فهرست کتاب


مقتل اباالفضل اولین مقتل مستند حضرت عباس (علیه السلام)

سید علی اکبر صداقت‏

امان نامه دائی

چون عمر بن سعد نامه به شمر داد که برود به کربلا، عبدالله بن محل بن حرام، به عبیدالله بن زیاد گفت: علی بن ابی طالب عمه ما را در کوفه به ازدواج در آورد که نامش ام البنین دختر حرام بود. و عبدالله و عثمان و جعفر و عباس از او متولد شدند. اینان فرزندان خواهرمان هستند و ایشان با برادرشان حسین (علیه السلام) بن علی (علیه السلام) هستند، اگر اذن بدهی امان نامه ای نوشته شود.
عبیدالله امان نامه ای نوشت و به او داد.
عبدالله بن محل امان نامه را به غلامش عرفان (کزمان) داد تا ببرد کربلا به آنان بازگو کند. چون امان نامه را برای آنان قرائت کرد، عباس (علیه السلام) و برادران گفتند: دائی ما را سلام برسان و بگو ما را به امان نامه احتیاجی نیست. امان نامه خدا بهتر از امان نامه پسر مرجانه است.(71)

امان دادن شمر

شمر آمد نزدیک خیمه ها و با صدای بلند گفت: کجایند پسران خواهرم؟ کجاست عبدالله و عثمان و جعفر فرزندان علی بن ابی طالب؟
پس جواب او را ندادند. حسین (علیه السلام) فرمود: اگر فاسق هم باشد جواب او را بدهید. آنان گفتند: چه می گویی؟ گفت: شما بچه های خواهرم هستید شما در امانید، خود را با برادرتان حسین (علیه السلام) به کشتن ندهید و اطاعت امیر یزید بن معاویه کنید.
عباس بن علی (علیه السلام) به او فرمود: دستت بشکند ای شمر، خدا تو را و امانت را لعنت کند. ای دشمن خدا به ما امر می کنی برادرمان حسین (علیه السلام) پسر فاطمه (علیها السلام) را ترک کنیم و داخل طاعت لعنت شده و اولاد لعنت شده ها بیائیم، پس شمر به ناراحتی برگشت.(72)

مهلت خواهی

عمر بن سعد صدا زد: ای لشکر! سوار شوید، پس سوار شدند و به سوی خیمه گاه حسین (علیه السلام) هجوم بردند. حسین (علیه السلام) در خیمه نشسته و سرش بر زانویش بود... حسین (علیه السلام) به برادرش عباس (علیه السلام) فرمود: ای برادرم سوار شو و به سوی اینان برو و از کارشان بپرس و خبرش را بیاور.
پس عباس با برادرانش و 20 سوار نزدیک آنان رفتند و از آنان پرسید چه اراده دارید؟ گفتند: از عبیدالله بن زیاد به ما امر شده که بر شما بیائیم، یا حکم او را بپذیرید و یا با شما بجنگیم.
عباس (علیه السلام) فرمود: عجله نکنید تا برگردم به حسین (علیه السلام) پیام شما را برسانم. پس به نزد حسین (علیه السلام) آمد و قصد آنان را گفت. حسین (علیه السلام) در تفکر بود و عباس (علیه السلام) نزدش ایستاده بود. و اخوه العباس واقف بین یدیه.
پس فرمود: ای برادرم به سوی اینان برو و اگر توانی از باقی روز مانع شو، تا امشب نماز بگزاریم و دعا کنیم و از خدا استعانت و یاری بجوئیم.
پس عباس به سوی آنان بازگشت و فرمود: ابا عبدالله (علیه السلام) فرمودند: از شما می خواهم باقی روز (و امشب) از جنگیدن دست بکشید تا در این کار نظر کنم و شما را ان شاء الله صبح ملاقات می کنیم.
عمر بن سعد با اصحابش نظر خواهی کرد، عمرو بن حجاج گفت: سبحان الله العظیم، قسم به خدا اگر اینان از ترک و دیلم بودند و یک شب مهلت می خواستند سزاوار بود اجازت بدهیم، حال اینان که از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.
عمر بن سعد قبول کرد و مهلت داده شدند.(73)