گفت و گوی دوستانه درباره ی مسئله خلافت از دیدگاه شیعه و سنی

نویسنده : سید علی رضا حسینی

پیش گفتار

خلافت و امامت یکی از مهم ترین مسائل اسلامی است که ریشه ای ترین و اساسی ترین تفاوت شیعه و سنی از آن نشات می گیرد.
در جوامعی همچون جامعه ایران که شیعیان و اهل سنت در کنار هم با الفت و مهربانی زندگی می کنند مسلما روشن فکران و آزاد اندیشان این دو گروه اعتقادی دوست دارند با افکار و عقاید یکدیکر آشنا شوند.
این بینش آگاهی اولا مجال تلاش دشمنان جامعه اسلامی را در ایجاد تفرقه با اتهام و دروغ پردازی از آنان می گیرد، ثانیا زمینه تفاهم را بیشتر به وجود می آورد
از آن رو که تفهیم و تفاهم در سایت گفت وگو بهتر انجام می گیرد، کوشیده ایم تا این بینش را در قالب گفت و گویی دوستانه تقدیم خوانندگان گرامی می کنیم.
به امید همدلی ومهربانی روز افزون مسلمانان ایران عزیز.

روز اول معارفه و اشنایی

بیش از چند روز از شروع سال تحصیلی نگذشته بود، زمان استراحت بین دو کلاس بود، که دوست صمیمی ام خالد به من گفت:
کمال! آن پسر را می بینی؟ او امسال به این مدرسه آمده است، بچه خوبی به نظر می رسد. مثل این که غریب است، برویم با او آشنا شویم، ثواب دارد.
به طرفش راه افتادیم و قبل از این که به او برسیم او هم از قصد ما آگاه شد. به همین خاطر خودش را جابجا کرد و منتظر ما شد.
خالد: سلام.
پسر ناشناس:سلام.
خالد: ما از دور تو را دیدیم و گمان کردیم که اولین سالی است که به این مدرسه آمده ای به همین دلیل آمدیم که هم تو تنها نباشی هم بیشتر با هم آشنا شویم.
پسر ناشناس: متشکرم، اسمت رو به من می گویی؟
خالد: بله، خالد غفرانی.
پسر ناشناس: و شما؟
گفتم: کمال بی طرف.
پسر ناشناس: علی، علی سعادت.
خالد: از کجایی؟
علی: تهران
خالد: چه شد که به زاهدان آمدی؟
علی: پدرم کارمند بانک است، به زاهدان منتقلش کردند؛ الان هم در این جا زندگی می کنیم.
خالد: این جا شهر خوبی است.من از اول زندگی اینجا بودم.تو خوشحالی که به اینجا آمدی؟
علی: نه؛ خیلی دوست داشتم به مشهد منتقل می شدیم.
خالد: چرا؟
علی: چون هر شیعه ای شهر امام رضا (علیه السلام) را دوست دارد.
خالد: مگر تو شیعه ای؟
علی: بله؛ مگر تو نیستی؟
خالد: نه من سنی ام؛ ببخشید.من باید به این دوستی کوتاه پایان بدهم.
علی چرا؟
خالد: از قدیم گفته اند: کبوتر با کبوتر باز با باز.
علی: ما هر دو کبوتریم، بلکه انسانیم و فکر می کنیم، مگر سنی و شیعه چه تفاوتی با هم دارند؟ حداقل این است ما خدا را یکی می دانیم، و هر کس خدا را قبول نداشته باشد یا کسی را شریک خدا بداند او را کافر و نجس می دانیم.
خالد: ما همین عقیده را داریم. پیغمبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
علی: ما او را آخرین پیامبر می دانیم، هیچ کس در دنیا بهتر از او نیست، اگر کسی بعد از او کسی را پیامبر بداند یا از او بهتر بداند مسلمان نیست.
خالد: چه خوب، عقیده ما هم همین است. لابد حالا می گویی که قرآن هم کتاب آسمانی آن حضرت که دستور العمل همه مسلمانان است مورد قبول همه ما و شماست.
علی: بله؛ همین طور است با این دقت که حتما میدانی که قرآن مهمترین معجزه پیغمبر است به همین جهت تا روز قیامت دست نخورده، بدون کم و زیاد یا تحریف، باقی می ماند.خود خدا نیز قول داده که قرآن را دست نخورده،بدون کم و زیاد یا تحریف، باقی می ماند.خود خدا نیز قول داده که قرآن را دست نخورده نگه دارد، و فرموده است: ما خودمان قرآن را فرو فرستادیم و خود نگهبان آنیم.
خالد: اتفاقا من هم می خواستم همین حرف ها را بزنم، قیامت را هم که همه قبول دارند.
علی: بله.
خالد: صبر کن...صبر کن.من تا حالا در مورد شما دقیق فکر نکرده بودم.بگو ببینم اگر تا این جا با هم اختلاف عقیده نداریم پس چرا شما شیعه هستی و من سنی.اصلا تفاوت شیعه و سنی چیست و از کجا شروع شد.
علی: تفاوت ما، مربوط به خلافت و امامت است که اگر چه بعد از نبوت مطرح شده، ولی خیلی مهم است.البته آن هم با کمی گفت و گوی دوستانه وبه یاری خدا قابل حل شدن است.
خالد: در مورد خلافت وامامت بیشتر توضیح بده.
علی : الان باید سر کلاس برویم یک وقت دیگر با هم قرار بگذاریم که با خیال آسوده و راحت تر حرف بزنیم.مثلا قرارمان، صبح بعد از نماز و بعد نرمش صبحگاهی در پارک باشد، بعد از آن هم با هم می رویم مدرسه.صبح ها هوا لطیف است و ذهن ها آماده؛ در ضمن مزاحم کسی هم نیستم.
خالد: قبول، و خدا حافظ.
گفتم: خالد جان! من هم بیایم؟
خالد: چه از این بهتر.

صبح روز دوم اختلاف در عین هماهنگی

حرف های علی و خالد برایم خیلی جالب بود.مثل اینکه تا حالا از این حرف ها نشینیده بودم.به همین خاطر شب تا صبح، خواب گفت و گوی توی پارک را می دیدم.وقتی نماز صبح را خواندم با عجله به پارک رفتم، علی قبل از من، آنجا حاظر و مشغول نرمش بود، که سرکله خالد هم پیدا شد.
خالد: سلام، از دیروز به این فکرم که تا حالا رفیق به این خوبی نداشتم، چه حرفهای خوبی، علی جان!بنا بود امروز فرق ماو شما را در خلافت و امامت بیشتر توضیح بدهی.
گفتم: خالد!دیشب فکر میکردم و دیدم بین ما و اینها خیلی فرق است.
علی: مثلا؟
گفتم: شما با دست باز نماز می خوانید ما با دست بسته.
علی: اینکه فرق بین شیعه و سنی نیست، چون همه سنی ها هم واجب نمی دانند که باید با دست بسته نماز بخوانند، حتی بعضی از سنی ها مثل پیروان مذهب مالک بن انس یعنی مالکی ها با دست باز نماز می خوانند.
خالد: علی این قدر تند نرو! راجع به مذهب ما نظر نده.
علی: شما از مذهب خودتان درست خبر ندارید تقصیر من چیست؟
خالد: چطور؟
علی: هیچ یک از مذاهب اسلامی دسته بسته نماز خواندن را واجب نمی دانند.
خالد: ما حنفی ها که نمازمان را دست بسته می خوانیم.
علی: درست است که دستتان را در نماز می بندید ام مذهب حنفی این کار را واجب نمی داند.
این مطلب برایم جالب بود، به همین خاطر، بین صحبت آنها وارد شدم و گفتم: علی آقا! به چه دلیل؟
علی: در کتاب خلاصه المسائل عقیده وفقه حنفی مسئله 285 آمده: در نماز شش چیز فرض است... و در مسئله 286 آمده: در نماز هیجده چیز واجب است...؛ و در این دو مسئله دست روی دست گذاشتن را اصلا ذکر نکرده و در مسئله 287 نوشته است: بجز فرائض و واجبات نماز، بقیه همه یا سنت است یا مستحب(1).
خالد: مذاهب دیگر اهل سنت هم واجب نمی دانند؟
علی: اگر بگویم حتما تعجب می کنید، یک چهارم اهل سنت که پیرو مذهب مالکند با دست باز نماز می خوانند.
جالب این است که این مطلب که به عنوان فرق بین سنی و شیعه مطرح شد حتی در دو مذهب از چهار مذهب اهل سنت با هم اتفاق ندارند برای همین هم جزیری در الفقه علی مذاهب الاریعه رای چهار مذهب را جدا جدا آورده است(2).
حرف که به اینجا رسید، گفتم: منشا این اختلاف چیست؟
علی: به خاطر اینکه الگویی از پیغمبر ندارند! ابن رشد پس از نقل این اختلاف بین مذاهب چهار گانه اهل سنت می گوید: علما در دست روی دست گذاشتن اختلاف کرده اند... و سبب اختلافشان این است که روایات ثابتی در چگونگی نماز پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده اما نقل نشده که پیغمبر دست روی دست می گذاشتند،و این کار مناسب با افعال نماز هم نیست؛ به خاطر همین مالک ابن عمل را در نمازهای نافله جایز دانسته اما در نمازهای واجب جایز ندانسته است(3).و چون شیعه پیرو سنت پیغمبر است نماز دست بسته را باطل می داند.پس این اختلاف، اختلاف بین فقهای مذاهب است و ربطی به اختلاف بین شیعه و سنی ندارد.
خالد: صیغه، صیغه. از این بگو.
علی: ازدواج موقت را می گویی؟
خالد: بله، چه فرق می کند؟
علی: هر عقدی صیغه دارد صیغه عقد معامله، صیغه عقد اجاره، صیغه عقد ازدواج دائم، صیغه عقد ازدواج موقت یا متعه و... .
خالد: خوب همین متعه هم یک فرق بین سنی و شیعه است.
علی: اتفاقا بسیاری از فقها و محدثان اهل سنت نیز متعه را جایز می دانند مثل مالک ابن انس امام مالکیان، و احمد ابن حنبل پیشوای حنبلیان، دو پیشوا از چهارگانه اهل سنت.
خالد: علی! چرا همین طوری بدون این که فکر کنی، به علمای بزرگ اهل سنت تهمت می زنی؟
علی: خالد! تو به من تهمت می زنی. من دلیل دارم. سرخسی درالمبسوط،(4) زرقانی در شرح الزرقانی،(5) مرغینانی دارلهدیه فی شرح البدایه،(6) ابن المهام در شرح فتح القدیر،(7) و قرطبی در جامع احکام القرآن (8) جواز متعه را به مالک بن انس نسبت داده اند.
البته ابن قدامه دارلمغنی، از مقدسی نقل می کند که متعه مکروه است نه حرام؛ زیرا در این باره، ابن منصور از احمد بن حنبل پرسید، و او گفت: اگر از آن پرهیز شود بیشتر دوست دارم؛ ظاهر این کلام کراهت است نه حرمت(9).
صحبت به این جا که رسید و دیدم قضیه جدی است گقتم: علی! شما که دیشب می گفتی غیر از مسئله خلافت هیچ فرق دیگری بین شیعه و سنی نیست؟
علی:؛نه؛ اختلاف خیلی وجود دارداما بعضی از اختلاف ها فقهی است که بین خود اهل سنت هم هست و ربطی به شیعه و سنی بودن ندارد مثل همین دو نمونه که بحث کردیم.نمونه های فراوان دیگری هم هست.
بعضی هم تنها اختلاف رفتاری است با وجود اینکه از جهت فقهی واعتقادی مورد اتفاق همه مسلمانان است، اما در عمل دارای سیره ای متفاوتند. مانند چگونگی صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که اگر چه در همه منابع حدیثی اهل سنت، صلوات بر آل پیامبر (علیه السلام) همراه با صلوات بر آن حضرت تاکید شده(10) ما اهل سنت در سخرانی ها و کتاب های خود غالبا مقیدند که به این احادیث عمل نکنند و صلوات بر آل محمد را نیاورند، به گونه ای که تفاوت صلوات بین صلی الله علی و آله و سلم وصلی الله علیه و سلم نشانگر این است که مولف کتاب شیعه است یا سنی. و یا چگونگی ختم قرآن ؛ با وجود اینکه در قرآن مجید در دو مورد العلی العظیمو در چهار مورد العلی الکبیرآمده و مسلما اگر خدا را به دو تعبیر علی و عظیم تعظیم کنیم افضل است و در قرآن نیز چنین آمده است اما اهل سنت مقیدند که در پایان قرائت قرآن بگویند: صدق الله العظیم ، بر خلاف شیعه که می گویند: صدق الله العلی العظیم.از این قبیل مسائل نیز کم نیست.
با ترویج سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این موارد، پایه وحدت نیز مستحکم می شود، همه مسلمان ها می توانند به صورت هماهنگ نمازهای شان را با دست باز بخوانند چون خواندن نماز دست باز یا جایز است که مذهب حنفی و شافعی و حنبلی می گویند، یا مستحب است که مذهب مالکی می گوید، و یا واجب است که مذهب شیعه می گوید.
و همه مسلمانان می توانند به صورت هماهنگ صلوات بر پیغمبر را همراه با صلوات بر آل پیامبر بفرستند که همه مذاهب، آن را بهتر می دانند.
هیچ اشکالی ندارد که همه مسلمان ها به صورت هماهنگ پس از قرآن خواندن صدق الله العلی الظیم بگویند.
از این اختلاف های غیر اصلی که بگذریم بعضی هم مربوط به اختلاف در خلافت است؛ پس همان طور که گفتم تفاوت اصلی فقط مربوط به خلافت و امامت است، آن هم امیدوارم کم کم حل شود.
خالد: حالا دیگر برویم سر اصل مطلب، خوب، فرق ما و شما در خلافت و امامت چیست؟
علی: این مبحث طولانی است و اگر وارد شویم حتما خسته خواهیم شد و در این فرصت باقی مانده به مدرسه هم نمی رسیم؛ باشد برای فردا.
خالد: امروز هم خیلی خوش گذشت، خدا حافظ تا فردا.
من هم که از این گفت و گوها استفاده می بردم و در عین حال اختلاف ها نیز برایم روشن می شد از آنها جدا شدم تا قبل از رفتن به مدرسه کاری را انجام دهم و بعدا به مدرسه بروم؛ و البته دوباره برای گفت گوی فردا در همین جا قرار گذاشتیم.