با رهپویان ولایت ویژه نامه همایش شاعران آئینی با موضوع:فتنه

تهیه هیئت رزمندگان اسلام‏‏‏

میثاق با ولایت

با شهیدان عهد اگر بستیم ما - بر سر پیمان خود هستیم ما
پر کنیم از نور خود آفاق را - نشکنیم این عهد و این میثاق را
باور خود را خدایی کرده ایم - با شهیدان هو نوایی کرده ایم
این شهیدان کاین چنین والا شدند - غرق خون در راه ارزش ها شدند
جز خدا در کارش پیدا نبود - آن چه آنان خواستند این ها نبود
مشی آن ها در قیام و در قعود - در اطلاعت از ولی امر بود
نی نفاقی داشتند و نی ریا - غرق در اخلاص بودند و خدا
حال ای توام شده با طاغیان - همطراز و هم نفس با یاغیان
هان ! چه شد آتش بر این بستان زدید - پشت پا بر عهد و بر پیمان زدید
فتنه ها کردید با نام امام - هجمه آوردید بر رکن نظام
در هجوم خویش بی پروا شدید - هم صدا با دشمنان ما شدید
طرحی از ظلمت پدید آورده اید - جنبش سبز یزید آورده اید
سبزتان موج سیاهی بیش نیست - در هوا جز پر کاهی بیش نیست
سبزتان جز رو سیاهی بر نداشت - طبعتان غیر از تباهی بر نداشت
حال این ماییم با عزمی بلند - دور سازیم از شقایق ها گزند
یک قدم مانده است تا محو شما - گل زند لبخند با محو شما
محمود تاری یاسر

در محضر ولایت

سردی نمی نشیند در جان آتشینم - رنگ خلل نگیرد این عزم آهنینم
من از تبار تیغم وز نسل کربلایم - هیهات منا الذله برخیز از طنینم
دشمن به فتنه برخاست من نیز در مقابل - تادفع کل فتنه از پا نمی نشینم
آسودگی ندارم در پیش اهل فتنه - چون تیر در کمانم همواره در کمینم
یکباره دیگر ای عشق در محضر ولایت - عزم دفاع دارم از خاک سرزمینم
-
بیزار ز اعمال قبیحیم همه - در گفتن حرف حق صریصیم همه
تا کشور ما نبیند آسیب و گزند - حامی ولایت فقیهیم همه
-
بر شام رهی صبح درخشان نگذاشت - ابزار وجود خار توفان نگذاشت
می خواست دوباره فتنه سازد دشمن - یک بار دگر خون شهیدان نگذاشت
محمود تاری یاسر

کرانه آفتاب

در آن زمان که سمت گل شعله زبانه می کشید
جامعه را به هیچ برد آتش فتنه ی یزید
در آن زمان که کافری نشست بر سریر ظلم
و خون اهل درد را ستمگرانه می مکید
در آن زمان که اختران محو رخ سحر شدند
فتنه گری به دشت ها شاخه نور می برید
در آن زمان که تیرگی خواست قدی علم کند
یگانه مرد آسمان سپیده شد سحر دمید
سحر دمید آفتاب از نفس امام عشق
رنگ سپید صبحدم شد ز کرانه ها پدید
یزید مثل عنکبوت از همه سو به جنب و جوش
برابر شقایقی به شاخه تار می تنید
منکر پای تا به سر تکیه به تخت حق زده
آن که ز بار کفر او قامت اهل حق خمید
حسین از تبار نور آمد و ره به شب گرفت
اگر چه تیغ دشمنان به خشک حنجرش رسید
ز فتنه یزیدیان امام حق امام عشق
به هر طرف که روی کرد ناله و آه می شنید
تا ز هجوم نیزه ها زین فتاد بر زمین
خواهر داغدار او جانب قتلگه دوید
تشنه لب از بدن جدا شد سر غرقه خون او
آه ببین که عاقبت فتنه جنایت آفرید
محمود تاری یاسر