فهرست کتاب


بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

قرآن کریم

قرآن تنها کتاب آسمانی است که در دست بشر است، و در آن دستی برده نشده و تغیری نکرده است، و کلام غیر خدا در آن راه نیافته است. قرآن، همواره انسان را به نیکی، و عدل، و اخلاص، و پشتکار، و اندیشه، و تامل، و رافت، و سربلندی، و آزادگی، و علم - طلبی فرا می خواند.
قرآن نخست، به آزمایش و تجربه دعوت می کند، هم آزمایش طبیعی، در همه چیز جهان: آب، شب، ستارگان، ماه، دریا، هامون، کوه، گیاه، درخت، شکوفه، شتر، عنکبوت، مورچه، زنبورعسل، بوزینه، پرندگان، ابر، باران، آتشگیره، نطفه، جنین، ترکیب مواد جهان، توسعه دایمی کهکشانها، مرگ، زندگی پس از مرگ و..
و هم تجربه تاریخی، در سرگذشت و چگونگی زندگیهای پیشینیان، سرگذشت گذشتگان و امتهای پیشین، و افرادی که نقش مثبت یا منفی، خوب یا بد، در تاریخ و زندگی داشته اند. سرگذشت اینان را - تا آنجا که معقول است و اذهان آنها آشناست - نقل می کند، آنگاه از این اعمال و سرگذشتها، تابلوهایی زیبا و موثر و تکان دهنده، رسم می کند و فریاد می زند:
این داستانها، برای مردم با خرد و عاقل، مایه پند و عبرت است.
این کتاب آسمانی، به این اندازه بس نمی کند و در همین مرحله نمی ایستد، بلکه پس از این، انسان را به اندیشه، و تامل، و رازوری، و دریافت درنی، و تعقل، و بصیرت ( بینایی باطنی، بینایی چشم دل )، نیز فرا می خواند، تا انسان بجز چشم سر، چشم دل خود را نیز بگشاید، و همه چیز را ببیند. در قرآن، بیش از صد جا از اهمیت و نتیجه تعقل و اندیشدن و فکر کردن، سخن رفته است.
قرآن می خواهد که مردم عناصر اصلی فکر را، از تجربه جهان و کاینات حسی بردارند، اما در این مرحله - که حالی از روحانیت و بعد متعالی است در واقع، ناقص است - در رنگ نکنند، و بعد دیگر هستی، یعنی جهان فراتر از حس و قوای بسیار محدود حسن، نیز روی آورند، و آن را بشناسد، و باور دارند.
آری، دین محمد ص تنها دین چند بعدی جهان است. از پروردگان این دین، یکی ابوذر است، یک صحرا گرد نیمه وحشی، که اسلام او را ابوذر ساخته است، و یکی علی، کودک هشت ساله ای که؛ در خانه محمد، علی شده است. جامعه محمد نیز یک جامعه چند بعدی است. مدینه را با شهرهای بنام تاریخ بسنجید، تا ابعاد آن پدیدار گردد: آتن، اسپارت، اسکندریه، رم، هلیوپولیس و بنارس. اینها همه شهرهایی هستند با یک دروازه. از یکی، مردانی بیرون می آیند که گویی جز به قتال نمی اندیشند، و از دروازه دیگر چهره هایی آرام، با دلی مهربان که پرتو عشق به خدا و به مردم به آن ساطح است، و با پیشانیهایی که از ایمان و یقین موج می زند یاران محمد، مردانی بودند که سازندگان بزرگترین حادثه تاریخ بشرند، و ویران کنندگان بزرگترین امپراطوریهای نظامی عالم. اینان را در صحنه جنگها از سربازان رومی و پارتی نمی توان باز شناخت، و بر روی صفه، از راهبان هندی و یاران بودا و مسیح، آری، انسانی را که اسلام می سازد، پارسای شب است و شیر روز. و مذهبش، مذهب کتاب است، و ترازو، و آهن...
این بود گزارشی کوتاه، از بعثت پیامبر، بعثتی که چنین تحولی به وجود آورد، و دین و تمدنی عظیم را پی افکند، که تا هم امروز در جهان باقی است و گسترنده. و همواره باقی و گسترنده خواهد بود. این است که جامعه شناسان و مورخان، از همه جای جهان، همواره درباره عظمت آن سخت گفته اند. از جمله آلبرماله مورخ معروف فرانسوی، می گوید:
پس از ظهور اسلام، مرتدان ملت پرست شرق، به روی مسلمانان آغوش گشودند، و در زیر لوای قرآن سعادتمند شدند(3).

گفتار دوم غدیر

در میان راه مکه و مدینه، محلی است به نام جحفه . در این محل، غدیر خم(4)جای دارد. چون آبگیر به شکل خم رنگرزان بوده است، و برخی قبایل صحرایی گاه در آن جامعه های رنگ کرده خویش را می شسته اند، آن را غدیر خم نامیده اند.
پیامبر اکرم ص ، در سال دهم هجری، به قصد انجام دادن اعمال حج، از مدینه به مکه سفر کرد. سفر پیامبر، پیشتر به اطلاع مسلمانان نواحی مختلف رسیده بود. از این رو، جماعتها و گروههای بسیاری برای اینکه اعمال حج را در حضور پیامبر انجام دهند، و آداب مناسک حج را از خود پیامبر بیاموزند، به مکه آمدند تا به صحرای کوهستانی جحفه رسیدند - در کنار غدیر خم.
در این محل، جبرئیل - فرشته وحی - بر پیامبر نازل شد، و این آیه را بر او فرو خواند:
یا ایهاالرسول بلغ ما ما انزل الیک من ربک، و آن لم تفعل فما بلغت رساله، ولله یمصمک من الناس
ای فرستاده خدا! دستوری که خدا برای تو فرستاده است، به مردم برسان. اگر نه، تبلیغ رسالت نکرده ای! خدا خود تو را از شر مردم نگاه خواهد داشت.
با توجه به اینکه آن ایام، ماههای آخر عمر پیامبر بود ( زیرا پیامبر در حدود هفتاد روز پس از واقعه غدیر رحلت کرد ) و فرستاده خدا همه احکام الاهی را تبلیغ کرده بود، معلوم است که این آیه مربوط به مسئله جانشینی است. این بود که پیامبر، پس از نزول آیه بالا، در صحرای غدیر، درنگ کرد. و پس از ادای نماز ظهر، دستور داد منبری از جهاز ( پالان ) شتران ساختند. آنگاه فرمود تا همه آن جمعیت انبوه گرد آمدند. مورخان اهل سنت نوشته اند، در آن روز 000/120 تن در پای آن منبر حضور داشتند.
پیامبر، در میان آن جمعیت انبوه و بزرگ، بر آن منبر بالا رفت، و درباره نزدیک شدن مرگ خود - که پیشتر نیز در مکه به آن اشاره کرده بود - سخن گفت. آنگاه وی دستور خداوند را درباره تعین جانشین ذکر فرمود. و باز به مردم یادآواری کرد که او پیامبر خدا بوده است، و احکام خدا همه را ابلاغ کرده است، و اکنون می خواهد آخرین مسسئله مهم دینی را بگوید.
آنگاه علی بن ابی طالب را پیش خود خواند. نخست او را در کنار خود نگاه داشت. سپس دست او را گرفت و بلند کرد، به طوری که - به گفته مورخان - سپری زیر بغل هر دو دیده شد. و در چنان شرایطی، از روی آن منبر، با حضور آن جمعیت، و با آن وضعیت حساس ( که در وسط راه و در میان دشت و سنگ و کوه، و در هوایی بسیار گرم، کاروانها را متوقف ساخته بود) پس از خواندن آیاتی از قرآن، و ذکر سخنانی مربوط به رسالت و جانشینی، و نزدیک شدن مرگ خویش، با صدای بلند فرمود:
من کنت مولاه فهذا علی مولاه...
هر کس که من تا کنون مولا و سرپرست و پیشوای او بودم، سپس این علی مولا و سرپرست و پیشوای اوست.
آنگاه دعا کرد در حق آنان که علی را یاری کنند، و نفرین فرمود آنان که او را ترک گویند، و بی یاور گذارند.
پس از اینکه مراسم تعین علی بن ابی طالب، برای جانشینی و خلافت، به وسیله پیامبر اکرم ص پایان یافت، و دین اسلام از نظر ادامه رهبری نیز کامل شد، و چگونگی سرپرستی امت پس از پیامبر روشن گشت، این آیه فرود آمد:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم یعمتی و رضیت لکم السلام دینا...
امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمت ( نعمت معنوی و هدایت ) را بر شما تمام ساختم، و اسلام را برای شما برگزیدم تا دینتان باشد.
در اینجا مردمان آمدند، و با علی ع بیعت کردند، و او را مولای خویش خواندند. یعنی دست او را فشردند و مقام او را پذیرفتند. با اینهمه، پیامبر اکرم، برای اینکه مقام او را در میان مسلمانان کاملا روشن کند فرمود:
او را امیرالمومنین بنامید.
برخی از مورخان نوشته اند که پیامبر، سه شبانروز، در سرزمینی غدیر بماند، تا همه بتوانند با علی بیعت کنند.
این بود خلاصه ای از واقعه غدیر، واقعه ای که از مسلمترین مسائل تاریخ اسلام است، و صدها دانشمند از آن یاد کردند، مانند ابو ریحان بیرونی، و خواجه نصیر الدین طوسی. فیلسوف معروف فارابی نیز، بر همین اساس، به تحلیل فلسفه امامت پرداخته است. ابن سینا نیز به موضوع نص ( حدیث صریح غدیر )، در کتاب شفا ، اهمیت داده است، و آن را بهترین راه برای تعین جانشین دانسته است، همینطور بسیاری از علمای بزرگ شیعه. گذشته از علمای بزرگ شیعه - که همه موثقند و حجت - دهها و دهها دانشمند، و محدث، و مورخ، و مفسر از اهل سنت نیز، حدیث غدیر و واقعه آن را نقل کرده اند، مانند طبری و ابن اثیر و احمد حنبل.
و در این عصر، یکی از دانشمندان بزرگ ما، روحانی گرانقدر، حضرت علامه امینی، در کتاب عظیمی که به نام الغدیر نوشت، این حقیقت را بیش از بیش روشن کرد، و برای واقه غدیر بیش از 360 سند از کتابهای معتبر عالمان سنت گرد آورد. تا کنون 11 جلد از این کتاب بزرگ به چاپ رسیده است، و خلاصه ای از جلد نخستین آن، به نام حساس ترین فراز تاریخ ، ترجمه درستی شده و به چاب رسیده است.
در اینجا باید یادآوری کنیم که سخنان پیامبر اکرم ص ، درباره حضرت علی ع و امامت و خلیفه او، و اینکه جانشین پیامبر فقط و فقط اوست، منحصر به حدیث و واقعه غدیر نیست.
سخنان پیامبر در این باره بسیار است. از آن جمله است واقعه سال سوم بعثت، که خلاصه ای از آن را می آوریم:
پیامبر اکرم تا سه سال پس از مبعوث شدن به پیامبری، دعوت خویش را علنی و عمومی نمی ساخت، و مردمان را اندک - اندک و نهانی به اسلام فرا می خواند. در سال سوم بعثت، مامور شد که عشیره خویش را، آشکارا، به دینم اسلام بخواند. در این هنگام، علی را مامور کرد تا چهل تن از سران و افراد قبیله قریش را به مهمانی دعوت کند. در این محفل، پیامبر اکرم، درباره رسالت خویش از جانب خدا، سخنانی ایراد کرد، آنگاه فرمود:
کیست که از هم امروز به یاری من شتابد، و در تبلیق رسالت به من کمک رساند، تا همو پس از من، خلیفه و جانشین من باشد؟
هیچ کس به این سخنان پاسخ نداد، جز علی، که بپا خاست و گفت:
من، ای پیامبر خدا، تو را در این راه، یاری می کنم.
پیامبر اکرم درخواست همکاری خویش را، در آن جمع، سه بار تکرار کرد، و؛ هر سه بار کسی پاسخ موافق نداد، مگر علی. اینجا بود که، ذر نوبت سوم، پیامبر رو به علی کرد و فرمود:
تو پس از من، وصی و خلیفه و جانشین من خواهی بود.
دیگر از مواردی که پیامبر اکرم، به این مسئله پرداخته و آن را روشن ساخته است، حدیث معروف و مشهوری است که علمای سنی و شیعه، در دهها، بلکه صدها، کتاب روایت کرده اند. حدیث این است:
من دو شی گرانقدر در میان شما باقی می گذارم، کتاب خدا ( قرآن ) و خاندان خود ( یعنی علی و دیگر امامانی که اولاد پیامبرند ). شما مسلمانان هنگامی به گمراهی نخواهید افتاد، که به این دو چنگ در زنید، و از این دو با هم پیروی کنید.
بنابرین، این مسئله روشنی بود که جانشین پیامبر نیز - مانند خود پیامبر - باید به امر خدا و به جانب خدا معلوم گردد. آیاتی از قرآن کریم نیز مردم را به این امر توجه داده بود، از جمله آیه 36 از سوره احزاب. چنانکه پیامبر اکرم نیز، از نخستین روزهای اعلام رسالت، مردمان را به این امر توجه داد، یعنی در واقعه بنی عامربن صعصعه. واقعه این بود: هنگامی که پیامبر، دین اسلام را بر این قبیله عرضه کرد و از آنان خواست که مسلمان شوند، رئیس قبیله گفت:
اگر ما از تو پیروی کردیم، و تو پیروز گشتی و دین تو پا بر جای شد، آیا پس خود کار را به ما وامی گذاری؟
و پیامبر فرمود:
ان الامر الی الله یضعه حیث یشاء(5).
کار دین به دست خدا است، به دست من نیست. او خود در هرجا بخواهد قرار می دهد، و به هر کس بخواهد می سپارد.
از نظر عقل نیز چنین است. چگونه می شود پیامبری از جانب خدا بیاید، سپس امت و دین خود را رها کند، تا مردمان بیایند و در آن تصرف کنند. در این صورت از دین چه خواهد ماند؟ و همین است که عاقبت کار به جایی می رسد که یزیدبن معاویه، و متوکل عباسی خلفیه رسول الله باشند! دین بک نظام الاهی است. پس باید همه چیز آن الاهی باشند. و همینگونه هم بود. از این رو پیامبر اکرم، بارها و بارها، در خلال تبلیغ و یا دادن دیگر احکام دین، مسئله جانشینی را نیز مطرح می کرد، و همواره علی را جانشین خود معرفی می فرمود. و از این جمله بود واقعه غدیر ، که شرح مختصر آن گذشت.
اکنون ببینم، علی ع که بود، و چه فضایلی داشت که از جانب خدا، برای جانشینی پیامبر اسلام و رهبری مسلمانان، برگزیده شد(6)؟
علی همان کسی بود که خرد سالی(7)، در دامان محمد پرورش یافت. او از میان مردان، پیش از همه دعوت پیامبر را پذیرفت، و اسلام آورد. علی در آن هنگام 10 یا 12 سال داشت. این بود که او از کودکی با روح اسلام تربیت شد، و این دین، در رگ و خون او جای گرفت، و با جان او عجین گشت. از این رو، پس از محمد ص او برگزیده ترین شخصیت اسلام بود.
علی داناتر از همگان بود. حدسی نیرومند داشت. همیشه همراه رسول ص بود. از همه بخشنده تر بود. پس از پیامبر، پارساتر و عابدتر و فرزانه ترین مردم بود. ایمانش بر همه مقدم، سخنش از همه فصیح تر، و رایش از همه درست تر بود. به حفظ کتاب خدا و اجرای احکام آن از همه بیشتر توجه داشت(8)علی جوانمردی بلند قدر و بزرگ نفس بود. از چشمه وجدانش مهر و نیکی سیل آسا سرازیر می گشت. در دلش شعله های دلاوری و پهلوانی زبانه می کشید. شجاع تر از شیر ژیان بود، اما شجاعتی آمیخته با مهربانی(9).
علی در قضاوت، تبعیض نمی نهاد. آنچه را باید به مردم بدهد به طور مساوی می داد. میان ارباب و بنده فرق نمی گذاشت. وضع رفت بار فقیران و یتیمان چنان در او اثر می کرد که حالت غریبی به خود می گرفت. او به چشم می دید که مردم، درد و رنج زندگی را مانند هماهنگی شعر حس می کنند(10).
آری، برایگان و بیجا برگزیده خدا نبود. و بر پایه اینها و این واقعیت ها بود که شیعه پس از درگذشت پیامبر اکرم، همان راهی را سپرد که پیامبر تعین کرده بود، یعنی: علی را رهبر اسلام، و امام امت، و پیشوای خلق، و مجری قرآن، و پناه عدالت، و تکیه گاه واقعی قانون، و دژ استوار حقوق خلق ها و توده ها، و خلاصه، خلیفه بلافصل و جانشین راستین پیامبر و رهبر شعارهای قرآن شناخت، و همواره به محتوای غدیر - که مبتنی بود بر دستور خدا - عمل کرد، تا به اسلام و پیامبر اسلام و احکام اسلام وفادار باشد، و چیزی از خود در دین پدید نیاورده باشد، بلکه گام به گام پا جای پای پیامبر ص گذاشته باشد، و به دستور او رفتار کرده باشد.
اگر پس از درگذشت پیامبر اکرم به سفارشهای روز غدیر ( و موارد مکرر دیگری که پیامبر علی را پیشوا معرفی فرموده بود ) عمل کرده بودند، اسلام جهانگیر می شد، و دین خدا بشریت را به راه می آورد، و عدالت و دادگری، آفاق تا آفاق گیتی را می گرفت. از اینجاست که همه هوشمندان تاریخ بشر، که به گونه ای از این واقعه آگاهی یافته اند، از انحرافی که پس از رحلت پیامبر پیش آمد، اظهار تاسف کرده اند، از این جمله است ولتر، فیلسوف مشهور فرانسوی وی تاسف خویش را چنین اظهار کرده است:
آخرین اراده محمد انجام نشد، او علی را به جای خود منصوب کرده بود...(11)
در اینجا باید یاد کرد که غدیر، واقعه ای نیست که تنها جنبه تاریخی داشته باشد، و به عنوان یک مسئله گذشته درباره آن سخن گفته شود. بلکه بجز جنبه تاریخی آن و همچنین جنبه دینی و اسلامی و اعتقادی بسیار مهم آن، که هر مسلمانی مکلف است در این بابت، حق را بشناسد و به آن معتقد باشد، بجز اینها همه، مضمون و مقصود از واقعه غدیر، در هر لحظه از زندگی جامعه اسلامی، بلکه هر جامعه دیگری، مصداق و مورد دارد. جوهر اصلی واقعه غدیر و سخنان پیامبر در آن روز، تعیین شکل صحیح رهبری است، و سرپرستی و مولویت اهل حق، و لزوم ایمان داشتن به حکومت پیشوای عادل، و بیعت کردن با چنین پیشوایی، و اطاعت کردن از چنین حکومتی ( یعنی: حکومتی همسان و همانند آنچه علی - در نزدیک به 5 سال دوره خلافت خود - جامه عمل پوشانید )، و سرپیچی و مخالفت با هر حکومت غیر اسلامی، و هر نظام ستمگر که حقوق مردم را رعایت نکند، و جانب محرومان را نگیرد. محتوای امامت و غدیر این است. از این رو حماسه غدیر، چونان مشعلی جاودانسوز، در ذهنها و زمانها و عصرها و نسلها، همیشه زنده است، و جوهر سیاه آن در کالبد جامعه ها، همیشه جاری است. گفتگو و تاکید بر مسئله غدیر، و تجدید بحث در این باره، چیزی نیست بجز تاکید بر احقاق حق، و نشر عدالت، و مبارزه با ستم و جهل. ای است که مسئله غدیر، مسئله انسان است، و فریاد غدیر فریاد انسان. و این حقیقت، زنده است، و دفاع و یادآوری آن وظیفه است، تا روزی که زندگی باشد و انسان و روز.

گفتار سوم رحلت پیامبر

پیامبر اکرم، حضرت محمد ص ، روز جمعه 17 ماه ربیع الاول، از عام الفیل ( 53 سال پیش از هجرت )، نزدیک طلوع صبح، از مادر بزاد. پدرش، عبدالله بن عبدالمطلب، پیش از تولد او در گذشته بود. مادرش آمنه نیز، در شش سالگی محمد ص در گذشت. در این هنگام محمد، تحت سرپرستی جد خود عبدالمطلب در آمد عبدالمطلب از بزرگان مکه و از اندک افراد با فرهنگ وبا فضیلت آن روز عرب بود. عبدالمطلب در نگاه داشت نوه خویش محمد، از هیچ چیز دریغ نمی کرد. چون محمد 8 ساله شد، عبدالمطلب درگذشت. هنگامی که مرگ عبدالمطلب نزدیک شد، یکی از پسران خود، ابوطالب ( پدر حضرت علی ع ) را خواست، و محمد را به او سپرد. از آن پس همه گونه نگهداری محمد با ابو طالب بود. و چون خداوند محمد را به رسالت گردانید، ابو طالب بود. و چون خداوند محمد را به رسالت مبعوث گردانید، ابو طالب، از بزرگترین و معتبرترین یاوران و حامیان پیامبر بود و در حفظ جان پیامبر و نشر دین اسلام کمکهای بیدریغ کرد.
پیامبر در سن 25 سالگی با خدیجه ازدواج کردم خدیجه بیوه ای بود 40 ساله، و از ثروتمندان و اعیان مکه، و این ازدواج به درخواست خود او صورت گرفت. با وجود فاصله سنی، به دلیل اخلاق پیامبر و بزرگواری او، این زندگی همواره با حسن معاشرت و نیکی رفتار توام بود.
محمد ص در 40 سالگی به رسالت مبعوث گشت(12) 50 سال پس از بعثت، حضرت زهرا در مکه از خدیجه متولد شد. 6 سال پس از بعثت، داستان شعب ابو طالب پیش آمد. خاندان پیامبر و دیگر مسلمانان که در آن زمان هنوز افراد و قدرت زیادی نداشته، و در پناه ابو طالب به سر می بردند، مورد آزار بیشتر قبیله قریش قرار گرفتند. اهل مکه هرگونه رابط و خرید و فروش را با آنان نیز ممنوع بود، و کسانی که پناهی دست به چنین کاری می زدند، خویش را در معرض مخاطراتی سخت قرار می دادند.
خلاصه گفتاری پیامبر و نزدیکان او، در این واقعه، چنانکه علمای تاریخ نوشته اند، این است:
مخالفان پیامبر اکرم ص ، یعنی مردن بت پرست و مشرک مکه، دانستند که برای مسلمانان پناهی مانند حبشه پیدا شده است(13). هر کس از مسلمانان به آنجا مهاجرت کند، ایمن و محفوظ می ماند. در مکه نیز مسلمانان در پناه ابوطالب و حمزه ( عموی دیگر پیامبر، که از مردم شجاع و بزرگ مکه بود ) به سر می بردند.
از این رو مخالفان نمی توانستند، چنانکه دلخواه آنان بود، به یاران پیامبر و مردم تازه مسلمان آزار برسانند و آنان را از دین اسلام دور کنند. این بود که همه آن مردم، محفلی بزرگ برپا کردند، و تصمیم به کشتن محمد، فرستاده خدا گرفتند. و پیمان نامه ای نوشتند که با هیچیک از فرزندان هاشم و عبدالمطلب، یعنی افراد خاندان پیامبر، هیچ گونه داد و ستدی نکنند، و آنان را از هر جهت تحت فشار قرار دهند. اینجا بود که ابوطالب همه را با زنان و فرزندانشان گردآوری کرد، و در شعب(14) برد، و نگاهداری پیامبر اکرم بسیار کوشید، و در دو سوی آن دره دیدبان گذاشت. و شبهای بسیار به فرزند خود علی فرمود تا در جای پیامبر بخوابد و خود را جان پناه پیامبر سازد. علی چنین کرد. حمزه نیز همه شب با شمشیر برگرد پیامبر می گشت، تا مبادا به پیامبر آسیبی برسد. این گرفتاری سه سال به طول انجامید. در این مدت پیامبر و نزدیکان او سختی بسیار دیدند. گاه می شد که از شدت گرسنگی فریاد اطفال بلند می شد. گاه برخی از مردم پنهانی خوراکی به شعب می رسانیدند. اما فشار و گرفتاری به این اندازه علاج نمی شد. کار بدین گونه می گذشت، تا اندک اندک برخی از آن مشرکان از این سختگیری و آزار پشیمان شدند و پیمان را شکستند. و این باعث شد تا پیامبر اکرم و یاران او و زنان و کودکانش، بتوانند پس از سه سال رنج و گرسنگی و به حالت زندانی به سر بردن در آن دره، از آنجا بیرون آیند و راحت شوند. واقعه شعب در سال 6 بعثت واقع شد که تا سال 9 به طول انجامید. در سال 10 بعثت ( 3 سال پیش از هجرت پیامبر به مدینه )، ابو طالب ( عموی پیامبر و یاور و مدافع او ) و خدیجه ( همسر وفادار و کمک کار او(15) )، در مکه درگذشتند. و بدینگونه پیامبر دو یار صمیمی و فداکار خویش را از دست داد. سرانجام پیامبر، پس از در گذشت ابو طالب ( که تا او زنده بود قریش نمی توانستند به وی آزار برسانند )، و فشار و آزار بی امان بت پرستان مکه، که می خواستند پیامبر را بکشند، و هم بنا بر پیمانی که گروهی از مردم مدینه با او بسته بودند، که چون به مدینه آید یاریش کنند، از مکه مهاجرت کرد، و ترک وطن گفت. این هجرت در سال 13 بعثت ( روز 12 ماه ربیع الول )، در سن 53 سالگی پیامبر واقع شد. بعد، در زمان خلافت خلیفه دوم - با اشاره حضرت علی ع - همین واقعه هجرت ، مبدا تاریخ مسلمانان گشت، که تاکنون، تاریخ هجری قمری ( 1397 ) و در تاریخ هجری شمسی ( 1356 ) بر همین پایه است.
پیغمبر ص پس از هجرت، 10 سال دیگر زنده بود. در هر یک از سالها وقایع مهمی اتفاق افتاده است، که هم از نظر تاریخ عمومی، و هم تاریخ اسلام، و هم از نظر دینی و ماهیت خود اسلام، دارای اهمیتهای ویژه است، و باید شرح این وقایع را در کتب معتبر تاریخ خواند.
از جمله، در این مدت، اسلام توسعه یافت و به سراسر جزیره العرب رخت کشید. اندک اندک، سال دهم هجری فراز آمد. پیامبر در این سال به سفر حجه الوداع رفت. در بازگشت از این سفر، واقعه غدیر به وقوع پیوست. در گفتار دوم، درباره واقعه غدیر سخن گفتیم.
پس از واقعه غدیر، پیامبر همراه کاروانها، به مدینه آمد. چیزی نگذشت که بیمار شد، و هنگام درگذشت اونزدیک گشت.
مولفان و محدثان معتبر و عالمان موثق، وقایع هفته های آخر عمر پیامبر را چنین نقل کرده اند، که ما خلاصه ای از آن را در اینجا می آوریم:
چون پیامبر اکرم، از حجه الوداع بازگشت، و چنان معلوم شد که رحلت او نزدیک شده است، پیوسته در میان اصحاب خود خطبه می خواند و سخن می گفت، و آنان را از فتنه ها و دگر گونیها بر حذر می داشت، و تاکید می فرمود که از روشها و سنتهای او دست نکشند، و در دین خدا بدعت نگذارند، و از خاندان او ( علی بن ابیطالب و امامان بعد از علی ) پیروی کنند، و آنان را تنها نگذارند، اختلاف درست نکنند، از دین بر نگردند. مکرر فرمود: مردم! من از میان شما می روم... در قیامت از شما می پرسم که در حق آن دو چیز گرانقدر بزرگ که در میان شما باقی گذاردم، یعنی کتاب خدا و امامان و عترت، چه کردید؟! توجه کنید که در میان آنان چگونه رفتار خواهید کرد؟ قرآن و خاندان من از من جدا نخواهند شد، تا لب حوض کوثر، که بر من وارد شوند. بدانید که علی بن ابیطالب وصی من است . این سخنان را پیامبر ص مکرر می گفت و در مجالس متعدد القا می فرمود.
در ایام نزدیک به رحلت خود، اسامه بن زید را فرا خواند، و او را امیر سپاه قرار داد، و امر کرد که مردم به او بپیوندند و جزء سپاه او شوند. و اسامه فرمود، برای جهاد و غذا به جایی رود که پدرش ( زید ) آنجا شهید شده بود ( بلاد روم ).
یکی از حکمتهای تجویز این سپاه ایمن بود که مدینه از برخی کسان خالی شود، و آنان که پیامبر اکرم حدس می زد با خلافت ع مخالفت کنند، به هنگام فوت پیامبر، در مدینه نباشند. لیکن چنین نشد و نرفتند و به دستور پیامبر عمل نکردند، و به سپاه اسامه نپیوستند. آنگاه پیامبر بیمار شد. چون حالت بیماری رسید، دست امر المومنین ع را گرفت، و به سوی بقیع ( گورستان مدینه ) رفت. بیشتر اصحاب نیز در پی پیامبر، روان گشتند. چون به بقیع رسید فرمود: السام علیکم یا اهل القبور. سلام بر شما ای مردگان خفته در گور، خوشابه حال شما، چون شما نجات یافتید از فتنه هایی که در پیش است، زیرا که فتنه هایی از سوی مردم روی کرده است مانند سیاهیهای شب تار...، آنگاه مدتی ایستاد، و برای همه مردگان بقیع، طلب آمرزش کرد... سپس به خانه باز گشت. بیناری پیامبر شدت یافت. پی از سه روز به مسجد آمد، در حالی که اصابه ای(16) بر سر بسته بود، و دست راست خود را بر دوش علی گذاشته بود، و دست چپ را بر دوش فضل بن عباس. آمد و بر منبر بالا رفت و نشست و فرمود: ای مردمان! من از میان شما می روم. هر که را نزد من وعده ای است بیاید و وعده خویش بطلبد. هر کس از من طلبی دارد بیاید و بگیرد. ای مردم! میان خدا و احدی از مردم، جز عمل و اطاعت خدا، وسیله ای نسبت... ای مردم! کسی ادعا نکند که بدون عمل رستگار می شود. کسی آرزو نکند که بدون اطاعت خدا، به رضا و خشنودی خدا می رسد. سوگند به خدایی که مرا به حق به پیامبری فرستاد، جز عمل نیکو و رحمت خدا، مایه نجاتی از عذاب وجود ندارد. خود من اگر معصیت کنم هلاک خواهم شد.... آنگاه از منبر فرود آمد، نمازی خفیف با مردم خواند، و به خانه بازگشت... و همینگونه بود، و دو سه روزی بگذشت، اصحاب به دیدارش می آمدند و برای فراق پیامبر می گریستند. پیامبر به نزدیک مرگ خویش، باز علی را پیش خود خواست. به او وصیتها و سفارشهایی چند کرد. و چون لحظه مرگش فرا رسید به علی فرمود: سر مرا در دامن خود گذار، که امر خداوند رسیده است. روی مرا بسوی قبله بگردان. و تو خود مرا غسل ده و کفن کن، و نخست تو خود بر من نماز گزار... در همه این کارها از خدا یاری بخواه....
بدین گونه پیامبر اکرم ص دیده از جهان فروبست. علی ع بدن پیامبر را بپوشاند، و سپس با همراهی فضل بن عباس، به غسل دادن و کفن کردن، بدن پیامبر، خود بتنهایی پیش ایستاد، و بر بدن پیامبر نماز خواند. گروهی از صحابه در این لحاظات در کنار بدن پیامبر نبودند، بلکه بدن او را رها کرده بودند، و وصی او را تنها گذارده بودند، و در پی بدست آورن مقام جانشینی پیامبر بودند، سپس علی در میان مردم رفت و گفت: پیامبر در حال حیات و ممات پیشوای ماست، مردم خود خود دسته دسته بروند و بر بدن او نماز ( نماز میت ) بخوانند.
مردم دسته دسته می آمدند، و بر بدن پیامبر نماز می خواندند. به هنگام دفن پیامبر، علی داخل قبر شد، و کفن را باز کرد، و صورت پیامبر را از کفن درآورد، و گونه مبارک پیامبر را، رو به قبله، بر روی خاک نهاد. آنگاه لحد پیامبر بچید و خاک بر روی آن رحلت بریخت
پیامبر اکرم، به روز دوشنبه 28 ماه صفر سال 11 هجری اتفاق افتاد. پیامبر را در خانه خود، در محلی که جان سپرده بود، به خاک سپردند - جایی که هم اکنون، در مدینه منوره معروف است، و مزار مسلمانان جهان است.