فهرست کتاب


شیعه می پرسد جلد 3

محب الاسلام‏

اتحاد اسلامی

پاسخ یک پرسش:

آیا طرح این گونه مباحث موجب اختلاف بین مسلمین نمیشود؟ و آیا نتیجه ضعف مسلمین و تسلط بیگانه بر ما نیست؟
به پاسخ این سئوال توجه فرمائید:

وحدت اسلامی یا اتحاد مسلمانان...؟

مقصود از وحدت اسلامی چیست؟ آیا مقصود این است که، از میان مذاهب اسلامی یکی انتخاب شود، و سایر مذاهب کنار گذاشته شود؟ یا مقصود این است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود، و متفرقات همه آنها کنار گذاشته شود، و مذهب جدیدی بدین نحو اختراع شود که مطابق هیچیک از مذاهب موجود نمی باشد؟ یا اینکه وحدت اسلامی به هیچ وجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از آن اتحاد مسلمین اتحاد پیروان مذاهب مختلف در عین اختلافات مذهبی، در برابر بیگانگان است؟ مخالفین اتحاد مسلمین برای اینکه از وحدت اسلامی، مفهومی غیر منطقی، غیر علمی بسازند، آن را به نام وحدت مذهبی توجیه می کنند تا در اولین قدم با شکست مواجه گردد. بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی، از وحدت اسلامی، حصر مذاهب نیست و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و علمی. منظور این دانشمندان از وحدت متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان. پس منظور اتحاد مسلمین است.
این دانشمندان می گویند مسلمین مایه وفاقهای بسیاری دارند که می تواند مبنای یک اتحاد محکم گردد، مسلمین خدای یگانه را می پرستند، و همه به نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ایمان و اذعان دارند، کتاب همه قرآن و قبله همه کعبه ایست که با هم حج می کنند، و نماز می خوانند، و مانند هم روزه می گیرند، و مانند همه تشکیل خانواده می دهند، و داد و ستد می نمایند، و کودکان خود را تربیت می کنند، و اموات خود را دفن می نماند و جز در اموری جزئی در این کارها با هم تفاوتی ندارند مسلمین همه از یک نوع جهان بینی در فرهنگ در سابقه تمدن دربینش و منش، در پرستش، و نیایشها، در معتقدات مذهبی، در آداب و سنن اجتماعی وحدت دارند، این سرمایه های وحدت خوب می تواند از مسلمانان ملت واحد بسازد، و قدرت عظیم و هایل به وجود آورد که قدرتهای عظیم جهان، ناچار در برابر آنها خضوع نمایند خصوصا اینکه در متن اسلام بر این اصل تأکید شده است. ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن. و اعتصموا بحبل الله جمعیاً و لا تفرقوا برای برخی این تصور پیش آمده که مذاهبی که تنها در فروع با یکدیگر اختلاف دارند مانند شافعی، و حنفی، میتوانند با هم برادر باشند، و با یکدیگر در یک صف قرار گیرند، اما مذاهبی که در اصول با یکدیگر اختلاف نظر دارند به هیچ وجه نمی توانند با یکدیگر برادر باشند، از نظر این دسته اصول مذهبی مجموعه ای به هم پیوسته است، و به اصطلاح اصولیون از نوع اقل و اکثر ارتباطی است که مثلاً: شیعه و سنی به هیچ وجه نمی توانند دست یکدیگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند، و در یک جبهه قرار گیرند، دشمن هر که باشد.
گروه اول به این گروه پاسخ می دهند، می گویند دلیلی ندارد ما اصول را در حکم یک مجموعه به هم پیوسته بشماریم و اصل: المیسور لا یسقط بالعسور و ما لا یدرک کله لا یترک کله است، و برای ما بهترین و آموزنده ترین درسها است.
علی علیه السلام راه و روش بسیار منطقی و معقول که شایسته بزرگواری مانند او بود اتخاذ کرد.
مسلمان به نص صریح قرآن برادر یکدیگرند، و حقوق و تکالیف خاصی آنها را به یکدیگر مربوط می کند، با این وضع چرا مسلمین از این همه امکانت وسیع که از برکت اسلام نصیبشان گشته استفاده نکنند؟ از نظر این گروه از علمای اسلامی هیچ ضرورتی ایجاب نمی کند که مسلمین به خاطر اتحاد اسلامی، صلح و مصالحه و گذشتی در مورد اصول، یا فروع اختلاففی فیمابین بحث و استدلالی نکنند، و کتاب ننویسند: تنها چیزی که وحدت اسلامی از این نظر ایجاب می کند، این است که مسلمین برای اینکه احساسات کینه توزی در میانشان پیدا نشود، یا شعله ور نگردد، متانت را حفظ کنند، یکدیگر را سب و شتم ننمایند، به یکدیگر تهمت نزنند، و دروغ نبندند.
منطق یکدیگر را مسخره نکنند، و بالأخره عواطف یکدیگر را مجروح نسازند.
چون علی بن ابیطالب علیه السلام برای احقاق خود از هیچ کوششی خودداری نککرد، همه امکانات خود را به کار برد که اصل امامت را احیا کند، اما هرگز از شعار یا همه یا هیچ پیروی نکرد بلکه اصل: ما لا یدرک کله لا یترک کله را مبنای کار خویش قرار داد و در برابر ربایندگان حقش قیام نکرد، و قیام نکردنش اضطراری نبود، بلکه کاری حساب شده و انتخاب شده بود، او از مرگ بیم نداشت چرا قیام نکرد؟ حداکثر این بود که کشته شود، کشته شدن در راه خدا منتهای آرزوی او بود، او همواره شهادت بود، و با مرگ از کودک به پستان مادر مأنوس تر بود، که حضرت علیه السلام در حساب صحیحش بدین نکته رسیده بود، که مصلحت اسلام در آن شرائط ترک قیام و بلکه همگامی و همکاری است خود کراراً به این مطلب تصریح می کند. در یکی از نامه های خود به مالک اشتر نامه 62 از نامه های نهج البلاغه می نویسد(9).
من اول دست خود را پس کشیدم تا دیدم گروهی از مردم از اسلام باز گشتند، و مردم را به نابودی دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم دعوت می کنند: پس ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین بر نخیزم، شکاف یا نهادامی، در اسلام خواهم دید، که مصیبت آن از فوت خلافت چند روزه بسی بیشتر است.
در شورای شش نفری پس از تعیین و انتخاب عثمان، به وسیله عبدالرحمن بن عوف علی علیه السلام شکایت خد را برای همکاری این چنین بیان کرده است: لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور علی خاص نهج البلاغه خ / 72.
شما خود می دانید من از همه برای خلافت شایسته ترم، و حال، به خدا قسم مادامی که کار مسلمین روبراه باشد و رقیبان من تنها به کنار زدن من قناعت کنند، و تنها من مورد ستم واقع شده باشم مخالفتی نخواهم کرد و تسلیم خواهم بود(10).
اینها می رساند که علی علیه السلام اصل یا همه، یا هیچ را در این مورد محکوم می دانسته است نیازی نیست درباره روش و سیره علی علیه السلام در این موضوع بیشتر بحث شود شواهد و دلائل تاریخی در این زمینه فراوان است(11).