فهرست کتاب


بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

گفتار نخست بعثت

فرشته وحی نزد من آمد،
گفت:
بخوان!
گفتم:
خواندن نمی دانم.
مرا سخت بفشرد، سپس رها کرد و
گفت:
بخوان!
گفتم چه بخوانم؟
گفت:
بخوان: اقرا باسم ربک الذی خلق...
بخوان به نام پروردگار تو که آفرید.
خواندم.
او مرا واگذاشت.
گویا در دل من کتابی نوشته شده بود.
از غار بیرون آمدم. چون به میان کوه رسیدم،
آوایی از آسمان شنیدم که،
می گفت:
ای محمد! تو فرستاده خدایی، و من جبرئیلم.
سر به آسمان کردم، فرشته را در صورت مردی دیدم که دو گام خود را در افق آسمان نهاده است، و
می گوید:
ای محمد! تو فرستاده خدایی، و من جبرئیلم.
ایستادم و به او نگاه می کردم، نه پیش می رفتم و نه پس. چون روی خدا را از او بر می گرفتم و در آفاق آسمان می نگریستم، همه جا او را می دیدم...
سرزمین خشک عربستان(1)، در سر راه آسیا و اروپا جای داشت. کالاهای هندوستان و چین را، از راه عربستان، با کشتی به مصر و غرب می بردند. در اروپای قدیم، کالاهای هند ( سنگهای قیمتی، انواع عطر، حیوانات کمیاب) را چون از راه عربستان می آوردند، از خود عربستان می دانستند. نواحی جنوب عربستان نیز کالاهایی داشت، مانند صمغ های معطر، مرو کندر، که در اروپا برای سوزاندن در معابد مصرف بسیار داشت.
در روزگار بعثت - که تاریخ آن ذکر خواهد شد - تنها یک ششم مردم عربستان شهر نشین بودند و دیگران چادرنشین و بیابانگرد. کار گروهی از آنان کشتار بود و غارت و همدمشان شتر و شمشیر. یکی از شاعران جاهلیت(2) می گوید:
کار ما غارتگری است و هجوم به همسایه، و گاه اگر جز برادر خود کسی نیابیم او را غارت می کنیم.
اعراب بدوی، به استقلال فردی و خودسرانه زندگی کردند علاقه بسیار داشتند. از این رو زندگی پر مشقت بادیه را بر هر چیز دیگر ترجیح می دانند. شجاع و مهمان نواز بودند، اما بی پروا در غارت و چپاول. عده ای از اعراب شهر نشین، به بازرگانی سرگرم بودند و عده ای به پرورش احشام و کسب درآمد صحرایی. اعراب بیابانگرد بیشتر به غارت و دزدی روزگار می گذرانیدند.
هر قبیله واحدی مسقل بود و قبیله های دیگر را بیگانه می شمرد. آدمکشی در میان آنان - چه شهر و چه بدوی - امر عادی و فراوان بود. وقتی شنفری ( شاعری که به روزگار جاهلیت می زیست ) مورد اهانت قرار گرفت، نود و نه نفر را کشت. بسوس - از زنان دوره جاهلیت - ماده شتری داشت که نام آن را سراب گذاشته بود. روزی این ماده شتر بسوس زد. جساس، خواهرزاده بسوس، به دفاع برخاست و مرد را کشت. همین امر ساده باعث شد که میان دو قبیله بکر و تغلب چهل سال آتش جنگ افروخته بماند. دین این قبایل بت پرستی بود. بتهایی به شکل انسان، حیاون و درخت ( لات، عزی، هبل، بعل و... ) می ساختند و می پرستیدند.
گاه غار و چاه آب را نیز پرستش می کردند. نه فقط بی هیچ قید و شرطی، زنان بسیار می گرفتند، بلکه زن در میان آنان به صورت کالا خرید و فروش می شد. دختر را ننگ می دانستند و زنده به گور می کردند.
شعر و شاعری در میان عرب رواج بسیار داشت، و شاعران بسیار داشتند. لیکن شعرشان از مفاهیم با ارزش چندان برخوردار نبود مگر شمار اندکی از شاعرانی که دارای اندیشه و تفکر بلند بودند. بخش عمده ای از اشعار عزب درباره تهییج جنگ بود یا افتخار به کشتارها و غارتها.
منابع درآمد و اقتصاد این قبایل - بجز درآمدهای صحرایی - روابط بازرگانی محدودی بود که با برخی از کشورهای همسایه داشتند، و گاه از طریق یمن با خاور دور.
در این میان خانه کعبه، مهمترین وسیله امرار معاش گروهی از قبیله قریش بود. این خانه مورد احترام همه قبایل بود، هم به علت سابقه آن و هم اینکه در آن 300 یا 360 بت جای داشت - هر بتی از آن قبیله ای و گروهی.
این بود خلاصه ای از فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و زندگی قومی که در زادگاه بعثت می زیستند، و چنین نبود که دیگر کشورهای آنروز جهان، وضعی بسیار بهتر داشته باشند، بلکه کشورهای شناخته شده آنروز جهان نیز دچار انواع دیگری از نابسامانیها و مشکلات بودند. از جمله در ایران، مذاهب ادیان مختلف وجود داشت، مردم دچار اختلاف و پریشانی بودند، و زیر فشار به سر می آوردند. حکام، آنان را بیدریغ می کشتند.
حرمسراهای عریض و طویل، با تعداد بسیاری زن - گاه تا سه هزار - فراهم می ساختند. میان مسیحیان و زردشتیان کشتارهای فجیح رخ می داد. موبدان - روحانیان زردشتی - بر دوش مردم سوار بودند و همدست با طبقه حاکم. تحصیل انحصاری بود و هر کسی حق نداشت درس بخواند و علم بیاموزد. امتیازات پوچ طبقاتی بسختی رعایت می شد. و از همه پر فشارتر، همین تبعیضاتی بود که در پایه تقسیم بندی جامعه از نظر فامیل و خاندان قرار داشت. اینچنین بود روزگار...
در روم، فرانسه، اسپانیا، برنتانیا، مصر، هند، ژاپن، چین و... نیز مشکلات و مسائل بسیاری برای انسانها مطرح بود، که شرح آنها در کتابهای تاریخ آن دوران جهان آمده است. بر همه این مشکلات فکری نیز سنگینی می کرد و اختلاف های عقیده ای - چنانکه یاد باشد - بشدت تاثیر بد خود را نشان می داد.
یهودیت، مسیحیت، بودا گری، زردشتی، و دیگر آیینهای آنروزگاران و مذاهب متحجر، بار سنگینی بر دوش بشر محسوب می گردید.
در چنین روزگاری، که بشریت دچار سهمگین ترین بحرآنهابود، و به زندگی به صورت جهنمی درآمده بود از ستم، اختلاف، قتل، غارت، تجاوز، حق کشی، بی ایمانی و خطرناک اقیانوس توفانی تاریخ، از سویی به سویی می افتاد، و اگر از گردابی بیرون می آمد، به گردابی دیگر فرو می رفت، مردی در دل کوههای مکه خدا را عبادت می کرد و به سرنوشت تاریخ، انسانیت و ارزشهای والا می اندیشید.
محمد ص به آستانه چهل سالگی پانهاده بود. در این چهل سال، زندگی را از هر نظر آزموده بود: یتیم، شبان، بازرگان جوان، سیاح، عابد، اندیشمند صحرا و داور قوم و امین. او که چهل سال از عمر خویش را در زمان جاهلیت و در میان قبایلی متجاوز و بی فرهنگ گذرانیده بود و امین لقب یافته بود، اکنون خویشتن را در آستانه مسئولیتی شگرف می دید.
در اوقات نزدیک بعثت، بیشتر وقتها از شتر و جنجال شهر دور می شد. هر سال یک ماه در کوه حرا به عبادت می پرداخت.
در آن ماه هر مستمندی نزد او می رفت وی را طعام می داد. و چون یک ماه سپری می شد، پیش از اینکه به خانه خود باز گردد به کعبه می رفت و طواف می کرد. چون سال بعثت رسید، محمد ص ، به کوه حرا رفت. و به هنگام مبعث، جبرئیل نزد او آمد. محمد ص می گوید:
من خفته بودم. جبرئیل نزد من آمد، گفت: بخوان! گفتم: خواندن نمی دانم. مرا سخت بفشرد، سپس رها کرد و گفت: بخوان. گفتم چه بخوانم؟ گفت: بخوان اقرا باسم ربک الذی خلق...، بخوانم به نام پروردگارت که آفرید. پس خواندنم. او مرا وا گذاشت. گویا در دل من کتابی نوشته شده! بود. از غار بیرون آمدم. چون به وسط کوه رسیدم، آوازی از آسمان شنیدم که می گفت: ای محمد تو رسول خدایی و من جبرئیلم، سر به آسمان کردم، جبرئیل را در صورت مردی دیدم، که دو گام خود در افق آسمان نهاده است و می گوید: ای محمد تو رسول خدایی و من جبرئیلم. پس ایستادم و او را می نگریستم. نه پیش می رفتم و نه پس. چون روی خدا را از او بر می گرفتم و در آفاق آسمان می نگریستم، در هیچ طرفی نگاه نمی کردم، جز آنکه او را همچنان می دیدم...
بدینگونه پیامبر اکرم ص از سوی خداوند، به پیامبری مبعوث گشت و به سوی اجتماعات فرستاده شد، تا بزرگترین تحول فکری و عملی را در زندگی و تاریخ انسان پدید آورد.
ولادت پیامبر اکرم در عام الفیل بود، و بعثت او در 27 ماه رحب سال جهلم از عام الفیل، در سن چهل سالگی.
عام الفیل، یعنی سال فیل. و این آن سالی بود که ابرهه - پادشاه مسیحی حبشی الصل عربستان جنوبی - به قصد ویران کردن خانه کعبه لشکر کشی کرد و موفق نشد. در لشکر او چند فیل بود. از این رئ اعراب آن سال را عام الفیل نامیدند. تاریخ ولادت پیامبر مطابق است با سال 570 میلادی و تاریخ بعثت با سال 610 میلادی.
هنگامی که پیامبر اکرم ص از کوه حرا بازگشت و پیامبری خود را اعلام کرد، نخست حضرت خدیجه - همسر پیامبر - و علی بن ابیطالب - پسر عموی او - دعوت او را پذیرفتند و به اسلام گرویدند. تا سه سال دعوت پیامبر آشکارا نبود. سپس دعوت آشکارا آغاز شد. پیامبر با اشعار
قولوا: لااله الاالله تفحلوا
بگویید: لا اله الا الله ( خدایی نیست جز خدای یگانه ) تا رستگار شوید!
مردم را به توحید فرا خواند و به یکتا پرستی دعوت نمود، و مذاهب گوناگون و جوراجور را منسوخ و باطل شده اعلام کرد. و با تعلیم و آموزش اصل
ان اکرمکم عندالله اتقا کم
گرامی ترین و عزیزترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.
از میان مردم آن روز، انسانهایی آزاده و پاک و بزرگ و قهرمان تربیت کرد. و قومی پراکنده و کینه توز و بی ایمان را به مردان و زنانی فداکار و مومنانی با اخلاص و مجاهد بدل ساخت.
دین اسلام رو به گسترش نهاد و مردمان دسته دسته بدان می گرویدند. بهره کشان آنروز عرب حس کردند که گسترش دین اسلام - دینی که مردم را به حریت و آزادگی و تقوی و شکستن بندها - فرا می خواند، از هر لحاظ به زیان آنها خواهد بود. از این رو به اقدامهای سخت در برابر پیامبر دست زدند و شکنجه دادن مومنان، یعنی پیروان و یاوران پیامبر ( مانند یاسر، سمیه، عمار، خباب، صهیب، بلال و...) پرداختند.
و سرانجام که پایداری مسلمانان را دیدند، به روی آنان شمشیر کشیدند و جنگهای بدر و احد و احزاب و خندق و... را پیش آوردند. پیامبر که رهبر همه جانبه بود و دینش تنها جنبه موعظه و اخلاق فردی نداشت، و با سستی با قبول تجاوز مخالف بود، نمی توانست قبول کند جماعتی به جرم اینکه مسلمان شده اند و خدای یکتا را می پرستند طعمه شمشیر دیگران شوند، از این رو به مسلمانان رشید فرمان دفاع داد. و از اینجا بود که حرکتهای نظامی اسلامی دوران حیات پیامبر - که جنبه احقاق حق و دفاع داشت - آغاز شد.
پیامبر ص بدینسان، به نشر ایمان و ساختن انسان مشغول گشت. انسانهای مومن ساخته شده به دست او نیز، برای ساختن جامعه صحیح و بردن اسلام، به این سو و آن سو، به پا خاستند. پیامبر اکرم در این راه مرارتهای بسیار دید، به طوری که خود می فرمود:
هیچ پیامبری به اندازه. آزار ندید و رنج نکشید.
یهودیان مدینه خاکستر بر سرش می ریختند. جوانان طایف سنگبارانش می کردند. و او با تبسم و گشاده رویی از کنار آنان می گذشت. همان یهودی که بر سرش خاکستر ریخته بود، چون بیمار شد، از حالش جستحو می کرد و به دیدنش می رفت. و برای آن جوانان که به او سنگ می زدند، دعا می کرد.
در هنگام که اساس بزرگترین امپراطوریهای جهان را درآورده بود، روی زمین می نشست، و سنگ بر شکم می بست تا گرسنگی را حس نکند و بتواند، مانند یک سرباز، در جبهه دفاعی اسلام، پیکار کند.
پیامبر اکرم ص مساوات را اعلام کرد. و با قرار کردن محدودیتهای علمی، اساس بردگی را متزلزل ساخت. زنان را ارزش بخشید، و شخصیت اجتماعی و حقوقی داد، و از بی عفتی و دریدگی و تن نمایی بر حذر داشت. امتیازات طبقاتی را برانداخت، و فقیرترین مردم مدینه، بلکه آنان به اصطلاح برده بودند، با بزرگترین شخصیت های آنروز حجاز در یک صف نشانید. و آموختن دانش را بر همه کس واجب کرد.
دین اسلام در زمان حیات پیامبر ص تقریبا در تمام عربستان انتشار یافت. سپس مسلمانان مومن و مجاهد، این دین را، به دیگر جاهای جهان و دیگر کشورها، از جمله ایران، آورده اند. ما ایرانیان به برکت آن مجاهدان و سربازان خدا، دین اسلام را شناختیم ومسلمان گشتیم و با کتاب خدا (قرآن) آشنا شدیم.

قرآن کریم

قرآن تنها کتاب آسمانی است که در دست بشر است، و در آن دستی برده نشده و تغیری نکرده است، و کلام غیر خدا در آن راه نیافته است. قرآن، همواره انسان را به نیکی، و عدل، و اخلاص، و پشتکار، و اندیشه، و تامل، و رافت، و سربلندی، و آزادگی، و علم - طلبی فرا می خواند.
قرآن نخست، به آزمایش و تجربه دعوت می کند، هم آزمایش طبیعی، در همه چیز جهان: آب، شب، ستارگان، ماه، دریا، هامون، کوه، گیاه، درخت، شکوفه، شتر، عنکبوت، مورچه، زنبورعسل، بوزینه، پرندگان، ابر، باران، آتشگیره، نطفه، جنین، ترکیب مواد جهان، توسعه دایمی کهکشانها، مرگ، زندگی پس از مرگ و..
و هم تجربه تاریخی، در سرگذشت و چگونگی زندگیهای پیشینیان، سرگذشت گذشتگان و امتهای پیشین، و افرادی که نقش مثبت یا منفی، خوب یا بد، در تاریخ و زندگی داشته اند. سرگذشت اینان را - تا آنجا که معقول است و اذهان آنها آشناست - نقل می کند، آنگاه از این اعمال و سرگذشتها، تابلوهایی زیبا و موثر و تکان دهنده، رسم می کند و فریاد می زند:
این داستانها، برای مردم با خرد و عاقل، مایه پند و عبرت است.
این کتاب آسمانی، به این اندازه بس نمی کند و در همین مرحله نمی ایستد، بلکه پس از این، انسان را به اندیشه، و تامل، و رازوری، و دریافت درنی، و تعقل، و بصیرت ( بینایی باطنی، بینایی چشم دل )، نیز فرا می خواند، تا انسان بجز چشم سر، چشم دل خود را نیز بگشاید، و همه چیز را ببیند. در قرآن، بیش از صد جا از اهمیت و نتیجه تعقل و اندیشدن و فکر کردن، سخن رفته است.
قرآن می خواهد که مردم عناصر اصلی فکر را، از تجربه جهان و کاینات حسی بردارند، اما در این مرحله - که حالی از روحانیت و بعد متعالی است در واقع، ناقص است - در رنگ نکنند، و بعد دیگر هستی، یعنی جهان فراتر از حس و قوای بسیار محدود حسن، نیز روی آورند، و آن را بشناسد، و باور دارند.
آری، دین محمد ص تنها دین چند بعدی جهان است. از پروردگان این دین، یکی ابوذر است، یک صحرا گرد نیمه وحشی، که اسلام او را ابوذر ساخته است، و یکی علی، کودک هشت ساله ای که؛ در خانه محمد، علی شده است. جامعه محمد نیز یک جامعه چند بعدی است. مدینه را با شهرهای بنام تاریخ بسنجید، تا ابعاد آن پدیدار گردد: آتن، اسپارت، اسکندریه، رم، هلیوپولیس و بنارس. اینها همه شهرهایی هستند با یک دروازه. از یکی، مردانی بیرون می آیند که گویی جز به قتال نمی اندیشند، و از دروازه دیگر چهره هایی آرام، با دلی مهربان که پرتو عشق به خدا و به مردم به آن ساطح است، و با پیشانیهایی که از ایمان و یقین موج می زند یاران محمد، مردانی بودند که سازندگان بزرگترین حادثه تاریخ بشرند، و ویران کنندگان بزرگترین امپراطوریهای نظامی عالم. اینان را در صحنه جنگها از سربازان رومی و پارتی نمی توان باز شناخت، و بر روی صفه، از راهبان هندی و یاران بودا و مسیح، آری، انسانی را که اسلام می سازد، پارسای شب است و شیر روز. و مذهبش، مذهب کتاب است، و ترازو، و آهن...
این بود گزارشی کوتاه، از بعثت پیامبر، بعثتی که چنین تحولی به وجود آورد، و دین و تمدنی عظیم را پی افکند، که تا هم امروز در جهان باقی است و گسترنده. و همواره باقی و گسترنده خواهد بود. این است که جامعه شناسان و مورخان، از همه جای جهان، همواره درباره عظمت آن سخت گفته اند. از جمله آلبرماله مورخ معروف فرانسوی، می گوید:
پس از ظهور اسلام، مرتدان ملت پرست شرق، به روی مسلمانان آغوش گشودند، و در زیر لوای قرآن سعادتمند شدند(3).

گفتار دوم غدیر

در میان راه مکه و مدینه، محلی است به نام جحفه . در این محل، غدیر خم(4)جای دارد. چون آبگیر به شکل خم رنگرزان بوده است، و برخی قبایل صحرایی گاه در آن جامعه های رنگ کرده خویش را می شسته اند، آن را غدیر خم نامیده اند.
پیامبر اکرم ص ، در سال دهم هجری، به قصد انجام دادن اعمال حج، از مدینه به مکه سفر کرد. سفر پیامبر، پیشتر به اطلاع مسلمانان نواحی مختلف رسیده بود. از این رو، جماعتها و گروههای بسیاری برای اینکه اعمال حج را در حضور پیامبر انجام دهند، و آداب مناسک حج را از خود پیامبر بیاموزند، به مکه آمدند تا به صحرای کوهستانی جحفه رسیدند - در کنار غدیر خم.
در این محل، جبرئیل - فرشته وحی - بر پیامبر نازل شد، و این آیه را بر او فرو خواند:
یا ایهاالرسول بلغ ما ما انزل الیک من ربک، و آن لم تفعل فما بلغت رساله، ولله یمصمک من الناس
ای فرستاده خدا! دستوری که خدا برای تو فرستاده است، به مردم برسان. اگر نه، تبلیغ رسالت نکرده ای! خدا خود تو را از شر مردم نگاه خواهد داشت.
با توجه به اینکه آن ایام، ماههای آخر عمر پیامبر بود ( زیرا پیامبر در حدود هفتاد روز پس از واقعه غدیر رحلت کرد ) و فرستاده خدا همه احکام الاهی را تبلیغ کرده بود، معلوم است که این آیه مربوط به مسئله جانشینی است. این بود که پیامبر، پس از نزول آیه بالا، در صحرای غدیر، درنگ کرد. و پس از ادای نماز ظهر، دستور داد منبری از جهاز ( پالان ) شتران ساختند. آنگاه فرمود تا همه آن جمعیت انبوه گرد آمدند. مورخان اهل سنت نوشته اند، در آن روز 000/120 تن در پای آن منبر حضور داشتند.
پیامبر، در میان آن جمعیت انبوه و بزرگ، بر آن منبر بالا رفت، و درباره نزدیک شدن مرگ خود - که پیشتر نیز در مکه به آن اشاره کرده بود - سخن گفت. آنگاه وی دستور خداوند را درباره تعین جانشین ذکر فرمود. و باز به مردم یادآواری کرد که او پیامبر خدا بوده است، و احکام خدا همه را ابلاغ کرده است، و اکنون می خواهد آخرین مسسئله مهم دینی را بگوید.
آنگاه علی بن ابی طالب را پیش خود خواند. نخست او را در کنار خود نگاه داشت. سپس دست او را گرفت و بلند کرد، به طوری که - به گفته مورخان - سپری زیر بغل هر دو دیده شد. و در چنان شرایطی، از روی آن منبر، با حضور آن جمعیت، و با آن وضعیت حساس ( که در وسط راه و در میان دشت و سنگ و کوه، و در هوایی بسیار گرم، کاروانها را متوقف ساخته بود) پس از خواندن آیاتی از قرآن، و ذکر سخنانی مربوط به رسالت و جانشینی، و نزدیک شدن مرگ خویش، با صدای بلند فرمود:
من کنت مولاه فهذا علی مولاه...
هر کس که من تا کنون مولا و سرپرست و پیشوای او بودم، سپس این علی مولا و سرپرست و پیشوای اوست.
آنگاه دعا کرد در حق آنان که علی را یاری کنند، و نفرین فرمود آنان که او را ترک گویند، و بی یاور گذارند.
پس از اینکه مراسم تعین علی بن ابی طالب، برای جانشینی و خلافت، به وسیله پیامبر اکرم ص پایان یافت، و دین اسلام از نظر ادامه رهبری نیز کامل شد، و چگونگی سرپرستی امت پس از پیامبر روشن گشت، این آیه فرود آمد:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم یعمتی و رضیت لکم السلام دینا...
امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمت ( نعمت معنوی و هدایت ) را بر شما تمام ساختم، و اسلام را برای شما برگزیدم تا دینتان باشد.
در اینجا مردمان آمدند، و با علی ع بیعت کردند، و او را مولای خویش خواندند. یعنی دست او را فشردند و مقام او را پذیرفتند. با اینهمه، پیامبر اکرم، برای اینکه مقام او را در میان مسلمانان کاملا روشن کند فرمود:
او را امیرالمومنین بنامید.
برخی از مورخان نوشته اند که پیامبر، سه شبانروز، در سرزمینی غدیر بماند، تا همه بتوانند با علی بیعت کنند.
این بود خلاصه ای از واقعه غدیر، واقعه ای که از مسلمترین مسائل تاریخ اسلام است، و صدها دانشمند از آن یاد کردند، مانند ابو ریحان بیرونی، و خواجه نصیر الدین طوسی. فیلسوف معروف فارابی نیز، بر همین اساس، به تحلیل فلسفه امامت پرداخته است. ابن سینا نیز به موضوع نص ( حدیث صریح غدیر )، در کتاب شفا ، اهمیت داده است، و آن را بهترین راه برای تعین جانشین دانسته است، همینطور بسیاری از علمای بزرگ شیعه. گذشته از علمای بزرگ شیعه - که همه موثقند و حجت - دهها و دهها دانشمند، و محدث، و مورخ، و مفسر از اهل سنت نیز، حدیث غدیر و واقعه آن را نقل کرده اند، مانند طبری و ابن اثیر و احمد حنبل.
و در این عصر، یکی از دانشمندان بزرگ ما، روحانی گرانقدر، حضرت علامه امینی، در کتاب عظیمی که به نام الغدیر نوشت، این حقیقت را بیش از بیش روشن کرد، و برای واقه غدیر بیش از 360 سند از کتابهای معتبر عالمان سنت گرد آورد. تا کنون 11 جلد از این کتاب بزرگ به چاپ رسیده است، و خلاصه ای از جلد نخستین آن، به نام حساس ترین فراز تاریخ ، ترجمه درستی شده و به چاب رسیده است.
در اینجا باید یادآوری کنیم که سخنان پیامبر اکرم ص ، درباره حضرت علی ع و امامت و خلیفه او، و اینکه جانشین پیامبر فقط و فقط اوست، منحصر به حدیث و واقعه غدیر نیست.
سخنان پیامبر در این باره بسیار است. از آن جمله است واقعه سال سوم بعثت، که خلاصه ای از آن را می آوریم:
پیامبر اکرم تا سه سال پس از مبعوث شدن به پیامبری، دعوت خویش را علنی و عمومی نمی ساخت، و مردمان را اندک - اندک و نهانی به اسلام فرا می خواند. در سال سوم بعثت، مامور شد که عشیره خویش را، آشکارا، به دینم اسلام بخواند. در این هنگام، علی را مامور کرد تا چهل تن از سران و افراد قبیله قریش را به مهمانی دعوت کند. در این محفل، پیامبر اکرم، درباره رسالت خویش از جانب خدا، سخنانی ایراد کرد، آنگاه فرمود:
کیست که از هم امروز به یاری من شتابد، و در تبلیق رسالت به من کمک رساند، تا همو پس از من، خلیفه و جانشین من باشد؟
هیچ کس به این سخنان پاسخ نداد، جز علی، که بپا خاست و گفت:
من، ای پیامبر خدا، تو را در این راه، یاری می کنم.
پیامبر اکرم درخواست همکاری خویش را، در آن جمع، سه بار تکرار کرد، و؛ هر سه بار کسی پاسخ موافق نداد، مگر علی. اینجا بود که، ذر نوبت سوم، پیامبر رو به علی کرد و فرمود:
تو پس از من، وصی و خلیفه و جانشین من خواهی بود.
دیگر از مواردی که پیامبر اکرم، به این مسئله پرداخته و آن را روشن ساخته است، حدیث معروف و مشهوری است که علمای سنی و شیعه، در دهها، بلکه صدها، کتاب روایت کرده اند. حدیث این است:
من دو شی گرانقدر در میان شما باقی می گذارم، کتاب خدا ( قرآن ) و خاندان خود ( یعنی علی و دیگر امامانی که اولاد پیامبرند ). شما مسلمانان هنگامی به گمراهی نخواهید افتاد، که به این دو چنگ در زنید، و از این دو با هم پیروی کنید.
بنابرین، این مسئله روشنی بود که جانشین پیامبر نیز - مانند خود پیامبر - باید به امر خدا و به جانب خدا معلوم گردد. آیاتی از قرآن کریم نیز مردم را به این امر توجه داده بود، از جمله آیه 36 از سوره احزاب. چنانکه پیامبر اکرم نیز، از نخستین روزهای اعلام رسالت، مردمان را به این امر توجه داد، یعنی در واقعه بنی عامربن صعصعه. واقعه این بود: هنگامی که پیامبر، دین اسلام را بر این قبیله عرضه کرد و از آنان خواست که مسلمان شوند، رئیس قبیله گفت:
اگر ما از تو پیروی کردیم، و تو پیروز گشتی و دین تو پا بر جای شد، آیا پس خود کار را به ما وامی گذاری؟
و پیامبر فرمود:
ان الامر الی الله یضعه حیث یشاء(5).
کار دین به دست خدا است، به دست من نیست. او خود در هرجا بخواهد قرار می دهد، و به هر کس بخواهد می سپارد.
از نظر عقل نیز چنین است. چگونه می شود پیامبری از جانب خدا بیاید، سپس امت و دین خود را رها کند، تا مردمان بیایند و در آن تصرف کنند. در این صورت از دین چه خواهد ماند؟ و همین است که عاقبت کار به جایی می رسد که یزیدبن معاویه، و متوکل عباسی خلفیه رسول الله باشند! دین بک نظام الاهی است. پس باید همه چیز آن الاهی باشند. و همینگونه هم بود. از این رو پیامبر اکرم، بارها و بارها، در خلال تبلیغ و یا دادن دیگر احکام دین، مسئله جانشینی را نیز مطرح می کرد، و همواره علی را جانشین خود معرفی می فرمود. و از این جمله بود واقعه غدیر ، که شرح مختصر آن گذشت.
اکنون ببینم، علی ع که بود، و چه فضایلی داشت که از جانب خدا، برای جانشینی پیامبر اسلام و رهبری مسلمانان، برگزیده شد(6)؟
علی همان کسی بود که خرد سالی(7)، در دامان محمد پرورش یافت. او از میان مردان، پیش از همه دعوت پیامبر را پذیرفت، و اسلام آورد. علی در آن هنگام 10 یا 12 سال داشت. این بود که او از کودکی با روح اسلام تربیت شد، و این دین، در رگ و خون او جای گرفت، و با جان او عجین گشت. از این رو، پس از محمد ص او برگزیده ترین شخصیت اسلام بود.
علی داناتر از همگان بود. حدسی نیرومند داشت. همیشه همراه رسول ص بود. از همه بخشنده تر بود. پس از پیامبر، پارساتر و عابدتر و فرزانه ترین مردم بود. ایمانش بر همه مقدم، سخنش از همه فصیح تر، و رایش از همه درست تر بود. به حفظ کتاب خدا و اجرای احکام آن از همه بیشتر توجه داشت(8)علی جوانمردی بلند قدر و بزرگ نفس بود. از چشمه وجدانش مهر و نیکی سیل آسا سرازیر می گشت. در دلش شعله های دلاوری و پهلوانی زبانه می کشید. شجاع تر از شیر ژیان بود، اما شجاعتی آمیخته با مهربانی(9).
علی در قضاوت، تبعیض نمی نهاد. آنچه را باید به مردم بدهد به طور مساوی می داد. میان ارباب و بنده فرق نمی گذاشت. وضع رفت بار فقیران و یتیمان چنان در او اثر می کرد که حالت غریبی به خود می گرفت. او به چشم می دید که مردم، درد و رنج زندگی را مانند هماهنگی شعر حس می کنند(10).
آری، برایگان و بیجا برگزیده خدا نبود. و بر پایه اینها و این واقعیت ها بود که شیعه پس از درگذشت پیامبر اکرم، همان راهی را سپرد که پیامبر تعین کرده بود، یعنی: علی را رهبر اسلام، و امام امت، و پیشوای خلق، و مجری قرآن، و پناه عدالت، و تکیه گاه واقعی قانون، و دژ استوار حقوق خلق ها و توده ها، و خلاصه، خلیفه بلافصل و جانشین راستین پیامبر و رهبر شعارهای قرآن شناخت، و همواره به محتوای غدیر - که مبتنی بود بر دستور خدا - عمل کرد، تا به اسلام و پیامبر اسلام و احکام اسلام وفادار باشد، و چیزی از خود در دین پدید نیاورده باشد، بلکه گام به گام پا جای پای پیامبر ص گذاشته باشد، و به دستور او رفتار کرده باشد.
اگر پس از درگذشت پیامبر اکرم به سفارشهای روز غدیر ( و موارد مکرر دیگری که پیامبر علی را پیشوا معرفی فرموده بود ) عمل کرده بودند، اسلام جهانگیر می شد، و دین خدا بشریت را به راه می آورد، و عدالت و دادگری، آفاق تا آفاق گیتی را می گرفت. از اینجاست که همه هوشمندان تاریخ بشر، که به گونه ای از این واقعه آگاهی یافته اند، از انحرافی که پس از رحلت پیامبر پیش آمد، اظهار تاسف کرده اند، از این جمله است ولتر، فیلسوف مشهور فرانسوی وی تاسف خویش را چنین اظهار کرده است:
آخرین اراده محمد انجام نشد، او علی را به جای خود منصوب کرده بود...(11)
در اینجا باید یاد کرد که غدیر، واقعه ای نیست که تنها جنبه تاریخی داشته باشد، و به عنوان یک مسئله گذشته درباره آن سخن گفته شود. بلکه بجز جنبه تاریخی آن و همچنین جنبه دینی و اسلامی و اعتقادی بسیار مهم آن، که هر مسلمانی مکلف است در این بابت، حق را بشناسد و به آن معتقد باشد، بجز اینها همه، مضمون و مقصود از واقعه غدیر، در هر لحظه از زندگی جامعه اسلامی، بلکه هر جامعه دیگری، مصداق و مورد دارد. جوهر اصلی واقعه غدیر و سخنان پیامبر در آن روز، تعیین شکل صحیح رهبری است، و سرپرستی و مولویت اهل حق، و لزوم ایمان داشتن به حکومت پیشوای عادل، و بیعت کردن با چنین پیشوایی، و اطاعت کردن از چنین حکومتی ( یعنی: حکومتی همسان و همانند آنچه علی - در نزدیک به 5 سال دوره خلافت خود - جامه عمل پوشانید )، و سرپیچی و مخالفت با هر حکومت غیر اسلامی، و هر نظام ستمگر که حقوق مردم را رعایت نکند، و جانب محرومان را نگیرد. محتوای امامت و غدیر این است. از این رو حماسه غدیر، چونان مشعلی جاودانسوز، در ذهنها و زمانها و عصرها و نسلها، همیشه زنده است، و جوهر سیاه آن در کالبد جامعه ها، همیشه جاری است. گفتگو و تاکید بر مسئله غدیر، و تجدید بحث در این باره، چیزی نیست بجز تاکید بر احقاق حق، و نشر عدالت، و مبارزه با ستم و جهل. ای است که مسئله غدیر، مسئله انسان است، و فریاد غدیر فریاد انسان. و این حقیقت، زنده است، و دفاع و یادآوری آن وظیفه است، تا روزی که زندگی باشد و انسان و روز.