سپاه را در برابر لشکرگاه معاویه جای داد، معاویه کسی نزد او فرستاد و او را به سوی خویش دعوت کرد، و به عهد گرفت که هزار هزار درهم به او بدهد، نیمی نقد و نیمی پس از وارد شدن معاویه به کوفه. بدینگونه عبیدالله خویشتن را بفروخت، و شب هنگام از لشکرگاه بگریخت:، و سپاه معاویه پیوست.
بدینسان، سست عنصری و بی ثباتی آم مردم، کم کم، روشت می گشت. از طرف دگر، شیعه، در نزدیکی همین اوقات، جنگ های جمل و صفین را پشت سر گذاشته بود، و در رکاب علی (علیه السلام) شمشیر زده بودند، و بسیاری از افراد ثابت قدم و مردان دلاور خویش را از دست داده بود. امام حسن، با آگاهی و توجه به دلاور خویش را از دست داده بود. امام حسن (علیه السلام) با آگاهی و توجه به همه ی این مقدمات وزمینه نامساعد، و پس از اصرار برخی از اصحاب و اطرفیان خود که از جنگ خسته شده بودند، و همواره اصحاب و اطرفیان خود که از جنگ خسته شده بودند، و همواره می خواستند تا امام صلح را بپذیرد صلح پیشنهاد شده از طرف معاویه را پذیرفت، و با اکراه به آن تن در داد، اما صلح موقت و مشروط.
امام، در ضمن شرطهای صلح، چنان قرار گذاشت که به گونه ای نه به صورت کناره گیری مراقب اعمال دستگاه حکومت شام باشد و استلای بنی امیه را محکوم سازد. از جمله شروط صلح این بود که:
معاویه و کارگزان او، در سراسر آبادیها اسلام، بر مردم ستم نکنند. احرار و آزادگان را محدود نسازند. شیعه ی علی را نکشند.
نام علی را به زشتی یاد نکنند. به قتل افکار دست نزنند.خراج دارابگرد را به بیت المال امام بدهند. و معاویه برای خود جانشین تعیین نکند.
یکایک این شروط، قبل توجه و تامل است. آوردن این شروط، در صلح نامه، معلوم می دارد که آنان که به نام دین واسلام حکومت می کرده اند، آن جنایتها و خیانتها را مرتکب می شده اند، تا جایی که باید از آنان پیمان گرفت تا دیگر دست به چنان کارها نزنند.
امام حسن، در آن روزگار، بزرگترین شخصیت اسلامی بود، و خانوادهای بسیاری از جاهای مختلف، از شهرها و سرزمینهای اسلامی، زیر نظر و با رسیدگی او اداره می شدند: بازماندگان شهدای جنگ صفین، بازماندگان شهدای جنگ جمل، شمار بسیاری از آزادی خواهان و روشنفکران آن روز، که معاویه حقوق آنان را از بیت المال عمومی مسلمین قطع کرده بود، و این امام حسن بود که به آنان می رسید و ایشان را از سقوط اقتصادی حفظ می کرد، تا مبادا به سقوط فکری و مرامی کشانیده شوند. بدینگونه بود که امام حسن خود دارای قلمروی گسترده و نفوذی وسیع بود، و نیازمند بود به داشتن بیت المال و هزینه. برای این، در صلح نامه قید شد که خراج دارابگرد به بیت المال امام پرداخته شود.
شرط کردن این امر، که معاویه کسی را جانشین خود نکند، نیز بسیار مهم بود. چون - صرف نظر از یزید پسر معاویه - معلوم بود که از این خاندان - که دشمنان دیرین اسلام بودند - هر کس دیگر نیز بر سر کار آید، اسلام را زیر پا می گذارد و عدالت را می کشد و امت را تباه می کند. بدینگونه شرطهای صلح نامه، همه مهم بود و اصلاح گر و سازنده.
آم معاویه، پس از استیلای بر امور، نه دین و نه شرف انسانی، هیچیک را در نظر نیاورد، و همه آن شروط را زیر پا گذاشت: خراج دارابگرد را به بیت المال امام نپرداخت، در ریختن خون آزادگان و محو آثار اسلام بکوشید، اموال و قدرت های اسلامی را برای نابود کردن اسلام بکار گرفت، و کرد آنچه کرد. معروف است که چون به کوفه آمد، به مردم گفت:
من برای رسیدن به حکومت و استیلای بر شما می کوشیدم، نه برای نماز و روزه و...
اینجا بود که پردهای که او بر ظاهر کارهای خویش آویخته بود دریده شد و باطن غیر مسلمان حکومت وی روشن گشت. و بدینگونه بود که امام حسن موفق شد، دشمن و بیگانه ای را که بصورت خودی درآمده بود - و در سال فتح مکه از روی اجبار اظهار مسلمانی کرده بود و همواره با اسلام دشمنی می کرد - بشناساند، و دشمنی و بیگانگی او را بر ملا سازد. پس می نگریم که امام با مجموعه اقدامهای خویش (بسیج نطامی اول، و صلح مشروط آخر)، فرهنگ سیاسی اجتماع را تصحیح کرد، و آگاهی اجتماعی امت را بگسترد، و به جامعه اسلامی، برای شناختن ماده فساد، کمکی بزرگ کرد، و اصول حکومت مبتنی بر تزو یر را شناساند. و راه را برای درگیری قاطع امت اسلام با بنی امیه بگوشود، و زمینه عینی نهظت ابدی عاشورا را فراهم ساخت.
و از اینجاست که گفته اند، پس از رخنه ای که بعد از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم)، در سیر سیاسی و اجتماعی و تربیتی اسلام افتاد، حکمت سیاسی امام حسن و تحمل او، و اقدام نظامی امام حسین و نهظت او، هر دو با هم، و به منزله یک درگیری در دو موضوع، آن آب رفته را به جوی باز آورد، و اسلام را از چنگ حکومت جاهلیت اموی رهایی بخشید، زیرا که هر یک از این دو جریان عمیق و مهم، به گونه ای، در باز کردن چشم و گوش مردم، بویژه نسلهای پس از صدر اسلام -(که از چگونگی مسلمان شدن امثال ابو سفیان و معاویه آگاهی درستی نداشتند، و نمی دانستند که اینان پس از سالها دشمنی با پیامبر و اسلام به منظور قبضه کردن قدرت اسلامی اظهار مسلمانی کردند)، سخت موثر بود.
پس اگر با شناخت حوادث و مطالع دقیق تاریخ و کشف رابطه های عینی وقایع، صلح امام حسن را ارزیابی کنیم، آن را یک تدبیر سیاسی بزرگ و حکمت اجتماعی عمیق می بینیم، اینکه امام از جنگ و درگیری پروا داشته است. امام نخست اقدام به جنگ کرد. او سلحشور بود، و در جنگهای بسیار شرکت کرده بود. در همان ایام نیز مسلح حرکت می کرد، جتی در حال نماز مسلح بود، چنانکه گفتیم، این است که برخی از مورخان اسلامی، کتابهایی با عنوان قیام الحسن نوشته اند و در این کتابها اقدامات نظامی و جنگی امام حسن را شرح داده اند. امام حسن، زیر دست پدری چون علی تربیت شده بود. او از شجاعان عرب بود. در غزوه های اسلامی و جنگهای داخلی چندی شرکت کرده بود. خود رزم آشنا، شمشیرزن دلاور و کارزار دیده بود. در جنگ صفین و جمل از سرادران بزرگ سپاه علی بود، و شجاعتها بروز داد و شمشیرها زد. معروف است که خود می فرمود:
من کاری بهتر از جهاد با معاویه سراغ ندارم. اگر یارانی می یافتم شبانه روز را در مبارزه و درگیری با معاویه می گذرانیدم، و کار را در دست او نمی گذاشتم.
بجز همه طاقتها و نیروهایی که در این سخن موج می زند، از آن دانسته می شود که در وجود امام استعداد نظامی و قدرت بسیج و سلحجوری و کارزار و فرماندهی به حد کمال بوده است. همین امام حسن بود که افسر رشید خارجی، عبدالرحمن بن ملجم مرادی - قاتل علی (علیه الاسلام) - را با یک ضربه شمشیر، به هنگام قصاص از پای درآورد. معاویه نیز که امام را خوب می شناخت، از این صفت آگاه بود. از این رو تا پیش از انعقاد صلح سخت نگران بود، به همانگونه که از وجود علی و حضور او در امت نگران بود، و پس از صلح، هنگامی که فروه بن نوفل الاشجعی، با سپاهی خروج کرد، معاویه دست به سوی امام حسن دراز کرد و از امام کمک خواست. مورخان نوشته اند:
فروه بن نوفل الاشجعی، در ایام معاویه، بیرون آمد. معاویه لشکری را برای دفع او نامزد کرد، و از امیرالمومنین حسن، علیه السلام درخواست کرد که می بایست که به اسفهسالاری (فرماندهی) لشکر بروی، و این حرب (جنگ) که در آن جهادی است عظیم، به نفس نفیس خود تکفل فرمایی، و این کار را کفایت کنی. امام حسن جواب داد که من از بهر صلاح خلق دست از کار خلافت کشیده ام، تا خون مسلمانان ریخته نگردد، اکنون از بهر تو با دیگران حرب نخواهم کرد. و اگر حرب خواستی کرد، نخست با تو کردمی(34).
در اینجا ملاحظه می کنید که امام جنگ با معاویه را بر جنگ با فروه خارجی مقدم به حساب می آورد، و معاویه را خارجی دیگر می داند.
بعد از همه اینها باز معاویه از امام حسن - حتی پس از صلح نیز - حساب می برد، و حضور او را در امت مانع از ظلم و ستم بیشتر خود می دید. مورخان نوشته اند که تا امام حسن زنده بود، معاویه نتوانست به بسیاری از جنایاتی که پس از شهادت امام جامعه عمل پوشانید، دست بیازد.
از این رو معاویه در صدد قتل امام برآمد. مالی بسیار و زهری کشنده، برای زن امام حسن، جعده (دختر اشعث بن قیس، که در ظاهر خود را از دوستان امام نشان می داد، اما در باطن اینگونه نبود) فرستاد، و پیغام داد که اگر این زهر را به حسن بخورانی، صد هزار درهم دیگر به تو می دهم، و تو را به عقد پسرم یزید در می آورم. آن زن شقی، بدین کار اقدام کرد، و امام را زهر خورانید. امام حسن مجتبی، در سال پنجاهم هجری، در سن 47 سالگی، به دست آن زن مسموم گشت و از دنیا رفت. و در گورستان بقیع - در مدینه - به خاک سپرده شد.

اوصاف امام حسن مجتبی (علیه الاسلام)

درباره اوصاف امام، مورخان اسلام، اعم از سنی و شیعه، نوشته اند که امام حسن، پارساترین و عابدترین مردم زمان خود بود. در زهد و عبادت و سخاوت و تقوی و حلم و عطوفت ضرب المثل بود. در عظمت و شخصیت چنان بود که پس از پیامبر، هیچ کس به آن عظمت نرسید.
در توجه و خضوع در برابر خداوند، چنان بود که چون وضو می گرفت تا به نماز ایستد، بدنش به لرزه می افتاد. 25 بار پیاده - و گاه با پای برهنه - به حج و زیارت خانه خدا می رفت، با آنکه مرکبهای یدک درکنارش کشیده می شد. دو یا سه بار اموال خود را سه نیمه کرد، نیمی را نگاه داشت و نیمی دیگر را در راه خدا به مستمندان بخشید. و دوبار هرچه داشت به بینوایان داد. با حیوانات مهربان بود. در برابر ضعیفان فروتن بود. در تحمل و مهربانی با مردمان - حتی دشمن - چنان بود که روزی مردی شامی به او سخت ناسزا گفت، امام در پاسخ او گفت:
تو در شهر ما غریبی! اگر نیازی داری به من بگو، تا برآورم.
در پایان این گفتار، خوب است به مسئله دیگری اشاره کنم که مربوط است به زندگانی امام حسن مجتبی، علیه السلام. و آن موضوع تعداد زنان امام حسن است. مورخان مغرض در این باره تهمتها زده اند و نارواها گفته اند. در اینجا اشاره ای به این مسئله می کنم.
عاملان و جیره خواران حکومت اموی و عباسی، برای اینکه ستمهایی که زمامداران آنان به آل محمد (صلی الله علیه و اله و سلم) کردند فراموش شود، تهمتهایی چند به خاندان علی - از جمله به امام حسن - زدند. سپس راویان و نویسندگان مزدور و مامور - و برخی بی دقت و توجه - این تهمتها را نقل کردند و نوشتند و رواج دادند. اوج این شایعات، در اوایل خلافت عباسی بود. چون در آن روزگار فرزندان امام حسن (سادات حسنی)،همواره در برابر قدرت خلافت قیام می کردند، و برای واژگون ساختن پایگاه ستم شورش می آفریدند. از این رو، منصور دوانیقی عباسی - ستمگستر معروف - که بسیار در معرض خطر قیامهای سادات حسنی قرار می گرفت، به منظور لطمه زدن به وجه اجتماعی و مردمی سادات انقلابی، به جد آنان امام حسن تهمت می زد. او بود که با ایادی خود، تهمت کثرت زن را در مورد آن امام سر و صورت داد و دامن زد. با آنکه بنابر مآخذ موثق، تعداد زنان امام، از شماری اندک نمی گذرد. در این تعداد برخی نیز کنیزان بوده اند. و ازدواج ائمه با کنیزان، برای نفی فاصله طبقاتی و بالا آوردن منزلت کنیزان و زیر دستان بوده است.
این است حقیقت و واقع. وگرنه امام حسن که با صدها مسئله غامص سیاسی، دینی و اجتماعی روبرو بود، و در آن روزگار، با آنهمه گرفتاری به سر می برد، امامی که دوست و دشمن او را در زهد و عبادت نمونه زمان دانسته اند، کجا و چگونه می توانست به تعداد زوجات - به آن صورت که گفته اند - بپردازد، انهم با 47 سال عمر؟
این تهمت را، در حق امام حسن، نخستین بار علی بن عبدالله بصری مدائنی (درگذشته سال 225 قمری) نوشت یعنی: حدود 150 سال پس از شهادت امام حسن (علیه الاسلام). و این نویسنده خود، دارای تمایلات سیاسی عثمانی بود و با آل علی ضدیت داشت. علمای اهل سنت، خود نیز، او را از جمله نویسندگان ضعیف و نامعتبر معرفی کرده اند.