گفتار فلسفی «بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات» جلد 2

محمد تقی فلسفی‏

پی یر روسو می گوید:

دوران توسعه دانش مکانیک، که به وسیله گالیله ایجاد شد، در زمان نیوتن به انجام رسید. بعدها، چند نفر از دانشمندان، این علم را تشکیلات دادند و آن را به صورت ریاضی تقدیم عموم کردند. این علم مدت های طولانی لمس ناشدنی به نظر می رسید، تا در قرن بیستم انیشتین پیدا شد و در آن تغییرات اساسی داد(45).
نیوتن و انیشتین هر دو الهی بودند و از مشاهده نظم و حساب جهان به این حقیقت عقیده داشتند که نقشه دقیق و حکیمانه جهان هستی نمی تواند ناشی از تصادف و اتفاق باشد، بلکه مبدأیی دانا و توانا باید که آن را طرح کند و با اراده نیرومند خویش به آن جامه تحقیق بپوشاند.
اختلاقی که بین نظریه های نیوتن و انیشتین در مورد قانون جاذبه و مسائل مربوط به آن وجود دارد، یک اختلاف علمی است و با نفی و اثبات خدا را ارتباطی ندارد. ولی راسل، در مقاله خود، آن را از صورت یک بحث فیزیکی و ریاضی خارج کرده و به شکل مقابله مادی و الهی درآورده و چنین می گوید:
برهان قانون طبیعی: برهان بسیار معروفی وجود دارد که مستخرج از قانون طبیعی است. این برهان، در قرن هجدهم، به ویژه زیر نفوز و استیلای اسحاق نیوتن و هیئت سماوی او رواج داشت. از مشاهده سیارات، که بر حسب قانون جاذبه به دور خورشید می گردند، چنین تصور می نمودند که این سیارات، به فرمان خدا، بدین شکل خاص جابه جا می شوند و علت حرکت آن ها را همین می دانستند. البته توضیح مزبور خیلی ساده بود زحمت جست و جو برای هر نوع توضیح دیگر را، برای قانون جاذبه (ثقل) از سر باز می کرد. امروز، قانون جاذبه، بر طبق نظریه انیشتین به صورت نسبتا بغرنجی توضیح می گردد و ما در این جا در نظر نداریم درباره این قانون، برحسب تغییر انیشتین، صحبت کنیم، زیرا که از حوصله بحث ما خارج است. ولی به هر حال، امروز دیگر کسی به آن سیستم قانون نیوتنی، سیستمی که در آن هیچ کس نمی فهمد چرا تمام طبیعت یکسانی وجود دارد، معتقد نیست(46).
ملاحظه می کنید که راسل، در مقاله خود، به اختلاف علمی و ریاضی نیوتن و انیشتن رنگ فلسفی داده و آن را زیر عنوان برهان طبیعی در اثبات وجود خدا طرح کرده است. به علاوه، ضمن سخنان خود، از فرمان خدا و خداپرستانی که در قرن هجدهم پیرو هیئت نیوتن بوده اند، نام برده و سپس مقاله را با پیروزی نظریه انیشتین و شکست سیستم قانون نیوتنی خاتمه داد است.
برای آن که جوانان تحصیل کرده تأثیر این صحنه ساختگی قرار نگیرند و اختلاف نظر نیوتن و انیشتین را به حساب اختلاف الهی و مادی نگذراند و درباره آفریدگار جهان، به خود شک و تردید راه ندهند، لازم است مقاله راسل تجزیه و تحلیل شود و محتوای آن از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد.
1. راسل ضمن کلام خود می گوید:
از مشاهده سیارات، که بر حسب قانون جاذبه، به دور خورشید می گردند، چنین تصور می کردند که این سیارات به فرمان خدا بدین شکل خاص جا به جا می شوند.
راسل، با این عبارت انتقادی می خواهد نتیجه بگیرد که اعتقاد به فرمان الهی، یک تصور خرافی است و محرک اجرام سماوی قانون جاذبه است.
نمی دانم کسانی که در قرن هجدهم زیر نفوذ نیوتن و هیئت سماوی او بودند، درباره فرمان خدا چطور فکر می کردند. نیز نمی دانم خود راسل، تصور آنان را درباره فرمان خدا چگونه تلقی کرده است. برای آن که این موضوع از نظر مکتب اسلام روشن گردد و جوانان ما با آگاهی بیشتری به آن توجه نمایند، به مورد است در این باره توضیحی داده شود.
به طوری که از آیات قرآن شریف استفاده می شود، آفریدگار جهان، در سراسر عوالم وجود، دارای دو فرمان است. یکی عمومی و دیگری اختصاصی و تمام رویدادهای طبیعی و کلیه پدیده های ارضی و سماوی، وابسته به امر الهی است و بر اساس یکی از این دو فرمان تحقق می یابند.
فرمان عمومی: خالق دانا و توانا، با اراده حکیمانه خود، کاخ عظیم خلقت را با یک سلسله قوانین و سنن تکوینی بنیان نهاده و جهان آفرینش را در پرتو آن قوانین متقن و حساب شده، پایدار و استوار ساخته است. بر اثر همان قوانین و دستورات است که اجرام کیهانی در مدار خود حرکت می کنند، زمین را شکم خود گیاه می پرورد، مادر در رحم خود انسان می سازد، و سایر موجودات مسیر طبیعی خود را می پیمایند و این خود دلیل بزرگی بر وجود خالق است.
به هر نسبتی که بشر در کتاب کون، بیشتر مطالعه کند و اطلاعاتش به علل و معالیل جهان افزایش یابد و از قوانین خلقت آگاه تر شود، به همان نسبت بر قلمرو فرمانروایی اش بر جهان طبیعت افزوده می شود و از منابع طبیعی به نفع زندگانی خود بهره زیادی می برد.
با آن که نظام منظم کیهان، وابسته به سنن و مقررات آفرینش است و تمام موجودات ارضی و سماوی، به فرمان قوانین تکوینی، راه خود را می پیمایند، ولی از این جهت که خالق همه عوالم وجود و واضع تمام قوانین طبیعی، ذات اقدس الهی است، قرآن شریف هر پدیده ای را که بر اثر آن قوانین به وجود آید و هر حادثه ای را که بر اساس آن سنن و مقررات اتفاق می افتد، به خدا منتسب می کند و همه آن ها را ناشی از اراده و فرمان حضرت برای تعالی می داند.
بر اثر یک سلسله قوانین و مقررات آفرینش، آب تبخیر می شود، ابر پدید می آید، باران می بارد، بذر در شکم خاک شکفته می شود و گیاه می روید، ولی قرآن کریم، تمام این حوادث طبیعی و پدیده های تکوینی را، که ناشی از قوانین الهی است، از آن خدا و به فرمان حضرت باری تعالی می داند.
و الله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها(47).
خداوند از آسمان باران فرود و بدان وسیله زمین مرده را زنده کرد.
تمام اوضاع و احوال فرزند در شکم مادر، تابع قوانین تکوینی و مقررات زیستی است. از آن جمله، در شرایط طبیعی مخصوصی، جنین دختر ساخته می شود و در شرایط دیگری پسر، ولی قرآن شریف، دختر یا پسر شدن جنین را به خداوندی که فرمانروای جهان هستی و خالق قانون حیات است، نسبت می دهد و می گوید:
یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکور(48).
به هر که بخواهد فرزند دختر عطا می کند و به هر که بخواهد پسر می دهد.
اجرام سماوی، بر اساس قانون جاذبه و سایر مقررات کیهانی، در مسیر خود حرکت می کنند و بر اثر آن قانون و مقررات، نظام جهان باقی و برقرار است. قرآن کریم آن را وابسته به فرمان الهی خوانده و می گوید:
و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر(49).
آفتاب و ماه و ستارگان، مقهور فرمان آفریدگار جهان هستند. آگاه باشید که مجموعه عوالم وجود، ملک واقعی خداوند است و فرمانروایی در آن نیز به ذات اقدس الهی اختصاص دارد.
فرمان خصوصی: با آن که نظم جهان بر پایه قوانین و مقررات تکوینی استوار گردیده و فرمان الهی به وسیله همان مقررات اجرا می شود، ولی خداوند، با جعل آن قوانین، از خویشتن سلب اختیار نفرموده و خود را در چهارچوبه آن مقررات محصور نساخته است. بلکه هر وقت اراده کند و می تواند با فرمان اختصاصی، مسیر طبیعی را بگرداند و قانون عمومی خداوند این است که آتش بسوزاند، ولی در مورد ابراهیم خلیل، با فرمان اختصاصی خود، این قانون را نقص کرد و آتش را بر ابراهیم سرد و سلامت ساخت. تمام معجزات پیامبران الهی بر اساس فرمان اختصاص خداوند به وقوع پیوسته است.
2. به گمان راسل، اعتقاد به فرمان الهی در مورد گردش ستارگان، مستمسکی است که خداپرستان از مطالعه در علل و عوامل تکوین شانه خالی کنند و به خود زحمت کاوش و تحقیق ندهند. به همین جهت، درباره مردمی که در قرن 18 تحت تأثیر هیئت سماوی نیوتن بودند و حرکت اجرام کیهانی را به فرمان خدا می دانستند، چنین می گوید:
و علت حرکت آن ها را همین می دانستند. البته توضیح مزبور خیلی ساده بو و زحمت جست و جو برای هر نوع توضیح دیگر را، برای قانون جاذبه (ثقل)، از سر باز می کرد.
نمی دانم آیا واقعا پیروان نیوتن در قرن هجدهم این طور فکر می کردند یا نه؟ ولی در اسلام، مطلب بر عکس آن چیزی است که راسل می گوید. زیرا گردش ستارگان، از قبیل معجزات پیامبران، یک خرق عادت و عمل ماورای طبیعت نیست که مستند به فرمان خصوصی پروردگار باشد و بشر نتواند با محاسبه های ریاضی و اندازه گیری های علمی، به عمق آن پی ببرد. بلکه حرکت اجرام کیهانی ناشی از قوانین و مقررات تکوینی و مستند به فرمان عمومی خداوند است، و درهای بررسی و تحقیق، برای پی بردن به اسرار و رموز آن قوانین، به روی بشر گشوده است. به همین جهت، قرآن کریم، آنجایی که از فرامان الهی در مورد حرکت ستارگان نام برده است، بلافاصله از تعقل و تفکر، سخن گفته و مردم را به اندیشه و فکر وادار نموده است.
و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون(50).
خداوند شب و روز و آفتاب و ماه را برای زندگی شما مسخر ساخت و ستارگان، مطیع و مقهور فرمان او هستند، و در این نظم و حساب حیرت زای کیهان، نشانه هایی از خداوند دانا و توانا وجود دارد که خردمندان می توانند با نیروی تعقل و تفکر به آیات و نشانه ها پی ببرند.
در قرون گذشته، عده زیادی از دانشمندان اسلامی، عمر خود را در رشته نجوم و ریاضی گذراندند و با آن که الهی بودند و به فرمان الهی در گردش ستارگان عقیده داشتند، مع ذالک، از مطالعات کیهانی باز نایستادند و زحمت جست و جو و تحقیقات علمی را از سر باز نکردند و با کمال جدیت، کوشش و کاوش را ادامه داند و سرانجام به نتایج درخشانی نایل آمدند و نامشان در ردیف دانشمندان جهان ثبت گردید.
در بین الهیون غیر مسلمان نیز عده زیادی به مطالعه کهکشان ها پرداختند و در پرتو مجاهده و کوشش، به حقایق ناشناخته ای دست یافتند که نیوتن از جمله آن هاست. او حرکت ستارگان را در حساب فرمان خصوصی خداوند و در ردیف مسائل ماورای طبیعت قرار نداد تا خود را از شناخت آن عاجز بداند و از اندیشه و فکر شانه خالی کند، بلکه گردش سیارات و نظم آن ها را معلول فرمان عمومی باری تعالی و ناشی از قوانین طبیعی دانست و با جدیت به تحقیق و بررسی پرداخت و بر اثر آن، به قانون جاذبه پی برد و به پیروزی های علمی بزرگی دست یافت.
کپرنیک و کپلر، قبل از نیوتن حدس زده بودند که ستارگان می بایست به وسیله جاذبه ای روی یکدیگر موثر واقع شوند و حتی بوربی ایتالیایی و بولیوی فرانسوی و چند دانشمند دیگر فرض کرده بودند این نیروی جاذبه، به نسبت معکوس مجذور فاصله، تغییر می کند. منتها این اشخاص، بر دلایل ماوراء الطبیعه متکی می شدند. نیوتن اول کسی بود که تصمیم گرفت بر محاسبه متکی شود.
روزی از وی پرسیدند: چگونه به این اکتشاف بزرگ نایل شدی؟ جواب داد: به این وسیله که همواره درباره آن می اندیشیدم، و چنین بیان کرد: پیوسته موضوع تفحص خود را مد نظر داشتم و انتظار آن را می کشیدم که کم کم اولین روشنایی در مقابل من هویدا شد و به تدریج تبدیل به روشنایی کامل گردید(51).
جوانان تحصیل کرده ملاحظه می کنند که اعتقاد به خدا منافی با کاوش های علمی نیست، و بر خلاف گفته راسل، مردان الهی، به اتکای فرمان خداوند در مورد گردش اجرام کیهانی، از تحقیقات علمی دست نمی کشند و زحمت جست و جو. را درباره قانون جاذبه ثقل از سرباز نمی کنند.
3. راسل برای آنک خداپرستان را دودل و مردد کند و اساس خداپرستی را تضعیف نماید، به نیوتن الهی می تازد. از یک طرف، به شرحی که اشاره شد، کسانی را که قرن هجدهم از هیئت او پیروی می کردند و به فرمان خدا عقیده داشتند مورد اننقاد قرار می دهد، و از طرف دیگر، برای آن که از ارزش علمی نیوتن بکاهد، به نظریات انیشتین اشاره می کند و چین می گوید:
امروز قانون جاذبه، بر طبق نظریه های انیشتین، به صورت نسبتا بغرنجی توضیح می گردد و ما در این جا در نظر نداریم درباره این قانون، بر حسب تعبیر انشتین صحت کنیم، زیرا از حوصله بحث ما خارج است. ولی به هر حال، امروز دیگر کسی به آن سیستم قانون نیوتنی، سیستمی که در آن هیچ کس نمی فهمید چرا در تمام طبیعت یکسانی محض وجود دارد، معتقد نیست(52).
واضح است که هدف راسل در این چند جمله، بحث علمی و مقایسه نظریات نیوتن و انیشتین نیست، بلکه منظورش نفی خدا و متزلزل ساختن خداپرستان است. در واقع می خواهد بگوید که آقای نیوتن در قرن هفدهم از آن جهت به خدا معتقد شد که تحقیقات علمی اش نارسا بود و نتوانست تمام زوایای تاریک قانون جاذبه را روشن کند. ناچار نقاط مجهول بحث را به حساب اراده الهی گذارد، ولی در قرن بیستم، که نظریات انیشتین، قانون جاذبه را با منطق علمی توجیه و تبیین کرد و تمام جهات مشکل آن را با محاسبه های علمی حل نمود، زمینه استدلال نیوتن خود به خود منتفی شد و امروز دیگر کسی به سیستم قانون نیوتنی عقیده ندارد.
اگر آقای انیشتین یک مرد مادی و منکر خدا می بود، راسل می توانست با صحنه ای که در این قسمت از سخنان خود به خود آورده، حقیقت را پنهان کند و افکار نیوتن الهی را به وسیله نظریه های بلند و برتر آقای انیشتن بکوبد و جوانان تحصیل کرده را نسبت به پروردگار جهان مردد نماید، ولی خوشبختانه آقای انیشتین نیز، مانند نیوتن، به خدا معتقد است و مقاله راسل نه تنها باعث تنزل ایمان افراد درس خوانده و با دقت نمی شود، بلکه برعکس، مبانی خداپرستی را در نهادشان تقویت می کند و اعتقادشان را به آفریدگار جهان محکم تر می سازد. زیرا می بینند با آن که نیوتن و انیشتین در مسائل دقیق علمی و نظریات مربوط به قانون جاذبه با یکدیگر اختلاف نظر دارند، مع ذالک، هر دو درباره وجود باری تعالی متفق القول اند. از این وحدت عقیده و هم آهنگی نتیجه می گیرند که تفاوت نظریات آن دو دانشمند، تنها جنبه علمی و ریاضی دارد و مربوط به مبدأ عالم نیست و راسل، بی جهت آن را به شکل مقابله مادی و الهی درآورده و در بحث نفی و اثبات خدا طرح کرده است.
از جمله مطالبی که در گذشته دست آویز منکرین خدا بوده و پیرامون آن سخن می گفتند، و امروز نیز در پاره ای از کتاب ها مورد بحث و گفت و گوست و بعضی از جوانان تحصیل کرده آن را تکرار می کنند، مسئله نامحسوس بودن خداوند است.
بشر، خود یک موجود مادی است و در جهان طبیعت زندگی می کند. انس و علاقه اش به مادیات است، و میل دارد، حقایقی را که قابل لمس است بپذیرد و واقیعت های را که از راه حس درک می شود، قبول کند. به همین جهت، برای او ایمان آوردن به خداوند نادیدنی و غیر محسوس بسی دشوار و سنگین است، ولی به موجودات محسوس، خیلی زود دل می بندد و با مسرت خاطر آن ها را می پذیرد. قرآن شریف در این باره فرموده است:
و اذا ذکرالله وحده اشمازت قلوب الذین لا یومنون بالاخره و اذا ذکر الذین من دونه اذا هم یستبشرون(53).
وقتی نام خدای یکتا ذکر می شود، مردم بی ایمان دوری می جویند و اظهار بی میلی می کنند و چون نام غیر خدا، به میان می آید، دلشاد و سرور می گردند.
بشر، در جهان طبیعت، محصور و زندانی است و به عالم ماورای طبیعت راه ندارد. بشر مانند سایر موجودات ارضی و سماوی، آفریده و مخلوق است و هرگز قادر نیست با درک نارسای خویش به حقیقت آفریدگار خود پی ببرد و به خالق جهان، احاطه علمی پیدا کند. به همین جهت، اولیای گرامی اسلام، پیروان خود را از فکر، در حقیقت حضرت حق و تحقیق در ذات باری تعالی، بر حذر داشته اند. چه، در این راه جز ناکامی و شکست چیزی نصیبشان نخواهد شد.
قال ابوجعفر (علیه السلام): تکلموا فی خلق الله و لا تکلموا فی الله فان الکلام فی الله لا یزداد صاحبه الا تحیرا(54).
امام باقر (علیه السلام) فرموده است: در آفریده های خداوند بحث و گفت و گو کنید در ذات اقدس الهی سخن نگویید. زیرا سخن گفتن در ذات باری تعالی جز بر تحیر و سرگشتگی سخنگوی نمی افزاید.

بشر ماورای جلالش نیافت - بصر منتهای کمالش نیافت
نه بر اوج ذاتش برد مرغ فهم - نه در ذیل وصفش رسد دست وهم
نه ادراک بر کنه ذاتش رسد - نه فکرت به عز صفاتش رسد
در این ورطه کشتی فرو شد هزار - که پیدا نشد تخته ای در کنار

و عنه علیه السلام قال: ایاکم و التفکر فی الله ولکن اذا اردتم ان تنظروا الی عظمته فانظروا الی عظیم خلقه(55)
و نیز فرموده است: از تفکر در ذات خداوند بپرهیزید، و اگر خواستید عظمت آفریدگار جهان را ببینید، آفریده های با عظمتش را به دیده دقت بنگرید و در آن تفکر و مطالعه نمایید.
عن ابی عبدالله علیه السلام انه قال لزندیق حین سأله ما هو؟ قال هو شی ء بخلاف الاشیاء ارجع بقولی الی اثبات معنی و انه شی ء بحقیقه الشیئیه غیر انه لا جسم و لا صوره و لا یحس و لا یدرک بالحواس الخمس، لا تدرکه الاوهام و لا تنقصه الدهور و لا تغیره الزمان(56).
یکی از زنادقه، از امام صادق (علیه السلام)، سئوال کرد: خدا چیست؟ فرمود: او چیزی است برخلاف تمام اشیاء، و برای شناختن این مطلب، به سخن من توجه کن. او چیزی است به حقیقت شیئیت، جز آن که جسم و صورت ندارد. محسوس و ملموس نیست، با حواس آدمی درک نمی شود، و اوهام از فهمش عاجز است. تحول روزگار باعث کمبودش نمی شود و گردش زمان دگرگونش نمی سازد.
با آن که اولیای گرامی اسلام همواره با بیانی دقیق و رسا در مورد خداوند سخن می گفتند و به مادیون خاطر نشان می ساختند که خداوند منزه از نقایص مادی است و با حواس بشر درک نمی شود، ولی آنان غرق اندیشه باطل خود بودند و همچنان خدای محسوس طلب می کردند و از معبود قابل رویت سخن می گفتند.
و من سئوال الزندیق الذی سأل اباعبدالله علیه السلام عن مسائل کثیره انه قال کیف یعبدالله الخلق و لم یروه قال: راته القلوب بنور الایمان و اثبته العقول بیقظتها اثبات العیان...
قال الیس هو قادر ان یظهر لهم حتی یروه فیعرفونه فیعبد عن یقین؟ قال: لیس للمحال جواب(57).
مرد زندیق از امام صادق علیه السلام مسائل چندی را پرسش نمود. از آن جمله این بود که چگونه مردم خدا را پرستش کنند، با آن که او را ندیده اند؟ در جواب فرمود: دیده دل، خدای را به نور ایمان می بیند و عقل های بیدار، او را مانند یک حقیقت مشهود اثبات می کند.
مرد سئوال کرد: آیا خداوند قادر نیست که خود را به مردم بنمایاند تا او را مشاهده کنند و به خوبی بشناسند و با یقین و اطمینان خاطر، پرستشش نمایند؟
حضرت فرمود: امر محال جواب ندارد.
در دنیای امروز، مسئله ایمان به خدا نامحسوس، بیش از گذشته مورد گفت و گو و سئوال افراد بی اطلاع است. زیرا پیشرفت علوم طبیعی و بسط صنایع ماشینی، میدان محسوسات بشر را توسعه داده و به مدرکات آدمی افزوده است و بر اثر آن قسمتی از ناشناخته ها، شناخته شده و پاره ای از نامحسوس ها، محسوس گردیده است. دیروز، بسیاری از چیزها با چشم عادی دیده نمی شد و با وسایل معمولی قابل اندازه گیری نبود، ولی امروز آن ها را با چشم مسلح می بینند، و با ابزارهای علمی اندازه گیری می کنند.
کسانی که خدا را به درستی نشناخته اند و نسبت به حضرت باری تعالی معرفت صحیح ندارد، می پرسند با همه پیشرفت های علمی که در دنیای کنونی نصیب بشر شده، آیا باز هم خداوند به تصور تخیل بشر در نمی آید؟ آیا پروردگار جهان همچنان نامحسوس و ناملموس و حقیقتش ناشناخته و مجهول است؟
در پاسخ این گروه باید گفت که دانشمندان امروز، با چراغ علم توانسته اند بعضی از زوایای تاریک دنیای مادی را روشن کنند، ولی از عالم فوق ماده همچنان بی اطلاع اند. بشر کنونی، با ابزارهای علمی به اندازه گیری قسمتی از موجودات عالم طبیعت موفق شده و به راز نهانی آن ها پی برده است، ولی از خارج جهان طبیعت، مانند گذشته،نا آگاه و بی خبر است. خلاصه این که انسان در پرتو علوم طبیعی و دانش های تجربی، حداکثر می تواند تا مرزهای نهایی جهان ماده پیشروی کند و از مجهولات کتاب طبیعت پرده برداری نماید، ولی با دانش های مادی نمی تواند به حریم ماورای طبیعت نفوذ کند و از جهان فوق ماده آگاه گردد.
عوالم ماورای طبیعت، مانند دنیای طبیعی، آفریده و مخلوق خداوند است. جایی که بشر از درک حقیقت مخلوق فوق طبیعی عاجز است، چگونه توقع دارد با دانش محدود و نارسای خویش به حقیقت خالق پی ببرد و به ذات حضرت باری تعالی احاطه علمی پیدا کند.
جالب آن که در همین جهان ماده و دنیای محسوس، واقعیت های غیر قابل انکاری وجود دارد که تا کنون در دسترس علم قرار نگرفته و دانش پیشرفته امروز به عمق آن ها پی نبرده است و بشر از حقیقت آنها آگاهی ندارد.
دکتر بنلوچ، استاد دانشگاه میشیگان می گوید: علم نمی تواند همه چیز را حساب کند و اندازه بگیرد. علم نی توان اعتماد، زیبایی یا خوش حالی را تعریف کند. علوم به حقیقت زندگی پی نبرده و طبعا هدف زندگی را هم نمی شناسند.
علم می کوشد فرضیه های خود را تکمیل کند و به حقایق نزدیک تر شود. ولی مثل این است که هر قدر به حقایق نزدیک تر می شویم، آن ها هم دورتر می روند. درک ما از جهان به وسیله حواس ناقص و ابزارهای غیر دقیق ما است. تعبیر ما از جهان، نسبی و شکل غلطی از آن در ذهن ما مصور است.
علم نمی تواند بگوید یک ذره خیلی کوچک، که حتی با میکروسکوپ هم دیده نمی شود، از کجا آمده و نمی تواند معین کند روی چه قانون باید ذرات و اتم ها با هم جمع شوند تا یک جسم زنده به وجود بیاید(58).
به طوری که اشاره شد، مسئله نامحسوس بودن خداوند، در گذشته و حال، یکی از مستمسک های مادیون و منکرین خدا بوده و هست. دانشمندان الهی، به صورت جواب های حلی و نقضی به آن پاسخ هایی داده اند. از آن جمله، آقای لکنت دونویی، دانشمند نامی جهانت در این باره مطلبی را در کتاب خود آورده که عینا در این جا نقل می شود. تصور می رود دانستن آن باری جوانان تحصیل کرده مفید باشد. می گوید:
هر کوششی که برای به صورت درآوردن خدا بنماییم، کاری بس کودکانه است. مردم بسیاری از این جهت که نمی توانند صورت خدا را تصور نمایند، به او اعتقاد ندارند. ین اشخاص فراموش می کنند که این ناتوانی فی نفسه دلیل عدم نیست.
ما اکنون عادت کرده ایم با موجوداتی سروکار داشته باشیم که فقط آن ها را از روی آثارشان می شناسیم. این موجودات عبارت اند از ذرات، الکترون ها، پرتون ها، نوترون ها، و غیره. هر یک از آن ها به تنهایی غیر قابل تصور هستند و فیزیک دان ها که در این رشته تخصص دارند، کوشش در تصور آن ها را منع می کنند. این موضوع موجب پریشانی فکر هیچ کس نمی شود و لحظه ای در وجود این موجودات غیر قابل تصور، شک نمی کنند. زیرا امروز به فیزیک دان ها همان اعتماد را دارند، که در گذشته به علمای مذهبی داشتند.
این فیزیکدان ها می گویند: بدون وجود این ذرات، اشیاء مادی و نیروهایی که ما مصرف می کنیم و به عبارت دیگر، تمام کیهان، نامربوط و نافهمیدنی خواهد شد. فراموش نکنیم که این ذرات در جهانی در حرکت هستند که ارزش زمان و فضا سه بعدی (مثلا فضای ما) حرکت می کند، ولی ده الکترون، محتاج به فضایی است که سی بعد داشته باشد (سه بعد برای هر الکترون) و این فضا به کلی برای ما تصور ناشدنی است.
هیچ کس در این واقعیت این موجودها، که اکنون به آن آشنا شده ایم، ولی از قوه تصور خارج است شک نمی کند. ولی مردمان بی اعتقاد و آن هایی که به خدا باور ندارند، از این که بدون فرض خدا، مجموعه کیهان منظم زنده ما فهمیده نمی شود، دغدغه ای به خود راه نمی دهید(59).
از مجموع بحث این نتیجه به دست آمد که اختلاف الهی و مادی، سوابق ممتدی دارد و از قرون گذشته تا امروز، همواره منکرین خدا در مقابل معتقدین به حضرت باری تعالی وجود داشته و دارند. حتی بین مردم عقب افتاده و بی سواد دوره جاهلیت نیز کسانی بوده اند که از این فکر پیروی می کردند. به طوری که اشاره شد، خداوند در قرآن شریف سخن آنان را بازگو کرده است.
برای آن که جوانان تحصیل کرده خود را بهتر بشناسند و به انگیره های درونی خویش، در تمایل به نظریه مادی وقوف بیشتری پیدا کنند، لازم است در پایان این فصل به چند مطلب اشاره شود.
به نظر می رسد توجه به این مطالب، آنان را از طرح پاره ای از مسائل مضر و زیان بخش باز می دارد و اختلاف و تضاد خانوادگی را کاهش می دهد.
1. جوانان به کشش غرایز خویش، عاشق آزادی بی قید و شرطاند و از هر نوع محدودیت و محرومیت رنجیده خاطر و ناراضی هستند. در نظر آنان، عقل و منطق، دین و مذهب، قوانین و مقررات، آداب و رسوم، و به طور خلاصه، هر چیزی که سد راه آزادی است، گران و نامطلوب است. میل دارند با هر وسیله ممکن آن سدها شکسته شوند و به آزادی مطلق دست یابند.
بعضی از جوانان تحصیل کرده، که به نظریه مادیون ابراز تمایل می کنند و از نفی خدا سخن می گویند، نه از آن جهت است که در این باره بررسی و تحقیق کرده اند، بلکه آگاهانه یا نا آگاهانه تحت تأثیر شهوات و تمایلات غریزی خود هستند و فکر آزادی نامحدود در سر می پرورند، و چون مقررات دینی را مانع اعمال خواهش های نفسانی خویش می بینند، از مادی گری حمایت می کنند تا مگر خداپرستی، که پایه دین است، متزلزل گردد و آنان از آزادی بی قدی و شرط بهره مند شوند. به طوری که در قرآن کریم آمده، این مطلب در گذشته نیز یکی از علل مخالفت مردم با دعوت پیامبران الهی بوده است.
افکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون(60).
آیا هر زمانی که پیامبری از جانب خدا مبعوث گردد و احکامی بر خلاف هوای نفس شما بیاورد، از اطاعت سرباز می زنید؟ گروهی از آنان را تکذیب می کنید و گروهی دیگر را به قتل می رسانید.
قال علی (علیه السلام): لیس فی المعاصی اشد من اتباع الشهوه فلا تطیعوها فیشغلکم عن الله(61).
علی علیه السلام فرموده: پیروی شهوت از تمام گناهان نیرومندتر است. به اطاعتش تن در ندهید که فکر شما را از خدا باز می دارد.
2. طبع جوان