فهرست کتاب


مقتل اباالفضل اولین مقتل مستند حضرت عباس (علیه السلام)

سید علی اکبر صداقت‏

آب از فرات

سه روز قبل از عاشورا آب را به روی حسین (علیه السلام) بستند. چون تشنگی حسین (علیه السلام) و یاران او شدت یافت برادر خود عباس (علیه السلام) بن علی را با 20 مرد پیاده که حامل مشک بودند به اتفاق 30 نفر سوار فرستاد. آنها به آب نزدیک شدند جنگ کردند و توانستند مشک ها را پر کنند و برگردند.(84)
امان نامه
چون شمر نامه از عبیدالله بن زیاد برای جنگیدن گرفت یک امان نامه هم برای فرزندان ام البنین عباس و عبدالله و جعفر و عثمان که خواهرزاده (قبیله ای) او بودند گرفت.
شمر امان نامه عبیدالله بن زیاد را با غلام خود برای فرزندان ام البنین فرستاد چون امان نامه به آنها رسید، گفتند: ما امان شما را نمی خواهیم و بدان نیازی نداریم. امان خداوند از امان فرزند سمیه بهتر است.
پس خود شمر عصر نهم محرم رفت و عباس و برادران او را دعوت کرد. آنها هم نزد او رفتند. به آنها گفت: شما ای خواهر زادگان من در امان هستید آنها گفتند: خداوند تو را لعنت کند. امان تو را هم لعنت کند اگر تو دائی ما باشی چگونه به ما امان می دهی و به فرزند رسول الله امان ندادی.(85)

تاخیر جنگ و مهلت یک شب

حسین عصر روز نهم محرم سر به زانو گذاشته و به خواب خفیف رفته بود که لشکر عمر بن سعد با هیاهو و غوغا آمدند. عباس به برادرش عرض کرد: ای برادر این قوم آمدند. او برخاست. و فرمود: سوار شو به قربانت یا اخی ارکب بنفسی برو تا به آنها روبرو شوی و بگویی، چه شده و چه بلایی پی آمده؟ و برای چه ما را قصد کرده اند.
عباس با 20 سوار که زهیر بن قین میان آنها بود رفت و از آنها پرسید. آنها گفتند: امر از امیر بدین گونه آمده (یا بیعت یا جنگ).
فرمود: شتاب مکنید تا من نزد ابی عبدالله (علیه السلام) بروم و هرچه گفتید به او بگویم.
آنها هم درنگ کردند. عباس هم برگشت و خبر داد. یاران حسین (علیه السلام) هم نزد آن قوم ایستاده و آنها را نصیحت می کردند و نام خداوند را یادآوری می کردند.
چون عباس گفته آنها را ابلاغ کرد، حسین (علیه السلام) به او فرمود: برگرد و اگر بتوانی جنگ را برای روز بعد به تاخیر انداز تا ما امشب را به نماز زنده بداریم و استغفار و دعا کنیم.
عباس دوباره نزد آنها رفت و گفت: امشب برگردید تا فردا ما در این کار مطالعه کنیم. فردا صبح روبرو شویم به خواست خدا یا تکلیف شما را قبول یا پیشنهاد را رد می کنیم.
عمر بن سعد به قوم خود گفت: شما چه عقیده دارید.
عمرو بن حجاج زبیدی گفت: سبحان الله به خدا قسم اگر او از دیلم می شد. و چنین درخواستی می نمود قبول می کردی؛ پس عمر بن سعد قبول کرد.(86)

روز عاشورا

روز دهم محرم که عاشورا بود، حسین (علیه السلام) صف یاران را آراست. زهیر بن قین فرمانده طرف راست و حبیب بن مظاهر فرمانده طرف چپ و عباس برادرش حامل پرچم بود.(87)