فهرست کتاب


شیعه می پرسد جلد 3

محب الاسلام‏

از طبقه سوم

1- هشام بن حکم است که امام صادق علیه السلام درباره اش فرمود، هشام با دل و زبان و دستش ما را یاری نمود.
هشام با فرقه های مختلف، و سران مذاهب گوناگون مناظره کرد و آنان را با دلیل و برهان ساکت و محکوم ساخت مجالس مناظره و گفتگوهای وی با سران مذاهب مختلف در کتب احتجاج و مناظره موجود است هشام دارای کتابهائی است و ما چون در جلد هفتم اقوال الائمه آورده ایم در اینجا متذکر نشدیم هشام مقام و آلائی داشت و در میدان مناظره سخت بر دشمن میتاخت و هیبت و سطوتش مخالفان را میلرزاند، لذا گروهی، بر او حسد ورزیدند و سخنان ناشایسته ای درباره اش گفتند که هشام از آنها و از هر بدی منزه و مبرا بود هشام در سال / 179 / ه / چشم از جهان فانی بربست.

مؤلف گوید علت:

اینکه نویسندگان اهل سنت به هشام با دیده کینه و عداوت مینگرند... و با اینکه برخی درباره زندگی وی قائل بتفضیل گشته و بخشی را خوب و قسمت دیگر را خوب ندانسته اند واضح شد.
خداوند بر درجات صاحب تأسیس الشیعة بیفزاید رحمة الله علیه رحمة واسعة معجم رجال الحدیث بیست و پنج صفحه، در شرح حال هشام بن حکم از قول علمای رجال متقدم و متأخر آورده است از نجاشی و کشی تا... و ما فقط قول ابن شهر آشوب در معالم العلما را بفارسی ترجمه کرده و آوردیم.
معالم / 862 ابو محمد هشام بن حکم شیبانی کوفی ببغداد در آمد و سپس امام صادق و امام کاظم علیه السلام را ملاقات نمود. هشام از کسانی است که سخن را درباره امامت باز کرد و گسترد و مستدل آورد، و مذهب امامیه را با نظر عقلی از حواشی و زواید پاک نمود.
امام صادق علیه السلام هشام را که هنوز نوجوانی بود، ردیف بزرگان قرار داد و فرمود:
این یار و یاور ماست با دل و زبان و دستش. و همچنین فرمود هشام بن حکم پی گیر حق ما و ناشر گفتار ما، و تأیید کننده صدق ما، و دفع کننده اباطیل اعدای ماست هر که از هشام و آثار او پیروی کند از ما پیروی کرده است و هرکه با هشام مخالفت کند و بدو معتقد نباشد بما بی اعتقاد است پس ازین کتابهای هشام را یک یک شمرده است(121).

وضع شیعه در دو قرن 5 - 6

قرن پنجم و ششم دوره غلبه اهل سنت و چیرگی متعصبان آن قوم بود - و مذهب تشیع در ایران از طریق توسعه و کسب علو تدریجی باز نمی ایستاد.
در این عهد بقول شیخ عبدالجلیل قزوینی شیعیان را در بلاد اسلام و شهرهای معظم هزاران کراسی، و منابر، و مساجد، و مدارس بود که درو، علنا بحضور ترک و تازی تقریر مذهب میکردند، و نوبتهای عقود، مجالس ایشان، اظهر من شمس بود و هیچیک از اصول و فروع مذهب خود پوشیده نمی داشتند(122).
شیعه باری خود اختصاصاً مدارسی، در شهرهائی که بسر می برده اند، داشتند و همچنین کتابخانه های آنان مشهور بود، و مجالس خاصی، از درس فقه، و شریعت بدست آنان اداره میشد، و علمائی از آنان در قرن پنجم، و ششم مشهور بوده اند(123).