بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی

نویسنده : محمد رضا حکیمی

بنام خدا

روز نخست، در دل غار پدید آمد، و روز دیگر در دامن صخره ها و روز سوم در کنار نهر...
بدینگونه، پدیده های معنوی نیز در دامن طبیعت پدیدار گشتند، در کنار صخره ها و جاریها...
طبیعت کتاب آفرینش خدا است، و مردان خدا با این کتاب آشنایند و رمزها و رازهای آن...
پیامبر در غار حرا، به پیامبری برانگیخته شد - در دل کوه. فرشته وحی در آسمان نمودار گردید - در همه آفاق.
علی در کوهستان، در کنار غدیر، امام گشت - بر فراز صخره ها.
آن خون که برای بقای دین خدا بر زمین ریخت، در ساحل رود بزرگ ریخت - شط فرات.
و چون مهدی بیاید همه زمین را پر از داد کند، نه تنها جامعه ها و آبادیها را، همه زمین را، تا قطره ای آب، از چشمه ساری، به هدر نرود، و دانه ای از درختی، به ستم یا اسراف، چیده نشود. او همه جا را پر از عدالت و داد می کند - آبادیها و هامونها را، دشتها و دره ها را، جنگل ها و کوهساران را، بامدادان غروبها را...
و هنگامی که احکام دین را بیان کردند، سپیده را نقشی شگرف دادند، و ظهور را، و هنگام سرخگونی غروب را، و عشا را - پس از نماز شام.
شب را بار از اندودی، برای مناجات و راز گویی هستند، و روز را برای جنبش، و سپیده را برای بیداری.
و چراغ دانش را روشن کردند. و مشعل خرد را تابنده ساختند. آگاهی و شعور را فریضه قرار دادند. حماسه را عزیز داشتند. و شاعران پاک و متعهد را تشویق کردند، تا با شعر و شعور خویش، در دل سیاهیها راهی به خاوران بگشایند. و عالمان آگاه و پرهیز کار و زمان شناس را مقامی والا دادند. تا به چشمه ساران نور هدایت کنند و به آزادگی....
و از میان خواستند، تا راغبان بوستان زندگی، به پرورش گلهای تازه و لطیف بیشتر بپردازند، و آنها را بدقتل بپرورند: آبیاری کنند، به اندازه در برابر تایش آفتاب قرار دهند، و از سموم سوزنده و تند بادهای نابود ساز پاس دارند. همیشه پیشوایان بزرگ بشر، به کودکان و نوجوانان توجه بسیار کرده اند، و تربیت آنان و آموزش درست دادن به آنان را در درجه اول تکلیف و اهمیت قرار داده اند.
پسشوای بزرگ اسلام نیز، در این باره، بیش از همه، تاکید کرده اند، و تربیت و آگاهی دادن به کودکان و نوجوانان را، از مهمترین وظایف شمرده اند. این وظیفه، خست متوجه پدران و مادران است و سپس مربیان و آموزگاران و معلمان. اما عالمان دینی و نویسندگان و ناشران مذهبی در این باره مسئولیتی سنگین به عهده دارند. مساجد و مجامع و محافل و منابر مذهبی نیز، درباره تنظیم برنامه هایی خاص و مناسب کودکان و نوجوانان، بسختی مسئولند.
ادبیات دینی کودکان و نوجوانان، اکنون، بسی ضعیف است. در این باره کمتر کاری شده است، و کمتر کسانی در پی تصحیلاتی که برای این رشته لازم است رفته اند و اعزام گشته اند. ما در برابر هر مسئله، دچار اشکالات چندی هستیم، یکی این که دیر متوجه موضوع و اهمیت آن می شویم. دیگر اینکه به تخصص و داشتن اطلاعات کافی و تحصیلات لازم، درباره هر رشته و فن، عقیده نداریم و از نقش آن آگاه نیستم. این است که آن دسته از ما که نسبت به امری احساس تکلیف می کنند ( بگذریم از کسان بسیاری که بحق مسئولند و بار مسئولیتی سنگین بر دوش دارند، لیکن ابدا نیست به تکالیف خویش حساسیتی ندارند ) خود رو و دیمی دست به کار می شوند. کتاب نویسی، مقاله نویسی، داستان نویسی و جزوه نویسی برای کودک و نوجوان. و داخل در همین مقوله است طرح روی جلد و طرحها و تصویرهای داخل کتاب.
متاسفانه در نشریاتی که به نام مذهب، برای کودکان و نوجوانان، انتشار می یابد، اصول فن رعایت نمی گردد، از متخصصان این امور استفاده نمی شود و کسانی برای تحصیل و تخصص در این مسائل اعزام نمی گردند. حتی نشریات مذهبی کودکان و نوجوانان ما، تا حد نشریات مذهبی کودکان و نوجوانان کشورهای عربی، از جمله مصر، ارتقا نیافته است.
به صرف اینکه کسانی اهل فضل و اطلاعات دینی باشند، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان نمی شوند. و به صرف اینکه کسانی با بوم و قلم نقاشی و آب رنگ آشنا باشند، طراح نمی گردند. و به صرف اینکه متدینانی فاضل این نیاز را احساس کنند، روانشناس کودک و نوجوان و آگاه از مسائل کار نمی شوند. خلوص نیت هم جای فن و تکنیک را نمی گیرد. باید به این مسائل - هر چه زودتر و هر چه جدی تر - توجه کرد. باید مقداری از هزینه های مذهبی را از دست تباهی در آورد، و در راه اعزام و تربیت متخصصان ادبیات کودک و نوجوان، در رشته ها و زمینه های گوناگون - که برخی از آنها یاد شد - به مصرف رسانید.
به هر حال، من در خویشتن توانایی چیز نویسی برای کودکان و نوجوانان سراغ ندارم، و در این رشته تحصیل نکرده ام. با این وصف، چند سال پیش، یکی از دوستان از من خواست که سه چهار مقاله کوتاه مذهبی بنویسم تا در یکی از مجلات مربوط به نوجوانان و جوانان درج شود. به نوعی احساس تکلیف، قبول کردم، بر این اساس که ویراستاری آنها را بخواند و ویرایش ( ادیت ) کند. چنین شد و آن دوست ویراستار نیز سخت آن سه چهار نوشته کوتاه را ویراست. گفتم که من در نوشتن مقاله و کتاب برای کودکان و نوجوانان توانایی دارم.
در اینجا می خواهم - با استفاده از فرصت - مطلبی را به عرض برسانم، و با نویسندگان آثار دینی، بویژه: نویسندگان جوان، در میان طلای علوم دینی یا دانشجویان، درد دل کنم. من خوشحال می شوم هنگامی که می بینم، در میان جوانان، رغبت به نشر فرهنگ و آگاهی رونق یافته است و همه می کوشند تا اطلاعات و آگاهیهای خود را ثبت کنند و نشر دهند. یکی از عوامل غنی شدن فرهنگ جامعه و امت همین است. اما کار را باید با اصول کرد. باید به اندازه کافی از مسائل مذهب، و رابطه این مسائل با جهان بینی ( ایدئولوژی ) مذهبی، و مسائل زمان، و موضوعی که می خواهند در آن باره بنویسند، آگاه باشند. و جوانب فنی کار را درست بدانند و به کار گیرند. تا چنین نشود که هر چه بر حجم نشریات مذهبی افزوده می شود، از عمق و اصالت آن کاسته گردد.
یاری، من بر آن سه چهار مقاله - که در همانجا چاپ شد - مطالبی افزودم و با چند مقاله دیگر گرد آوردم، و به این صورت که ملاحضه می کنید، در دسترس قرار دادم، به این امید که برای نوجوانان و جوانان سودمند باشد، آنان بپسندند و بخوانند.
اما نام کتاب، نخست دو نام در نظر گرفته بودم: بعثت، غدیر، عاشورا و غدیر، عاشورا، مهدی - برای دو جلد کتاب - که می خواستم درباره تاریخ تحلیلی زندگانی ائمه طاهرین و فلسفه سیاسی و اجتماعی تشیع بنویسم، و جنبشهای انسانی و فداکاریهای عمیق شیعه را در راه برقرار ساختن عدالت کلی و فرهنگ قرآنی، شرح دهم، و نقش عقیده درست را در هدایت اجتماعی باز نمایم. برخی از یادداشتهای موضوعات یاد شده را هم آماده کرده بودم، لیکن به تکمیل و تنظیم آنها موفق نشدم. از این رواین دو عنوان را یکی کردم، و این مجموعه را به نام بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی گرد آوردم.
امید است که نوجوانان و جوانان - از جمله - با خواندن این رساله، به خواندن کتابهای آگاهی دهنده رغبت کنند، و بیشتر کتابدوست و کتابخوان شوند، و بیشتر کتاب بخوانند، و کتاب را، انتخاب کنند، و در خواندن هر کتاب دقت کنند هم در کتاب نوشته، و هم در کتاب آفرینش، و هم در کتاب وجود خویش.

گفتار نخست بعثت

فرشته وحی نزد من آمد،
گفت:
بخوان!
گفتم:
خواندن نمی دانم.
مرا سخت بفشرد، سپس رها کرد و
گفت:
بخوان!
گفتم چه بخوانم؟
گفت:
بخوان: اقرا باسم ربک الذی خلق...
بخوان به نام پروردگار تو که آفرید.
خواندم.
او مرا واگذاشت.
گویا در دل من کتابی نوشته شده بود.
از غار بیرون آمدم. چون به میان کوه رسیدم،
آوایی از آسمان شنیدم که،
می گفت:
ای محمد! تو فرستاده خدایی، و من جبرئیلم.
سر به آسمان کردم، فرشته را در صورت مردی دیدم که دو گام خود را در افق آسمان نهاده است، و
می گوید:
ای محمد! تو فرستاده خدایی، و من جبرئیلم.
ایستادم و به او نگاه می کردم، نه پیش می رفتم و نه پس. چون روی خدا را از او بر می گرفتم و در آفاق آسمان می نگریستم، همه جا او را می دیدم...
سرزمین خشک عربستان(1)، در سر راه آسیا و اروپا جای داشت. کالاهای هندوستان و چین را، از راه عربستان، با کشتی به مصر و غرب می بردند. در اروپای قدیم، کالاهای هند ( سنگهای قیمتی، انواع عطر، حیوانات کمیاب) را چون از راه عربستان می آوردند، از خود عربستان می دانستند. نواحی جنوب عربستان نیز کالاهایی داشت، مانند صمغ های معطر، مرو کندر، که در اروپا برای سوزاندن در معابد مصرف بسیار داشت.
در روزگار بعثت - که تاریخ آن ذکر خواهد شد - تنها یک ششم مردم عربستان شهر نشین بودند و دیگران چادرنشین و بیابانگرد. کار گروهی از آنان کشتار بود و غارت و همدمشان شتر و شمشیر. یکی از شاعران جاهلیت(2) می گوید:
کار ما غارتگری است و هجوم به همسایه، و گاه اگر جز برادر خود کسی نیابیم او را غارت می کنیم.
اعراب بدوی، به استقلال فردی و خودسرانه زندگی کردند علاقه بسیار داشتند. از این رو زندگی پر مشقت بادیه را بر هر چیز دیگر ترجیح می دانند. شجاع و مهمان نواز بودند، اما بی پروا در غارت و چپاول. عده ای از اعراب شهر نشین، به بازرگانی سرگرم بودند و عده ای به پرورش احشام و کسب درآمد صحرایی. اعراب بیابانگرد بیشتر به غارت و دزدی روزگار می گذرانیدند.
هر قبیله واحدی مسقل بود و قبیله های دیگر را بیگانه می شمرد. آدمکشی در میان آنان - چه شهر و چه بدوی - امر عادی و فراوان بود. وقتی شنفری ( شاعری که به روزگار جاهلیت می زیست ) مورد اهانت قرار گرفت، نود و نه نفر را کشت. بسوس - از زنان دوره جاهلیت - ماده شتری داشت که نام آن را سراب گذاشته بود. روزی این ماده شتر بسوس زد. جساس، خواهرزاده بسوس، به دفاع برخاست و مرد را کشت. همین امر ساده باعث شد که میان دو قبیله بکر و تغلب چهل سال آتش جنگ افروخته بماند. دین این قبایل بت پرستی بود. بتهایی به شکل انسان، حیاون و درخت ( لات، عزی، هبل، بعل و... ) می ساختند و می پرستیدند.
گاه غار و چاه آب را نیز پرستش می کردند. نه فقط بی هیچ قید و شرطی، زنان بسیار می گرفتند، بلکه زن در میان آنان به صورت کالا خرید و فروش می شد. دختر را ننگ می دانستند و زنده به گور می کردند.
شعر و شاعری در میان عرب رواج بسیار داشت، و شاعران بسیار داشتند. لیکن شعرشان از مفاهیم با ارزش چندان برخوردار نبود مگر شمار اندکی از شاعرانی که دارای اندیشه و تفکر بلند بودند. بخش عمده ای از اشعار عزب درباره تهییج جنگ بود یا افتخار به کشتارها و غارتها.
منابع درآمد و اقتصاد این قبایل - بجز درآمدهای صحرایی - روابط بازرگانی محدودی بود که با برخی از کشورهای همسایه داشتند، و گاه از طریق یمن با خاور دور.
در این میان خانه کعبه، مهمترین وسیله امرار معاش گروهی از قبیله قریش بود. این خانه مورد احترام همه قبایل بود، هم به علت سابقه آن و هم اینکه در آن 300 یا 360 بت جای داشت - هر بتی از آن قبیله ای و گروهی.
این بود خلاصه ای از فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و زندگی قومی که در زادگاه بعثت می زیستند، و چنین نبود که دیگر کشورهای آنروز جهان، وضعی بسیار بهتر داشته باشند، بلکه کشورهای شناخته شده آنروز جهان نیز دچار انواع دیگری از نابسامانیها و مشکلات بودند. از جمله در ایران، مذاهب ادیان مختلف وجود داشت، مردم دچار اختلاف و پریشانی بودند، و زیر فشار به سر می آوردند. حکام، آنان را بیدریغ می کشتند.
حرمسراهای عریض و طویل، با تعداد بسیاری زن - گاه تا سه هزار - فراهم می ساختند. میان مسیحیان و زردشتیان کشتارهای فجیح رخ می داد. موبدان - روحانیان زردشتی - بر دوش مردم سوار بودند و همدست با طبقه حاکم. تحصیل انحصاری بود و هر کسی حق نداشت درس بخواند و علم بیاموزد. امتیازات پوچ طبقاتی بسختی رعایت می شد. و از همه پر فشارتر، همین تبعیضاتی بود که در پایه تقسیم بندی جامعه از نظر فامیل و خاندان قرار داشت. اینچنین بود روزگار...
در روم، فرانسه، اسپانیا، برنتانیا، مصر، هند، ژاپن، چین و... نیز مشکلات و مسائل بسیاری برای انسانها مطرح بود، که شرح آنها در کتابهای تاریخ آن دوران جهان آمده است. بر همه این مشکلات فکری نیز سنگینی می کرد و اختلاف های عقیده ای - چنانکه یاد باشد - بشدت تاثیر بد خود را نشان می داد.
یهودیت، مسیحیت، بودا گری، زردشتی، و دیگر آیینهای آنروزگاران و مذاهب متحجر، بار سنگینی بر دوش بشر محسوب می گردید.
در چنین روزگاری، که بشریت دچار سهمگین ترین بحرآنهابود، و به زندگی به صورت جهنمی درآمده بود از ستم، اختلاف، قتل، غارت، تجاوز، حق کشی، بی ایمانی و خطرناک اقیانوس توفانی تاریخ، از سویی به سویی می افتاد، و اگر از گردابی بیرون می آمد، به گردابی دیگر فرو می رفت، مردی در دل کوههای مکه خدا را عبادت می کرد و به سرنوشت تاریخ، انسانیت و ارزشهای والا می اندیشید.
محمد ص به آستانه چهل سالگی پانهاده بود. در این چهل سال، زندگی را از هر نظر آزموده بود: یتیم، شبان، بازرگان جوان، سیاح، عابد، اندیشمند صحرا و داور قوم و امین. او که چهل سال از عمر خویش را در زمان جاهلیت و در میان قبایلی متجاوز و بی فرهنگ گذرانیده بود و امین لقب یافته بود، اکنون خویشتن را در آستانه مسئولیتی شگرف می دید.
در اوقات نزدیک بعثت، بیشتر وقتها از شتر و جنجال شهر دور می شد. هر سال یک ماه در کوه حرا به عبادت می پرداخت.
در آن ماه هر مستمندی نزد او می رفت وی را طعام می داد. و چون یک ماه سپری می شد، پیش از اینکه به خانه خود باز گردد به کعبه می رفت و طواف می کرد. چون سال بعثت رسید، محمد ص ، به کوه حرا رفت. و به هنگام مبعث، جبرئیل نزد او آمد. محمد ص می گوید:
من خفته بودم. جبرئیل نزد من آمد، گفت: بخوان! گفتم: خواندن نمی دانم. مرا سخت بفشرد، سپس رها کرد و گفت: بخوان. گفتم چه بخوانم؟ گفت: بخوان اقرا باسم ربک الذی خلق...، بخوانم به نام پروردگارت که آفرید. پس خواندنم. او مرا وا گذاشت. گویا در دل من کتابی نوشته شده! بود. از غار بیرون آمدم. چون به وسط کوه رسیدم، آوازی از آسمان شنیدم که می گفت: ای محمد تو رسول خدایی و من جبرئیلم، سر به آسمان کردم، جبرئیل را در صورت مردی دیدم، که دو گام خود در افق آسمان نهاده است و می گوید: ای محمد تو رسول خدایی و من جبرئیلم. پس ایستادم و او را می نگریستم. نه پیش می رفتم و نه پس. چون روی خدا را از او بر می گرفتم و در آفاق آسمان می نگریستم، در هیچ طرفی نگاه نمی کردم، جز آنکه او را همچنان می دیدم...
بدینگونه پیامبر اکرم ص از سوی خداوند، به پیامبری مبعوث گشت و به سوی اجتماعات فرستاده شد، تا بزرگترین تحول فکری و عملی را در زندگی و تاریخ انسان پدید آورد.
ولادت پیامبر اکرم در عام الفیل بود، و بعثت او در 27 ماه رحب سال جهلم از عام الفیل، در سن چهل سالگی.
عام الفیل، یعنی سال فیل. و این آن سالی بود که ابرهه - پادشاه مسیحی حبشی الصل عربستان جنوبی - به قصد ویران کردن خانه کعبه لشکر کشی کرد و موفق نشد. در لشکر او چند فیل بود. از این رئ اعراب آن سال را عام الفیل نامیدند. تاریخ ولادت پیامبر مطابق است با سال 570 میلادی و تاریخ بعثت با سال 610 میلادی.
هنگامی که پیامبر اکرم ص از کوه حرا بازگشت و پیامبری خود را اعلام کرد، نخست حضرت خدیجه - همسر پیامبر - و علی بن ابیطالب - پسر عموی او - دعوت او را پذیرفتند و به اسلام گرویدند. تا سه سال دعوت پیامبر آشکارا نبود. سپس دعوت آشکارا آغاز شد. پیامبر با اشعار
قولوا: لااله الاالله تفحلوا
بگویید: لا اله الا الله ( خدایی نیست جز خدای یگانه ) تا رستگار شوید!
مردم را به توحید فرا خواند و به یکتا پرستی دعوت نمود، و مذاهب گوناگون و جوراجور را منسوخ و باطل شده اعلام کرد. و با تعلیم و آموزش اصل
ان اکرمکم عندالله اتقا کم
گرامی ترین و عزیزترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.
از میان مردم آن روز، انسانهایی آزاده و پاک و بزرگ و قهرمان تربیت کرد. و قومی پراکنده و کینه توز و بی ایمان را به مردان و زنانی فداکار و مومنانی با اخلاص و مجاهد بدل ساخت.
دین اسلام رو به گسترش نهاد و مردمان دسته دسته بدان می گرویدند. بهره کشان آنروز عرب حس کردند که گسترش دین اسلام - دینی که مردم را به حریت و آزادگی و تقوی و شکستن بندها - فرا می خواند، از هر لحاظ به زیان آنها خواهد بود. از این رو به اقدامهای سخت در برابر پیامبر دست زدند و شکنجه دادن مومنان، یعنی پیروان و یاوران پیامبر ( مانند یاسر، سمیه، عمار، خباب، صهیب، بلال و...) پرداختند.
و سرانجام که پایداری مسلمانان را دیدند، به روی آنان شمشیر کشیدند و جنگهای بدر و احد و احزاب و خندق و... را پیش آوردند. پیامبر که رهبر همه جانبه بود و دینش تنها جنبه موعظه و اخلاق فردی نداشت، و با سستی با قبول تجاوز مخالف بود، نمی توانست قبول کند جماعتی به جرم اینکه مسلمان شده اند و خدای یکتا را می پرستند طعمه شمشیر دیگران شوند، از این رو به مسلمانان رشید فرمان دفاع داد. و از اینجا بود که حرکتهای نظامی اسلامی دوران حیات پیامبر - که جنبه احقاق حق و دفاع داشت - آغاز شد.
پیامبر ص بدینسان، به نشر ایمان و ساختن انسان مشغول گشت. انسانهای مومن ساخته شده به دست او نیز، برای ساختن جامعه صحیح و بردن اسلام، به این سو و آن سو، به پا خاستند. پیامبر اکرم در این راه مرارتهای بسیار دید، به طوری که خود می فرمود:
هیچ پیامبری به اندازه. آزار ندید و رنج نکشید.
یهودیان مدینه خاکستر بر سرش می ریختند. جوانان طایف سنگبارانش می کردند. و او با تبسم و گشاده رویی از کنار آنان می گذشت. همان یهودی که بر سرش خاکستر ریخته بود، چون بیمار شد، از حالش جستحو می کرد و به دیدنش می رفت. و برای آن جوانان که به او سنگ می زدند، دعا می کرد.
در هنگام که اساس بزرگترین امپراطوریهای جهان را درآورده بود، روی زمین می نشست، و سنگ بر شکم می بست تا گرسنگی را حس نکند و بتواند، مانند یک سرباز، در جبهه دفاعی اسلام، پیکار کند.
پیامبر اکرم ص مساوات را اعلام کرد. و با قرار کردن محدودیتهای علمی، اساس بردگی را متزلزل ساخت. زنان را ارزش بخشید، و شخصیت اجتماعی و حقوقی داد، و از بی عفتی و دریدگی و تن نمایی بر حذر داشت. امتیازات طبقاتی را برانداخت، و فقیرترین مردم مدینه، بلکه آنان به اصطلاح برده بودند، با بزرگترین شخصیت های آنروز حجاز در یک صف نشانید. و آموختن دانش را بر همه کس واجب کرد.
دین اسلام در زمان حیات پیامبر ص تقریبا در تمام عربستان انتشار یافت. سپس مسلمانان مومن و مجاهد، این دین را، به دیگر جاهای جهان و دیگر کشورها، از جمله ایران، آورده اند. ما ایرانیان به برکت آن مجاهدان و سربازان خدا، دین اسلام را شناختیم ومسلمان گشتیم و با کتاب خدا (قرآن) آشنا شدیم.

قرآن کریم

قرآن تنها کتاب آسمانی است که در دست بشر است، و در آن دستی برده نشده و تغیری نکرده است، و کلام غیر خدا در آن راه نیافته است. قرآن، همواره انسان را به نیکی، و عدل، و اخلاص، و پشتکار، و اندیشه، و تامل، و رافت، و سربلندی، و آزادگی، و علم - طلبی فرا می خواند.
قرآن نخست، به آزمایش و تجربه دعوت می کند، هم آزمایش طبیعی، در همه چیز جهان: آب، شب، ستارگان، ماه، دریا، هامون، کوه، گیاه، درخت، شکوفه، شتر، عنکبوت، مورچه، زنبورعسل، بوزینه، پرندگان، ابر، باران، آتشگیره، نطفه، جنین، ترکیب مواد جهان، توسعه دایمی کهکشانها، مرگ، زندگی پس از مرگ و..
و هم تجربه تاریخی، در سرگذشت و چگونگی زندگیهای پیشینیان، سرگذشت گذشتگان و امتهای پیشین، و افرادی که نقش مثبت یا منفی، خوب یا بد، در تاریخ و زندگی داشته اند. سرگذشت اینان را - تا آنجا که معقول است و اذهان آنها آشناست - نقل می کند، آنگاه از این اعمال و سرگذشتها، تابلوهایی زیبا و موثر و تکان دهنده، رسم می کند و فریاد می زند:
این داستانها، برای مردم با خرد و عاقل، مایه پند و عبرت است.
این کتاب آسمانی، به این اندازه بس نمی کند و در همین مرحله نمی ایستد، بلکه پس از این، انسان را به اندیشه، و تامل، و رازوری، و دریافت درنی، و تعقل، و بصیرت ( بینایی باطنی، بینایی چشم دل )، نیز فرا می خواند، تا انسان بجز چشم سر، چشم دل خود را نیز بگشاید، و همه چیز را ببیند. در قرآن، بیش از صد جا از اهمیت و نتیجه تعقل و اندیشدن و فکر کردن، سخن رفته است.
قرآن می خواهد که مردم عناصر اصلی فکر را، از تجربه جهان و کاینات حسی بردارند، اما در این مرحله - که حالی از روحانیت و بعد متعالی است در واقع، ناقص است - در رنگ نکنند، و بعد دیگر هستی، یعنی جهان فراتر از حس و قوای بسیار محدود حسن، نیز روی آورند، و آن را بشناسد، و باور دارند.
آری، دین محمد ص تنها دین چند بعدی جهان است. از پروردگان این دین، یکی ابوذر است، یک صحرا گرد نیمه وحشی، که اسلام او را ابوذر ساخته است، و یکی علی، کودک هشت ساله ای که؛ در خانه محمد، علی شده است. جامعه محمد نیز یک جامعه چند بعدی است. مدینه را با شهرهای بنام تاریخ بسنجید، تا ابعاد آن پدیدار گردد: آتن، اسپارت، اسکندریه، رم، هلیوپولیس و بنارس. اینها همه شهرهایی هستند با یک دروازه. از یکی، مردانی بیرون می آیند که گویی جز به قتال نمی اندیشند، و از دروازه دیگر چهره هایی آرام، با دلی مهربان که پرتو عشق به خدا و به مردم به آن ساطح است، و با پیشانیهایی که از ایمان و یقین موج می زند یاران محمد، مردانی بودند که سازندگان بزرگترین حادثه تاریخ بشرند، و ویران کنندگان بزرگترین امپراطوریهای نظامی عالم. اینان را در صحنه جنگها از سربازان رومی و پارتی نمی توان باز شناخت، و بر روی صفه، از راهبان هندی و یاران بودا و مسیح، آری، انسانی را که اسلام می سازد، پارسای شب است و شیر روز. و مذهبش، مذهب کتاب است، و ترازو، و آهن...
این بود گزارشی کوتاه، از بعثت پیامبر، بعثتی که چنین تحولی به وجود آورد، و دین و تمدنی عظیم را پی افکند، که تا هم امروز در جهان باقی است و گسترنده. و همواره باقی و گسترنده خواهد بود. این است که جامعه شناسان و مورخان، از همه جای جهان، همواره درباره عظمت آن سخت گفته اند. از جمله آلبرماله مورخ معروف فرانسوی، می گوید:
پس از ظهور اسلام، مرتدان ملت پرست شرق، به روی مسلمانان آغوش گشودند، و در زیر لوای قرآن سعادتمند شدند(3).