فهرست کتاب


بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

یرخی از روشها و صفات امام علی (علیه الاسلام)

علی، از امتیازات طبقاتی، و عدم تساوی در برابر قانون، و رعایت جانب اشراف بیزار بود. شنید که عثمان بن حنیف - والی او در بصره - به مهمانی یکی از اشراف بصره رفته است، مهمانیی که در آن تنها اعیان و اشراف دعوت شده بودند نه فقرا و بینوایان. علی (علیه الاسلام)، در این باره، به عثمان بن حنیف چنین نوشت:
شنیده ام به مهمانی توانگران خوانده بودند و ناتوان رانده. به هنگام پذیرایی غذاهای رنگارنگ برای تو می آورده اند، و ظرفهای گوناگون نزد تو می چیده اند! اگر می خواهی با من گار کنی دست از این کارها بکش، و گرنه استعفا بده(29).
یکبار برای فیصله دادن امری که میان او و دیگری پیش آمده بود نزد قاضی رفت. قاضی مسلمان نسبت به علی احترام بیشتری کرد. حال علی دگرگون گشت و به این امتیاز گزاری اعتراض کرد.

نهج البلاغه

علی، در مدت خلافت خود، سخرانیها بسیار کرد و پندهای بسیار داد. او درباره خداشناسی و توحید، قرآن و عظمت پیامبر، حکمت اجتماعی احکام اسلام، سیاست شرعی، اخلاق اسلامی، چگونگی اداره اجتماع بر پایه دین، بر حذر داشتن از ستم و از ضعف و ناتوانی، واداشتن به عدالت و رسیدگی به ناتوانان و ضعیفان، قناعت و عظت نفس، و شرف موضعگیری در زندگی، مطالب فراوانی به مسلمانان آموخت.
علی، نامه های بسیاری نیز نوشت، چه نامه های که در پاسخ اشخاص می نوشت، و چه نامه هایی که خود برای یاران و کارگزارانش می فرستاد. نامه های امام نیز سرشار است از همانگونه مطالب و تعالیم بزرگی که در سخنان و خطبه های او آمده است.
همچنین کلمات قصار (یعنی پندهای کوتاه) امام نیز سرشار است از روشنی اندیشه، و شناخت انسان، و شناخت حقایق زندگی، و دهها آزمون بس ارجمند و آموزنده برای حیات و اندیشه و درک و پرهیز.
عالم و ادیب بزرگ، شریف ابول حسن محمد رضی موسوی بغدادی (در گذشته به سال 406 ه. ق.) گریده ای از خطبه ها (سخرانیها)، و نامه ها و پندهای کوتاه امام را در کتابی گرد آورد، و آن را نهج البلاغه نامید. نهج البلاغه را سید رضی، که خود عالمی بزرگ بود زاهد و متقی و موثق، از روی دهها مدرک گردآوری کرد(30).

روش حکومت اسلامی یا عهد نامه مالک اشتر

از جمله نوشته های مشهور امام علی بن ابیطالب (علیه الاسلام) دستور - نامهه ای است که برای مالک اشترنحفی نوشته است مالک اشتر از یاران کم مانند و از شاگردان برجسته و عالم و متقی و شجاع و سلحشور علی بود. علی او را بسیار دوست می داشت و حرمت می گذاشت. وقتی خواست او را به فرماندار کل مصر بفرستد، دستور مفصلی برای او نوشت که به عهدنامه مالک اشتر معروف شده است. برخی از دستورات و راهنماییهای که امام علی، در این عهد نامه، آورده است اینهاست:
1- رعایت اصول تقوی.
2- پیروی از کتاب خدا و سنت پیامبر.
3- بی اعتنایی به تمایلات نفسانی.
4- دوست داشتن مردم و مهربانی کردن با آنان.
5- درنده خونبودن در برابر مردم.
6- گذشت کردن درباره خطاهای مردم.
7- پشیمان نشدن از عفو خطا کاران.
8- خوشحال نبودن به هنگام کیفر دادن مجرمان.
9- سوء استفاده نکردن از مقام و ماموریت.
10- تکبر نداشتن و خود را، با تامل در قدرت و عظمت خدات کوچک شمردن.
11- زبان را در برابر مردم در اختیار داشتن.
12- خدایگانی نکردن و جبروت به خود نگرفتن.
13- انصاف را در حق دوست و دشمن رعایت کردن.
14- از ظلم پرهیز کردن.
15- میانه روی را برگزیدن.
16- عدل عمومی و رضای خلق را خواستن.
17- به توده مردم تکیه داشتن.
18- سخن عیبجویان را، درباره کسان، نشنیدن.
19- حفظ آبروی مردم کردن.
20- با بخیل و ترسو و حریص مشورت نکردن.
21- به همکاران و یاران ظلمه و ستمگران کار ندادن.
22- از نیکان و پاکان همکاری خواستن.
23- حرف حق را، اگر چه تلخ تلخ باشد، شنیدن.
24- توی دهان مداهان و چاپلوسان زدن.
25- درستکار و بدکار را مساوی نشمردن.
26- با مردم خوشرفتاری و نیکویی کردن.
27- هزینه های حکومتی را سبک گرفتن.
28- سنتهای شایسته را زنده داشتن.
29- با دانشمندان دین و فرزانگان معاشرت کردن.
30- به امور سپاه و سربازی اهمیت دادن.
31- قدرت نظامی مومن و نیرومند را لازم شمردن.
32- به زندگی سربازان و مرزداران رسیدگی کردن.
33- به مردم با شرف و با فضیلت نزدیک تر شدن.
34- با شجاعان و دلاوران دوست و معاشرت بودن.
35- با جوانمردی و کریمان و بخشندگان صحبت داشتن و دوست بودن.
36- مردمان و ماموران خدمتگزار و خوش سابقه را پاس داشتن.
37- کار و خدمت را ملاک احترام دانستن.
38- کار قضاوت را به بهترین، و داناترین، و با - شخصیت ترین، و بی طمع ترین، و پر حوصله ترین کسان سپردن.
39- مقام قاضی را والا داشتن.
40- کار گزاران را با دقت برگزیدن.
41- چشم و دل سیرترین مردم را به کار مردم گماشتن.
42- به کار گزاران رسیدگی کردن.
43- با خیانتکاران سختگیری کردن و کیفر شدید دادن.
44- اموال عمومی را در راه عمران و آبادی صرف کردن.
45- در هر جای و هر کار، عدل را شیوع دادن و عملی ساختن.
46- دبیران و مدیران را از مردم با لیاقت برگزیدن.
47- جانب کاسبان و زحمتکشان را رعایت کردن.
48- از تعدی و طمع و احتکار بازرگان جلو گرفتن.
49- در خرید و فروش، موازین عدل را معمول داشتن.
50- به حال طبقه مستمند و گرفتار و علیل و ناتوان جامعه، به تمام و کمال، توجه کردن.
51- نیاز محرومان و بینوایان آبرودار و برآوردن.
52- به گرفتاریهای مردم بی وسیله (بی پارتی) رسیدگی کردن.
53- در برابر درخواست داران قیافه نگرفتن و فروتن بودن.
54- خود را نسبت به همه مسئول دانستن.
55- افراد ناشناس از چشمها افتاده را پیدا کردن و حق آنان را دادن.
56- ماموران انسان و متواضع و پدرو مادر دار را به رسیدگی به امور مردم وا داشتن.
57- یتیمان، پیران ناتوان و مستمندان فراموش شده را شناختن و مورد توجه قرار دادن.
58- از ریختن خونهای ناحق پرهیز کردن.
59- به هنگام انجام دادن کاری برای مردم بر سر آنان منت نگذاشتن، و منم منم نزدن.
60- در برابر جامعه خلف وعده نکردن و تاخیر نداشتن.
61- مردم را مساوی دانستن و حقوق متساوی را محترم شمردن.
62- بسرعت به داد مظلومان رسیدن.
63- در سرگذشت پشیمان تامل کردن و از کارهای نیک آنان پیروی نمودن.
64- سنن و دستورات پیامبر اکرم را زنده نگاهداشتن.
65- احکام اسلام و مسلمانی را عملی کردن...
این بو پاره ای از رئوس مطالب و مضامین عهدنامه، که با عبارت بالا در اینجا آورده شد. و چنانکه می نگرید همه سخن از مردم است و مردم، ومحرومان و محرومان، و تساوی و عدل، و تواضع دربرابر مردم و انسانیت، و سختگیری با خائن به جامعه و انسان و با خیانت...
علی (علیه الاسلام)، در این دستور دستورنامه حکومتی، مسائل بسیاری را بر پایه حکومت عملی اسلامی، و سیاست قرآنی و محمدی شرح داده است، و سردار رشید و انسان نمونه مکتب، مالک اشتر نخعی شرح داده است، و سردار رشید و انسان نمونه مکتب، مالک اشتر نخعی را، در جریان روح تعلیمات سیاسی و اجتماعی و اداری اسلام گذشته است، و همواره مسائل مردمی و رعایت حال مردم، واحترام به مردم و ارزشهای انسانی مردم را گوشزد کرده است، و پیوسته مالک را، به عنوان یک حاکم اسلامی، از تحقیر شخصیت انسانی برحذر داشته است، تا او مانند یک حاکم مسلمان، اجتماع مصریان را رهبری و اداره کند و بشایستگی، نایب امام باشد.
امیدوارم جوانان، که هر یک در آینده زندگی خویش در جامعه، شغلی پیدا می کنند و کاری بر عهده می گیرند، این عهدنامه را برای خودرو نویس کنند، و همواره آن را همراه دارند و بخوانند و از بر کنند (چه بهتر که در همان زبان اصلی، یعنی عربی، زبان دین و قرآن و گرنه از روی ترجمه خوبی از آن) و در کلمه کلمه آن دقت کنند و با فکر و تامل تکرار نمایند. و چه خوب است که جوانان ما زبان عربی را بیاموزند، و در ساعت های درسی آن حاظر شوند، و دل بدهند و فرا گیرند. در خارج برنامه درسی نیز، از گوشه کنار از طلاب علوم دینی و... این زبان را بیاموزند. زبان عربی، زبن دین است و زبان قرآن. دانستن این زبان و خواندن قرآن و سخنان پیامبر اکرم و نهج البلاغه و برخی دیگر از آثار دینی، و آگاهی از فرهنگ اسلامی، باعث می شود تا شخصیت آنان قوام یابد و استقلال پیدا کند. و این آگاهی و شناخت، مصونیت می دهد، و سبب می گردد تا تلقینات استعماری در آنان موثر نیفتد، و پوچی اشکالات واهی که بر دین و تاریخ دین می کنند آشکار گردد. و این امر، تا حدود زیادی به دانستن زبان و ادبیات قرآن بستگی دارد.
باری، درباره روشهای علی (علیه الاسلام) سخن می گفتیم. دیگر از روشهای علی این بود که از جنگ، بسیار پرهیز داشت. خود هرگز به آن آغاز نمی کرد. و اگر پس از حمله دشمن، از جنگ کردن ناگزیر می شد، به سربازان خود چنین سفارش می کرد:
در شروع جنگ پیشدستی نکنید. اگر فاتح شدید فراریان را به قتل نرسانید. کار مجروحان را نسازید. دست به غارت اموالشان نگشایید. اگر زنان دشمن به شما ناروا و به پیشوایان و به فرماندهان شما ناسزا گفتند، معترض آنان نشوید.
علی از تصرف بیجا در اموال مردم سخت هراس داشت. عقیل - برادر نابینا و عیالمند او - از وی می خواست که یک صاع (حدود 3 کیلوگرم) گندم، بیشتر از جیره مقرر به او بدهد. روزی علی آهنی را در آتش گداخت و در دست عقیل گذاشت. چون عقیل از سوز آن آهن گداخته فریاد کشید، علی گفت:
تو از آهنی که انسانی به بازیچه آن را گداخته است می نالی، من از آتشی که قهر خدا ساخته است ننالم؟
و چون طلحه و زبیر، به بیت المال آمدند تا با او سخن گویند، علی که مشغول حساب بود، شمع را خاموش کرد.
چرا شمع را خاموش کردی؟
نخواستم در پرتو شمعی که از اموال عمومی است، صحبت خصوصی بکنیم!
علی (علیه الاسلام) در تربیت، به نوجوانان توجه داشت، و در سپردن کار، به مردم مومن و مجرب و با سابقه. در دوران خلافتش، در کوفه و اطراف آن، حتی یک تن که گرسنه بخوابد و از نیازهای اولیه محروم باشد یافت نمی شد. کوفه هفت بخش داشت. آماری دقیق به وسیله عریفان (داروغه ها) از همه ناتوانان و یتیمان بخشها تهیه شده بود، و بر طبق آن، به همه آنان رسیدگی می شود. و اینان، جز آن کسانی بودند که علی به دست خود، برایشان غذا و وسایلی می برد. به فقرای غیر مسلمان نیز از بیت المال هزینه داده می شد. روزی با جماعتی از یکی از کوچه های کوفه می گذشت، دختری دید که دست پیرمردی نابینا را گرفته و گدایی می کند، فریاد زد:
این کیست؟
گفتند:
مردی مسیحی است.
گفت:
تا جوان بود و کارآمد، به او کار می دادید، اکنون فراموشش کرده اید، از بیت المال به او ماهیانه بدهید.
علی، در مقام حاکم، خود را پدر یتیمان و دوست بینوایان می دانست. هنگامی که با یتیمان روبرو می شد چنان رفتار می کرد که می پنداشتند پدر ایشان است. روزی، به عنوان اعتراض به او گفتند:
چرا اینهمه وقت خود را صرف نوازش یتیمان می کنی؟
گفت:
پیشوای جامعه، پدر یتیمان است. اینان نباید از دست دادن پدر را حس کنند.
علی، به زنان احترام می گذاشت و بخصوص در معابر عمومی به آنان سلام می کرد. اگر به جوانی هرزه و چشم چران می رسید، با نواختن سیلی او را ادب می کرد. به گرفتاریهای جزئی مردم نیز اهمیت می داد. یک گرفتاری جزئی، به عنوان یک مسئله انسانی، برای او مطرح بود. اگر خرما فروشی پول کلفتی را که خرمای او را پس داده بود نمی داد، پا در میانی می کرد تا آن کلفت از نگرانی در آید. در میان جمع که قرار بود غذا را دسته جمعی بپزند، هیزم آوردن را او به عهده می گرفت. اگر کسی مدعی او می شد و از او شکایت می کرد، پرخاش نمی کرد، و کبر نمی فروخت، و ناراحت نمی شد، بلکه مانند فردی عادل، به محکمه حاظر می گشت، و نزد قاضی می نشست، و در برابر قانون تواضع می کرد.
درباره اموال خراج و دیگر اموالی که از شهرها و روستاها برای دولت اسلامی گرفته می شد، سفارش می کرد تا آنچه در محل لازم است به مصرف برسد، و بقیه به بیت المال فرستاده شود.
با فقیران و تنگدستان و کم بضاعتان دوست می شد و با آنان با فروتنی رفتار می کرد. در برابر مردم توانگر و متکبر بی اعتنا بود. هر - جا شخصیت انسانی، به علت نوعی فرو دستی و کمبود، می رفت تا پایمال گردد و غرور انسانی درهم شکند، همه وجود خویش در کفه آن انسان فرودست می نهاد، تا به او توهینی وارد نیاید.
علی همه را به داشتن تقوای، شجاعت، شرافت، پاکدامنی، انساندوستی، پایداری، مبارزه با ظلم و یاری کردن مظلوم و دیگر صفات عالی سفارش می کرد. و خود، به تعبیر نویسندگان، هم امام بود و هم قهرمان، هم معلم جامعه بود و هم حاکم جامعه. هر جا که در مسائل اخلاقی، و انحطاطی روی می داد به خود می لرزید و چون رعد می خروشید. برای به پا داشتن حق چون کوه بود، و به هنگام گسترش عاطفه وجدان چون دریا. در برابر ظلم آتشی بود سرکش، و در برابر مظلوم نسیمی نوازشگر.
علی به عبادت و نماز و روزه و جهد و تقوی اهمیت بسیار می داد. خود بسیار عبادت می کرد و به دیگران توصیه می کرد تا عبادت کنند. و در ایثار، و دیگران را بر خود مقدم داشتن، نمونه کامل کامل یک مرد خدابود. مورخین چنین نوشته اند:
روزها روزه می گرفت و شبها به گرسنگی می گذرانید، و قوت خود را به دیگران عطا می کرد. وقتی اموالی را که در بیت المال بود به مستحقان می رسانید، بیت المال را جاروب می کرد و در آنجا نماز می گزارد.
از حضرت امام جعفر صادق (علیه الاسلام) روایت شده است که فرمود:
علی بن ابیطالب، از مال خویش که با زحمت و کار به دست آورده بود، هزار بنده خرید و آزاد کرد.
نیز نوشته اند:
او از همه کس بیشتر نماز می خواند و از همه کس بیشتر روزه می گرفت. مردم نماز شب خواندن و ملازمت بر ذکر گفتن و نمازهای نافله را از علی آموختند. از سجده های بسیار که در نمازهای خود کرده بود، پیشانیش پینه بسته بود. در یکی از شبهای سخت جنگ صفین، که به نام لیله الهر یر معروف است، برای او فرشی گستردند، و او در وسط میدان جنگ نماز خواند. و در چنان شبی نیز در نماز خود کم نکرد. در آن شب تیر از چپ و راست او می گذشت و او همچنان مشغول نماز بود.
بدین گونه علی (علیه الاسلام)، با بکار بستن حکمت عملی و سیاسی قرآن، در تمام دوران خلافت خود، با قدرت کامل و سیاست روشن و مسلط حکومت کرد. و سرانجام، این رقیبان سیاسی او نبودند که پیروز شدند، بلکه او بدست دشمنان عاطفیش - که به گمان خویش از وی انتقام می گرفتند - کشته شد. و خلافت پر صلابت او با شهادتش پایان یافت، نه! شکست و ناتوانیش.
چنانکه گفتیم، همه پنج سال خلافت او آکنده بود از حوادث ناگوار و کارشکنیهای بسیار. این اقدامها - که همه داخلی بود - به صورت جنگهای پر زیان جمل و صفین و نهروان درآمد. و علی آن عالم زاهد و عابد آگاه و حکیم خردمند و شجاع و بی نظیر و شیر پهنه های نبرد، هر چه می خوروشید که این جنگها را میافریدند، کینه وران دیر دین گوش فرا نمی داند.
از سوی دیگر، تلاش علی برای اعاده اصول اسلامی و باز گرداندن اوضاع به حالت زمان پیامبر (که سبب می شد تا دوباره، مجال از دست خود پرستان و منافع طلبان گرفته شود)، باعث شد تا حکومت علی (علیه الاسلام) دشمنانی در میان طبقات ممتاز عرب - و از جمله آنان که در دوره خلیفه سوم به اموال و امکانات ناحق دست یافته بودند - پیدا کند. سرانجام کینه های دیرینه دوران جاهلیت، و سپس روزگار صدر اسلام، نسبت به این سرباز بزرگ اسلام بروز کرد، و قرآن بر نیزه کردن معاویه و عمروعاص در گیراگیر جنگ صفین، و کردار منافقانی چون اشعث بن قیس کندی باعث پدید آمدن فرقه ی خوارج شد. پیدایش این فرقه علت به وجود آمدن جنگ نهروان گشت. در آن جنگ، طرفداران امام، که تغییر عقیده ی مرموز و بهانه گیری کارشناسان خوارج را از نزدیک می دیدند، دست به حمله ای بی امان زدند، و خوارج را نابود کردند. علی (علیه السلام) خود نیز در دفع فساد آنان همت گماشت. بدین گونه از آنان جز تنی چند باقی نماند.
شهادت امام علی (علیه السلام)
چند تن از خوارج، که هم کین علی را به دل داشتند و هم کین معاویه را، روی به مکه نهادند. در آنجا سه ازایشان گرد آمدند و گفتند، علی و معاویه باعث پریشانی کار امت شدند. مردی گفت: عمروعاص نیز چنین است، بلکه هر فتنه ای از اوست. اینجا بود که آن سه تن: عبدالرحمن بن ملجم مرادی، برک بن عبدالله و عمرو بن بکر تمیمی، همداستان شدند که، به ترتیب، به عراق و سوریه و مصر روند. و علی و آن دو تن دیگر را در یک شب 19 رمضان سال 40 هجری بکشند. برک به شام رفت، و در شب معهود، به کمین معاویه ایستاد، و چون معاویه آمد و او شمشیر خود را فرود آورد، به ران معاویه خورد و کاری نشد. عمرو تمیمی به مصر رفت، و در شب 19 رمضان، در مسجد، به کمین عمروعاص -والی مصر نشست. از قضا آن شب عمروعاص بیمار شد و به مسجد نیامد. به جای وی قاضی مصر به نماز آمد و طعمه ی شمشیر شد.(31)
اما ابن ملجم، وی به کوفه آمد و چون روزی چند شب 19 ماه مانده بود، درمحله ی خوارج منزل کرد. روزی در خانه ی یکی از دوستان خود، با دختری از خوارج به نام قطام آشنا شد. بدو دل باخت و از او خواستگاری کر. پدر وبردار قطام، در جنگ نهروان کشته شده بودند. از این روی وی نسیت به امام، سخت کینه می ورزید، و همواره در جستجوی فرصت انتقام بود. چون خواهش ابن ملجم را شنید، گفت: مهر من سنگین است: کشتن علی! این امر تصمیم ابن ملجم را قطعی کرد. شب نوزدهم رسید. قطام در آن شب خود نیز به مسجد آمد و چند تن دیگر را به یاری ابن ملجم فرا خواند اینان در انتظار صبح و در کمین امام بودند.
در آن ماه رمضان، امام علی (علیه السلام)، هر شب برای افطار به خانه ی یکی از فرزندان خود می رفت. شب نوزدهم به خانه ی دختر کوچکش ام کلثوم آمد.
آن شب، پدرم به خانه ی من آمد. ابتدا به نماز ایستاد. برای افطار، سینی آوردم که تنها دو نان جو و یک ظرف شیر و کمی نمک در آن بود. پس از نماز به آن سینی نگریست و گفت: دخترم! چرا دو نانخورش آورده ای، نمی دانی که من از رفتار پیغمبر پیروی می کنم؟. دخترم در حلال دنیا حساب است و در حرامش عقاب. به خدا سوگند، تا یکی از این دو نانخورش را برنداری، افطار نمی کنم. من ظرف شیر را برداشتم. او اندکی نان جو با نمک خورد. آنگاه شکر کرد، و باز به نماز ایستاد. در آن شب بسیار نماز می کرد و به درگاه خدا می نالید و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نگاه می کرد و سوره یس می خواند. سپیده دمان به آهنگ مسجد بیرون آمد، در حالی که می گفت: خدایا! مرگ مرا بر من خجسته گردان.
دم در خانه مرغابیهایی چند که در خانه داشتیم، در آن سحرگاه، پیش آمدند و بر سر راه او بانگ و ناله می کردند و پر - می زدند. خواستیم آنها را دور کنیم، فرمود: واگذار یدشان! صیحه گرانند، که در پی آنها نوحه گران خواهد بود. آنگاه درباره آن مرغابی ها سفارش کرد: دخترم! این پرندگان زبان - بسته نمی توانند گرسنگی و تشنگی خود را اعلام کنند، یا از آنها مراقبت کنید یا آزادشان سازید.
سپس امام در آن شب به مسجد آمد. قندیلهای مسجد خاموش بود. در تاریکی رکعتی چند نماز خواند. سپس دعای تعقیب خواند و دعا کرد. آنگاه بر بام و بر مئذنه مسجد بر آمد، و اذان گفت. چون آن حضرت اذان می گفت، هیچ خانه ای در کوفه نبود مگر اینکه صدای اذان به آن خانه می رسید. امام از مئذنه به بام آمد. و بالای بام مسجد پیوسته خدا را یاد می کرد، ولا اله الا الله می گفت، و بر پیامبر اکرم درود می فرستاد. آنگاه به زیر آمد در حالی که این شعر را زمزمه می کرد:
حلوا سبیل المومن المجاهد
فی الله لا یعبد غیر لالواحد
و یوقظ الناس الی المساجد
از سر راه این مومن مجاهد راه خدا کنار روید!
او که جز خدای یگانه کسی را نمی پرستید،
او که مردمان را، به هنگام صبح صادق، بیدار می کند،
تا به مسجدها روند و نماز بخوانند.
آنگاه خفتگان را بیدار کرد. ابن ملجم نیز در میان مردم خود را به خواب زده بود و به رو خفته بود، در حالی که شمشیری زهر آلود در زیر جامعه پنهان داشت. چون امام به او رسید، فرمود:
اینگونه مخسب! این خواب شیاطین است...
سپس به محراب رفت و به نماز ایستاد. ابن ملجم و شبیب - که به کمک وی آمده بود - خود را به محراب نزدیک کردند. چون امام، سر از سجده رکعت اول نماز برداشت، شبیب، شمشیر خود را فرود آورد، لیکن به طاق محراب خورد. در این لحظه ابن ملجم با شتاب پیش آمد، و شمشیر سنگین وزهر آلودش را بر فرق امام فرو کوفت(32)...
علی! در آن لحظه، با فرق خون آلود، در محراب مسجد کوفه، با کمال توجه به عظمت شهادت، و معنویت زندگی خویش، و پاکی مرگی از نوع مرگ خود، فریاد زد:
فزت و رب الکعبه
به پرودگار کعبه سوگند کامیاب شدم.
مردم برآشفتند. ابن ملجم را گرفتند و نزد امام حسن (علیه الاسلام) آوردند. علی درباره ابن ملجم سفارش کرد:
با او مدار کنید، و از هرچه خود می خورید به او بدهید، وبر اضطراب و هراسناکی او رحم کنید.
امام را پس از اینکه از محراب به میان صحن مسجد آوردند، به خانه بردند. مردم شهر همه آگاه شدند و به سوی خونه امام سرازیر گشتند. حال امام مساعد نبود. کمتر کسی را اجازه دیدار می دادند. حال بدین گونه می گذشت. خاندان امام و دیگر مردم، از درد و غم این مصیبت بزرگ، بیتاب بودند. امام خود، از فشار درد و سوز زهر، در تب تاب به سر می برد. چون لحظه ای آرام می یافت فرزندان خویش ودیگر یاران را پند می داد، و طریقه دین و تقوی را گوشزد می کرد. گاهی مدهوش می شد و گاهی به هوش می آمد. یکبار که به هوش آمد، امام حسن کاسه ای شیر به دست او داد. امام آن کاسه شیر را گرفت، اندکی خورد، و فرمود بقیه آن را برای ابن ملجم ببرند، و دوباره درباره ابن ملجم و آب و خوراک او سفارش کرد.
کم کم شب شد، شب 20 ماه رمضان. امام در آن شب نشسته نماز خواند. و همو.اره فرزندان خویش را نصیحت می کرد. روز آن شب نیز، گاه، مردم می آمدند و سوالهایی می کردند. امام می فرمود سوالهای خود را کوتاه و مختصر بگویید، آنگاه پاسخ می داد. حجربن عدی آمد ودر مرثیه امام شعری خواند. امام به او خبر داد که پس از من روزگاری شود و تو را بخواهند و بگویند، از علی بیزاری جوی! چون حجر این سخن را شنید، به امام عرضه داشت که من همواره در راه ایمان راستین خویش به حق رهبران و بر حق، پایدارم(33).
آن روز نیز شب شد،! 21 ماه رمضان. امام علی، در این شب فرزندان و خاندان خویش را گرد آورد و با آنان وداع کرد، آنگاه وصیت معروف خویش را بیان داشت: