سرمایه سخن (جلد اول)

نویسنده : محمد ابراهیم آیتی و سید محمد باقر سبزواری

مقدمه

حمد و سپاس بی حد و حصر خداوندی را سزاست که تمام موجودات را از کتم عدم به عالم وجود آورد و از میان تمامی آنان انسان را به تاج و لقد کرمنا بنی آدم مفتخر ساخت. پس، بر اساس قاعده لطف، برای او پیامبر و آنگاه امامان را در طول تاریخ مقرر داشت تا زمین از حجت خالی نماند و بشر از سعادت در دنیا و آخرت بهره مند گردد.
درود بی پایان بر تمام انبیا و اوصیای خداوند که برای ارشاد خلق فرستاده شدند که هر یک به نوبه خویش انجام وظیفه نموده اند؛ بالاخص بر سرور انبیا، محمد مصطفی و بهترین اوصیا، علی مرتضی و یازده فرزند پاکش که یکی بعد از دیگری به امر خداوند متعال سمت رهبری خلق را بر عهده گرفتند که در راهنمایی مردم کوچک ترین قصوری نورزیدند.
مجموعه حاضر سلسله سخنرانی های حجج اسلام آقایان مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی و مرحوم دکتر سید محمد باقر سبزواری که برای هشتاد روز سال تهیه شده (ماه رمضان سی مجلس، محرم و صفر 25 مجلس، بقیه ایام سال 25 مجلس) است که در سال 1339 به پیشنهاد آقای فروزانفر - رئیس دانشکده معقول و منقول (الهیات) - در سه مجلد جهت استفاده منبری ها در مجالس دینی و مذهبی چاپ شده است.
جلد اول این مجموعه سخنرانی آقایان آیتی و سبزواری و جلد دوم سخنرانی آقای آیتی و جلد سوم سخنرانی آقای سبزواری است.
هم اکنون این مجموعه به سفارش انتشارات دارالفکر تجدید چاپ شده و اصلاحاتی که در این سه جلد صورت گرفته به شرح زیر است:
1. تمامی آیات و روایات و بسیاری از متون عربی ترجمه شده است.
2. نکات دستوری و ویرایشی در آن به کار رفته است.
3. مصادر آیات و روایات استخراج شده است.
4. هر مجلس بر اساس مضمون آن عنوان گذاری شده است.
در پایان از آقای محمد قنبری که با راهنمایی های خود بنده را در انجام رساندن این مجموعه یاری کردند قدردانی و تشکر می کنم.
امید است که این اندک مورد توجه و قبول درگاه حضرت حق قرار گیرد.

مجالس ماه مبارک رمضان

اول ماه رمضان

نزدیک به خدا
یا أیها الذین ءامنو اکتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون(1)
ای کسانی که ایمان آورده اید، روزه بر شما مقرر شده است؛ همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند، مقرر شده بود. باشد که پرهیزگاری کنید.
نظر به وسعت لغت عرب و زبان تازیان - که قرآن شریف به آن زبان نازل شده است - برای هر مفهومی و بیان مقصودی لغات و الفاظ بسیاری است؛ از جمله برای خواندن و صدا زدن اشخاص، پنج لغت آورده اند که در مواقع مختلف به کار می برند. هر گاه کسی را از دور صدا زنند، لفظ یا به کار برده و با این حرف ندا صدا می زنند.
نخستین سؤال و پرسش که به نظر می رسد، آن است که خداوند از هر چیز به بندگان خود نزدیک تر است:
و نحن أقرب الیه من حبل الورید(2)
و ما از شاهرگ (او) به او نزدیک تریم.
در دعا می خوانیم:
یا من هو اقرب الینا من حبل الورید، و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان، فلیستجیبو الی ولیؤ منوابی؛
ای کسی که او از شاهرگ به ما نزدیک تر است و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، (بگو) من نزدیکم، و دعای دعا کننده را - به هنگامی که مرا بخوانند - اجابت می کنم، پس (آنان) باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند.
اکنون که خداوند بزرگ از رگ گردن به بندگان خود نزدیک تر است، چرا باید به حرفی که برای ندای بعید وضع شده است، بخواند و صدا بزند؟
پاسخ این پرسش و جواب این سؤال آن است که هر چند پروردگار به بندگان خود نزدیک، ولی ما بندگان از وی دور هستیم.

یار نزدیک تر از من به من است - وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که یار - در کنار من و من مهجورم

و بهترین راه برای نزدیک شدن به خدا، عبادت و بندگی است که منظور اصلی خلقت و آفرینش است:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون(3)
و جن و انس را نیافریدم، جز برای آن که مرا بپرستند.
به گفته بعضی مفسران: أی لیعرفون (یعنی تا بشناسند). نکته این که خداوند لیعرفون نگفت، بلکه به عبادت تعبیر فرمود، به تعبیر و بیان حضرت امام حسین (علیه السلام) راه شناسایی او مختصرا بندگی و عبادت است. از این رو به این عبارت آورده تا بدین معنی اشارت باشد و اقسام مختلفه عبادات برای همین منظور است؛ به ویژه عبادت روزه، که بهترین نتیجه آن تقوی و ترک هوی است:
و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی المأوی(4)
و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس خود را از هوس بازداشت، پس جایگاه او همان بهشت است.
انسان موجودی است مرکب از روح و بدن، سر و علن، ظاهر و باطن؛ یکی مادی و پیدا شده از خاک و عالم طبیعت و حس و اجسام محسوس که نامش تن و بدن و پیکر و کالبد است، و دیگری روحی است لطیف و از عالم پاک و حقیقت پیدایش آن از روح الهی و خود نمایش نور خدایی است و نامش روح و جان و نقش ناطقه و روان است و به حکم محکم خداوند بین این دو موجود متخالف خاکی و افلاکی عنصری و معنوی، چنان وحدت و یگانگی و مودت و اتحادی ایجاد شده و روی قانون ثابت توازن برقرار آمده که عقل مبهوت مانده است.
پیکر خاکی که از بسایط ارضی ترکیب یافته و مشمول همه احکام مرکبات خواهد بود، هر کس که این بدن و ظاهر این تن بیند، داند که این بنیه زود یا دیر، جوان یا پیر، بر راه سفر و در جناح حرکت اند؛ چه این اجزای تن و اعضای بدن، دوام را نشاید و بقا را قابل نیاید. کل مرکبٍ ینحل، به اصل خود همه چیز؛ ولی آن روح الهی و جان انسانی و نفس ناطقه آدمی مرکب نیست تا قابل انحلال باشد.
او تابع قوانین کشور خویش و پیرو ناموس مخصوص می باشد و از این جهت، ابدی و برای همیشه برقرار و باقی است و از دستبرد عالم متغیر محفوظ و محروس؛ بوستانی است که هرگز نزند باد خزانش:
خلقتم للبقاء لا للفناء(5)؛ برای ماندگاری آفریده شده اید، نه نابودی.
هر یک از این دو حقوقی دارند و وظایفی؛ در حدود درجات و مراتب وجودی که دارند، چیزهایی می خواهند و حوایجی می طلبند.
جسم، مانند همه مواد قابل ضعف و شدت و زیادت و منقصت است. از این رو، نیازمند به فضا و غذاست و محتاج به مسکن و مُسکن و سایر ضروریات زندگی است تا تواند خود و نوع خود را حفظ کند.
و اما احتیاجات روح از این گونه نیست؛ چه او از عالم علوی و طالب مطالب معنوی است و کمالات ابدیِ ادبیِ او اصرار دارد که به اسرار ملکوت پی برد و به حقایق اشیا آشنا شود، از دره تا ذره به فکر و نشر درک کند، از عقل اولی تا هیولی اولی را از نظر نیندازد و ترک نکند و همه را چنان که هست بشناسد؛ چه خود را شایسته این مقام دانسته؛ بلکه از خصایص ذاتیه و لوازم اولیه خود شمرده.

یا رب، همه مشکلات بگشای مرا - وز دل همه زنگ خورده بزدای مرا
لطفی کن و بخشایشی از روی کرم - هر چیز چنان که هست بنمای مرا

اگر گویی که در این صورت که روح انسانی چنین لیاقتی دارد و حصول این مقام و وصول بدین مرام و حل مشکلات علوم و کشف رموز خلقت و اسرار طبیعت در عهده آدمی قرار داده اند، پس چه کسی مانع ایجاد می کند؟ و چرا افرادی تن به پستی داده و تنها همین جهان طبیعت را دیده و به کم، قانع می شوند و برخی رجوع قهقرایی کرده و چون حیوانات وحشی به سر می برند، چرا اینها قدر خود نمی دانند، چرا خویش را ارزان می فروشند و قدر خود را نمی دانند؟

خویشتن را آدمی ارزان فروخت - بود اطلس، خویشتن بر دلق دوخت
توبه قیمت ورای هر دو جهانی - چه کنم قدر خود نمی دانی

چرا دست به دست هم نمی دهند، سدهایی که جلوی سعادت آنها را گرفته نمی شکنند، و موانع را از پیش پای بر نمی دارند؟ آیا روح مجرد و نفس ناطقه را نیز دشمن مبارزه و کینه جوی معارضی است که با وی بستیزد و پیروزی او را مایل نبود؟
آری، حکمت پروردگاری چنان مقتضی دید که جان و تن و روان و بدن پیوسته در تنازع و کشمکش باشند و هر کدام غالب شوند، بر کشور تن حکومت کنند. از این رو، برخی مردم اند که چنان تحت نفوذ و سیطره مادیت قرار گرفته اند که جز دنبال شهوت رفتن و پی امیال نفسانی گرفتن کاری ندارند (از هر راه و به هر وسیله، مقاصد پست و اغراض آنان تأمین شود) و هیچ گاه فکر نمی کنند که روحی دارند او نیز سعادتی دارد:
یعلمون ظهرا من الحیوة الدنیا و هم عن الأخرة هم غفلون(6)
از زندگی دنیا ظاهری را می شناسند، و حال آن که از آخرت غافل اند.

او نداند جز که اصطبل و علف - از شقاوت غافل است و از شرف

جمع دیگرند که تمام توجه را به ترقیات روحی معطوف داشته و همت بر سعادت و سیادت معنوی گماشته و از استفادات مادی دست شسته. اکنون می پرسم کدام یک از این دو کامیاب و سعادتمندند؟ آیا آن کس که دنبال اشباع شهوات می رود و اتباع امیال نفس حیوانی می کند، یا آن که به کلی تارک دنیا شده و همه عمر و وقت خود را وقف بهشت و صرف آخرت کرده و شش دانگ حواس خود را به هشت در بهشت متوجه کرده است؟
بی شک هر دو اشتباه کرده و راه خطا رفته اند؛ چه آنان که دنبال هوای نفس رفته و پی حیوان گرفته اند، زیان و خسران دیده و خسارت فراوان داده اند:
رب شهوة ساعة اورثت حزنا طویلا(7)
چه بسا ساعتی به خواست دل تن دادن، اندوه دراز مدتی را در پی داشته باشد.
و طالبان سعادت روحی و خداوندان سیادت معنوی نیز قابل ملامت و نکوهش و توبیخ و سرزنش هستند؛ چه رو گرداندن و اعراض کردن از دنیا تعطیل در نظام و پایمال کردن حقوق اجسام است؛ زیرا اراده خداوندی - که آفریننده مجرد و مادی است - این است که حق هیچ موجودی تضییع نشود و هر صاحب حقی به کمال مطلوب خویش برسد:
اعطاء کل ذی حق حقه(8)
این عالم را که به نام دنیا و جهان طبیعت ساخته، مسخر آدمی خواسته و انسان را به نمایندگی خود فرستاد تا عمارت این جهان کنند و امارت بر آن: و استعمرکم فیها(9)؛ و در آن شما را استقرار داد. و مثل کسانی که یک سره از دنیا کناره گیرند و به ترک آن گویند، مانند کسی باشد که بوستان زیبایی را به حکم عنایت خاص به یک تن از دوستان خود بسپارد و به کلی در اختیار او بگذارد تا وی بهره برداری کند و از آن باغ لذات برد، و او هرگز بدان بوستان توجه نکند و اعتنا نورزد و سرانجام، درختان زیبا و سروهای رعنای آن باغ خشک گردد و علف های هرزه بروید و قارچ های سمی بر آید، سالی چند بگذرد، دان و جانوران موذی در آن مقام کنند و جای گیرند.

ابرست بر جای قمر، زهرست بر جای شکر - سنگ است بر جای گهر، خار است بر جای سمن
بر جای رطل و جام می، کوران نهادستند پی - بر جای چنگ و نای نی، آوای زاغ است و زغن

کدام یک از این دو فکر را صحیح و منطقی می بینید و طرفداری می کنید؟ با کمال صراحت باید گفت: هیچ کدام؛ زیرا هر دو خطا کارند و هر دو اشتباه کرده اند و عصیان ورزیده اند و سرکشی و طغیان. آن یک، افراط(10) و دیگری تفریط(11) کرده است و عامل تعطیل نظام خلقت شده. بی شک، وظیفه آن بود که راه اعتدال پیش گیرند و حد وسط نگاه دارند.
اولاً، حق بدن و رعایت بهداشت و سلامت آن کردن و تن سالم داشتن و سپس آرزوی روح بر آوردن و به انجام مهمات آن همت گماشتن و مظهر اسما و صفات خدا شدن:
أعطی کل شی ء خلقه ثم هدی(12)
هر چیزی را خلقتی که در خور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.
این است آن کمال آدمی که فلاسفه یونان در آرزوی آن مردند و پی بدان نبردند. بلی این است هدف اسلام و غرض اصلی قانون اساسی آن:
ربنا ءاتنا فی الدنیا حسنة و فی الأخرة حسنة(13)
و حضرت ختمی مرتبت در تفسیر این آیت و شرح این ماده فرمایند:
لیس بخیرکم من ترک دنیاه لاخرته و لا آخرته لدنیاه بل یصیب منهما جمیعا(14)
از خوبانتان نیست کسی که دنیایش را به خاطر آخرتش ترک کند و یا آخرتش را به خاطر دنیایش ترک نماید، بلکه باید از هر دوی آنها بهره برد.
هر گاه این مقدمات، چنان که بایسته است، دانسته شود، باید گفت از آنجا که حصول سعادت تن و وصول به خواهش های نفسانی بدن وقتی میسر است که راه و روش خاصی پیشه کند و برنامه مخصوصی - که قانون بهداشت نامیده می شود - اجرا کند و تدوین کنندگان این قانون و نویسندگان این برنامه پزشکان و اطبای ابدان اند.
همچنین خوشبختی و کامیابی روح در گرو دستور قانون مقدسی است که باید قدم به قدم همراه آن باشد تا نهانی ترین درجات را بپیماید و هیچ گاه به مانعی برخورد نکند و هیچ حادثه ای او را از سیر ارتقایی باز ندارد، و این قانون را جز پروردگار نمی تواند وضع کند و به وسیله پیغمبران ابلاغ فرماید؛ چه قانون گذار باید رعایت اوضاع و احوال عمومی و زمان و مکان و مقتضیات خصوصی هر دیار و کشور کرده باشد تا هم در کاخ پادشاه و هم در کوخ رعیت ضامن اجرا پیدا کند و قابل عمل باشد.
در همه دستورات مقدسه اسلامی و انواع عبادات، فواید و منافع فردی و اجتماعی موجود است و هر کس از تابش انوار دانش برخوردار است؛ با اندک توجه پی برده و دانسته است. ای بسا دانشمندان غربی که بی پرده اعتراف کرده و گفتار دانشمندان اروپا را جمع آوری کرده و به صورت چندین کتاب در آورده اند. برخی عبادات فواید اجتماعی و سیاسی دارد؛ چون حج و زکات و برخی شخصی و فردی؛ چون نماز و روزه و غالباً جامع هر دو جهت و نافع به فرد و جماعت است:
و استعینوا بالصبر و الصلوة و انها لکبیرة الا علی الخشعین(15)
از شکیبایی و نماز یاری جویید، و به راستی این (کار) گران است، مگر بر فروتنان.
نام روزه را صبر گذاشت، زیرا سبب صبر و بردباری می شود و نیروی خویشتن داری؛ چه در معنی صبر گفته اند:
حبس النفس علی الطاعة و ضبط النفس عن المعصیة
در فرمان برداری بردباری کند و در مقابل گناه خودداری نماید.
در آغاز به سالک گفته می شود روزه کف نفس از مفطرات ده گانه است و کمترین درجه صوم است و سرانجام، کف نفس از ماسوی الله (غیر خدا) می شود:
قل الله ثم ذرهم(16)
بگو خدا؛ آن گاه بگذارشان.
اعراض و انصراف تام از غیر خدا و اقبال تمام به پروردگار که:
و جهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفا مسلما(17)
از روی اخلاص، پاک دلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان ها و زمین را پدید آورده است.
و این مقام یا سیر ابراهیمی است و درجه وسط آن، خود را از گناه نگاه داشتن است.
قال الباقر (علیه السلام): اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک(18)
هر گاه روزه داشتی، گوش و چشمت هم روزه بدار.

غازیان طفل خویش را پیوست - تیغ چوبین از آن دهند به دست
که چو آن طفل مرد کار شود - تیغ چوبینش ذوالفقار شود

روزه برای سلامت روح، چون ورزش و گردش است برای سلامت تن؛ چه در قانون بهداشت ضروری است که هر کارمند باید به منظور حفظ صحت، سالی یک ماه از کار کناره گیرد، به ویژه از کارهای فکری احتراز جوید، و در عین حال، از صندوق دولت استفاده کند؛ زیرا کسی که یازده ماه به کار یکنواخت می پرداخت و مشغول می بود، دماغ و افکار وی خسته و قوای تن و نیروی بدنی او درهم شکسته و زود از پا درآید. از این رو لازم است یک ماه استراحت کند تا رنج یک ساله را جبران نماید. مطابق قوانین عمومی دنیا به کارگر و کارمند این حق داده می شود تا در مدت یک ماه از بودجه مملکت استفاده کند.
نظیر این گفتار پزشکان و بهداشت طبی را اطبای روحانی دارند قانون گذار اسلام ماه رمضان را بهترین فصل تقویت قوای عقلی و تربیت نیروی معنوی دانسته و مقرر فرموده اند که در این ماه به جهات روحی و نکات اخلاقی بیش از پیش توجه کنند؛ باشد که جبران خسارت یک ساله به عمل آید و توازن و تعادل در کشور تن محفظ ماند و حقوق روح و جسم تعدیل شود و موجبی برای تعطیل پیش نیاید.

خروس صبح زد سبوح و قدوس - فرا کن دیده از این خواب منحوس
عزیز ملک مصر ای یوسف دل - شوی در چاه و زندان چند محبوس
ز بالا سوی پستی چون کنی روی - به مقصد چون رسی زین سیر معکوس
به غیر از خوردن و خفتن ندانی - نصیب اینت شد از معقول و محسوس
چه پویی چون نکردی در همه عمر - زهی جز در پی مأکول و ملبوس
گر انسان است نامت چون توانی - شدن با دیو و دد همواره مأنوس

ایها الناس انه قد أقبل الیکم شهر الله بالبرکة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عندالله افضل الشهور، و ایامه افضل الایام، و لیالیه افضل اللیالی، و ساعاته افضل الساعات. هو شهر عظیم، دعیتم فیه الی ضیافة الله و جعلتم فیه من اهل کرامة الله. انفاسکم فیه تسبیح، و نومکم فیه عبادة، و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب. فاسئلوا الله ربکم بنیات صادقة و قلوب طاهرة ان یوفقکم لصیامه و تلاوة کتابه، و ان الشقی من حرم غفران الله فی هذا الشهر العظیم، فاذکروا بجوعکم و عطشکم فیه جوع یوم القیمة و عطشه، و تصدقوا علی فقرائکم و مساکینکم، و وقرواکبارکم، و ارحموا صغارکم، و صلوا ارحامکم، و احفظوا السنتکم، و غضوا عما لا یحل النظر الیه ابصارکم و عما لا یحل الاستماع الیه اسماعکم، و تحننوا علی ایتام الناس یتحنن علی ایتامکم، و توبوا الی الله من ذنوبکم، و ارفعوا الیه ایدیکم بالدعاء فی اوقات صلاتکم، فانها افضل الساعات ینظر الله تعالی فیها بالرحمة الی عباده، یجیبهم اذا ناجوه و یلبیهم اذا نادوه و یستجیب لهم اذا دعوه. ایها الناس! ان انفسکم مرهونة باعمالکم ففکوها باستغفارکم، و ظهورکم ثقیلة من اوزارکم فخففوا عنها بطول سجودکم، و اعملوا ان الله تعالی ذکره اقسم بعزته ان لا یعذب المصلین و الساجدین، و لا یروعهم بالنار یوم یقوم الناس لرب العالمین(19)
ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو کرد. ماهی است که نزد خدا بهترین ماه هاست، روزهایش بهترین روزها و شب هایش بهترین شب ها و ساعت هایش بهترین ساعت هاست. آن ماه بزرگی است. شما را در آن به مهمانی خدا فراخوانده اند و در آن از اهل کرامت خدا گردیده اید. نفس های شما در آن ثواب تسبیح دارد و خواب شما در آن عبادت است و عمل های شما در آن مقبول و دعاهایتان در آن مستجاب است. از پروردگار خود با نیت های درست و دل های پاکیزه بخواهید که شما را برای روزه داشتن آن و تلاوت قرآن توفیق دهد. شقی و بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ از آمرزش خدا به دور باشد. با گرسنگی و تشنگی خود در این ماه به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت بیفتید. به نیازمندان و مسکینانتان صدقه بدهید و بزرگانتان را تعظیم نمایید و بر کودکانتان رحم نمایید و با خویشانتان صله رحم کنید و زبانتان را حفظ کنید و چشم هایتان را از آنچه دیدنش حرام است، فرو پوشید و گوش هایتان از آنچه شنیدنش حرام است، بسته دارید. به ایتام مردم مهربانی کنید تا با یتیم هایتان مهربانی کنند. از گناهان در پیشگاه خدا توبه کنید و دست هایتان را به هنگام نماز به دعا بالا ببرید؛ زیرا وقت نماز بهترین ساعت هایی است که حق تعالی در آن با نظر رحمت بر بندگان خود نظر می افکند و هرگاه با او مناجات کنند، پاسخ می گوید و هر گاه او را بخوانند، لبیک می گوید.
ای مردم! جان های شما در گرو کرده های شماست. پس آنها را با طلب آمرزش آزاد سازید و پشتتان از بار گناهانتان سنگین است، با طولانی ساختن سجده ها آن را سبک گردانید. بدانید که خدای تعالی به عزتش سوگند یاد کرده که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب نکند و ایشان را به آتش جهنم در روز قیامت نترساند.
شیخ بهایی رحمة الله فرموده است(20): در این که جمله اولی در آغاز خطبه با تأکید آورده شده، نکته ای است؛ چه ادات تأکید در موقعی آورده می شود که موضوع قابل انکار باشد. (در) روز جمعه آخر شعبان، نزدیک بودن ماه رمضان قابل تردید نیست، چگونه اولین فصیح و بزرگ ترین گوینده جهان که:
انا افصح من نطق بالضاد بید أنی من قریش(21)
من فصیح ترین ضاد گویانم؛ گذشته از آن که از قریشم.
با سه حرف تأکید، ورود ماه رمضان را تأیید فرماید و این گونه بیان کند که بی تردید و به طور یقین و حتماً ماه رمضان به شما اقبال کرده و رو آورده: لعله من اخراج الکلام علی خلاف مقتضی الظاهر قد یجعل غیر المنکر کالمنکر اذا لاح علیه شی ء من امارات الانکار
عالم با اقرار، در صورتی که ترتیب اثر بر معلوم خود ندهد و دانش خود (را) به کار نبندد، چون جاهل با انکار است؛ چه ورود به مجلس مهمانی رسمی پروردگار مشروط است به رعایت تشریفات و مقرراتی که از پیش باید آماده آن باشد، وگرنه از حضور و پذیرایی محروم خواهد بود؛ چنان که گاه مجلس مهمانی رسمی برنامه دارد و گاهی لباس رسمی نیز ضروری و جزو تشریفات است که به دعوت شدگان آگاهی داده و اعلام می شود که لباس با این رنگ و فرم باید تهیه شود.
اشخاصی که خود را مهمان پادشاه می دانند و به انتظار روز موعود وقت می گذرانند، در حالی که روز میعاد نزدیک و هنوز پارچه لباس تهیه نشده، تا کی به درزی روند و به خیاط مراجعه کنند و لباس بدوزند؟ این چنین مردم گویا نزدیک بودن مهانی را منکرند.
حضرت ختمی مرتبت در روز جمعه آخر شعبان که می دید مردم هنوز آمادگی خود را اعلام نکرده و تغییر وضع نداده و لباس خود را که در این مجلس، حتمی و ضروری است و بدون آن لباس رسمی از حضور و پذیرایی محروم اند تهیه نکرده، این چنین کسان گویی نزدیک بودن موعد مهمانی را منکرند. آری، لباسی که در این مهمانی، یعنی ماه رمضان، به رسمیت شناخته شده و اشخاص بدون داشتن آن لباس از روحانیت آن ماه استفاده نکرده و بهره ندارند، لباس تقوی است: ذلک خیر (آن بهتر است). مردمی که فاقد این لباس باشند، از حضور و پذیرایی محروم اند:
رب صائم لیس حظه من الصوم الا الجوع و العطش، انما یتقبل الله من المتقین؛
چه بسا روزه داری که از روزه اش بهره ای جز گرسنگی و تشنگی ندارد. خداوند تنها از پرهیزگاران می پذیرد.
و این امر باید در ماه شعبان تحقق یابد. از این رو دستور فرمود که در عُشر آخر ماه شعبان بخواهیم و آمرزش بخواهیم:
اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه؛
خدایا، اگر در روزهایی که از ماه شعبان گذشته ما را نیامرزیده ای، پس در روزهایی که از آن باقی مانده است بیامرزمان.
پیش از فرا رسیدن، ماه رمضان می بایست مورد نظر قرار گیرد و آثار آن ظاهر شود.
فرزند برومند پیغمبر و پسر محترم حضرت رسول اکرم، علی بن موسی الرضا (علیه السلام) توضیحات کافی در این باره داده اند و به ابو صلت هروی دستور دادند.
روز جمعه آخر شعبان بود که فرمود: اینک ماه رمضان فرا می رسد. مباد! هلال رمضان را ببینی و ذمه تو مشغول به حق مردم باشد. باید در ذمه خود نگذاری حقی را جز آن که ادا کنی؛ چه آن که در این ماه می باید به حساب خود برسی و حساب خود را با خداوند تصفیه کنی.
کسی می تواند حساب خود را با خدا تصفیه کند، که از عهده حقوق خلق به در آمده باشد و ذمه وی مشغول به حقی نبوده و هرگاه با کسی عداوت و دشمنی داشته، پیش از ماه رمضان آشتی کن؛ زیرا این ماه آشتی با خداست، نشاید که ماه رمضان درآید و دلی از تو رنجیده باشد. از همه گناهان توبه کردن و خود را برای خدا خالص ساختن، نخستین شرط ورود بر خدا و وفود به مجلس مهمانی اوست تا چون درک رمضان کنی، ترک همه معاصی کرده باشی.

ای دل، به کوی عشق گذاری نمی کنی - اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
میدان به کام خاطر و گویی نمی زنی - بازی چنین بدست و شکاری نمی کنی

هو شهر عظیم دعیتم فیه الی ضیافة الله؛
ماه رمضان ماه بزرگی است که در آن به مهمانی خدا فراخوانده شده اید.
مهمان، هر چند بدون دعوت باشد، اکرام باید کرد و احترام تا تشریفات میزبانی و مهمانی خدایی چه باشد که:
الصوم لی و أنا أجزی به(22)،
روزه برای من است و من به او پاداش می دهم.
همه عبادات برای خداست، وگرنه عبادت نخواهد بود. این اضافت تشریفی از آن روست که سایر عبادات، افعال وجودی و در محضر و منظر مردم است و احراز اخلاص در آنها مشکل، ولی عبادتِ روزه، عبادت مخفی و ترک شهوات است. کف نفس از مفطرات کردن و جلوی امیال نفسانی را گرفتن. و علت این اختصاص همانا دوری از شرک و ریا و نزدیک بودن به اخلاص و صفاست. اگر صائم و روزه دار اظهار و اخبار نکند، کسی را اطلاع حاصل نشود.
گویند عربی بر اشتری نشسته و به راهی همی رفت تا در بیابانی به نمازگزاری رسید که با خضوع تام و خشوع تمام به نماز ایستاده بود. قیام و قعود و رکوع و سجود نمازگزار، شتر سوار را بفریفت. از شتر خویش پیاده و با دلی ساده پیش او بنشست و وی را نگریستن گرفت. مصلی نماز را درازتر کرد تا به نماز ریایی و دل ربایی بیشتر کند. عاقبت، نماز تمام شد و سلام داد. عرب مرحبایی گفت و افزود: نعم المصلی؛ چه نماز خواندی و چه نیکو نمازگزار که تویی.
وی در جواب گفت: و صائم ایضا؛ روزه نیز دارم. بیچاره عرب فریفته نماز وی بود، شیفته روزه وی نیز گشت. نیاز و حاجتی داشت، شتر را به عنوان امانت نزد وی گذاشت، چون بازگشت، نمازگزارِ روزه دار شتر را برده؛ بلکه خورده بود. هر چه بیشتر دوید، کمترین اثری از وی ندید؛ که هر مالی را اگر دزد به زحمت می برد، این مالی است که دزد آن را شتابان می برد.
عرب با کمال تأثر، دست تحسر به هم سایید و انگشت ندامت به دندان می خایید و بی اختیار می گفت:

صلی فاعجبنی و صام فرابنی - نح القلوص عن المصلی الصائم

به نمازش دلم را ربود و روزه اش بر ارادت من افزود، زنهار شتر را به نمازگزار روزه دار مسپار.
مرحوم شیخ محمد حسن صاحب جواهر - که شیخ الفقهاء متأخر است - در کتاب صوم جواهر فرماید:
و کان وجه اختصاصه تعالی بالصوم انه امر مخفی لا یمکن الا طلاع به لغیر الله کالحج و الصلوة، و لما فی الصوم من ترک الشهوات و الملاذ فی البطن و الفرج الموجب لصفاء العقل و الفکر بواسطة ضفع القوی الشهویة و قوة القوی العقلیة، فیصل بسببهما الی دقایق الحکمة و الی کمال المعارف الربانیة التی هر اشرف احوال النفس الانسانیة(23).
خلاصه بیان این دانشمند بزرگ و فقیه عالی مقام در این مقام این است که چون به وسیله روزه قوای بدنی ضعیف می شود و عقل و جنود او تقویت می شوند، به دقایق حکم الهیه و حقایق معارف ربانیه واصل می شوند و کمال مطلوب حاصل می گردد.

بیان حکمت الصوم لی است سر سخن - ز بس که روزه مریم گرفته بودم من
کسی که روزه مریم گرفت کرد افطار - ز خوان دولت دیدار دل به وجه حسن
کدام دل نه همان مضغه صنوبر فام - که سخت تر بود از سنگ در سراچه تن
بل آن لطیفه روحانی بلند مکان - عیان به صورت انسان و سیرت روشن
تهی ز غیر خدا روزه گشا - به روی یار که افطار اوست از دیدن
خدای فرموده الصوم لی به احمد پاک - که جان زنده دلانش نیازمند بدن
شکم نمودن از نان تهی نه از روزه است - ز غیر او دل خود کن تهی به سر و علن
تو احمدی به احد متصل شو از ره ذات - که وحدت است وطن، هان بگیر راه وطن
گرفت روزه که افطار اوست دیدن دوست - ز غیر دوست بپرداخت خانه و برزن
تو روزه دار به خون خدا کنی افطار - مریز خون ولی اش ای خدای را دشمن
ولی او به مثل سرو جویبار خداست - حبیب او به صفت شاخ نخله ذوالمن
به اره تعب این شاخ نخل یار مبر - به تیشه ستم این سرو جویبار مکن
همی نگویم پر کن شکم زنان حرام - چنو که گردد بیت الحرام بیت حزن
طعام عرشی جوع است و آب عشق عطش - نه آن که تا به لبان آیدت برنج و لبن
برنج او همه عقل است و شیر او همه علم - شراب وحدت او بی لب است و کام و دهن
و لیک گویم اعراض جمله مفترض اند - پی فزایش آن جوهر بزرگ یمن
نماز و روزه عرض هر دو مفترض که همی - کمال یابد از این حادثات عقل کهن
تو راست نفس چو ضحاک و شهوت و غضبش - ز هر دو دوش ببالیده چون دو مار شکن
فکن به دیده افعیش ناوک آرش - شکن به کله تازیش گرزه قارن
چنو فریدون با گرز گاو سار برآر - دمار نفس چه ضحاک تازی ریمن
مخور فریب و فسون سپهر شعبده باز - که کس نماند ز دستان این دو رنگ ایمن
مرا که دستش بر گونه گشت نیلوفر - ز دیده روید ز آن لطمه گران روین
تنم چو سوزن و چون رشته اشک متصلم - ز سوز دل که به لنگی است چشم سوزن
تواتر سر را و چو مهر در کانون - تقاطر بصرا و چو ابر در بهمن
صفا مجوی ز باغی که ورد او همه درد - وفا مخواه ز ملکی که مرد او همه زن
به سیرت زن مردان به صورت اند و لباس - ز ناف صورت آهو نزاد مشک ختن
کجا توانی شد آشنای قدس خلیل - تو را که باشد در سینه آن سترک وثن
خلیل وقتی اگر بشکنی به تیشه عزم - بت هوا راکش سر نهاده ای چو شمن
تو شاهباز بلند آشیان عرشی و باز - چنو که فاخته طوق هواست در گردن
تو ای جم جبروتی بساط عالم پاک - چو مور از چه در این خاک مانده ای به لگن
درآ ز چاه طبیعت چو شاه مصر وجود - تو را که منطقه عقد اقتداست رسن
نه ای تو بیژن ای زیر رانت رخش خرد - تهمتن خود مگذار در چَه بیژن
سوار رخش خرد شو ز هفت خوان به در آی - رکاب زن به دهان طبیعت توسن
تو بام خانه دل را تمام روزن کن - که آفتاب شهودت بتابد از روزن
که تا ببینی دل آیینه جمال خداست - حقیقت دل اگر نگه داریش ز درن
همی خدا کند جلوه از جمیع جهات - یکی شوند سهیل یمان و نجم پرن
همی بزاید توحید از مشیمه کون - که مام کثرت بر وحدت است آبستن
اگر نزادات زین مام طفل وحدت ذات - ازین نزادن دائم چه خواهدت زادن
دویی سیا کند جامه چون شب ظلمات - اگر بپوشد وحدت ز نور پیراهن
ز نور واحد یزدان پاک روز کثیر - سیاه گردد چون روزگار اهریمن
چو در نوردد فراش امر فرش زمین - ره سرای عدم بسپرد بساط زمن
زند به ملک شبیخون تجلی ملکوت - مکان گریزد در لا چو دزد در مکمن
دو دست هستی موهوم ماسوای خدا - در سراچه لا کوبد و کریوه لن
به غیر ذات موحد که اوست باقی و بس - کسی نگردد توحید را به پیرامن

فی الکافی، عن ابی جعفر (علیه السلام)، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لجابر بن عبدالله: یا جابر! هذا شهر رمضان من صام نهاره و قام وردا من لیلته و عف بطنه و کف لسانه خرج من ذنوبه کخروجه من الشهر، فقال جابر: یا رسول الله! ما أحسن هذا الحدیث؟ فقال (صلی الله علیه و آله): یا جابر! و ما أشد هذه الشروط(24)؛
در کتاب کافی از اما صادق آمده، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به جابر بن عبدالله فرمود: ای جابر! در این ماه رمضان هر کس روز آن را روزه بدارد و جزئی از شبش را به عبادت پردازد و شکم و شرمگاه خویش را پاک نگه دارد و زبانش را حفظ کند همان طور که از این ماه خارج می شود، از گناهان خویش خارج شود. جابر عرض کرد: ای رسول خدا! چه زیباست این حدیث! رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای جابر! و چه سخت است رعایت این شروط!

اگر لذت ترک لذت بدانی - دگر لذت نفس لذت نخوانی
سفرهای علوی کند مرغ جانت - گر از چنبر آز بازش رهایی
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد - که در دام شهوت به گنجشک مانی
تو این صورت خود چنان می پرستی - که تا زنده ای ره به معنی ندانی
چنان می روی ساکن و خواب در سر - که می ترسم از کاروان باز مانی
همه عمر تلخی کشیده است سعدی - که نامش بر آمد به شیرین زبانی

پرهیزگاری درجات و مراتب دارد؛ چنان که روزه، که معنی عمومی آن کف نفس از مفطرات بود، که فقهاء با جمیع احکام و شرایط بیان فرموده اند و این اولین درجه صوم است که به روزه عوام موسوم است. و اما درجه دوم، صوم خصوصی است و آن نگهداری اعضا و جوارح است از معاصی. چشم نبیند؛ مگر آنچه رضای خدا در آن است. زبان نگوید و گوش نشنود؛ مگر موافق با رضای پروردگار، و مهم ترین درجات آن، صوم اخص و روزه خاص الخاص است که صرف نظر و غض بصر ما سوی الله است:
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند.
این است درجات سه گانه روزه و افطار آن نیز از لحاظ درجات و مراتب مختلفه اشخاص، مختلف و متفاوت می شود. روزه عموم به خوردن و آشامیدن باطل شود. و روزه خصوص به انجام یافتن هر یک از منهیات جوارحی که در خبر موثق به طور مفصل از حضرت صادق (علیه السلام) نقل گردیده است.
یکی از زوجات حضرت رسول نسبت به یک تن از کنیزکان و پرستاران تندی و خشونت بی جا کرد و دشنام داد. حضرت رسول فرمودند: تو چرا افطار به حرام می کنی، با این که دهان خود را از حلال بسته ای؟ اما روزه اخص که مهم ترین و بالاترین اقسام و درجات روزه است؛ چه علاوه بر آن که بایستی خود را از مفطرات درجه نخستین و دومین باز دارد، خاطرات و واردات قلبی را نیز بر حَسَب اراده، اداره کند و وساوس نفس و هواجس شیطانیه بر او راه نیابد. و این درجه مقام انبیا و اولیای خداست و از این رو، خاص الخاص و یا اخص نامیده اند که به واسطه توجه تام تشیدیه به مبدأ جسته، و از عالم طبع رسته اند، تخلق به اخلاق الله به صفات الله پیدا کرده اند، از خودی بیگانه اند و با خدای یگانه آشنا شده و به ملک هستی رسیده اند.
روزه در شریعت، امساک است از مفطرات. و در حقیقت، اعراض است از التفات به جمیع کاینات و گفته اند روزه جسد باز ایستادن است از طعام، و روزه دل نگاه داشتن دل است از وسایل آثار، و روزه روح عدم التفات به کل انام، و روزه سر استغراق است در بحر مشاهده علی الدوام. آن که روزه صورت دارد، افطار او در شب باشد و آن که روزه معنی دارد، افطار او در وقت لقای رب باشد که:
صم للرؤیة(25). للصائم فرحتان، فرحة عند الافطار و فرحة عند لقاء الملک الجبار(26)؛
برای دیدن روزه بگیرد. روزدار دو شادمانی دارد؛ یک شادی به هنگام افطار و یک شادی به هنگام دیدار ملک جبار (خداوند).

هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل - هر کو شنید گفتا: لله در قائل
دل داده ام به یاری عاشق کشی نگاری - مرضیة السجایا محمودة الخصائل
گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم - گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
منصور بر سَرِ دار این نکته خوش سرآید - از شافعی مپرسید امثال این مسائل

لب تشنه، شکم گرسنه، بدن مجروح، آفتاب سوزان، دل داغدیده، جگر تفتیده نفس می کشید. خون از حلقه های زره می جوشید.

ترکت للناس دنیاهم و دینهم - شغلا بذکرک یا دینی و دنیائی
کانت لقلبی اهواء متفرقة - فاستجمعت مذرآک القلب اهوائی