فهرست کتاب


داستان های بحارالانوار جلد 7

محمود ناصری‏

57عبادت زهرای مرضیه علیه السلام در بستر شهادت

حضرت زهرا لحظات آخر عمر که بستری بود، به اسماء بنت عمیس فرمود: عطر من و لباس مخصوص نمازم را بیاور، می خواهم نماز بخوانم. من عطر و لباس نمازش را حاضر کردم، آن حضرت وضو گرفت پس از وضو حالش منقلب شد، سرش را به بالش نهاد و فرمود:
اسماء! وقت نماز که رسید، مرا بیدار کن تا نماز را بخوانم، اگر بیدار شدم که هیچ و اگر بیدار نشدم کسی را نزد علی علیه السلام بفرست و خبر وفات مرا به او بدهد. اسماء می گوید:
هنگامی که وقت نماز رسید، صدا زدم: لصلاه یا بنت رسول الله!: ای دختر پیامبر خدا، وقت نماز است. جوابی را شنیدم، فهمیدم که حضرت زهرا از دنیا رفته است.(80):
آری زهرا علیه السلام به عبادت و دعا آنچنان جدی و کوشا بود که همه دستورات واجب، و حتی مستحبات را رعایت می کرد، استعمال عطر و پوشیدن لباس پاکیزه در نماز مستحب است که آن بانوی بزرگ اسلام در لحظه های سخت عمر مبارکش فراموش نکرده است.

58 دو خلیفه ممنوع الملاقات در محضر فاطمه زهرا علیه السلام

زهرای مرضیه علیه السلام پس از آن همه مصیبت ها مریض شد. زنان مسلمان و خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب خاص رسول خدا گاهی به عیادت فاطمه علیه السلام می رفتند ولی ابوبکر و عمر به خاطر ستم هایی که در حق فاطمه زهرا انجام داده بودند، حضرت اجازه ملاقات به آنها نمی داد.
روزی خدمت علی علیه السلام رسیدند و گفتند:
از فاطمه اجازه بگیر ما نزد او بیاییم و از گناه خود عذر خواهی کنیم.
علی علیه السلام نزد فاطمه علیه السلام آمد و فرمود:
فاطمه جان! آن دو نفر ابوبکر و عمر بارها برای عیادت شما آمده اند اجازه نداده ای، اکنون دم در هستند، می خواهند بیایند از شما احوال پرسی کنند، شما چه صلاح می دانید؟
حضرت زهرا عرض کرد:
خانه، خانه شماست و من در اختیار شما هستم هر طور صلاح می دانی عمل کن.
فاطمه علیه السلام این جمله را گفت مقنعه خود را به صورت کشید و روی خود را به طرف دیوار گردانید. آن دو نفر وارد شدند.
فاطمه علیه السلام پرسید:
برای چه به اینجا آمدید؟
گفتند: برای اینکه بگوییم ما خطا کاریم، به شما جسارت کرده ایم و عذر خواهی می کنیم، و امیدواریم از تقصیرات ما بگذری.
فاطمه علیه السلام فرمود:
اگر راست می گویید من یک مطلب را از شما می پرسم، جواب دهید.
گفتند: آنچه در نظر داری بپرس.
فاطمه علیه السلام فرمود:
شما را به خدا سوگند! آیا از پیامبر شنیدید که فرمود:
فاطمه بضعه منی فمن اذاها فقد اذانی: فاطمه پاره وجود من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده.
گفتند: آری، این سخن را از پیامبر شنیده ایم.
در این وقت فاطمه علیه السلام دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! تو شاهد باش که این دو نفر مرا اذیت کردند. من شکایت ایشان را به تو و پیغمبر تو می کنم.
آنگاه فرمود:
نه، به خدا سوگند هرگز از شما راضی نخواهم شد تا با پدرم رسول خدا دیدار کنم... .

59 ماه رمضان یا میدان مسابقه

امام حسن علیه السلام روز عید فطر از محلی رد می شد دید عده ای مشغول بازی هستند و می خندند. حضرت در کنارشان ایستاد و فرمود:
ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه: راستی خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسیله طاعتش به رضای او سبقت بگیرند.
گروهی مسابقه داده و پیروز شدند و گروهی کوتاهی کرده روزه نگرفتندعقب ماندند و نا امید گشتند. و بسیار شگفت انگیز است کار انسان خندان و بازیگر امروز، که: یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون: نیکو کاران در آن، ثواب و اجر دریافت می کنند و تبهکاران در آن، زیان می برند.
به خدا سوگند! اگر پرده برداشته شود، و حقیقت آشکار گردد، می بینید که نیکو کاران روزه داران مشغول بهره برداری از کار نیک، و بدکاران روزه خواران نیز گرفتار کیفر کار زشت خود هستند.روزه دارن از نعمت های بهشتی، و روزه خواران از عذاب الهی برخوردارند.
حضرت این سخنان را فرمود و رفت.(81)